سیدمحمدسعید مدنی
از احمدبن محمدبن ابینصرالبزنطی روایت است که گفت: «به ابیجعفر محمدبنعلی(ع) عرض کردم که قومی از مخالفین شما را گمان این است که سبب نامیدن مامون پدر بزرگوار تو را به «رضا» آن است که راضی شد به ولیعهدی او». آن بزرگوار فرمود: «قسم به ذات خداوند دروغ گفتند و فاجر شدند، بلکه حقتعالی او را رضا نامید، چه او راضی بود به خداوندی ذات احدیت در آسمان و به رسول خدا و ائمه هدی بعد از او و در زمین.»
احمد گوید که من عرض کردم: «آیا هر یک از آبا و اجداد تو راضی نبودند به خداوند و رسول او و ائمه بعد از او؟» فرمود: «بلی، راضی بودند» عرض کردم: «پس چرا از میان ایشان پدر بزرگوارت را رضا نام شد؟» فرمود: «زیرا که راضی بودند به آن جناب، مخالفین از دشمنان او، چنانچه راضی بودند به او و موافقین از دوستان او و هیچ یک از آبای آن جناب به این مثابه نبودند، پس از این جهت او از میان ایشان مسمی به رضا شد.
«عیون اخبارالرضا، ص 13»
روزگار و دوران بیست ساله امامت حضرت علیبنموسی الرضا(ع) یکسان و یکنواخت نبود. این دوران از دورههای مختلفی تشکیل شده است که هرکدام با توجه به شرایط سیاسی و وضعیت اجتماعی و فرهنگی و همچنین موضعگیری و روشهای امام، علاوه بر آن که از ویژگی خاص خود برخوردار است، با روزگار بعضی از امامان بزرگوار پیشین، شباهتهای قابل ملاحظهای دارد.
در دوران ایشان سه خلیفه عباسی یکی پس از دیگری بر سریر قدرت و خلافت تکیه زدند و روزگار خلافت آنان از ویژگیهای خاص برخوردار بود و امام(ع) برای انجام رسالتی که به عنوان یک امام و پیشوای حق برعهده داشت یعنی مبارزه با ظلم، افشای ماهیت ستمکاران و حاکمان غاصب و آگاه ساختن مردم و درافتادن و خنثی ساختن بدعتها و انحرافها و معرفی چهره اسلام راستین، راههای مختلف و تاکتیکهای گوناگونی را به کار بست.
آغاز دوران امامت آن بزرگوار، همزمان است با ده سال آخر حکومت و عمر هارونالرشید خلیفه مشهور عباسی. و این زمانی است که امام موسیبنجعفر(ع)، طی مبارزهای مستقیم و تحمل سالها اسارت توأم با مشقت و شکنجه و... سرانجام به دستور هارونالرشید در سیاه چالهای مخوف او به شهادت رسیده و هارون از ترس افکار عمومی و اعتراضات مردمی که در بعضی مناطق به صورت شورشهای خونین و انقلابهای فراگیر درآمده بود، سعی در کتمان دخالت خود در به شهادت رساندن امام داشت و یکی از تلاشهای او در این باره در رعایت احترام و آزاد گذاشتن امام رضا(ع)، تجلی مییافت. این دوره شباهت بسیاری به روزگار پس از عاشورا و عصر امام سجاد(ع) دارد. امام رضا(ع) با درک شرایط و مقتضیات زمانه، حرکت خود را در شکل و گونهای دیگر سازمان داد. در این سالها، همانطور که بالاتر اشاره شد، قیامهای انقلابی سادات در نقاط مختلف قلمرو اسلامی برپا بود و در کوفه ابوالسرایا (محمد ابراهیم طباطبا) رهبری قیام شیعی را برعهده داشت. و این همان کسی است که حضرت امام باقر(ع)، سالها پیش از حرکت اعتراضی او خبر داده بود: «در سال 199 مردی از ما اهل بیت، بر منبر کوفه خطبه میخواند که خداوند به وجود او بر ملائکه مباهات میکند.»
در بصره زیدالنار، در مکه و حجاز محمدبن جعفر ملقب به «دیباج»، در یمن عموی امام رضا یعنی ابراهیم بن موسی، در مدینه جعفربن زیدبن علی(ع) و در مدائن و... خلاصه تقریبا سرزمینی نبود که در آن علویان و سادات به ابتکار خود یا به خواست مردم علیه عباسیان دست به شورش و قیام نزده باشند. در همه این قیامها شخصیت والا و مستحکم امام رضا(ع) به عنوان پشتوانه و حامی اصلی به حساب میآمد و گاه به سفارش او از ریختن خون شورشیان جلوگیری میشد. پس از مرگهارون دردسرهای خلافت و حاکمان جور با اوجگیری رقابت و خشونت میان مدعیان قدرت و ریاست به ویژه میان عبدالله مامون و برادرش محمد امین، آنچنان مضاعف و پردامنه شد که خواسته و ناخواسته از فکر امام(ع) غافل شدند و... این دوران شباهت به دوره امام باقر(ع) و امام صادق(ع) دارد به این صورت که از سویی شاهد برپایی انقلابهای مختلف بیرون حکومتی (قیام سادات و علویان) و همچنین درگیریهای درون حکومتی (میان مامون و امین) بر سر دستیابی به تخت خلافت هستیم و از دیگرسو طبیعت علم دوستی اسلام و سفارش این مکتب به کسب دانش و علوم سبب شده بود تا فرهنگهای بیگانه تحت عنوان دانش و معارف به جامعه اسلامی راه پیدا کند و کتب علمی دیگران از یونان و مصر و هند و ایران و روم به زبان عربی (زبان قرآن) ترجمه شود. البته این «نهضت ترجمه» آثار دیگران از زمان حکومت امویان شروع شده و در عصرهارون و به ویژه مامون به اوج خود رسیده بود.
«مامون به نام دوستدار فضل و حکمت، این همه را به منظور سیاسی دامن زده و امکان میداد تا نفوذ فرهنگی جناح حق را که از دوران امام باقر(ع) رو به توسعه نهاده بود، محدود سازد و ذهن جامعه را از فراگیری آن فرهنگ انقلابی و حقطلب منحرف سازد و به ذهنگرایی سرگرم سازد». (امام در عینیت جامعه) در این دوران نیز امام(ع) با برخورداری از آزادی نسبی با تربیت شاگردان بزرگ به نشر معارف و فرهنگ ناب اسلام که بیش از هر جا در مکتب اهلبیت(علیهمالسلام) تبلور یافته بود، همت گماشت و به تلاشی کارساز و موثر در جهت زدودن غبار تحریف و التقاط از چهره اسلام و برپا کردن یک انقلاب فکری و عمیق دست زد.
... و اینها همه سبب میشد که در آن روزگار هرچه زمان میگذرد، همه نگاهها متوجه «باقیمانده مکتب پیامبر و یادگار ائمه پیشین» شود. و این دورانی است که مامون بر تخت خلافت تکیه زده اما با همه تلاشهایی که انجام داده ـ حتی دست شستن به خون برادر ـ موفق نشده بر همه مراکز قلمرو اسلامی چیره شود. او میدانست که فقط از لحاظ ظواهر، قدرت را قبضه کرده و بر کل امپراطوری حکم میراند، ولی از نظر مواریث دینی و ایدئولوژیک و هویت اصلی رهبری مردم، همه نگاهها متوجه مدینه است، یعنی شهری که فرزند پیامبر(ص)، عزیز بنیهاشم و رهبر شعار توحید، امام رضا(ع) در آن سکونت داشت و زندگی میکرد. و از همین جاست که مسئله ولایتعهدی امام رضا(ع) مطرح و دوران امامت آن حضرت وارد مرحله حساس پایانی میشود. مامون از سر بیچارگی و با اکراه و اجبار و به عنوان یک راهحل سیاسی مجبور میشود بزرگترین شخصیت مخالف خود را به مرکز خلافت (مرو) دعوت کند و بالای دست خود بنشاند که این خود بیش از هر چیز از اهمیت جایگاه و شخصیت امام(ع)، خبر میدهد. مامون این تصمیم را با مشورت وزیر معروف خود فضل بن سهل ذوالریاستین اتخاذ میکند و دستور میدهد امام رضا(ع) را به هر ترتیب ولو توسل به زور از مدینه به مرو انتقال دهند. و امام(ع) برای آگاهی مردم، آشکارا از این سفر اظهار ناخشنودی میکند و علیرغم دوری راه و خواسته مامون خانواده خود را همراه نمیبرد و با گریه از قبر پیامبر در مدینه جدا میشود. در حالی که به «فحول» سیستانی میفرماید: «فحول! مرا خوب بنگر، من از کنار جدم دور میشوم و در غربت جان میسپارم و در کنار هارون دفن میشوم»!، و امام سرانجام در حالی وارد مرو شد که پیش از آن در ایستگاه نیشابور با پیش کشیدن بحث توحید، به مردم فهماند که توحید شروطی دارد و یکی از آن شروط امامت است. بدون این که اسمی از خلیفه ببرد. مامون که در تاریخ به چهرهای پیچیده و مکار معروف است این اقدام را با نیت تحقق اهدافی انجام داد، از جمله این که با شرکت دادن امام رضا(ع) در حکومت، علویان ناراضی را ساکت کند، مورد تایید ایرانیان طرفدار اهلبیت قرار بگیرد و قتل برادرش را با این بهانه که هدفش تفویض حکومت به «اهل آن» بوده، توجیه نماید و... مهمتر از همه فعالیتهای امام را تحت کنترل خود درآورد و با تحقق این اهداف، عباسیان ناراضی را درهم بکوبد و قدرت خلافت را به طور کامل در اختیار خود بگیرد.
مامون ابتدا ریاکارانه پیشنهاد کرد که خلافت را یکسره به امام(ع) واگذار کند ولی امام از پذیرفتن این پیشنهاد به شدت امتناع کرد و وقتی خلیفه عباسی با یادآوری از شورای شش نفره خلیفه دوم و تهدید او در گردنزدن مخالفان، روی به تهدید آورد. امام(ع)، به ناچار پیشنهاد ولایت عهدی مامون را پذیرفت. «من به این شرط ولایت عهدی تو را پذیرفتم که هرگز در امور ملک و مملکت مصدر امور نباشم و در هیچ یک از امور دستگاه خلافت همچون عزل و نصب حکام و قضا و فتوا دخالتی نداشته باشم...». امام رضا، ولایت عهدی را پذیرفت، اما نتایجی که از این ولایت عهدی حاصل آمد، برخلاف چیزی بود که مامون تصور میکرد و امام رضا(ع) علیرغم سیاست عوامفریبانه مامون و پیچیدگی شرایط، آن چنان که امام حسن(ع) با صلح خود ماهیت واقعی معاویه را افشا کرده بود، و امام حسین(ع) با شهادت خود، قدرت یزید را درهم شکست. او با آری گفتن به مامون و جلوگیری از مرگ بیحاصل و حفظ جان علویان، با به خطر انداختن «وجهه اجتماعیاش»، به بهترین شکل به «مسئولیت اعتقادی» خود عمل کرد و مامون را رسوا و ماهیت نیرنگ باز او را که «میخواست از وجهه فرزند پیامبر، نقاب سبزی بر چهره کریه و زشت خودش بپوشاند و خودش را به شورشیان شیعه که به آنجا آمده بودند، مقدس نشان دهد» آشکار ساخت تا آنجا که مامون «در محظوری قرار میگیرد که ناچار میشود آن نقاب را از روی خودش بردارد و نه تنها خودش را قاتل امام کند، بلکه در سراسر ایران به قتلعام همه شیعهها و همه بنیهاشم فرمان دهد...»
درباره حساسیت اوضاع و احوال دوران امام رضا(ع)، به ویژه دوران ولایتعهدی ایشان در دو سال آخر عمر پربرکت آن حضرت گفتنیها بیش از این است؛ اما در اینباره همین بس که بعضی محققان و نویسندگان نوشتهاند: «دامنه کار امام رضا(ع) در حدی است که در برابر کار امام حسین(ع) دریا در برابر یک چشمه میباشد و اگر کار امام رضا(ع) نبود، آن چشمه هم در تاریخ خشک شده و اثرش از بین رفته بود.» (سیری کوتاه در مسئله ولایتعهدی امام رضا«ع»)
همچنین درباره اصل مسئله ورود امام رضا(ع) به ایران که به رسوایی دستگاه جور و حکام ستمگر عباسی منجر شد، موضوع به همین جا ختم نمیشود. ورود غریبانه ایشان به سرزمین ایران برای این سرزمین و مردم آن برکاتی داشت که ذکر آنها اولا به قلمی توانا و ثانیاً به مجال و مقالی جداگانه و مفصل نیاز دارد. ورود اسلام ناب محمدی(ص) و سرازیر شدن شیعیان و خاندان پیامبر(ص) به ایران که یکی از پیامدهای بزرگ آن پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بود، بدون تردید از برکات ورود و حضور امام رضا(ع) در ایران است و ما چه میدانیم شاید آن امام بزرگوار با آن بینش ژرف و آیندهنگرانه، «عسر» آن روز را برای «یُسر» امروز تحمل کرد و...