مهدی محمدی
دو هفته گذشته را تا آنجا که به انتخابات مجلس هشتم مربوط میشود، میتوان روزهای ساخته شدن و فروریختن پروژهها خواند. جناح افراطی جبهه اصلاحات، در این مدت به دلایلی که اندکی از آن را بازخواهیم گفت با دستپاچگی همه ظرفیت ذهنی و سیاسی خود را بسیج کرد تا با طراحی و اجرای چند پروژه خاص، مسیر فعلی تحولات سیاسی را که کاملا برخلاف میل این گروه در حال شکل یافتن است متوقف یا لااقل مختل کند، اگرچه اکنون میتوان دید که توفیق چندانی در این کار نداشته است.
خلاصه قصه این است که از ماهها قبل معلوم بود سرنوشت جناح افراطی جبهه اصلاحات بیش از هر چیز به این بستگی دارد که تا چه حد بتواند روند امور در دو صحنه «درون جبهه اصلاحات و در مواجهه با دیگر اصلاحطلبان که خود را جناح معتدل مینامند» و «بیرون جبهه اصلاحات و در مواجهه کلیت سیستم سیاسی» را هوشمندانه مدیریت کند. اگر تندروها میتوانستند با رقبای درون جبههای خود تعاملی هوشمندانه برقرار کنند و در عین حال در رویارو شدن با نهادهای قانونی نظام تدبیر و عقلانیت را بر احساسات غلبه دهند، شاید میتوانستند عاقبتی غیر از آنچه اکنون در آستانه آن قرار دارند برای خود رقم بزنند اما اشتباه محاسبههای پی در پی باعث شده است که اوضاع طور دیگری جلو برود به طوری که در حال حاضر تقریبا همه جناحهای نظام به این نتیجهگیری نزدیک شدهاند که تندروها تا آخر خط راهی ندارند.
مهمترین عاملی که در درون جبهه اصلاحات به انزوای تندروها انجامیده و بالاتر از آن فضایی به وجود آورده که جناح معتدل خود داوطلب حذف آنها شده، «روند بررسی صلاحیتها» بوده است. روند قانونی و طبیعی بررسی صلاحیتها که اکنون در حال طی شدن است مناسبات تندروها با دیگر گروههای حاضر در جبهه اصلاحات را دچار بحران کرده است. حزب اعتماد ملی به عنوان لیدر جریان معتدل در جبهه اصلاحات از مدتها قبل اعلام کرده بود که تصمیم قطعی خود را برای جدا کردن خرج خود از تندروها گرفته است. از حدود یک ماه قبل علائمی پدیدار شده ـ و قبلا درباره آنها بحث کردهایم ـ که کارگزاران هم علاقهای به هم سرنوشت شدن با افراطیها ندارد. بنابر آخرین خبرها حتی جناحی در درون حزب مشارکت هم خود را آماده مرزبندی با تندروها میکند و علاقمند است به مجموعه جریانهایی که به ضابطه «رقابت بدون ساختارشکنی» معتقدند بپیوندد. تحلیل این جناح این است که بهتر است به جای مشارکت در پروژه خندهدار فرمایشی جلوه دادن انتخابات ـ که خود بهتر از هر کسی میدانند تا چه حد غیر واقعی است ـ روندهای قانونی موجود را بپذیرند و به سهم واقعی اصلاحطلبان از مجلس هشتم که توسط مردم توزیع میشود و حالا خودشان هم فهمیدهاند یک فراکسیون اقلیت بیش نیست رضایت بدهند و بعد هم به تعاملات فراکسیونی درون مجلس برای پیشبرد اهدافشان ـ که لزوما ساختارشکنانه نخواهد بود ـ بیندیشند. در مقابل تندروهایی که هنوز تنشان داغ است ظاهرا قصد دارند به اسلاف خود در نهضت آزادی بپیوندند و مرده ریگ «سازش در خارج تساهل در داخل» را با عنوان پر طمطراق «جبهه دموکراسیخواهی و حقوقبشر» احیا کنند؛ کاندیدای ناکام اصلاحطلبان تندرو در انتخابات ریاست جمهوری نهم هم ظاهرا مددکار است.
مجموعه عوامل اصلی که باعث شده تندروها اینگونه در جبهه اصلاحات به حاشیه رانده شوند و هیئت و هویتی بیش از یک اقلیت کوچک و بداخلاق از آنها باقی نماند را میتوان در 3 علت خلاصه کرد: 1- اصلاحطلبان معتدل دریافتهاند که مثل هر نظام سیاسی دیگر در دنیا، اگر به چارچوبهای جمهوری اسلامی پایبند باشند، این نظام امکان رقابت با سایر گروههای سیاسی درون خود را تمام و کمال برای آنها فراهم میکند و این احتمال کاملا وجود دارد که روزی بتوانند از خلال یک رقابت دموکراتیک اکثریت را در نهادهای مختلف حکومتی به دست بیاورند.
درباره مورد خاص انتخابات مجلس هشتم هم همانطور که اعضای دو حزب کارگزاران و اعتماد ملی در این چند روز بارها گفتهاند امکان رقابت برای آنها کاملا فراهم است به گونهای که حتی از زحمات شورای نگهبان در بررسی صلاحیتها تقدیر هم کرده اند. به وجود آمدن امکان مشارکت در فرایندهای سیاسی درون نظام، برای جناح معتدل جبهه اصلاحات - چیزی که ربطی به بررسی اخیر صلاحیتها ندارد و از ابتدا هم بنا به اخبار کاملا دقیق وجود داشت ـ اولین عامل فاصلهگذاری عمدی آنها با تندروهاست. 2ـ همانطور که گفته شد جناح معتدل میداند اساسا اگر کار به دست مردم باشد ـ که هست ـ سهم اصلاحطلبان از مجلس هشتم بیش از یک اقلیت نخواهد بود پس شلوغ کاری برای افزایش این سهم در واقعطلب روزی ننهاده کردن و هزینه بیجا در ازای دستاورد اندک پرداختن است. 3- جناح معتدل میداند همراهی با پروژههایی مانند قهر و تحریم در واقع معنایی جز پیوستن به اپوزیسیون ندارد و چون واضح است اولا برخورد نظام با اپوزیسیون طبعا متفاوت از برخوردی خواهد بود که با نیروهای درون سیستم میکند و ثانیا مطمئن هستند حتی در میان اپوزیسیون هم هیچ قادر به دست و پا کردن پایگاه مطمئنی برای خود نخواهند بود، به سمت این دیدگاه متمایل شدهاند که از تندروی تا آن حد که بوی همراهی با اپوزیسیون بدهد حتما باید اجتناب کنند. با توجه به مجموعه این 3 عامل میتوان نتیجه گرفت که تندروها در مدیریت مناسبات خود با دیگر اصلاحطلبان تقریبا به طور کامل شکست خوردهاند و محتملترین پدیدهای که باید در آینده خیلی نزدیک انتظار آن را بکشند «حذف درون جبههای» است.
وقتی به بیرون جبهه اصلاحات آنجا که تندروها باید مناسبات خود را با مجموعه نظام سیاسی تنظیم کنند نظر کنیم، اوضاع به مراتب خرابتر است. ظرف دو هفته گذشته اصلاحطلبان افراطی به خیال خودشان یک مجموعه عملیات کاملا هدفمند در سطح رسانهها تعریف کرده بودند که نهایتا قرار بود نظام را بویژه در بحث رد صلاحیتها وادار به امتیازدهی کند. این عملیات به طور خاص از دو آبشخور ویژه تغذیه میکرد. اول، تلاش برای ربط دادن یک برساخته روانی موهوم یعنی رقابتی نبودن انتخابات به توهمی دیگر تحت عنوان دخالت نظامیان در انتخابات و دوم، تلاش برای القای خط تقابل اصولگرایان با اندیشه و حتی خانواده حضرت امام(ره) که البته بیارتباط با مورد اول هم نبود. درایت اصولگرایان اکنون همه این خطوط عملیات روانی را کور کرده است. با وجود جوسازی سنگین رسانههای اصلاحطلب به همراهی ضدانقلاب خارجی، هوشمندی فرماندهان نظامی دلیر ایران در تذکر به موقع این نکته که هیچ تعلقی به هیچ حزب و گروه خاصی در کشور ندارند و وظیفه ذاتی خود را دفاع از اصول اسلام و انقلاب می دانند، فرصت بهانهجویی را از فرصت طلبان ستاند ضمن اینکه تندروها احتمالا خیلی زود فهمیدند در حالی که خود مستظهر به تاییدات بیدریغ جناب جرج بوش هستند قیل و قال درباره سخنی که یکی از دلسوختگان نظام اسلامی از سر درد بر زبان رانده، دردی از آنها دوا نخواهد کرد. در مرحله بعد، واکنش قاطع اصولگرایان نسبت به یک خط مشکوک که قصد داشت کدهای لازم برای مقابل قرار دادن اصولگرایان با خانواده امام(ره) را در اختیار دشمن فرصتطلب قرار دهد، این خط را هم سوزاند.
در عین حال که درست مثل مورد مربوط به ادعای حمایت نظامیان از یک جناح خاص، افراطیها از مقطعی به بعد دریافتند تاکید بیش از اندازه بر خط امام(ره) حتی کار دستشان خواهد داد چون برای اهل سیاست در ایران ـ حتی تازهکارترین آنها ـ تقریبا هیچ کاری آسانتر از نشان دادن فاصله عمیق میان آنچه امام میخواست و میکرد و آنچه اصلاح طلبان در پی آنند نیست. خلاصه اینکه در شرایط فعلی و بعد از تلاش ناکام جناح تندرو برای پروژهسازی با هدف تضعیف یا در هم ریختن روحیه انتخاباتی اصولگرایان، شرایط سیاسی به گونهای پیش میرود که حلقه افراطی جبهه اصلاحات ناگزیر باید همین روزها تاکتیک فرار به جلو را کنار بگذارد و درباره آینده سیاسی خود تصمیم بگیرد: ماندن در حلقه نظام اسلامی و برخوردار شدن از همه مواهب آن که البته بدون اثبات قابل اطمینان این نکته که آقایان دیگر سودای بازی کردن نقش «دشمن در خانه» را ایفا نخواهند کرد امکان ندارد و یا خارج شدن از جرگه یاران نظام و پیوستن به دشمن که اگرچه خسارتی متوجه نظام اسلامی نخواهد کرد اما برای خود آنها حامل بزرگترین خسارتی خواهد بود که در عمر سیاسی خویش متحمل شدهاند.