حسین مرعشی
واقعیت انتخابات مجلس هشتم آن است که جبهه اصولگرای کشور به هیچوجه آمادگی ندارد اکثریت مجلس را از دست بدهد. این خواست عمومی اصولگرایان است. اگر راه رسیدن به این خواسته از طرق دموکراتیک و سعی در جلب آرای مردم بود، کاملا مشروع بود و منطق داشت و حتی به نفع کشور هم بود.
جریان اصولگرا میتوانست در زمان قدرت، با خدمت به کشور و با تلاش برای ارتقای سطح زندگی فردی و اجتماعی آحاد مردم، موقعیت خود را تثبیت کند.
اما اکنون جبهه اصولگرایان پس از چهار سال حاکمیت بر مجلس هفتم و قریب سه سال در اختیار داشتن دولت نهم، نتوانسته کارنامه قابل قبولی ارائه داده و با چند مشکل واقعی مواجه است.
اول آنکه مجلس هفتم به عنوان نماد اصولگرایان در دوره جدید به قدرت رسیدن اصولگرایان، نتوانست عملکرد خوبی ارائه کند. خیلی خوشحال میشوم اگر یکی از رقبای اصولگرا بپذیرد که در مناظرهای تلویزیونی، عملکرد مجالس ششم و هفتم را با هم مقایسه کنیم.
مجلس ششم متهم به ایجاد جنجال است و مجلس هفتم مفتخر به استقرار آرامش، با این پیش فرض بهطور منطقی باید در دوره پنجم، شاخصهای کشور نشان از بدتر شدن اوضاع داشته باشد. یعنی نمیشود کشور درگیر جنجال باشد و شاخصها نشان از رشد داشته باشند در حالی که واقعیتهای آماری خلاف این را نشان میدهد.
اگر بپذیریم که مجلس ششم ـ به هر دلیل ـ در عرصه سیاسی، دستاورد مهمی نداشته اما در عرصه اقتصادی، خدمات بسیار ارزندهای انجام داده است. خلاصهای از این دستاوردها عبارتند از:
تشکیل حساب ذخیره ارزی و اختصاص بخشی از منابع کشور به سرمایهگذاری بخش خصوصی، روند کاهشی نرخ تورم، اصلاح قانون مالیاتها و کاهش نرخ مالیاتها از 54 به 25 درصد برای تشویق سرمایهگذاری و ایجاد اشتغال، تصویب قانون حمایت از سرمایهگذاری خارجی به عنوان یک قانون زیربنایی و دهها دستاورد دیگر.
در مقابل مجلس هفتم مفتخر است به ایجاد آرامش و به طور طبیعی باید از این چنین مجلسی خدماتی ماندگارتر صادر شده باشد حال آنکه متاسفانه چنین نیست، در حالی که ما برای اصلاح کشور به تحرک و جنبش نیاز داشته و داریم ظاهرا آرامش سیاسی در مجلس هفتم نتیجهای جز رکود و سکون نداشته است.
مهمترین دستاورد مجلس هفتم طرح تثبیت قیمتها بوده که برای کشور هزینه بیش از بیست میلیارد دلار در پی داشت و درست در نیمه عمر این دوره طراحان طرح شکست آن را پذیرفته و آن را به کناری نهاده و در سال جاری شاهد افزایش سطح قیمتها برای همه کالاها و خدمات دولتی بودیم. کارکرد ضعیف مجلس هفتم، مشکل مهمی است. در واقع مجلس هفتم به عنوان مجلسی اصولگرا که سه چهارم کرسیهای آن در اختیار اصولگرایان بود امروز نقطه ضعف جناح اصولگرا است.
مشکل دوم اصولگرایان دولت اصولگرا است، دولت اصولگرا آنقدر ضعف دارد که روی مجلس ضعیف هفتم را سفید کرده است.
دولت نهم هیچ دستاورد مهمی ندارد، مگر صرف بیجای منابع بسیار حاصل از قیمت استثنایی نفت و ایجاد تورم، توقف طرحهای مهم صنعتی در بخش نفت و گاز و شروع نشدن پروژههای مهم عمرانی و توسعهای در کشور و در نهایت تبدیل دولت از یک نهاد ملی تاثیرگذار به استانداری سیار برای ایران. این موارد قابل دفاع نیست.
به دلیل این نقاط ضعف، جناح اصولگرا حاضر نیست به رقابت عادلانه و مراجعه به افکار عمومی تن بدهد. این جناح تلاش میکند با ردصلاحیتها تا حدی پیش برود که در اکثریت کرسیهای مجلس رقابت جدّی وجود نداشته باشد و حتی پارهای از بخشهای این جناح علاقهمند هستند تا فشارها بر رقیب را به حدی برسانند که جناح اصلاحطلب کاملا کنارهگیری کند. به این ترتیب جناح اصولگرا از شر رقیب قدرتمند راحت میشود.
بخش دیگر و مشکل مهمتر، روابط حاکم بر گروههای سیاسی جبهه اصولگراست. این جبهه از درون دچار انشقاق جدی است. دولت به عنوان بخشی از نیروی تاثیرگذار در این جبهه مایل است تمام مخالفان خود در جناح اصولگرا را حذف کند و مجلسی مطیع خود تشکیل دهد. دولت این علاقه را با جدیت دنبال میکند. سایر نیروهای اصولگرا هم به دو بخش عمده تقسیم میشوند، بخش اول شامل جبهه پیروان خط امام و رهبری که توسط آقای باهنر نمایندگی میشود و تشکلهای مربوط به رزمندگان که توسط آقای حداد عادل نمایندگی میشوند، علاقهمند به تشکیل مجلسی مشابه مجلس هفتم هستند و علیرغم مخالفت با رایحه خوش که وابسته به دولت است، تلاش میکنند به هر قیمتی همکاری با دولت را ادامه دهند. جبهه متحد اصولگرایان (6+5) در واقع نماد تعامل شکننده این بخش از جبهه اصولگرایان دولت است. بخش دوم جبهه اصولگرایان شامل، مستقل مجلس مثل آقایان میرمحمدی، طلایینیک، افروغ، ابوطالب و خوشچهره و حزبالله و سایر تشکلها و اخیرا هم ائتلاف فراگیر اصولگرایان که با حضور آقایان رضایی و قالیباف و لاریجانی شکل گرفته است. این گروه با سازش با دولت موافق نیست چون معتقدند سازش با دولت ریشه اصولگرایی را خشک میکند، لذا سیاست تهاجمی علیه دولت را در پیش گرفتهاند. اینها مترصد فرصت هستند که وارد رقابتهای انتخاباتی شوند.
البته تمام اصولگرایان در یک نکته با هم متفق هستند و آن برخورد حذفی با اصلاحطلبان است.
حال چه باید کرد؟
اصولا نباید در مورد انتخابات و حضور یا عدم حضور در آن علیرغم همه شرایط ناعادلانه و نابرابر آن به احساسات مراجعه کرد و نباید عصبانی شد. باید کاملا خویشتندار باشیم و بدانیم که یکی از اهداف رقیب عصبانی کردن ماست و نیز باید توجه کنیم بهرغم محدودیتها، راه اصلاح کشور از انتخابات میگذرد و ما باید به هر نحوی که شده در انتخابات حاضر شویم. رفتار هیاتهای نظارت در ردصلاحیت گستردهتر اصلاحطلبان که در تکمیل اقدامات حذفی هیاتهای اجرایی صورت گرفت، نشان روشن آن است که رقیب متوجه گرایش روزافزون جامعه به سمت اصلاحطلبان شده است. گرایش مردم به سمت اصلاحطلبان در تمامی نظرسنجیهای اخیر هم مشاهده شده است. اصلاحطلبان امروز با راهکارهای مختلفی مواجه هستند از جمله:
1- انفعال و تحریم؛ در این صورت اتفاق بدی در عرصه سیاسی رخ میدهد و جناح اصلاحطلب با این اشتباه سیاسی بهانهای به رقیب میدهد که با جار و جنجال و همراه خواندن اصلاحطلبان با بیگانگان زمینه حذف همیشگی اصلاحطلبان را فراهم کند. در واقع اصلاحطلبان فرصت میدهند تا هویت اصلاحطلبی توسط اصولگرایان مصادره شود. جمعی از اصولگرا در سایه نشسته و مترصدند تا این اشتباه رخ دهد و اصلاحطلبی را به نفع خود مصادره کنند، در حالی که مخالفت این گروه با سیاستهای حاکم و نیز دولت، تاکتیکی بوده و مخالفت آنان با شخص احمدینژاد بر سر تقسیم قدرت است. اما اصلاحطلبان با افکار احمدی نژاد مشکل دارند نه با شخص او. مشکل ما با نظام فکریای است که تفکرات افراطی در آن رشد میکند، ایران را به طور طبیعی در انزوا قرار میدهد و جلوی شکوفایی ایران را میگیرد و امکان رقابت را محدود میکند. ما منتقد راهبردی دولت و اصولگرایان هستیم. آنها در سایهاند و منتظر اشتباه سیاسی تاریخی ما تا از درون جبهه اصولگرا گروه اصلاحطلب و اصولگرای جدید درآورند و مردم را سرگرم کنند.
2- حضور هر چند محدود ولی سیاستمدارانه و حرفهای اصلاحطلبان در انتخابات؛ اولین پیام این حضور، حفظ هویت اصلاحطلبی است. در این حالت هر چند ما قادر نخواهیم بود کرسیهای زیادی به دست آوریم ولی به قول معروف جانماز خود را پهن کردهایم برای بعد. ممکن است در این حالت، حرکت اصلاحطلبی با کندی به پیش برود ولی چراغ آن خاموش نمیشود.
3- حضور فعال به این مفهوم که از تمام ظرفیتهای فردی و جمعی برای تایید صلاحیت جمع بیشتری از کاندیداها استفاده کرده و با یارگیری از میان تایید صلاحیتشدگان عاقل، معتدل، فرزانه، تحصیلکرده و هماهنگ با مبانی اصلاحطلبی هر چند سابقه سیاسی کمتری داشته باشند، راه را برای انتخاباتی گرم و پرشور فراهم کنیم. کشور و اصلاحطلبی نیازمند چنین حرکتی است. ما نباید ناامید باشیم. به قول یکی از بزرگان «همواره راه دیگری وجود دارد.» اگر با تمام ظرفیت وارد شویم، مطمئن هستم که با توجه به گرایش عمومی مردم به جریان اصلاحی و ناامیدشدن از مجلس هفتم و دولت نهم، با پیروزی زودرس مواجه میشویم. (در هر صورت اصلاحطلبان به پیروزی میرسند اما میشود با پیروزی در انتخابات مجلس به پیروزی زودرس رسید.) آن وقت میشود اصلاحات را با سرعت پیش برد، مشروط بر آنکه پیش و بیش از تکیه بر احساسات، بر خردجمعی خود تکیه کنیم.