*در بیان و نقل زمینههای پیدایش رویداد 30 تیر، گرایشها و نگرشهای بسیار متفاوتی وجود دارند. به نظر جنابعالی، این زمینهها کدامند؟
**قیام 30 تیر سال 1331، از رویدادهای برجسته تاریخ معاصر کشور ماست، چون جوهره این رویداد تاریخی، رویارویی ملت ایران و سیاستهای خارجی بود که با هدف به شکست کشاندن نهضت ملی ایران و برقراری مجدد سلطه سیاسی و اقتصادی خود بر کشور ما از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند. این رویداد تاریخی، هم از جنبه پیدایش و پیروزی آن و هم از لحاظ شناخت زیربنای سیاسی آن، دارای اهمیت بسیار است و اصولاً شناخت رویدادهای تاریخی، بدون بررسی زیربناهای سیاسی آن میسر نیست. ذکر این نکته را ضروری میدانم که نهضت ملی ایران که از شهریور 1320 آغاز و پس از یک دهه مبارزه به پیروزی رسید دو هدف اساسی را دنبال میکرد. یکی قطع سلطه انگلستان بر منابع نفتی ایران و دیگری ایجاد اصلاحات بنیادی در کشور که از طریق برگزاری انتخابات آزاد و اصلاح قانون انتخابات ممکن میشد. این اهداف در سال 1328 از سوی آیتالله کاشانی و نمایندگان اقلیت مجلس انتخاب و اعلام شدند و هنگامی که مبارزات ملی کردن نفت به اوج خود رسید و نهضت به موفقیت لازم دست پیدا کرد و مصدق به عنوان نخستوزیر انتخاب شد، این دو موضوع به عنوان برنامه کاری او اعلام گردید و وقتی که دکتر مصدق برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس رفت، برنامه دولت خود را اجرای قانون ملی کردن صنعت نفت و استفاده از درآمدهای حاصله برای بهبود اوضاع کشور و نیز اصلاح قانون انتخابات مجلس و شهرداریها اعلام کرد. البته هنگامی که دولتی برنامهای را اعلام میکند، مجلس براساس آن برنامه به او رأی اعتماد میدهد و در حقیقت این دولت متعهد میشود که آن برنامهها را اجرا کند، اما سیاستهای خارجی در عدم اجرای این برنامهها تأثیرگذار بودند. سیاست کلی انگلستان این بود که این نهضت را درهم بشکند و در حقیقت با ایجاد بنبست اقتصادی و مالی در کشور، ملت ایران را به زانو درآورد. از اینرو انگلیسیها در آغاز کار، ملی کردن نفت را به رسمت نشناختند و آن را به عنوان فسخ یکجانبه قرارداد 1312 مطرح کردند. در همین راستا دولت انگلستان شکایتی را به دیوان بینالمللی دادگستری تسلیم کرد و خواستار جلوگیری از صدور نفت ایران به بازارهای جهانی شد؛ در حقیقت این یک سیاست پنهان نبود، بلکه سیاست آشکار و اعلام شده دولت انگلستان بود، اما شرکتهای نفتی آمریکا که در آن زمان به دنبال جای پایی در منابع نفتی ایران بودند، سیاست دیگری را دنبال کردند. آمریکاییها اصرار داشتند که انگلیسیها ملی کردن نفت در ایران را به رسمیت بشناسند و سرانجام انگلیسیها ناچار شدند اصل ملی کردن نفت را بپذیرند. از طرف دیگر آچسن، وزیر خارجه آمریکا، از دولت ایران اجازه گرفت که هریمن را به عنوان نماینده ویژه خود به ایران اعزام کند تا زمینههای حلوفصل موضوع نفت ایران را فراهم کند و نفت ایران راهی بازارهای جهانی شود. این موضوع با خواستههای ملت ایران هم مطابقت داشت، زیرا ملی کردن صنعت نفت نیازمند بسته شدن قراردادهای بینالمللی عادلانه بود تا ملت ایران بتواند از درآمدهای نفتی استفاده کند. وقتی که هریمن به ایران آمد، بهرغم آنکه برای مدتی طولانی در تهران تلاش کرد به حل مسأله نفت کمک کند، عملاً مصدق گام سودمندی برنمیداشت و در راستای سیاست انگلیسیها گام برداشت. سرانجام هریمن دست خالی از ایران به آمریکا بازگشت. در مسافرتی که مصدق برای حضور در شورای امنیت و پاسخگویی به شکایت انگلستان به آمریکا رفت، آمریکاییها زمینه گفتگوهای طولانی را طرحریزی کردند تا فرمول قابل قبولی را برای حل مسأله نفت ایران بیابند. مصدق مدت 42 روز در آمریکا اقامت کرد و در ظرف این مدت نمایندگان ویژه دولت آمریکا از جمله جورج مکگی، معاون وزیر امور خارجه آمریکا، هریمن نماینده ویژه رئیسجمهور و وزیر امور خارجه آمریکا و عدهای از شخصیتهای دیگر تلاش زیادی کردند که بتوانند مشکل نفت را به ترتیبی حل کنند، این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که انگیزه آمریکاییها این بود که به هر حال سهمی از منابع نفتی ما ببرند.
*در واقع در پس سهمخواهی خود بودند.
**ولی در این مقطع منافع ملت ایران با منافع آمریکا تضادی نداشت. انگلیسیها به شدت مخالف حلوفصل مسأله نفت به شیوهای که خواست آمریکاییها بود، بودند و میخواستند ملت ایران را از پا درآورند. در این زمینه اسناد و مدارک فراوانی وجود دارند که نشان میدهند مصدق چگونه در برابر هر نوع پیشنهادی که از سوی آمریکاییها مطرح میشده، از هر نوع گفتوگویی خودداری میکرده است. به عنوان نمونه منشی هریمن، به نام ورنون والترز در خاطراتی که پس از سالها منتشر کرده میگوید که من در شب آخر اقامت مصدق در آمریکا، تلاش کردم به ترتیبی، رضایت او را برای انجام یک گفتوگوی سازنده به دست بیاورم. عین عبارات او را نقل میکنم:
«مذاکرت در واشنگتن به نتیجه نرسید. این نکته واضح بود که مصدق احساس میکرد در موضع و موقعیتی نیست که بتواند هر نوع قرارداد یا توافقی را بپذیرد. شب قبل از بازگشت وی از آمریکا، آقای هریمن از من خواست تنها به دیدن مصدق بروم و کوشش نهایی برای تکان دادن او از وضع انعطافناپذیری که داشت به عمل آورم. بدین منظور به محل اقامتش رفتم. همینکه وارد اتاق شدم، مرا بغل کرد و گفت میدانم برای چه آمدهای. پاسخ من همان پاسخ قبلی است. یعنی نه»
ببینید مصدق 42 روز در آمریکا اقامت کرده، ولی در پایان تنها کاری که انجام داده این بوده که از هر نوع گفتوگوی سازندهای که برنامه کاری او را به نتیجه برساند، خودداری کرده است.
*به نظر شما علت امتناع وی از این گفتوگوها چه بوده است؟
**وقتی که شرح گفتگوهای بعدی و مذاکرات طول دوران نخستوزیری مصدق را دنبال میکنیم، مشاهده میکنیم که کاملاً در راستای سیاست انگلستان عمل شده تا مسأله نفت ایران دچار بنبست و کشور از جهت مالی دچار فروپاشی شود. در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که نمایندگان بانک جهانی در همان سال 1330، چه در آمریکا و چه در تهران، گفتوگوهایی را با مصدق انجام پیشنهادات مثبتی را ارائه دادند تا قرارداد موقت دو سالهای را امضا کنند که نفت ایران راهی بازارهای جهانی شود و ایران بهطور علیالحساب درآمدهایی را به دست بیاورد، این پیشنهادات بهطور نسبی منصفانه بودند و اگر به نتیجه میرسیدند، ایران ناچار نبود دست تکدی به جانب آمریکا دراز و درخواست کمکهای مالی بکند، آن هم کمکهایی که قابل توجه نبودند و چیز مهمی هم هیچوقت به ایران داده نشد، بنابراین رویدادهای مذکور را باید به عنوان زیربنای حادثه 30 تیر تحلیل کنیم.
در واقع در آغاز سال 1331، آمریکاییها به این نتیجه رسیدند که مصدق به دنبال حل مسأله نفت در ایران نیست و به این دلیل بود که درصدد برآمدند نخستوزیر جانشین انتخاب شوند تا بتواند مسأله نفت را حل کند و تحولی را در اوضاع ایران به وجود آورد. لذا این زیربنای تاریخی را باید به دقت مورد بررسی قرار دهیم تا وارد قضایای 30 تیر شویم. ذکر این نکته را هم لازم میدانم که هنگامی که مصدق از آمریکا برگشت، در مجلس چنین وانمود کرد که همه تلاش خود را برای حل مسأله نفت ایران انجام داده است. جملهای که در این سخنان به کار برده این است: «متأسفانه از مساعی در جلب موافقت دیگران تاکنون نتیجهای که باید حاصل نشده و وظیفه مردم این مملکت است که دامن همت به کمر زنند و به یاری خدا به اصلاح امور خود بپردازند.»
بنابراین ملاحظه میکنید چنین وانمود میکند که همه مساعی خود را به کار برده، ولی آنها موافقتی نکردهاند، در حالی که واقعیت، عکس این است. نکته دوم این است که وقتی مصدق برگشت، آیتالله کاشانی به شدت از اوضاع نابسامان مالی و اقتصادی و اجتماعی کشور نگران بودند، با این همه به حمایت از دولت برخاستند و پیشنهاد دادند که در 15 آبان میتینگی در میدان بهارستان تشکیل شود و در اعلامیهای که ایشان در این میتینگ صادر کردند، به مواردی اشاره داشتند که گویای اوضاع نگرانکننده آن زمان است. ایشان میگویند:
«برادران عزیزم! هدف ما در آتیهای که انشاءالله بسیار نزدیک است، تأمین یک زندگی آسوده و مرفه برای عموم طبقات و تعدیل قطعی در وضع زندگی اجتماعی و برخورداری همه از جمیع عواید مملکت و خلاصی از این روزگار سیاه ننگین است. برای من خیلی دلخراش است این وضعیت رقتبار و بیچارگی عموم هموطنان گرامی را که فقر و گرسنگی و عدم وسایل بهداشت و سایر لوازم زندگی در رنج هستند، نگریسته و ساکت و راحت بنشینم.» به هر حال آیتالله کاشانی ناچار بود از دولتی که روی کار آورده بود، حمایت کند، اما واقعیت این بود که هیچکس نمیدانست که این دولت در حقیقت دارد چه میکند و چقدر در برنامههایی که اعلام کرده، صداقت دارد.
*به این ترتیب ملی شدن صنعت نفت عملاً فقط روی کاغذ تحقق پیدا کرد و در جهت بهرهبرداری از آثار آن که همان انعقاد قراردادهای نسبتاً عادلانه با کشورهای دیگر بود، اقدامی صورت نگرفت.
**اگر بهتر بخواهیم بگوییم قانون ملی کردن نفت تصویب شد، نیرو و قدرت ملی برای اجرای این قانون وجود داشت، آیتالله کاشانی پشتیبانی میکرد، مجلس آمادگی کامل برای تصویب قرارداد منصفانه و عادلانه را داشت، شرایط از هر جهت آماده بود که قانون ملی کردن نفت به اهداف خود برسد، اما در این میان سیاست انگلستان که از طریق عوامل نفوذی آن در ایران اعمال میشد، ناکام ساختن نهضت ملی ایران و به شکست کشاندن آن بود که در چند مقطع این تلاش را انجام دادند و سرانجام به نتیجه رسیدند.
*تنها در مقطع 30 تیر به نتیجه نرسیدند.
**بله، حالا قصد داریم این مقطع را بررسی کنیم. در تیرماه 31، یعنی در جولای سال 1952 توافقی میان انگلستان و آمریکا برای روی کار آوردن احمد قوام صورت گرفت. هنگامی که روند رویدادها را بررسی میکنیم، این توافق ضمنی را مشاهده میکنیم. روند رویدادها به طور احتمال به این شکل بود. پس از تشکیل مجلس دوره هفدهم، مصدق، طبق سنتهای پارلمانی در روز 14 تیر استعفای خود را به شاه تسلیم کرد و شاه از مجلس شورا و سنا خواست به نخستوزیر آینده رأی تمایل بدهند. و در روز 15 تیر ماه از 65 نماینده مجلس شورا، 52 نماینده به مصدق رأی تمایل دادند. در روز 16 تیر ماه مجلس سنا تشکیل شد و به رغم اینکه شاه اصرار داشت که سناتورها هم رأی تمایل بدهند، تنها 14 نفر رأی تمایل به دکتر مصدق دادند و بقیه ورقه سفید دادند و به این ترتیب عدم رضایت خود را از عملکرد یک سال گذشته مصدق اعلام کردند. وقتی مصدق با این وضعیت روبهرو شد، روز 17 تیر به دیدار شاه رفت و از پذیرش نخستوزیری خودداری کرد، بنابراین شاه علاء را به مجلس سنا فرستاد تا به هر شکل ممکن رأی تمایل مجلس سنا را بگیرد. سرانجام مجلس سنا به نحوی با نخستوزیری مصدق موافقت کرد، یعنی بالاخره یک رأی تمایل احتمالی به او داد، هرچند هیچگاه رأی قطعی نداد. در روز 19 تیر ماه، فرمان نخستوزیری مصدق از سوی شاه صادر و او مأمور تشکیل کابینه شد، اما هرچند همه شرایط مهیا بود که وضعیت مملکت به روال عادی ادامه پیدا کند و برنامههای دولت اجرا شوند، مصدق مسیر انحرافی را آغاز کرد. به این ترتیب که روز 21 تیر در جلسه خصوصی مجلس حاضر شد و درخواست اختیارات شش ماهه کرد، یعنی مجلس تمام اختیارات قانونی خود را در زمینههای سیاسی، اقتصادی و امثال اینها در اختیار او بگذارد تا به هر نحوی که میخواهد قانونگذاری کند. مجلسی که پس از سالها مبارزه برای احیای حاکمیت ملی و برقراری اصل تفکیک قوا مسئولیت داشت، طبیعی بود که زیر بار چنین حرفی نمیرفت و نرفت و اختیارات شش ماهه را به مصدق نداد. از اینجا مسیر رویدادها تغییر میکنند، به این معنا که مصدق در روز 25 تیر ماه به دیدار شاه میرود و از وی درخواست میکند که پست وزارت دفاع را شخصاً برعهده گیرد.
*در اختیار داشتن وزارت دفاع از سوی مصدق، با وجود در اختیار داشتن عملی قوه مقننه و مجریه چه ضرورتی داشت؟
**به نکته بسیار مهمی اشاره کردید. همانطور که گفتم برنامه دولت مصدق اجرای قانون ملی کردن صنعت نفت و اصلاح قانون انتخابات بود و اجرای این برنامهها ملازمهای با در اختیار گرفتن ارتش توسط نخستوزیر نداشت. ضمن اینکه شاه در آن زمان ظاهراً همسوی با جریان ملی کردن نفت بود و نخستوزیر نیازی نداشت که ارتش را در اختیار بگیرد.
*دست کم این که شاه همسویی نشان میداد.
**همسویی نشان میداد و از نظر قدرت سیاسی و اجتماعی در موقعیتی نبود که بتواند در مقابل نهضت ملی ایران بایستد. مجلس مقتدر بود، آیتالله کاشانی در صحنه حضور داشت، مردم حضور داشتند و شاه عملاً با جریان ملی شدن نفت همسو بود و حتی این موضوع در خاطرات حسن ارسنجانی آمده که شاه برای گرفتن رأی تمایل از مجلس سنا تلاش زیادی کرد تا مصدق بتواند نخستوزیر شود، بنابراین طرح موضوع داشتن پست وزارت دفاع و استعفای مصدق کاملاً پرسشبرانگیز است.
نکته دیگر این است که دکتر مصدق قبل از این درخواست، در هیچ مقطعی از اینکه وزارت دفاع در اختیار شاه بود، ابراز نارضایتی نکرده بود، یعنی این درخواست سابقه سیاسی و اجتماعی در کشور نداشت.
*واکنش آیتالله کاشانی و کسانی که در پیروزی نهضت نفت نقش داشتند و نیز افکار عمومی نسبت به این عمل مصدق چه بود؟
**بدیهی بود که شاه زیر بار واگذاری نیروهای مسلح به نخستوزیر نمیرفت، زیرا به هر حال اقتدار شاه که تا حدودی هم در قانون اساسی پشتوانههایی داشت، این بود که نیروهای مسلح در اختیار شاه باشد، اما در حقیقت مصدق و سیاستی که در آن روزها بر کشور حاکم بود، قصد داشتند. شرایط را به گونهای رقم بزنند که مصدق جا را خالی و زمینه را برای روی کار آمدن احمد قوام، فراهم کنند. اگر مصدق «واقعاً» به دنبال بهدست آوردن پست وزارت دفاع بود، راهحل مسأله، استعفا نبود. او میتوانست با مجلس، مشورت و با آیتالله کاشانی گفتوگو کند و از طریق گفتوگوهایی که با سران نهضت و مجلس میکرد، عملاً شرایطی را به وجود آورد که بتواند وزیر دفاع را خودش تعیین کند.
*این درخواست در میان حامیان نهضت چقدر زمینه داشت و آیا به نظر آنها عجیب و غیرمترقبه نبود؟
**اینکه پست وزارت دفاع در اختیار چه کسی باشد، اساساً برای مجلس و آیتالله کاشانی مسأله مهمی نبود و اصولاً مسأله روز، این نبود. نگرانی آنها بیشتر از این بابت بود که وقتی مصدق استعفا کرد، نهضت ملی عملاً بیدفاع شد، یعنی نیرو و قدرت اجرایی که پس از ده سال مبارزه طاقتفرسا به دست ملت ایران افتاده بود و آیتالله کاشانی و مجلس به رسم امانت در اختیار مصدق گذارده بودند. او با این استعفای ناگهانی و غافلگیرکننده، در حقیقت این قدرت اجرایی را رها کرد و وضعیتی را پدید آورد که بیگانگان توانستند افراد مورد نظر خود را در پست کلیدی نخستوزیری جاسازی کنند. انگلیسیها از آن هنگام تاکنون، هیچیک از اسناد سری خود را منتشر نکردهاند. اما آمریکاییها هم که اسناد وزارت خارجه خود را در دو جلد منتشر کردهاند جریانهای روزهای 19 تا 5 مرداد را سانسور کردهاند و این در حقیقت نشان میدهد که در این اسناد، رازها و دخالتهایی از جهت تأثیرگذاری سیاستهای خارجی بر رویداد 30 تیر وجود داشته است.
*با توجه به این عملکرد دکتر مصدق در درخواست پست وزارت دفاع و سپس استعفای وی و خالی گذاشتن پست اجرایی در آن موقعیت حساس، قطعاً برای آیتالله کاشانی و نیز فعالان نهضت ملی، سوالبرانگیز بوده است، لذا این پرسش مطرح میشود که تلاش آیتالله کاشانی برای بازگرداندن قدرت به وی به وجهی دارد؟
**حقیقت این است که مصدق نقش خود را بسیار ماهرانه و بازی سیاسی را خیلی خوب انجام داد و هنگامی که در اختیار گرفتن وزارت دفاع را مطرح کرد، سران نهضت باورشان شد که او واقعاً به دنبال پست وزارت دفاع است. البته مصدق در استعفای خود به این موضوع تصریح کرد که چون شاه اجازه تعیین وزیر دفاع را به او نمیدهد، استعفا میدهد. این یک اعلام رسمی بود و آیتالله کاشانی و مجلس هم باور کردند، اما نکته اینجاست که آیتالله کاشانی در گفتوگوهایی که در روزهای پیش از 30 تیر با مطبوعات انجام داده، به این نکته توجه کرده که مسأله استعفای مصدق در حقیقت پرسشبرانگیز است، از جمله در نقل قولی که از آیتالله کاشانی در روزنامه بختیار شماره 123 مورخ 28 تیر 1331 پس از صدور فرمان نخستوزیری قوام آمده است، میخوانیم: «به اطلاعی که از اطرافیان آیتالله کاشانی بهدست آمده است، استعفای آقای دکتر مصدق برای ایشان جنبه ناگهانی و فوقالعاده داشته است. در ملاقات با وزیر دربار (علاء) ایشان به کنایه به آقای علاء گفتهاند «من هم انتظار نداشتم دکتر مصدق به این ترتیب استعفا دهد و کشمکشی را که درباره اختیار با مجلس شورای ملی داشت، ناگهانی به صورت اختلافنظر درباره وزارت جنگ با شاه منعکس سازد.»
توجه میکنید که این نقل قول به 3 روز قبل از قیام 30 تیر مربوط میشود و آیتالله کاشانی به این نکته توجه کرده که این استعفا در ظاهر با دستاویز وزارت دفاع است، ولی در باطن یکی از علل آن میتواند این باشد که چون مصدق نتوانست از مجلس اختیار قانونگذاری را بگیرد، به این مانور متوسل شده تا بتواند شکست خود را در مقابل مجلس به این ترتیب جبران کند.»
در اینجا باید به نکته ارزشمند دیگری هم اشاره کنم، آمریکاییها با اینکه اسناد مربوطه به رویداد 30 تیر را منتشر نکردند، اما در اسناد وزارت خارجه آمریکا دو سند در تاریخهای 7 و 9 جولای 1952 برابر 17 و 19 تیر 1331 را چاپ شده که در آنها سخن از روی کار آمدن احمد قوام به میان آمده و این که انگلیسیها درصدد روی کار آوردن یک دولت جانشین منطقی و تشویق شاه به تعویض مصدق بودهاند، بنابراین، این مسأله که انگلیسیها و آمریکاییها به دنبال روی کار آوردن احمد قوام بودهاند، ردپایی از آن در اسناد وزارت امور خارجه آمریکا به چشم میخورد. در سند مورخ 17 تیر همچنین بدبینی و بیاعتمادی شاه نسبت به احمد قوام و اینکه شاه ترجیح میدهد مصدق همچنان در این مقام باقی بماند مطرح شده است، اما به هر حال آنچه که زمینه را برای انجام این کار فراهم کرد، استعفای مصدق بود، یعنی اگر مصدق استعفا نمیداد، زمینه تحقق سیاستهای غربی اساساً فراهم نمیشد.