آمریکای لاتین، 21 میلیون کیلومتر مربع وسعت و 560 میلیون نفر جمعیت دارد. منطفه آمریکای لاتین شامل کشورهای آمریکای مرکزی، آمریکای جنوبی و حوزه دریای کارائیب است که مجموعا 32 کشور را دربرمیگیرد. اما بهطور سنتی آمریکای لاتین، به مناطقی از قاره آمریکا گفته میشود که زبانهای اسپانیولی و پرتغالی در آنجا صحبت میشود. اما عملا، اکثر نیمکره غربی به جز آمریکا و کانادا و کشورهای غیراسپانیولیزبان حوزه دریای کارائیب تحت عنوان آمریکای لاتین دستهبندی شدهاند. از منظری سیاسی ـ اجتماعی، آمریکای لاتین تقریباً تمامی کشورهای جنوب ایالات متحده آمریکا شامل مکزیک (در آمریکای شمالی)، اکثر کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی و کشورهای حوزه کارائیب را که در آنجا اسپانیولی، پرتغالی، فرانسوی یا زبان بومی صحبت میشود، در برمیگیرد. براساس این معیار، آمریکای لاتین به 20 کشور مستقل و چندین واحد سیاسی وابسته تقسیم میشود. آمریکای لاتین اغلب شامل این کشورها تلقی میشود: آرژانتین، بولیوی، برزیل، شیلی، کلمبیا، کارستاریکا، کوبا، جمهوری دومینیکن، اکوادور، السالوادور، گواتمالا، هائیتی، هندوراس، مکزیک، نیکاراگوا، پاناما، پاراگوئه، پرو، اروگوئه و ونزوئلا.
سفرها و دیدارهای متعدد مقامات جمهوری اسلامی ایران از کشورهای آمریکای لاتین و سفرهای متقابل مقامات کشورهای آمریکای لاتین به ایران (از جمله سفر هوگو چاوز، دانیل اورتگا، فیدل کاسترو، و...)، و همچنین دومین تور آمریکای لاتینی رئیسجمهور احمدینژاد به بولیوی و ونزوئلا، ضرورت پرداختن به سیاست خارجی ایران در آمریکای لاتین را پیش از بیش مهم میسازد.
دلایل حضور نگاه جمهوری اسلامی ایران به آمریکای لاتین و سیاست حضور در این منطقه عمدتا در سه دلیل عمده میتواند خلاصه شود: یکی بهخاطر بر سر کار آمدن حکومتهای چپ مخالف آمریکا در این منطقه که زمینه مساعد برای گسترش روابط را فراهم کرده است. بدین صورت که با حضور ایران در حیاط خلوت آمریکا، ایران میتواند در مقابل آمریکا عرضاندام کرده و اعلام بکند اگر شما در خاورمیانه حضور و نفوذ دارید ما نیز در حیاط خلوت شما حضور و نفوذ دارید ما نیز در حیاط خلوت شما حضور و نفوذ داریم که در واقع سیاستبازی با حاصل جمع مضاعف است. دوم حضور اقلیت قابل توجه مسلمان در منطقه آمریکای لاتین است. سومین دلیل هم بحث روابط و مناسبات اقتصادی و تجاری و همکاریهای فنی است. در اینجا به بررسی و ارزیابی این موارد میپردازیم.
احساسات ضدآمریکایی
احساسات ضدآمریکایی هماکنون بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین را فراگرفته است. مردم این منطقه چه ثروتمند و چه فقیر در برابر سیاستهای یکجانبهگرایانه دولت بوش به شدت موضعگیری میکنند. نظرسنجیهای سراسری که اخیرا در این منطقه انجام شده نشان میدهد که 86 درصد از مردم آمریکای لاتین، سیاستهای جهانی آمریکا را قبول ندارند. با تحلیل سیاستهای چپهای آمریکای لاتین میتواند آنها را به دو دسته تقسیم کرد: یک دسته رهبران و جنبشهای چپی هستند که در کمونیسم و سوسیالیسم یا کاسنروئیسم ریشه دارند و دقیقا به خاطر همین ریشهها برای خود پایگاهی ساختهاند. آنها دریافتهاند که اشکال و ایراد شوروی سابق و حتی کوبا چه بوده و در گذشته چه مواردی باعث ناکامی در آمریکای لاتین شده است. نکته دیگر مورد توجه این گروه، موانع و محدودیتهایی است که جهانی شدن برای سیاستهای این کشورهایی ایجاد کرده است. چپها در شیلی، برزیل اروگوئه جزو این دستهاند. این چپها بر سیاستهای اجتماعی، آموزشی و بهداشتی، مسکن و برنامههای ضدفقر تاکید دارند. اما همیشه این تاکیدات در یک چارچوب اقتصاد کلان صورت میگیرد. سیاستهای این گروه باعث تقویت و تحکیم نهادهای دموکراتیک میشود اما در مواردی هم این سیاستها بدون هدف پیش میرود. این سیاستها اغلب در ضدیت با آمریکا قرار میگیرد. شیلی بر سر جنگ در عراق با آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل متحد مخالفت کرد، برزیل سیاست تجاری آمریکا را رد کرد و اروگوئه روابط دیپماتیک خود را با هاوانا از سر گرفته است. اما این مخالفت به ندرت به رویارویی منجر میشود. درست در زمانی که بوش به عراق حمله کرد، شیلی یک موافقتنامه تجارت آزاد با آمریکا امضا کرد و لولا داسیلوا در پایتخت برزیل میزبان بوش بود. این گروه از چپها چندان برای واشینگتن دغدغهای ندارند و گاه از وجود آنها هم استقبال میشود، اما گروه دیگر چپها بسیار متفاوت هستند و ویژگی اصلی آنها سیاستها و شعارهایی است که توده مردم را هدف میگیرد. ملی شدن منابع و درآمدهای داخلی و به درگیری مخالفت با آمریکا، سیاست اصلی این دسته از رهبران است. علاوه بر ونزوئلا، در بولیوی، نیکاراگوا، اکوادور و آرژانتین هم رهبران دست دوم چپها روی کار هستند و هر روز بر تعداد آنها افزوده خواهد شد. هر چند ایالات متحده به مقابله با این حکومتها پرداخته است. تهاجم سیاسی ـ نظامی جهانی آمریکا در چند زمینه در آمریکای لاتین آشکار است. هدف تهاجم آمریکا، تقویت رژیمهای فاسد و وابسته، بیثبات کردن رژیمهای مستقل، فشار آوردن به چپ میانهرو برای گرایش به راست و نابودی یا منزوی کردن جنبشهای مردمی در حال شکوفایی که با امپراتوری آمریکا و حکومتهای دستنشانده آن مبارزه میکنند. تهاجم نظامی ـ سیاسی واشنگتن در آمریکای لاتین بخشی از یک مبارزه جهانی برای گسترش و تحکیم قدرت سلطهطلبانه آن از طریق ترکیبی از پایگاههای نظامی و رژیمهای سیاسی وابسته است.
سلاح نظامی و اقتصادی
ایالات متحده آمریکا، برای مدتی طولانی دو سلاح عمده برای کنترل آمریکای لاتین در اختیار داشته است. یکی از آنها کنترل اقتصادی بوده است و دیگری نیروی نظامی. هر دو این سلاحها به طور مداوم مورد استفاده ایالات متحده آمریکا واقع شدهاند. هر دو این سلاحها اکنون در حال تضعیف و متزلزل شدن هستند که مشکلات بسیار جدی برای برنامهریزان آمریکایی پدید آورده است. رهبران چپگرا همپیمانی با آمریکا را هدف سیاست خارجی خود نمیدانند. با این حساب باید منتظر رهبران چپگرای بیشتری در منطقه بود. مهمترین رهبران چپگرای آمریکای لاتین عبارتند از: رئیسجمهور آرژانتین نستور کرچنر (از 25 می 2003)، رئیسجمهور بولیوی خوانایو و مورالس آیما (از 22 ژانویه 2006)، رئیسجمهور برزیل لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا (از 1 ژانویه 2003 که در انتخابات اکتبر 2006 دوباره انتخاب شد)، رئیسجمهور شیلی میشله باشلت (از 11 مارس 2006)، رئیسجمهور کاستاریکا اسکار آریاس سانچز (از 8 می 2006)، فیدل کاسترو روز رهبر کوبا (رئیس شورای دولت و رئیس شورای وزرا، نخستوزیر از فوریه 1959 تا 24 فوریه 1976، از زمانی که دفتر نخستوزیری ملغی شد، رئیسجمهور از 2 دسامبر 1976 تاکنون)، رئیسجمهور اکوادور رافائل کوریا دلگادو (از 15 ژانویه 2007)، رئیسجمهور هائیتی رنه پریوال (از 14 می 2006)، رئیسجمهور نیکاراگوا دانیل اورتگا ساودرا (از 10 ژانویه 2007)، رئیسجمهور اروگوئه تاباره واسگئز (از 1 مارس 2005) رئیسجمهور ونزوئلا هوگو چاوز فریاس (از 3 فوریه 1999 که در انتخابات 3 دسامبر 2006 دوباره انتخاب شد).
اوایل قرن نوزدهم تا آستانه جنگ جهانی دوم طی چند مرحله مهاجرت، صدها هزار نفر از طوایف مختلف نژادی و مذهبی از منطقه خاورمیانه به آمریکای لاتین که بخشی از ینگه دنیا است، مهاجرت کردند. اکثریت آنها از شامات بودند. علل و انگیزههای امواج مهاجرتهای صورت گرفته از خاورمیانه به آمریکا و آمریکای لاتین؛ متفاوت است. یافتن سرزمینی برای معیشت امن و باثبات، فرار از جنگهای داخلی و عشیرهای و مذهبی و رهایی از استبداد عثمانی از جمله انگیزههای عمده این مهاجرتها بوده است. براساس آمار سال 2000 جمعیت عربتبار آمریکای لاتین بالغ بر 17 میلیون نفر بوده است. در ونزوئلا و شیلی اکثر عربتبارها فلسطینی و در برزیل لبنانی و در آرژانتین اهل سوریه هستند. بسیاری از آنها به جایگاههای رفیع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رسیدند. کارلوس منم که به ریاست جمهوری آرژانتین رسید و... حتی تعداد لبنانیتبارهای برزیل از جمعیت خود لبنان هم بیشتر است. جای شگفتی دارد که عربتبارها در آمریکای لاتین لابیهای قابل توجهی برای کشورهای عربی نیستند. در صورتی که جامعه یهودیان در آمریکای لاتین برای رژیم اسرائیل و سیاستهای آن بهترین لابیها و حامیان را تشکیل میدهند. مواضع بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین در قبال تحولات و مسائل منطقه خاورمیانه از دیرباز در اکثر مواقع به سود اعراب بوده است. در حال حاضر، شمار مسلمانان کشورهای آمریکای لاتین، به بیش از 6 میلیون نفر میرسد که این رقم در آرژانتین به 900 هزار نفر و در برزیل یک میلیون و پانصد هزار نفر است. سازمان اسلامی آمریکای لاتین (IOLA) در آرژانتین فعالترین سازمان در زمینه تبلیغ و گسترش اسلام به شمار میرود که توسط عربستان سعودی تامین مالی میشود. 100هزار نفر از مسلمانان آرژانتین را شیعیان و تعداد کمی از آنها را نیز دوروزیها تشکیل میدهند پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ایران بنا به رسالت خود در حمایت از مسلمانان جهان و ایجاد تسهیلات بیشتر در امور مذهبی و فرائض دینی مسلمانان این کشور اقدام به احداث مسجدی تحت عنوان «مسجد التوحید» در شهر بوئنوسآیرس کرده و نشریات و ایستگاه رادیویی ایمان در آنجا راهاندازی شده است.
هماکنون در برزیل بیش از یک میلیون و پانصد هزار نفر مسلمان زندگی میکنند. 350000 فلسطینی در شیلی زندگی میکنند که بزرگترین جامعه فلسطینیان در خارج از منطقه خاورمیانه است. در ترینیداد و توباگو، مسلمان 12 تا 17 درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند که حدود 150000 نفر میباشند. 20 درصد از کل جمعیت 438144 نفری سورینام یعنی 87628 نفر مسلمان هستند. حتی در سورینام مسلمان افغانیتبار وجود دارد. سورینام همچنین عضو جنبش عدمتعهد (NAM)، و سازمان کنفرانس اسلامی (OIC) میباشد. نسبت جمعیت مسلمان گویان به کل جمعیت کشور براساس آمار بین 12 درصد تا 17 درصد است یعنی 130 هزار نفر از کل جمعیت 765823 نفری این کشور، مسلمان هستند. گویان نیز مسلمانان افغانیتبار دارد. گویان همچنین عضو سازمان کنفرانس اسلامی (OIC) است. سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی اسلامی (آیسیسکو) در ششمین گردهمایی رؤسای مراکز فرهنگی و شوراهای اسلامی کشورهای آمریکای لاتین و دریای کارائیب در شیلی در 30 آگوست 2007 خواستار تأسیس شورای عالی مسلمانان آمریکای لاتین و همچنین تأسیس کرسیهای تمدن اسلامی در دانشگاههای آمریکای لاتین شد.
عوامل اتحاد فراملی
عامل اتحادهای فراملی را باید در دو مقوله «اقتصاد» و «ایدئولوژی» جستجو کرد. هرچند در خاطره تاریخ، مصادیقی از تلفیق این دو مولفه وجود دارد به این صورت که نظریات اقتصادی گاه در مسند ایدئولوژی عرضاندام کردهاند. لکن تفکیک این دو از هم لااقل در یک بحث تئوریک، صحیحتر به نظر میرسد.
با پذیرش این دو عامل وحدتآفرین اتحاد میان کشورهای آمریکای لاتین با ایران چندان غیرقابل درک نیست. آنچه مشخص است «نفت» بهعنوان گرانترین سرمایه اقتصادی ایران و کشورهای آمریکای لاتین به عنوان یک عنصر اقتصادی موجبات اشتراک منافع و اتحاد بینالمللی را فراهم میآورد. اما روی دیگر سکه، یعنی ایدئولوژی، اشتراک فکر میان جمهوری اسلامی ایران، با کشورهای آمریکای لاتین است. برای حل معمای اشتراک ایدئولوژی باید به یک کلمه توجه کرد و آن «آمریکا» است. عامل وحدتبخش میان تمام کشورهای مذکور با اعتقادات مختلف در یک عبارت خلاصه میشود و آن «ضدآمریکایی بودن» است. اگر با اندکی مسامحه، جامعه جهانی را به منزله یک کشور بزرگ فرض کنیم، کشورهایی مانند ایران، ونزوئلا، اکوادور، کوبا و... را باید بهعنوان یک اپوزیسیون بینالمللی دانست که با هدف جابهجایی یا حداقل تعدیل قدرت آمریکا عمل میکنند.
در حال حاضر حجم کل مبادلات ایران با کشورهای آمریکای لاتین دو میلیارد دلار است. برای گسترش همکاریهای ایران و آمریکای لاتین ظرفیتهای زیادی وجود دارد. آمریکای لاتین در سال 2005 با 5/4 تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی، 423 میلیارد دلار صادرات کالا و خدمات (با 25 درصد رشد) و در همان سال 368 میلیارد دلار واردات کالا و خدمات (با 19 درصد رشد) بود. منطقه بسیار وسیع آمریکای لاتین با دارا بودن بیش از 30 کشور و برخورداری از منابع عظیم نفت و گاز و ظرفیتهای بالای معدنی، صنعتی و کشاورزی شریک اقتصادی بسیار خوبی برای ایران است.
توسعه همجانبه روابط اقتصادی با کشورهای آمریکای لاتین جزو راهبردهای دولت جمهوری اسلامی ایران در عرصه روابط خارجی است. از اینرو جایگاه مهم منطقه آمریکای لاتین نزد مسئولین و همچنین فعالان بخش اقتصادی و تجاری شناخته شده است. منطقه آمریکای لاتین ظرفیتهای گستردهای برای حضور شرکتهای بزرگ صادرکننده خدمات فنی و مهندسی، دارد. بخشهای کشاورزی، صنعت و معدن و خدمات از مهمترین بخشهای همکاری اقتصادی دو کشور است. در سال 1384 میزان کل صادرات ایران به منطقه آمریکای لاتین 250 میلیون دلار گزارش شده است که سه صدم درصد (03/0 درصد) از کل صادرات ما را نشان میدهد. عمدهترین واردکنندگان منطقه آمریکای لاتین از ایران در سال 1384 عبارتنداز: 1) برزیل 6/49 میلیون دلار، 2) ونزوئلا 32 میلیون دلار، 3) کلمبیا 10 میلیون دلار، 4) آروبا 1/8 میلیون دلار، 5) کوبا 6/7 میلون دلار، 6) شیلی 6 میلیون دلار، 7) پاناما 5/1 میلیون دلار، 8) اروگوئه 4/1 میلیون دلار، واردات ما در سال 1384 از منطقه آمریکای لاتین 917 میلیون دلار گزارش شده است. عمدهترین صادرکنندگان منطقه آمریکای لاتین در سال 1384 به جمهوری اسلامی ایران عبارتند از: 1) برزیل 826 میلیون دلار، 2) اروگوئه 41 میلیون دلار، 3) مکزیک 22 میلیون دلار، 4)شیلی 1/5 میلیون دلار، 5) اکوادور 3/4 میلیون دلار، 6) پاناما 6/3 میلیون دلار، 7) ونزوئلا 4/3 میلیون دلار، 8) پاراگوئه 1/3 میلیون دلار. اقتصاد جمهوری اسلامی ایران و آمریکای لاتین میتواند مکمل یکدیگر باشند. همکاریهای نفتی از مهمترین جنبههای روابط ایران با ونزوئلا و بولیوی است. ونزوئلا به همراه ترینیداد و توباگو و ایران خواهان تشکیل اوپک گازی هستند. در مجموعه همپیمانی و همسویی سیاسی رئیسجمهور ایران با رهبران چپگرای آمریکای لاتین یعنی چاوز، مورالس و اورتگا خشم مقامات آمریکا را برانگیخته است. رهبران انقلابی و مردمی آمریکای لاتین، در مقام رهبران منتخب و پاسخگو به مردم خود، و در چارچوب عرف و هنجار بینالمللی از ایران دیدار کرده و در زمینههای مختلف قراردادهای متقابلاً سودمندی با دولت ایران امضا میکنند. منطقه آمریکای لاتین که سابقا به عنوان حیاط پشتی ایالات متحده شناخته میشد در حال حاضر مقصد سفرهای دورهای مقامات ایرانی شده است. روزنامه «ال پاییس» چاپ مادرید روز 28 سپتامبر 2007 در مورد سفر اخیر رئیسجمهور احمدینژاد به بولیوی و ونزوئلا نوشت: این سفرها به منظور تقویت ائتلاف با این دو کشور است که حکومتهایشان علناً مخالف ایالات متحده هستند. الپاییس افزود: به اعتقاد برخی تحلیلگران انجام این امر برای اثبات این است که اگر ایالات متحده قادر است در خاورمیانه حضور خود را گسترش دهد، ایران نیز میتواند همین سیاست را در آمریکای لاتین پیاده کند. ونزوئلا، بولیوی، نیکاراگوئه و اکوادور نقطه توجه دیپلماسی ایران هستند. گزارش الپاییس حاکیست: احمدینژاد دیداری سه ساعته با «مورالس» همتای بولیویایی خود داشت، اما همین کافی بود تا دو کشور توافقی برای به اجرا درآوردن چهار یادداشت تفاهم همکاری در زمینه سوخت، کشاورزی، معادن و منابع طبیعی به ارزش 100 میلیون دلار به امضا برسانند.
به نوشته الپاییس، بولیوی پس از هائیتی فقیرترین کشور قاره آمریکا است و تقریبا برای رژیم ایران ناشناخته است. اما با به قدرت رسیدن مورالس در ژانویه 2006 و متفق شدن با ونزوئلا در برابر ایالات متحده، برای اولینبار مورد توجه ایران قرار گرفت. الپاییس میافزاید: احمدینژاد و مورالس بیانیهای منتشر کردند که در آن به حق ملتها برای توسعه انرژی هستهای با مصارف صلحآمیز اشاره میشود. به نوشته الپاییس، رییسجمهوری ایران که در خیابانهای بولیوی با پرچمهای بولیوی و چند پرچم ونزوئلا استقبال شد، خاطرنشان ساخت که بولیوی و ایران در یک مسیر از همکاری و همبستگی به منظور رفاه ملت پیش میروند. الپاییس افزود: رییسجمهوری ایران پس از دیدار یک ساعته به ونزوئلا رفت تا دیدار مختصر دیگری صورت دهد و در آنجا چاوز در انتظار وی بود. در جریان این سفر، سه سند همکاری در زمینه انرژی، صنعت و تفاهمنامه جامع همکاریها در حضور رییسان جمهوری دو کشور میان مسئولان ایران و ونزوئلا به امضا رسید. دیدار احمدینژاد از جمهوری بولیواری ونزوئلا سومین سفر وی به این کشور پس از انتخاب بهعنوان رئیسجمهوری اسلامی ایران است. این روزنامه نوشت: احمدینژاد که در مراسم تحلیف «دانیل اورتگا» شرکت کرد، به رییسجمهور نیکاراگوئه وعده داده است تا در پروژههای کشاورزی در عوض مواد خوراکی سرمایهگذاری کند. به نوشته این روزنامه، استراتژی ایران در آمریکای جنوبی با یک مانع بزرگ به نام آرژانتین و «نستور کرچنر» رییسجمهوری آن روبروست. با وجود اینکه دولت آرژانتین با تمامی کشورهایی که هدف دیپلماسی ایران هستند، روابط خوبی دارد، اما با تهران درگیری سختی دارد.
اما در پایان از یک نکته مهم نیز نباید غافل شد و آن اینکه، چاوز که در هشت سال اخیر ششبار به ایران سفر کرده است، در ساعات پایانی سفر آخرش در حالی که کنار محمود احمدینژاد، همتای ایرانیاش ایستاده بود، گفت: «اتحاد ایران و ونزوئلا و دیگر کشورهای آزاد باعث ناراحتی واشینگتن است.» ونزوئلای تحت حاکمیت چاوز سالانه حدود 70 میلیارد دلار کالا به جهان صادر میکند که قبلا بیش از 50 درصد از این مقدار، به ایالات متحده میرفته است. در سال 2006 ونزوئلا 23/69 میلیارد دلار صادرات داشته که 6/23 درصد به ایالات متحده بوده و همچنین 81/28 میلیارد دلار واردات داشته که 6/30 درصد از ایالات متحده بوده است. لفاظیهای هوگو چاوز علیه آمریکا ـ در زمان دیدار با مقامات ایرانی در کاراکاس بهویژه هنگام سفر به ایران در تابستان گذشته ـ یادآور مواضع 10 سال پیش ماهاتیر محمد نخستوزیر پیشین مالزی است. مواضع ضدآمریکایی ماهاتیر محمد که هرگز بر روابط مالزی و آمریکا تاثیر منفی نگذاشت و در ایران این تصور را ایجاد کرده بود که او متحد خوبی در برابر آمریکاست. اکنون نیز مواضع رهبران آمریکای لاتین همین تلقی را ایجاد کرده است. بر ارقام بالا اگر کارنامه نیکاراگوئه هم افزوده شود، مطلب روشنتر میشود.
شعارهای چندی پیش دانیل اورتگا رئیسجمهور نیکاراگوئه را در دانشگاه تهران به یاد بیاورید و با این آمارها مقایسه کنید: آمریکا مقصد اول صادرات و مبدا اول واردات نیکاراگوئه است. یعنی از مجموع 714/1 میلیارد دلار صادرات این کشور در سال 2006، 9/65 درصد به آمریکا و از مجموع 22/2 میلیارد دلار واردات در سال 2006، 5/22 درصد واردات از آمریکا بوده است. آیا میتوان تصور کرد که کشوری کشور دیگر را دشمن بداند اما نیمی یا یکسوم داد و ستد تجاری خود را با آن انجام دهد؟ اینطور به نظر نمیرسد. اما حتی اگر فرض بگیریم که ضدآمریکایی بودن میتواند فینفسه دلیل استراتژیکی برای نزدیکی میان کشورها باشد، اما باز هم مشکل حل نمیشود. اگر در انتخابات ریاست جمهوری بعدی ونزوئلا، حکومت جدید ضدآمریکا نباشد، تکلیف نزدیکی ما با آنها چه میشود؟ تکلیف سرمایهگذاریها و خرج و مخارجاتی که ما امروز به خاطر مواضع ضدآمریکایی چاوز در آن سر دنیا هزینه میکنیم چه میشود؟ در سالهای نخست انقلاب که ما با انقلابیون ساندنیست نیکاراگوئه ارتباط داشتیم، میلیونها دلار به آنان کمک کرده و وام دادیم و سرمایهگذاری کردیم. اما از بخت ما، در نخستین انتخابات آزاد آن کشور، مخالفین آمریکا از قدرت کنار گذارده شدند و این پایان ماه عسل ما با نیکاراگوئه بود.
مطالبات ایران، به اصطلاح حسابدارها، بدل شد به «دیون معوقه». تا اینکه در راستای استراتژیستیز با آمریکا، چندی پیش آقای اورتگا که مجدداً در انتخابات به قدرت رسیده بودند همچون آقای چاوز به ایران آمدند و ما هم بخاطر مواضع ضدآمریکاییاش آن مطالبات را بخشودیم؛ ضمن آنکه نمیبخشیدیم هم فرقی نمیکرد چون نداشتند که بدهند. علیالقاعده باید ملاحظات اقتصادی، دیپلماتیک، امنیتی، تجاری، فرهنگی و غیره، را در مراودات بینالمللی مبنای کار قرار دهیم. حاصل کار بهتر از «سوخت شدن» است. در واقع احساسات و سلیقههای فردی نباید عامل تعیینکننده در سیاستهای خارجی و اقتصادی کشور قدرتمند و بزرگی مانند ایران باشد. با توجه به موارد فوق، ضرورت تدوین یک استراتژی جامع در قبال سیاست خارجی ایران در آمریکای لاتین برای سنجش و ارزیابی فرصتها و تهدیدها، بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر میرسد.