طرح بیمقدمه آشتی ملی از سوی برخی چهرههای محافظهکار متحد دولت اکنون چند روزی است که به محور تبلیغات جریان حاکم و متحدانش تبدیل شده است. رسانه ملی نیز در تبلیغ و انعکاس آن سعی بلیغی میکند و در انجام این وظیفه یا ماموریت همچون گذشته در تحریف و وارونهنمایی مواضع و نظرات اصلاحطلبان در این خصوص تردیدی روا نمیدارد. معمولاً طرح آشتی ملی در شرایط خاصی مطرح میشود و منازعات داخلی مانع از اتخاذ شیوهیی عقلانی برای برون رفت از بحران و نجات کشور است. در چنین شرایطی البته نیروهای موثر سیاسی با چشمپوشی از منافع حزبی و گروهی خود و عطف توجه به منافع و مصالح عالی کشور میکوشند تا در مورد مناسبترین راهحلها که متضمن نجات کشور است به تفاهم برسند.
سوال این است که چه اتفاقی افتاده است و کدام وضعیت چهرههای برجسته جریان حاکم و رسانه ملی را ناگزیر از طرح آتشی ملی ساخته است؟ تا آنجا که واقعیات عرصه سیاسی کشور نشان میدهد، طی روزها و ماههای اخیر این اصلاحطلبان و نیروهای منتقد بوده و هستند که نسبت به وضعیت موجود هشدار میدهند و متقابلاً این جریان حاکم و متحدانش بوده و هستند که همواره ابراز نگرانیها و هشدارهای مذکور را با اتهامات و برچسبهایی نظیر «تلاشهای مشکوک برای بحرانسازی و ایجاد نگرانی کاذب در جامعه» پاسخ دادهاند. راه دور نرویم، کافی است نگاهی به همین یکی دو هفته اخیر بیندازیم تا مشاهده کنیم جریان حاکم و متحدان محافظهکار آن در برابر هشدارها و انذارهای کسانی همچون آقایان خاتمی و هاشمیرفسنجانی چه واکنشی نشان دادند.
به راستی در شرایطی که جریان حاکم و متحدانش یکصدا در تریبونهای رسمی و غیررسمی موقعیت و شرایط داخلی و بینالمللی کشور را در طول تاریخ گذشته بیسابقه توصیف میکنند، از کاهش بیکاری و نرخ تورم و افزایش تولید و توسعه و پیشرفت و جذب سرمایههای هنگفت و بیسابقه خارجی خبر میدهند و سیاستهای دوره خاتمی و گفتوگوی تمدنها را کرنش در برابر بیگانگان و سیاستهای خود را موجب عزت و سربلندی کشور تبلیغ میکنند و موقعیت جهانی ایران را بینظیر و همراهی ملل و دول جهان را با ایران در برابر آمریکا و چند قدرت زیادهخواه جهانی، نشانه آغاز سقوط آمریکا تلقی میکنند تا آنجا که رئیس دولت نهم در جلسات رسمی اعلام میکند که از این پس ما باید خود را برای اداره جهان آماده کنیم، در چنین شرایط مطلوب و افتخارآمیزى! چه ضرورتی آقایان را به طرح آشتی ملی ناگزیر ساخته است؟
آیا نباید متعجب بود صاحبان رادیکالترین سیاستها در داخل و خارج، اکنون به یک باره و بدون هیچ مقدمهیی مدعی دوستانهترین و منعطفترین شعارها یعنی شعار آشتی ملی شدهاند؟ تا آنجا که حتی حاضرند با کسانی که تا همین دیروز رئیس دولت نهم آنان را جاسوس و حامی جاسوس و خائن به کشور و دزد و غارتگر بیتالمال و رانتخوار و بزغاله مینامید. طرح دوستی و آشتی بریزند؟ این ابهام و تناقض وقتی بیشتر احساس میشود که توجه کنیم طرح آشتی ملی توسط کسانی مطرح شده است که در تمام دوران فعالیت خود مسئولیت جنگ روانی را در داخل کشور بر عهده داشته و رسانه تحت مسئولیت ایشان برای بحرانسازی در کشور از بزرگنمایی هیچ نقص و کاستی و حتی از ساختن خبر دروغ و ترویج آن نظیر آنچه که در ماجرای گوشتهای آلوده و فاسد شاهد بودیم، فروگذار نکرده است. کسانی که در نتیجه سیاستها و مواضع رادیکالی ایشان پرونده ایران به شورای امنیت رفت. کسانی که از موضع مدیریت مذاکرات هستهیی همواره تأکید میکردند شورای امنیت هیچگاه قادر به صدور قطعنامه علیه ایران نخواهد بود و تا همین چند ماه پیش در برابر هشدارهای اروپا آنان را به دلقکانی تشبیه میکردند که به رقص دیپلماتیک مشغولند.
مایلیم باور کنیم که افرادی با این سابقه متحول شده و به خطای گذشته خود پی برده و در روشها و مواضع خود تجدیدنظر کردهاند و استعفای ایشان در شرایطی که نتایج عملکرد گذشته ایشان آشکار گشته، به هیچوجه به انگیزه تطهیر و فرار از مسئولیت و پاسخگویی در برابر کرده خویش نبوده است.
ما عادت کردهایم که خوشبین باشیم. مایلیم باور کنیم که بخش محافظهکار به خطیر بودن شرایط کنونی پی برده از چنان بلوغ سیاسی برخوردار است که از منافع حزبی و گروهی زودگذری که در اتحاد با اقتدارگرایان تامین میشود، به نفع منافع و مصالح ملی چشم بپوشد.
در چنین صورتی اولین سوالی که به ذهن میرسد این است آیا تلقی مشترکی از تهدید و خطر موجود و راه مقابله با آن وجود دارد؟ در واقع آشتی ملی حول ابتکارات و راهحلهای مشخصی برای مقابله و برونرفت از بحران شکل میگیرد. طبیعی است آشتی ملی و اجماع و اتحاد در اصرار و پایداری بر شیوهها و روشهایی که کشور را به این نقطه رسانده است، عین بیخردی است. همچنین است آشتی ملی و اجماع و اتحاد بر اتخاذ مواضع و اقداماتی که نه تنها نفیاً یا اثباتاً هیچ به رفع بحران و نجات کشور نمیکند، بلکه موجب انحراف اذهان و غفلت از مساله اصلی و در نتیجه از دست دادن فرصتها برای مقابله با بحران و تهدید میشود. اما ارائه این ایده در برنامهیی تلویزیونی و موج هماهنگ و سازمان یافته تبلیغاتی درباره این طرح و به ویژه فعالیت چشمگیر صدا و سیما در تبلیغ آن به روشنی از این واقعیت حکایت دارد که طرح آشتی ملی ابتکاری فردی ناشی از درک اشتباه و خطا و تنبه نیست، بلکه حاصل یک هماندیشی جمعی و گروهی با اهداف سیاسی معینی است.
متاسفانه تبیین و تفسیری که در رسانههای وابسته به محافظهکاران و اقتدارگرایان طی روزهای گذشته از طرح آشتی ملی ارائه میکنند، به این تردید دامن میزند. رسانههای مذکور همگی به بهانه این طرح از ضرورت دوری جستن از عناصر افراطی سخن به میان آورده و به این ترتیب به روشنی نشان دادهاند ماهیت طرح آشتی ملی چیزی جز ادامه خط تبلیغاتی گذشته مبنی بر دوگانهسازیهای کاذبی مانند اصلاحطلبان افراطی و غیر افراطی نیست.
دردمندانه باید گفت نه در آنچه که در صدا و سیما درباره آشتی ملی مطرح شده و نه در آنچه که در دیگر رسانههای وابسته به جریان محافظهکار و افراطی در این باره مطرح شده است، کمترین نشانهیی از آمادگی و ظرفیت برای درک و فهم علل و عواملی که کشور را به چنین نقطهیی رسانده مشاهده نمیشود.
دو برابر شدن حجم نقدینگی طی دو سال گذشته و در نتیجه افزایش مهارگسیخته تورم، سیاستهای رادیکالی با جهان و در نتیجه قطع همکاریهای اقتصادی کشورهای پیشرفته با ایران و کاهش چشمگیر روند جذب سرمایههای خارجی و در نتیجه کاهش شدید تولید و افزایش شدید بیکاری و... چه ربطی به وجود یا عدم وجود عناصر افراطی کذایی در جناح اصلاحطلبان دارد؟ اتفاقاً کسانی که آقایان با همکاری رسانه ملی سعی در معرفی آنها به عنوان عناصر افراطی دارند همان کسانی هستند که طی سالهای گذشته همواره نسبت به نتیجه سیاستها و تحلیلهای غلط و نتایج آن که امروز برای همگان ملموس شده است، هشدار داده و به همین علت افراطی نامیده شدهاند.
از آنچه گذشت میتوان دریافت که ظاهراً طرح آشتی ملی از سطح یک ابتکار تبلیغاتی سیاسی فراتر نرفته هدفی صرفاً سیاسی و جناحی را تعقیب میکند. اما درک این هدف و چرایی این ابتکار تبلیغاتی البته چندان مشکل نیست. اکنون آثار و نتایج سیاستهای دو سال اخیر در عرصههای داخلی و خارجی چنان آشکار و ملموس شده است که دیگر قابل انکار نیست. اگر تا دیروز میشد گرانی مسکن و گوجهفرنگی را به مخالفان سیاسی نسبت داد، امروز جامعه تورم و گرانی و بیکاری را در تمامی بخشهای زندگی خود احساس میکند. به طوری که دیگر تبلیغات پرحجم رسانهیی نیز قادر به قانع کردن افکار عمومی نیست. در چنین شرایطی وارد فضای انتخاباتی مجلس هشتم میشویم. انتخاباتی که نتایج آن میتواند از شدت این وضعیت مخاطرهآمیز بکاهد. برخی از اصلاحطلبان با درک این حقیقت طی هفتههای گذشته برای انتخابات آینده شعار «ائتلاف برای نجات کشور» را پیشنهاد کردهاند.
این شعار موجب خواهد شد هم اصلاحطلبان با انسجام بیشتری وارد عرصه انتخابات شده و هم در جامعه انگیزه بیشتری برای شرکت در انتخابات ایجاد شود. در نتیجه میتوان احتمال داد طرح شعار آشتی ملی در واقع واکنش و پاتکی برای پررنگ کردن هرچه بیشتر دوگانه کاذب افراطی و غیر افراطی با هدف ایجاد اختلاف میان اصلاحطلبان و در نتیجه خنثیسازی طرح «ائتلاف برای نجات کشور» باشد. ما البته از صحت چنین تحلیلی خوشحال نمیشویم و ترجیح میدهیم باور کنیم دوستان محافظهکار ما واقعاً به خطیر بودن شرایط کشور پی برده و در طرح پیشنهاد آشتی ملی صادق و جدی باشند. نگرانی اصلاحطلبان نسبت به شرایط کنونی چنان است که هر نشانه و علامت دال بر تعمیم این نگرانی در میان دیگر جریانهای سیاسی کشور را به فال نیک گرفته و مقدمه نجات کشور از این وضعیت میدانند. از این رو نه به انگیزه حزبی و سیاسی بلکه به انگیزه ملی ترجیح میدهند باور کنند که ملاحظات و انتقادات موجود در میان محافظهکاران نسبت به سیاستها و عملکردهای کنونی از حد افراد فراتر رفته و به یک باور عام در سطح ایشان تبدیل شده باشد. اصلاحطلبان خوشحال خواهند شد اگر مشاهده کنند التزام محافظهکاران به منافع و مصالح ملی به حدی است که شهامت تجدیدنظر در مواضع گذشته و دوری جستن از روشهایی را دارند که مصالح عالی کشور را با چالش روبهرو ساخته است.
تا آنجا که به اصلاحطلبان مربوط است تمامی اصلاحطلبان با تمامی تفاوتهای فکری و سیاسییی که دارند از هرگونه طرح و پیشنهادی که به رفع تهدیدهای بیسابقهیی که امروز متوجه کشور است منجر میشود استقبال میکنند. از این رو اگر دوستان محافظهکار ما در ابتکار خود جدی و صادق هستند، به جای سعی در عمده کردن مباحث کاذبی چون افراطی و غیر افراطی در میان اصلاحطلبان، موضوع همکاری و همراهی ملی را در دستور گفتوگوی بینالاحزابی قرار دهند.