محسن آزموده
«وقتی ایرانیان از حکومت اسلامی حرف میزنند، وقتی جلوی گلوله در خیابان فریاد میزنند، وقتی به نام آن زدوبندهای حزبها و سیاستمداران را رد میکنند و با این کار شاید خطر یک حمام خون را به جان میخرند چیزی جز این فرمولهایی که به همهجا راه میبرد و به هیچجا راه نمیبرد در سرشان میگذرد و در دلشان هم چیز دیگری میگذرد. به نظر من به واقعیتی میاندیشند که به ایشان بسیار نزدیک است زیرا خود بازیگر آنند.» (میشل فوکو)
نوشتهها و یادداشتهای فیلسوف جنجالی معاصر به ویژه در میان ایرانیان با تفسیرهای گوناگون مواجه شده است. برخی آنها را یکسره خطا و ناشی از عدم آگاهی به فرهنگ ایرانی ـ اسلامی دانستهاند و برخی نیز آنها را دستنوشتههای نمونه روشنفکران غربی میدانند که از بیرون از گود و با ذهنیتی یکسر متفاوت با عینکهای شرقشناسانه به تحلیل وقایع جوامع پیرامونی میپردازند و وقتی هم که سیر حوادث چنان که ایشان میخواستند پیش نرفته است دلسرد میشوند و دستمایهای دیگر میجویند. شک نیست که یادداشتهای فوکو حاوی بصیرتهای عمیقی هم در سیر اندیشه خود او و هم در تحلیل رویدادهای ایران است. در گزارش پیشرو با نشان دادن دو تفسیر از این یادداشتها میکوشیم نشان دهیم که یادداشتهای فیلسوف بیش از هر چیز در ادامه پروژه فکری خود او بوده و علیرغم روشنگریهای جسته و گریخته در یادداشتها کمتر از پس از تحلیلی دقیق به معنای آکادمیک در مورد انقلاب ایران برمیآید. گرچه فوکو در مجموعه آثار خود روشی برای تحلیل واقعیتهای تاریخی فرارو میگذارد که پیش از هر چیز مستلزم مطالعهای وسیع و درونی است کاری که فوکو هرگز در مورد ایران نکرد و نمیتوانست بکند.
فوکو و انقلاب ایران
میشل فوکو (1984 ـ 1926) فیلسوف و روشنفکر شهیر فرانسوی و استاد صاحب کرسی دانشگاه سوربن که به واسطه انتشار آثاری چون «مراقبت و تنبیه» (1975) و «تاریخ جنسیت» (1976)، به سرآمد روشنفکران فرانسه بدل شده بود همزمان با اتفاقهایی که در اواخر دهه 1350 در ایران رخ میدهد به این حوادث توجه نشان داد. او که اینک گوی سبقت را از سلف خود ژان پلسارتر ربوده بود و الگوی روشنفکری حقوقی سیاسی فرانسوی تلقی میشد دو بار از 16 تا 24 سپتامبر (25 شهریور تا 2 مهر ماه 1357) و 9 تا 15 نوامبر 1978 (18 تا 24 آبان ماه 1357) از سوی روزنامه بزرگ ایتالیایی کوریهردلاسرا به ایران سفر کرد و از نزدیک با مردم و مبارزان فکری انقلاب ایران در شهرهای تهران، قم و آبادان گفتوگو کرد. او بیش از این نیز در نوفللوشاتو با امام خمینی(ره) ملاقات کرده بود. حاصل این پیگیری او از واقعیت جاری ایران حدود 15 مقاله و یادداشت است که گذشته از گزارشهای هشتگانه در روزنامه مذکور حاوی نوشتههایی است که در روزنامه «لوموند» و هفتهنامه معتبر فرانسوی «نوول ابسرواتور» منتشر شد. او همچنین در پاسخ به انتقادها و پرسشهایی که از سوی مخالفانش به او شد با خبرنگاران نشریاتی چون «لیبراسیون» و «لوموند» گفتوگو کرد که مصاحبه معروف «ایران: روح یک جهان بیروح» که در کتابی به همین عنوان در ایران از متن فرانسه ترجمه و منتشر شده است یکی از آنهاست. (نشر نی، 1379)
گزارشهای فوکو نیز با عنوان «ایرانیان چه رویایی در سر دارند» توسط دکتر حسین معصومیهمدانی به فارسی ترجمه و منتشر شده است. این مجموعه کوچک شامل هشت گزارش با نامهای «ارتش: وقتی زمین میلرزد»، «شاه صد سال دیر آمده است»، «تهران: دین بر ضد شاه»، «ایرانیها چه رویایی در سر دارند»، «شورش با دست خالی»، «آزمون مخالفان»، «شورش ایران روی نوار ضبط صوت پخش میشود» و «رهبر اسطورهای شورش ایران» است که عناوین گزارشها هریک به خوبی نشانگر سرشت روش فیلسوف، به مثابه اندیشمندی یکه و متوجه نادیدههاست. یادداشتهای فوکو در کشور ما بارها مورد بررسی قرار گرفته است. عمده تحلیلها با نشان دادن کاربست روش فوکویی (تحلیل گفتمانی) و بسط مفهوم او از قدرت کوشیدهاند عناصر این روش را در یادداشتهای مذکور بازجویند. برخی نیز با تکیه بر مفهوم بنیادین «معنویت سیاسی» (Political spirituality) به واکاوی بررسیهای او پرداختهاند. گروه دیگر با نگاهی سلبی، دستاورد فکری او را یکسره نابسنده و بیگانه تلقی میکنند. در این میان نگاهی دیگر وجود دارد مبنی بر اینکه اولا گزارشهای فوکو در ادامه پروژه فکری او و در جهت بسط آن است و ثانیا و به تبع فرض نخست؛ مفهوم «معنویت سیاسی»، ناظر بر نقدی است که فوکو بر تفاسیر زمان خود از الهیات مسیحی و امر معنوی (Spiritual) داشت و یادداشتهای فوکو در پرتو این نگاه روشنگر بصیرتهای عمیق در درک کلیت پروژه فکری او به مثابه یکی از برجستهترین اندیشمندان سده بیستم است. گو اینکه درک کلیت فکری فوکو، برای آشنایان با بحث از این حیث اهمیت دارد که فوکو به تایید همه صاحبنظران واضعگونهای روش تحلیل است که در پرتو آن زوایای تاریک واقعیتهای اجتماعی روشن میشود (تحلیل گفتمان) روشی که به طریق اولی در بررسی حوادث انقلاب ایران نیز قابل استفاده است، هرچند به اعتقاد نگارنده فوکو هرگز نتوانست خودش این روش را در مورد ایران به کار بندد، زیرا حداقل لوازم مورد احتیاج این روش را در اختیار نداشت. لازم به ذکر است بیتوجهی به آثار فوکو در جهان انگلیسیزبان نیز امری شایع بوده است، به گونهای که نوشتههای او درباره انقلاباسلامی را معمولاً یادداشتهایی بیاهمیت و حاشیهای تلقی کردهاند. این نگاه تا حدی به دلیل ترجمه نشدن این آثار به زبان انگلیسی بود. در سال 2005 مجموعه این آثار به همراه کتابی با عنوان Gender and the Iranian Revolution Foucault توسط انتشارات شیکاگو اثر ژانت آفاری و کوین بیاندرسون منتشر شد که بحثهای فراوانی در جهان انگلیسیزبان را موجب شد. نویسندگان این کتاب گزارشهای فوکو را در بستر دیگر آثار او قرار دادهاند و حواشی انتقادی از آنها ارائه کردهاند. نوشتار حاضر نیز با رویکردی مشابه نتایجی متفاوت را میجوید.
گفتنی است هدف ما تقلیل (reduce) اندیشههای فوکو به نظریهپردازی فلسفی نیست، فوکو فیلسوفی پساهگلی (او جانشین هیپولیت، هگلشناس مشهور فرانسوی بود) و از اینرو متوجه مسائل انضمامی (concrete) بود و پیوسته چونان سلفش ژان پلسارتر به حیات اجتماعی پیرامون توجهی جدی داشت. او با توجه به نظریهاش پیرامون قدرت، برخلاف شاگردش ادوارد سعید، روشنفکر را نیرویی پیشرو در برابر طبقههای اجتماعی نمیداند و با توجه به سه وجه طبقاتی، زندگی و سیاست حقیقت، از روشنفکری به مثابه کار یاد میکند و در مصاحبه با خبرنگاری میگوید: «نقش روشنفکر این نیست که به دیگران بگوید چه باید بکنند روشنفکر به چه حقی میتواند چنین کند؟ کار روشنفکر این نیست که اراده سیاسی دیگران را شکل دهد. کار روشنفکر این است که از رهگذر تحلیلهایی که در عرصههای خاص خود انجام میدهد، امور بدیهی و مسلم را از نو مورد پرسش و مطالعه قرار دهد، عادتها و شیوههای عمل و اندیشیدن را متزلزل کند. آشناییهای پذیرفتهشده را بزداید. قاعدهها و نهادها را از نو ارزیابی کند و بر مبنای همین دوباره مساله کردن (Reproblematisation) ـ که در آن روشنفکر حرفه خاص روشنفکری را ایفا میکند ـ در شکلگیری اراده سیاسی ـ که در آن میبایست نقش شهروندیاش را ایفا کند ـ شرکت کند». فوکو به راستی هم در آثار و هم در نوشتهها چنین روشنفکری بود. پیشنهاد نوشتن گزارشهایی مرتبط با حوادث مهم روز به روزنامه ایتالیایی نیز توسط خود او ارائه شد. گو اینکه او با نگاه ویژهاش تحلیلی متفاوت و منحصر به فرد و روشنگر زوایای پنهان حوادث ارائه میداد. گزارشهای او از حوادث ایران، دستکم نشاندهنده دلمشغولیهای فیلسوفی است که تحلیلهای طبقاتی متعارف (از سوی روشنفکران چپ) و تحلیلهای راستگرایانه را نمیپذیرد و به نکاتی توجه میکند که کمتر کسی متوجه آنهاست همچنان که تحلیل او از زندان، دیوانگی، بیمارستان و نظامهای معرفت چنین خصلتی دارد.
مساله فوکو
پل فوکو (بعدها میشل) فرزند جراح متمول، تحصیل خود را در اکول نورمال سوپریور با فسلفه آغاز کرد، گرچه همواره به مسائل پیرامونی چون روانشناسی، پزشکی و ادبیات توجه داشت در واپسین مصاحبه زندگیاش گفت: (مصاحبهها در فهم اندیشه فوکو نقشی حیاتی دارند): «هایدگر همواره برای من فیلسوف، اساسی بوده است... خواندن هایدگر برای کل تحول فلسفی من تعیینکننده بود. اما اعتراف میکنم نیچه بر او میچربد احتمالاً اگر هایدگر را نخوانده بودم نیچه را نمیخواندم... نیچه و هایدگر [با هم] یک شوک فلسفی بود!»
هایدگر به فوکو چه میگفت. به تعبیر دکتر خاتمی، مساله هایدگر بحرانی بود که انسان اروپایی بدان دچار شده بود و اساس آن را در «غفلت از هستی» میدانست، غفلتی که صورت نهایی آن در سوبژکتیویسم فلسفه جدید ظهور کرده است. مساله فوکو نیز گرچه در بیانی جامعهشناسانه تاریخنویسی زمان حاضر یا «تاریخ حال» است، یعنی «چگونگی شکلگیری انسان غربی» اما در ترازی فلسفی «تبیین سوژه شدن» انسان غربی است.
او مینویسد: «هدف من این است که تاریخ شیوههای متفاوتی را بنویسم که در فرهنگ ما افراد انسان را با آن شیوهها تبدیل به سوژه میکنند.» در پی همین مساله است که فوکو «دیوانگی و تمدن» (1962) «تولد درمانگاه: دیرینهشناسی ادراک پزشکی» (1963)، «نظم چیزها: دیرینهشناسی علوم انسانی» (1965)، «مراقبت و تنبیه: زایش زندان» (1975) و «تاریخ جنسیت: جلد نخست» (1976) را نگاشت.
اگر مساله مرکزی فوکو را چنانکه اشاره شد بنگریم تلاش فکری او را به دو دوران مجزا یعنی دوران «اصلشناسی» (Archeology) و «تبارشناسی» (Geneology) تقسیم کردن چندان دقیق نمینماید. بلکه به تعبیر درستتر میتوان گفت این دو اصطلاح، دو تعبیر برای یک کار (تبیین سوژه شدن انسان) هستند که از دو طریق متفاوت، پیوسته به هم صورت گرفتهاند. در دوره نخست فوکو از «اپیستمه» (Episteme) سخن میگوید و آثارش مشی ساختارگرایانه مییابد (گرچه در اینکه فوکو ساختارگراست یا نه بحثهای فراوانی هست). به باور او دیرینهشناسی (اصلشناسی) میکوشد گفتمانهایی (discourse) که در مقام کاربست تابع قواعدی هستند را نشان دهد. دیرینهشناسی چیزی بیش از بازنویسی نیست. به دیگر سخن دیرینهشناسی فوکو، روندهای طرد، ممانعت، بهنجار کردن و قاعدهمند کردن گفتمان به منظور جلوگیری از رخداد (event) است. در بطن همین دریافت از اپیستمه (صورتبندی دانایی که کوشیدهاند با پارادیم کوهنی و ساختار سوسوری مرتبطش کنند) است که مفهوم قدرت نهفته است تنها کافی است که به تبارشناسی نیچه از منظری هایدگری نگریسته شود. «جهان» (Welt) هایدگر، تعبیر هستیشناسانه اپیستمه فوکویی است یعنی شبکهای از نسبت و روابط که انسان (برای هایدگر دازاین) با آنها تعریف میشود. اصالت نسبت در برابر اقتدار طرفین آن، جایگاه قدرت را نشان میدهد. فراموش نشود که فوکو عمیقاً تحت تاثیر هگل به روایت اندیشمندانی چون هیپولیت و کوژو است.
از دیگر سو نیچه، متاثر از رهیافت متافیزیکی شوپنهاور (اصل اراده) جهان را «خواست قدرت» (Will to Power) میدانست و کنشهای بشری را معطوف به قدرت. با توجه به این نکته و با توجه به اینکه اپیستمه فوکویی، تعبیر معرفتشناسانه جهان هایدگری است. درمییابیم که برای فوکو، اپیستمه شبکهای از نسبت و روابط است که زاینده قدرت است. از همین جاست که همبستگی «دانش ـ قدرت» در تبارشناسی فوکویی روشن میشود. قدرت برای فوکو امری بیرونی و از بالا نیست، بلکه امری متکثر و پراکنده در نظام روابطی است که در بطن آن «سوژه، سوژه میشود». سیر تفکر فوکو از بررسیهای نظامهای بزرگ سخن (عصر کلاسیک، عصر مدرن و...) به پژوهش در شیوههای سامان دادن به بدن خود در تاریخ جنسیت را میتوان تداوم روند همین نگاه و تدقیق آن دانست. با این شرح مختصر و نارسا از پروژه فکری فیلسوف به دو نگاه برخاسته از آثارش در بررسی رویدادهای ایران خواهیم پرداخت.
مبارزه قدرتها
محور تحلیل نخست از نوشتههای فوکو درباره انقلاب ایران، مفهوم او از قدرت است. این تحلیل معتقد است که فوکو با تمیز گذاشتن میان تعریف متداول از قدرت در علوم سیاسی، یعنی قدرت متمرکز در راس ساختار سیاسی و قدرت گفتمانی، یعنی قدرت متکثر از روابط اجتماعی و منبعث از همین مناسبات (چنانکه بالاتر تشریح شد) معتقد است که جبههبندی نیروها در رویدادهای انقلاب 1357، در واقع جبههبندی دو شکل قدرت بود. یعنی قدرت فیزیکی، سنتی، از بالا، سختافزاری و متکی بر زور و رژیم پهلوی در برابر قدرت گفتمانی، متکثر، اجتماعی، فرهنگی و منبعث از معنویتگرایی خرده مقاومتها در میان اقشار گوناگون مردم. در این تعبیر مقاومتهای مردمی به شکل صداهای درگلو مانده، شعارهای بر دیوار نقش بسته، پوسترهای به رنگ خون آغشته، عزاداریهای مذهبی ـ مردمی، عاشورا، محرم و حتی حوادثی چون بوئینزهرا و زلزله طبس، تبلور قدرتی متکثر و حاضر در همه جا بودند که در برابر ارتش قدرتمند، نیروهای گارد، حمایتهای خارجی و دیکتاتوری مسلم شاه ایران ایستادگی کردند.
فوکو در تحلیل خود از رخدادهای ایران با جدا کردن راه خود از تحلیلگران چپ، رویدادهای ایران را به دلیل حضور عنصر دین در اعتراضها، پدیدهای منحصر به فرد و شایانتوجه ویژه میداند.
تحلیل مذکور بدون توجه دقیق به بستر فلسفی کار فوکو درست و در عینحال دربردارنده بصیرتهای عمیق در نتیجه توجه به نادیدهها توسط فوکوست. ضمن آنکه این تحلیل از روش «تحلیل گفتمانی» مبتنی بر تبارشناسی، چنانکه در میان پژوهشگران پس از فوکو رایج است، بهره گرفته است. نوشتههای فوکو درباره حوادث ایران را در بستر آثار فلسفی او نیز میتوان بررسی کرد. در این رویکرد محور تمرکز پروژه فلسفی فوکو (assujetissement) بود.
معنویت سیاسی
تحلیل حاضر مبتنی بر مقاله Foucault on the Islamic Revolution in Iran نوشته دکتر محمود خاتمی، استاد فلسفه دانشگاه تهران است که در سال 2003 مجله Muslim Minority Affairs منتشر شده است. در این مقاله نگارنده پس از معرفی پروژه فکری فوکو (چنان که اشاره شد) به نکته مهمی اشاره میکند و آن نگاه ویژه فوکو به دین به مثابه پدیدهای «درون ماندگار» (immanence) و تهی کردن آن از جنبههای متعالی است. در این نگاه فوکو اولا ردیابی مسأله اساسی خود یعنی روندهای سوژه شدن انسان غربی را مدنظر دارد و ثانیاً نگاه او معطوف به دین مسیحیت است و آیینهای آن (چون اعتراف، قدرت کشیشان، تکنیکهای خود و...) را به مثابه روندهای کنترل «خود» (self) و تکوین آن میداند. به دیگر سخن فوکو در دهه 1970 در جریان کار روی «تاریخ جنسیت» به نسبت میان «گفتمان سیاسی» و «معنویت» (spirituality) توجه میکند و میکوشد بار دیگر توجه محققان را به نقش پدیده «معنویت» در سوژهسازی و طرق سازمان دادن نسبت خود با بدن برانگیزد.
او معتقد است که از رنسانس بدینسو اهمیت «معنویت سیاسی» نادیده گرفته شده است و نقش آن در شکلدهی و کنترل و نظارت بر الگوهای تجربه انسانی مغفول واقع شده است. توجه فوکو به حضور معنویت سیاسی به تعبیر او در حوادث ایران از همین دغدغه او ناشی میشود. از اینرو معنویت و دین برای فوکو گسسته از رهیافتی متعالی، از دوگانههای متقابلی (binary opposition) چون ماده و معنا بر گذشته و به صورت روابط پویای معرفت ـ قدرت بررسی میشود. برای فوکو معنویت به مثابه گونهای از «سوژه بودن» دربردارنده تحولی در سوژه است: «سوژهای که به نحوی از بودن رضایت میدهد». در این معنا معنویت بر ساختن سوژه از طریق یکسری از مناسبات قدرت است که حیات، بدن و خود را شکل میدهد. دین در این معنا مناسباتی از قدرت است که دربردارنده نظامی از مکانیزمهای تسلط است. «امر معنوی» (spiritual) در ساختار سیاسی، حقوق و قواعد وجود دارد و اهمیتی اساسی و نخستین برای آن دارد.
بر همین اساس است که فوکو نه بر ایدئولوژیها که بر «طغیانهای زندگی» در رویدادهای ایران تاکید میکند.
او عنصر معنوی را در مرکز مخالفتها و اعتراضهای مردم ایران میبیند و این عنصر را در ویژگی مذهب شیعه باز مییابد.
او شخصاً از پدیده انقلاب جدیدی به نام «امر معنوی» در به حرکت واداشتن اراده جمعی و سیاسی (political and will collective) سخن میگوید.
او معتقد است که غرب این نیرو را از زمان رنسانس به طاق نسیان نهاده است.
او مینویسد: «فرد چگونه میتواند نسبت میان طریق تمایز گذاشتن حقیقت از خطا و طرق سامان بخشیدن به خود و دیگران را تحلیل کند... جستوجو برای یافتن بنیادی جدید برای هر یک از این عملها (Practices) در خود و در رابطه با دیگری، ارادهای برای کشف طریق جدید سامان بخشیدن خود از طریق راهی متفاوت در تقسیم حقیقت و خطا؛ این چیزی است که من «معنویت سیاسی» (Political spirtualite) میخوانم». از این منظر انقلاب ایران برای فوکو تنها نمونهای برای تصدیق نظریهپردازیها بود. دقت در این امر با توجه به مبنای شناخت او از مذهب شیعه آشکارتر میشود. نگاه فوکو به اسلام شیعی مبتنی بر پژوهشهای دو شرقشناس، هانری کرین و لویی ماسینیون است. به ویژه فوکو، از مفهوم «جسمانیت معنوی» (spiritual corporality) نزد کرین بهره فراوان گرفت. بسط این مطلب مستلزم فرصت دیگری است اما در اینجا تذکر این مطلب حائز اهمیت است که بهرهگیری فوکو از مفهوم کرین در جهت اهداف پروژه فلسفی خود او بود و کمتر به پروژه فکری کربن مربوط میشد. «جسمانیت معنوی» و «معنویت سیاسی» اصطلاحاتی اساسی در اندیشه فوکو برای از میان بردن دوگانه «امر معنوی» و «امر مادی» در مطالعات دینی هستند. این نگاه با در نظر گرفتن پدیدار دینی به مثابه فرآیند درون ماندگار «سامانبخشی» همه فهمهای سنتی از دین را به چالش میکشد. فوکو با این نگاه به حوادث ایران میپردازد. او میگوید: «مذهب به راستی واژگان، آیین و نمایشی بیزمان بوده است که میتوان در درون آن نمایش تاریخی ملتی را جا داد که هستیشان را در مقابل هستی پادشاهشان قرار میدهند.»
او تصریح میکند: «ایرانیان با قیامشان به خودشان گفتند ما باید همه چیز را در کشور تغییر دهیم. باید شیوه بودنمان و رابطهمان با دیگران، با چیزها، با ابدیت، با خدا و... کاملا تغییر کند و تنها در صورت این تغییر ریشهای در تجربهمان است که انقلابمان انقلابی واقعی خواهد بود. من فکر میکنم در همین جاست که اسلام ایفای نقش میکند» بر همین بناست که نگاه فوکو به دین از نگاه ایدئولوژی مارکسیستی دور میشود و آن را «روح جهان بیروح» میخواند.
جمعبندی
در پرتو آخرین بخش، روشن میشود که تحلیل فوکو از انقلاب ایران تا آنجا که به او به مثابه فیلسوف مربوط میشود. اولا معطوف به سوژه غربی و ثانیا با توجه به سنت الهیات مسیحی و مختصات آن (از جمله بحث ایمان مسیحی، وجدان و...) است و تطبیق آن به سایر جوامع دشوار است. «تمرکز فوکو بر انقلاب ایران دین را برای او به مثابه مطالعه نسبت میان تجربه، معرفت و قدرت آشکار ساخت. استراتژی او آن بود که چگونگی تعلیق «امر معنوی» میان مادیت و معنویت را نشان دهد، هنگامی که این دو (مادیت و معنویت) در شبکهای از مناسبات قرار دارند و هریک برای دستیابی فضایی در بازی غریبی که عناصرش حیات، مرگ، حقیقت، اطاعت، افراد و هویت خود است، تلاش میکنند. برای فوکو امر معنوی صورتی از قدرت گفتمانی برای سامانبخشی به حیات انسانی است».
نگاه فوکو به انقلاباسلامی ایران کماکان شرقشناسانه و با توجه به پرسشها و پیشفرضهایی است که در ذهن او بوده است. گذشته از دغدغه روشنفکری در فوکو که پیش از این به اهمیت آن اشاره شد، نوشتههای فوکو به خصوص در مورد دین اسلام فاقد دقت لازم است. دقتی که او برای اظهارنظر در مورد پدیدههای زندان، بیمارستان، نظامهای معرفت و... به کار برد و حاصل مطالعاتی چندین ساله بود. به تعبیری میتوان گفت انقلاب ایران برای فوکو بیش از هر چیز یک مطالعه موردی (case study) برای تایید نظریههایش در مورد دین به مثابه امری درونماندگار بود. البته این سخن نباید نافی تعهد روشنفکرانه فیلسوف باشد، گو اینکه دقت در روش تحلیل گفتمانی و کاریست آن به شیوهای واقعا فوکویی یعنی دقت در اعماق و ژرفای گفتهها و ناگفتهها میتواند راهگشای فهم بهتر انقلاباسلامی ایران شود.