رئیسجمهور اخیراً سخنی گفته است که اظهارنظر در مورد آن، بسیار سخت است و سکوت نسبت به آن نیز غیرموجه! دکتر احمدینژاد بر «از پا ننشستن تا محو کامل مدیریت فاسد از جهان» تأکید کرده است.
تردیدی وجود ندارد که یکی از اهداف نهضت جهانی اسلا م، همان است که رئیسجمهور ایران بر آن پافشاری کرده است. اما راه رسیدن به این هدف و نقش هر یک از ارکان حکومتی و مردمیایران در رسیدن به آن، نکتهای است که به نظر میرسد بایستی به درستی تبیین شود. مثلا ً باید مشخص گردد که کدام بُعد از مدیریت جـهـان از فـسـاد بـیشتری برخوردار است؟ آیا برخی روابط حاکم بر تعاملا ت اقتصادی از جمله سوء استفاده امریکا، روسیه، چین و برخی قدرتهای دیگر از این روابط، دراولویت مبارزه قرار دارد یا تبلیغ مکاتب الحادی در شرق و غرب؟ آیـا آنـان کـه با پاگذاشتن بر فطرت انسان ها، بیخدایی را در قالب هایی همچون کمونیسم تبلیغ میکنند در اولویت این مبارزه قرار دارند یا کسانی که با اصل «دین» ابراز مخالفتی نمینمایند اما به تبلیغ سکولا ریسم میپردازند؟
در مـورد آنـچـه کـه احمدینژاد آن را «مدیریت فاسد جهان» میداند، علا وه بر سوالا ت فوق، این سوال نیز مطرح است که قبل از ارائه یک الگوی موفق از مدیریت ایرانی و اسلا می، آیا میتوان پرچم دار این مبارزه بود؟ آیا در حالی که درگیر بودن اکثریتی از مردم با مشکلا ت اقتصادی و اجـتماعی، دغدغه مشترک اصولگرایان و اصلاح طلبان است آیا میتوان به امید الگو برداری سایرملتها و پیروی آنها از ملت ایران برای مبارزه با مدیریت فاسد جهان نشست؟
سوال مهم تری که در این مورد وجود دارد نقش دولت جمهوری اسلامی و رئیس آن در این مبارزه جهانی است. البته این سخن، قبلا نیز به نحوی مورد توجه رئیس دولت نهم قرار گرفته اسـت. او کـه در تـبلـیـغات ریاست جمهوری، کمترین اشارهای به مسائل جهانی نداشت، از ابتدای استقرار در جایگاه فعلی، تئوریهای مختلفی برای حل مشکلات جهانی و رفع ظلم از مردم در نقاط گوناگون جهان ارائه نموده است. بحثهای تاریخی او در مورد هولوکاست و تاکید بر <ساختن دنـیـا بـرای سـاخـتـه شـدن ایران> دو موضوع مشخص است که در 5/2 سال اخیر بارها توسط احمدینژاد مـورد تاکید قرار گرفته واکنون احساس مسئولیت برای «محو کامل مدیریت فاسد جهان» نیز تقویت کننده همان دیدگاههای گذشته است. در حالی که به نظر میرسد او امروز نه به عنوان «دکتر محمود احمدینژاد» بلکه بـه عنوان «نماینده و وکیل ملت ایران» سخن میگوید. به عبارت دیگر موفقیتهای او – که جز با حمایت مردم و تحمل پذیری آنها حاصل نخواهد شد– به نام ملت ایران ثبت میشود و هزینه اقدامات و ناکامیهای احتمالی او نیز از جیب ملت بزرگ ایران پرداخت خواهد شد. پس قاعدتا ملت توقع دارند که او ابتدا به کارهایی بپردازد که به صورت متعارف به عنوان وظایف رئیسجمهور «ایران» تلقی میشود و او نیز در دوره تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری به آنها پرداخته است.
این سخن به آن معنا نیست که اهداف ظلم سـتـیـزی و عـدالت خواهی ملت ایران و آرمانهای حق طلبانه انقلا ب اسلا میمورد توجه رئیسجمهور ایران نباشد. اما قطعا کسی که از ملت ایران «رای» گرفته است قبل از همه در برابر همین ملت مسئولیت دارد. او حتی اگررسالتی جهانی برای خویش قائل است باید بداند که قبل از ساماندهی به امور ایران، هر گونه تلا ش برای رفع ظلم و فساد از جهان، هیچ نتیجهای به دنبال نـخـواهـد داشت. زیرا ملتهای جهان از یک رئیسجمهور، «مدیریت موفق» میخواهند نه شعارهای زیبا. البته اگر این شعارهای زیبا توسط کسی مطرح شود که رضایتمندی ملت خویش را فراهم کرده باشد، بر جذابیت شعارها افزوده میشود و الگوگیری عملی از رفتار و گفتار صاحب شعار به امری رایج در جهان تبدیل خواهد شد.
نـکـتـه پـایـانـی نـیـز ایـنـکه حتی اگر نوع شـعـارهـای انـتخاباتی در سال 84 و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم را فراموش کنیم، نگاهی گذرا به شعارهایی که سرشناسترین اصولگرایان از جمله جبهه متحد اصولگرایان – که یک ضلع آن را نزدیکان رئیسجمهور تشکیل میدادند – در انتخابات اخیر مجلس مطرح کردند نشان میدهد که در حال حاضر مهمترین دغدغه اکثریت مردم، مشکلات فراوان اقتصادی در داخل کشور است.
البته اگر آقای رئیسجمهور تصور میکنند که رای ملت ایران به ایشان در انتخابات سال 84، برای ریشه کن کردن فساد از جهان و ساختن دنیا برای آباد شدن ایران بوده است، میتوانند همین شعارها را در بهار سال 88 به عنوان سرلوحه تبلیغات دور دوم ریاست جمهوری خود قرار دهند. اگر در آن روز اکثریت قابل توجهی از ایرانیان، به این شعارها رای دادند در آن صورت کسی به تمرکز گسترده ایشان بر مسائل جهانی، اعتراض نخواهد کرد. اما آیا واقعا چنین خواهد شد؟