پرونده هستهای ایران از مسایل مطرح و مهم در معادلات جهانی است که توجه بسیاری از کشورها و سازمانهای بینالمللی را به خود جلب کرده است. بازیگران این پرونده در چند طیف قرار میگیرند: آژانس انرژی اتمی که حل پرونده در آژانس و بسته شدن آن در شورای امنیت را به دلیل همکاریهای مثبت ایران، امری الزامآور و حیثیتی برای خود قلمداد میکند؛ کشورهایی نظیر چین و روسیه که قرار گرفتن در کنار جبهه ایران و حمایت از حقیقت را عامل ارتقای جایگاه جهانی خود و راهی برای مقابله با زیادهخواهیهای آمریکا میدانند؛ آمریکا و رژیم صهیونیستی که همچون 29 سال گذشته، توانایی پذیرش پیشرفتهای ایران را ندارند و به هر نحو ممکن برای مقابله با آن تلاش میکنند؛ کشورهای اروپایی که برخی از آنان نظیر فرانسه و انگلیس و آلمان تا حدودی در کنار آمریکا قرار گرفتهاند و در نهایت، سایر کشورهای اروپایی و بازیگران جهانی که هر کدام بر اساس خواستهها و سیاستهای خود، نسبت به پرونده هستهای کشورمان موضعگیری میکنند، از بازیگران پرونده هستهای ایران قلمداد میشوند.
نکته قابل توجه در میان بازیگران مذکور، عملکرد برخی کشورهای اروپایی است که با وجود آنکه آژانس انرژی اتمی و جهانیان بر حقانیت ایران در دستیابی به دانش صلحآمیز هستهای تأکید دارند و سیاستهای غرب را خصمانه میدانند، همچنان سیاست دوگانهای را علیه ایران اجرا میکنند. هر چند اروپاییها نیز به مثبت بودن مذاکرات ایران و آژانس اعتراف دارند، اما برخی همراهیهای آنها بویژه از جانب کشورهای آلمان، انگلیس و فرانسه با خواستههای آمریکا، تردیدهای بسیاری را در زمینه تلاش اروپا برای حل مسالمتآمیز پرونده هستهای ایران ایجاد کرده است.
ارزیابی کارنامه آمریکا در 29 سال گذشته، حقیقت ضدیت این کشور با اساس جمهوری اسلامی ایران را آشکار میسازد؛ لذا نمیتوان از آمریکا برای حضور در جبهه حقیقت و پذیرش واقعیتهای موجود در پرونده هستهای ایران انتظاری را داشت، اما تحرکات این کشور برای حفظ همراهی اروپا در این اهداف، نکتهای است که به بازکاوی بیشتر نیاز دارد.
اروپاییها در حالی به همکاری با آمریکا در این زمینه ادامه میدهند که استمرار این همکاری آسیبهای بسیاری را برای این کشورها به همراه دارد، حال آنکه آمریکا چندان لطمهای را متحمل نمیشود. به عبارت دیگر، آمریکا با اتخاذ سیاستی پنهان، تلاش دارد ضمن حفظ استیلای خود بر اروپا، از دستیابی این کشورها به منافعشان در ایران و عرصههای جهانی جلوگیری کند. اروپاییها در همگرایی با آمریکا با چالشهای بسیاری مواجهند که میتواند در آینده هم استمرار یابد، حال آنکه تمام این چالشها، چیزی جز نتیجه حرکت در مسیر خواستههای ایالات متحده نیست. برای مثال؛
1- این حقیقت انکارناپذیر است که ایران جاذبههای اقتصادی بسیاری برای سایر کشورها دارد. اروپاییها تاکنون میلیاردها دلار در ایران سرمایهگذاری کردهاند. این در حالی است که شرکتهای آمریکایی به خاطر سیاستهای سختگیرانه این کشور، حضوری در ایران ندارند. همراهیهای اروپا و آمریکا موجب ایجاد نگرشی منفی میان ملت و دولتمردان کشورمان در قبال این کشورها شده است؛ امری که میتواند به زمینهای برای کاهش فعالیتها و نیز منافع آنان در ایران مبدل شود؛ آن هم در شرایطی که همین کشورها از یک سو با فشار شرکتهای داخلی برای حضور در ایران مواجهند و از سوی دیگر، سایر کشورها نظیر چین و روسیه به سرعت در بخشهای اقتصادی ایران حضور مییابند. یقیناً این موضوع در اقتصاد اروپا تأثیرهای منفی بر جای خواهد گذاشت.
2- اروپاییها به خوبی آگاهند که سیاستهای عدالتمحورانه ایران موجب ارتقای جایگاه آن در خاورمیانه، آسیای مرکزی و قفقاز و حتی در آمریکای لاتین و آفریقا شده است. با توجه به جایگاه ارزنده ایران در این مناطق، اروپایی که تلاش دارد در اقصی نقاط جهان حضور داشته باشد، با اجرای سیاستهای خصمانه علیه تهران، با چالشهای بسیاری در این مناطق مواجه خواهد شد، زیرا تمام این کشورها بر حقانیت ایران برای دستیابی به دانش هستهای تأکید دارند. مهم آنکه این کشورها عمدتاً از دارندگان منابع انرژی هستند که همراهی تاریک آنها با اروپا در آینده نزدیک، اروپاییان را با بحران انرژی مواجه میسازد. بویژه آنکه روسیه نیز از حربه انرژی برای اعمال فشار بر اروپا استفاده میکند و در این شرایط، غرب چارهای جز تأمین انرژی از ایران و سایر کشورها ندارد. این در حالی است که عملکردهای کنونی اروپا، زمینه یک همکاری و تعامل دو جانبه را به شدت زیر سؤال برده است.
3- اروپاییها بر این باور بودند که با حضور در پرونده هستهای ایران میتوانند به ارتقای جایگاه جهانی خود بپردازند. حقانیت ایران در همکاری با آژانس و تأیید صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای آن، موجب شد جامعه جهانی نیز با نگرشی کاملاً مثبت به فعالیتهای ایران بنگرد. در این میان، کشورهایی نظیر چین و روسیه که گهگاه در چارچوب حمایت از ایران حرکت کردند، توانستند به ارتقای جایگاه جهانی خود کمک کنند و کشورهای دیگر در صف منتقدان جهانی قرار گرفتند. اکنون جامعه جهانی کشورهایی را که با آمریکا و رژیم صهیونیستی همکاری میکنند، کشورهایی کوچک میدانند که بدون استقلال به حمایت کورکورانه از ناقضان امنیت جهانی میپردازند. در این شرایط اروپاییها نه تنها نتوانستهاند به ارتقای جایگاه خود در جهان دست یابند، بلکه با استمرار مواضع غیراصولی خود، به قدرتهایی مطیع و دست دوم مبدل شدهاند که جهان خواستار پاسخگویی آنهاست. جالب آنکه حتی سایر کشورهای اروپایی نیز نظیر آلمان، انگلیس و فرانسه را محور اروپا نمیدانند و از آنها با نام متزلزلکنندگان استقلال اروپا در برابر آمریکا یاد میکنند.
4- نکته مهم آنکه آمریکا که خود در عراق گرفتار شده، تلاش دارد اروپا را نیز از مسیر توسعه باز دارد و به نوعی آن را مشغول تحولات جهانی نماید. گرفتار کردن اروپا در افغانستان و سپس اجرای سیاستهای خصمانه در قبال ایران، از راهکارهای آمریکا برای دوری اروپا از روند توسعه است، چنانکه این کشورها برای بهرهگیری از شرایط موجود برای توسعه، به طرح سیاستهایی میپردازند که نتیجهای جز ایجاد بحران در اروپا و تزلزل منافع این کشورها در سایر نقاط جهان بویژه در ایران به همراه ندارد. در مجموع میتوان گفت، اروپا با وجود استقلال و تأکید بر اصل حضور فعال در معادلات جهانی، در مسیری قرار گرفته که استمرار آن نه تنها دستاوردی برای آن ندارد، بلکه به تزلزل جایگاه آن در عرصه جهانی و نیز از دست دادن منافع در ایران و بسیاری از نقاط جهان منتهی میشود. به عبارت دیگر، اروپا خواسته یا ناخواسته، بازی با طناب پوسیده آمریکا را اجرا میکند که نتایج مثبتی برای آن به همراه ندارد، در حالی که با تغییر جهت و حرکت در مسیر خواست جامعه جهانی که همانا پذیرش حقوق هستهای ایران، بازگشت پرونده ایران به شورای حکام و پایان سیاستهای خصمانه علیه آن است، میتواند به جایگاهی جهانی دست یابد که مسلماً منافع بسیاری را برای آن به همراه خواهد داشت.