اشاره:
منطقه خاورمیانه در ماههای اخیر شاهد بروز حوادث مهم و پی در پی بوده که بسیاری از این رویدادها جنبه نظامی یا امنیتی داشتهاند در حالی که رخدادهای سیاسی منطقه نیز با مسائل نظامی و امنیتی مرتبط بودند. هر چند کانون این رویدادها بیشتر در فلسطین اشغالی و لبنان است اما با توجه به جغرافیای سیاسی منطقه خاورمیانه نمیتوان این رویدادها را جدا از نقش مهم دیگر کشورهای منطقه بررسی کرد. در این میان نقش و حضور مستقیم ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه پس از اشغال عراق این کشور را به بازیگر اصلی این صحنه مبدل کرده زیرا در رخدادهای همه کشورهای منطقه به خوبی میتوان حضور این کشور را به عنوان یکی از طرفهای معادله دریافت.
">اشاره:
منطقه خاورمیانه در ماههای اخیر شاهد بروز حوادث مهم و پی در پی بوده که بسیاری از این رویدادها جنبه نظامی یا امنیتی داشتهاند در حالی که رخدادهای سیاسی منطقه نیز با مسائل نظامی و امنیتی مرتبط بودند. هر چند کانون این رویدادها بیشتر در فلسطین اشغالی و لبنان است اما با توجه به جغرافیای سیاسی منطقه خاورمیانه نمیتوان این رویدادها را جدا از نقش مهم دیگر کشورهای منطقه بررسی کرد. در این میان نقش و حضور مستقیم ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه پس از اشغال عراق این کشور را به بازیگر اصلی این صحنه مبدل کرده زیرا در رخدادهای همه کشورهای منطقه به خوبی میتوان حضور این کشور را به عنوان یکی از طرفهای معادله دریافت.
بدون شک حوادث ماههای اخیر در لبنان و فلسطین در ارتباط با جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان در تابستان سال 2006 است که نقطه عطفی در حوادث منطقه خاورمیانه پس از اشغال نظامی عراق به شمار میرود و به اعتقاد ناظران این نبرد همچنان ادامه دارد.
ادامه جنگ 33 روزه لبنان فقط به خاطر عدم حل و فصل نهایی درگیری توسط قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل نیست بلکه در واقع این نبرد هم در عرصه نظامی و هم در بعد امنیتی و سیاسی با قدرت دنبال میشود زیرا حزبالله و رژیم صهیونیستی درصدد تقویت بنیه خود برای مرحله ناگریز بعدی هستند.
البته پیامدهای سیاسی نبرد تابستان سال 2006 کمتر از پیامدهای نظامی نمینماید زیرا در داخل رژیم صهیونیستی برخی وزیران و بسیاری از مسئولان عالیرتبه نظامی مجبور به استعفا شدند، هر چند پیامدهای سیاسی لبنان بسیار بیشتر مینماید و دودستگی حاصل میان جبهه مخالفان دولت فواد سنیوره و حامیان آن یکی از بزرگترین رخدادهای سیاسی منطقه است.
ناکامی تلاشهای کشورهای منطقه و اتحادیه عرب و طرح فرانسه برای حل مشکل لبنان این اعتقاد را تقویت میکند که کلید حل این معضل در دست طرف دیگری قرار دارد و در این راستا سخنان اخیر دبیر کل حزبالله لبنان، سیدحسن نصرالله بیانگر این قضیه است. نصرالله در تازهترین سخنرانی خود به صراحت اعلام کرده؛ احزاب و گروههای حامی دولت سنیوره براساس اطلاعات دریافت شده از سوی ایالات متحده به اعضای خود ابلاغ کردهاند جنگ جدیدی در آینده نزدیک حزبالله را از میان خواهد برداشت و ضرورتی برای توافق با جبهه مخالفان دولت وجود ندارد.
نصرالله همچنین ترور شهید عماد مغنیه را یکی از گامهای اسرائیل برای فراهمسازی زمینه پیروزی در جنگ آینده دانست اما تأکید کرد نبرد آینده با جنگهای پیشین متفاوت است و مقاومت لبنان بار دیگر اسرائیل را غافلگیر خواهد کرد.
انشعاب در نیروهای یونیفل
از سوی دیگر قطر به مأموریت نیروهای خود که در جنوب لبنان و در قالب نیروهای تابع سازمان ملل مستقر بودند پایان داد و دلیل این امر را نیز بازگو نکرد، همچنین عربستان سعودی و کویت نیز از شهروندان خود خواستند لبنان را ترک کنند و این در حالی است که فرانسه نیز برخی دفاتر فرهنگی خود در شهرهای مختلف لبنان را تعطیل کرد که به گفته آگاهان این تصمیمات حاکی از اطلاعاتی است که در اختیار این کشورها قرار گرفته است.
به گفته احزاب مخالف لبنانی در ماه گذشته برخی از مسئولان نظامی آمریکایی به صورت پنهانی به لبنان رفته و با سران گروههای حامی دولت که سرگرم ذخیره سلاح و مهمات هستند، جلساتی برقرار کردهاند و پس از آن بود که ولید جنبلاط رئیس حزب دروزیهای لبنان آمادگی خود را برای «جنگی که تر و خشک در آن بسوزد» اعلام نمود.
اما جدیدترین فصل این داستان استقرار ناوهای جنگی آمریکا در سواحل لبنان است که بنا به گفته مسئولان آمریکایی پیامی برای سوریه و همپیمانانش در لبنان دارد و این در حالی است که کشتیهای جنگی برخی کشورهای اروپایی نیز تحت پوشش اجرای قطعنامه 1701 در سواحل لبنان حضور دارند.
از سوی دیگر در فلسطین اشغالی و نوارغزه و کرانه باختری رود اردن نیز اوضاع هر روز پیچیدهتر و بحرانیتر میشود و بس از بروز دودستگی در جبهه داخلی فلسطین روند حوادث به سیر صعودی خود ادامه میدهد. تلاش برخی گروههای مقاومت فلسطینی و کشورهای عربی هنوز نتوانسته به اختلاف میان تشکیلات خودگردان و جنبش حماس پایان دهد در حالی که حلقه محاصره غزه هر روز تنگتر و تنگتر میشود و از سوی دیگر مذاکرات تشکیلات خودگردان و اسرائیل پس از کنفرانس آناپولیس همچنان بینتیجه مانده است.
برخی از ناظران معتقدند؛ مشارکت برخی از کشورهای عربی در محاصره غزه و حملات سهمگین اخیر رژیم صهیونیستی به این منطقه و سکوت پر معنای کشورهای عربی پس از اعلام «هولوکاست فلسطینی» از سوی این رژیم ممکن است حاکی از رضایت این کشورها از برچیده شدن سیطره حماس در نوار غزه باشد.
البته حملات خونبار اسرائیل به شمال غزه که با هدف پایان دادن به حملات موشکی گروههای مقاومت آغاز شد به رغم به خاک و خون کشیدن صدها فلسطینی نتیجهای برای اسرائیل نداشت و این حملات موشکی همچنان ادامه دارد و این امر تجربه تلخ جنگ تابستان 2006 در لبنان را برای اسرائیل تداعی میکند.
نقطه مشترک میان جنگ لبنان و غزه برای اسرائیل ناکامی این رژیم در تحقق پیروزی در هر دو جبهه است هر چند که جنگ در این دو محور همچنان ادامه دارد. مسئولان اسرائیلی نیز به خوبی معنای این امر را درک میکنند و میدانند به گفته بن گوریون اولین شکست برای آنان آغاز پایان این رژیم است.
به گفته تحلیلگران، اسرائیل راهی به جز ورود به جنگی برای دستیابی به یک پیروزی ندارد و این امر نیز به وضوح در گزارش کمیته وینوگراد مشهود بود؛ زیرا این کمیته تصمیم جنگ در لبنان را اشتباه ندانسته بلکه عدم پیروزی را یک اشتباه بزرگ معرفی کرد و در حقیقت توصیه این کمیته به سران اسرائیل، گرفتن انتقام است و این امر عدم سقوط کابینه ایهود اولمرت را توجیه میکند.
اما بسیاری از تحلیلگران اسرائیلی معتقدند؛ نتایج جنگ 33 روزه اعتماد اسرائیل به ارتش خود را کاهش داده و شاید از این روست که ایالات متحده مستقیما دست به کار شده و ضمن کمک نظامی به مخالفان حزبالله در لبنان کشتیهای جنگی خود را به سواحل لبنان فرستاده است که این امر شرایط لبنان را بسیار شبیه به شرایط سال 1982 میلادی کرده است.
نمایشی برای کسب وجهه
در این میان عدهای نیز بر این باورند که تحرک نظامی آمریکا مانوری حساب شده برای کسب دستاوردهای سیاسی در منطقه است و واشنگتن نقشهای برای ورود به عملیات نظامی ندارد.
اما آمریکا در فلسطین نیز دست به کار شده و کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه این کشور در سفر اخیر خود به فلسطین اشغالی از کمک نظامی به تشکیلات خودگردان و نیروهای محمودعباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین علیه جنبش حماس سخن به میان آورد و مدعی شد حماس از ایران کمک نظامی دریافت میکند و ایالات متحده نیز باید نیروهای محمود عباس را مجهز کند.
بدون شک جنگ احتمالی اسرائیل در منطقه بدون کمک مستقیم ایالات متحده نخواهد بود زیرا بنا بر اطلاعات متحده نخواهد بود زیرا بنابر اطلاعات منتشر شده در رسانههای اسرائیلی طرح این حمله شامل درگیریهایی، هر چند محدود، با سوریه است که عواقب آن برای سران تلآویو نامعلوم است و از سوی دیگر ارتش اسرائیل نمیتواند پیروزی حتمی بر حزبالله و مقاومت فلسطینیان را تضمین کند و این خود ضرورت حضور و حمایت آمریکا را توجیه میکند.
با توجه به حوادث فوقالذکر بعید به نظر نمیرسد اسرائیل و آمریکا دست به تحرکی نظامی در این منطقه بزنند به ویژه اینکه جرج بوش رئیس جمهور آمریکا قرار است در بهار سال 2008 در شصتمین سالگرد تأسیس رژیم صهیونیستی شرکت کرده و امیدوار است ناکامیهای دوران ریاست جمهوری خود در دو جنگ افغانستان و عراق و اعتراف به عدم وجود راهحل نظامی برای حل مسئله هستهای ایران را با ثبت پیروزی در جبهه لبنان و فلسطین جبران کند تا هم اسرائیل از وضعیت کنونی و احتمال سقوط نجات یابد و هم حزب جمهوریخواه آمریکا این دستاورد را زمینه پیروزی خود در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا قرار دهد.
اما برخی تحلیلگران معتقدند ایالات متحده ممکن است بنا به دلایل مرتبط و شرایط بینالمللی و منطقهای اقدام به این ریسک نکند زیرا این احتمال نیز به کارنامه ناکامیهای هشت سال ریاست جمهوری جرج بوش اضافه شود.
نصرالله در تازهترین سخنرانی خود به صراحت اعلام کرد احزاب و گروههای حامی دولت سنیوره براساس اطلاعات دریافت شده از سوی ایالات متحده به اعضای خود ابلاغ کردهاند جنگ جدیدی در آینده نزدیک حزبالله را از میان خواهد برداشت.