در آستانه اردیبهشتماه 87، بیست و هشت سال از اعلام انقلاب فرهنگی در دانشگاههای کشورمان میگذرد. حوادث موسوم به انقلاب فرهنگی همچون هر پدیده اجتماعی دیگر از پیچیدگی و چند چهرگی برخوردار است.
در مقاله حاضر کوشش شده است تا با تاملی مختصر بر دو جنبه از حوادث مزبور، مواضع مختلف نیروهای سیاسی وقت در مورد هر یک از این دو جنبه انقلاب فرهنگی تبیین و تفسیر گردد. در این تحلیل خواهیم دید، که اصل تحقق این ایده یعنی انقلاب فرهنگی مورد اجماع بسیاری از نیروهای سیاسی در سالهای نخست بعد از پیروزی انقلاب بوده است، گرچه بعضا، برخی از ابعاد آن، بخصوص خروج گروههای سیاسی از دانشگاهها را پذیرا نبودند علاوه بر اینکه خطمشی واحدی نیز در میان نیروهای موسوم به خط امام در مواجهه با انقلاب فرهنگی، موجود نبود تا آنجا که برخی از این نیروها خطمشی انجمنهای اسلامی و سازمانهای دانشجویان مسلمان (دفتر تحکیم وحدت) را در این زمینه پذیرا نبودند. فیالواقع رادیکالترین خطمشی در آن ایام نه از جانب حکومت، بلکه بیشتر از جانب بخشهایی از بدنه اجتماعی، یعنی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام شارژ میشد. در این میان برخی نیروهای حاکمیت، سعی در مهار و کنترل حوادث موسوم به انقلاب فرهنگی داشتند.
پر پیداست که در مورد انقلاب فرهنگی میتوان و میباید از جنبههای دیگر و به تفصیل، باز هم سخن گفت که این مهم را به موعد دیگر وا میگذاریم.
">مقدمه:
در آستانه اردیبهشتماه 87، بیست و هشت سال از اعلام انقلاب فرهنگی در دانشگاههای کشورمان میگذرد. حوادث موسوم به انقلاب فرهنگی همچون هر پدیده اجتماعی دیگر از پیچیدگی و چند چهرگی برخوردار است.
در مقاله حاضر کوشش شده است تا با تاملی مختصر بر دو جنبه از حوادث مزبور، مواضع مختلف نیروهای سیاسی وقت در مورد هر یک از این دو جنبه انقلاب فرهنگی تبیین و تفسیر گردد. در این تحلیل خواهیم دید، که اصل تحقق این ایده یعنی انقلاب فرهنگی مورد اجماع بسیاری از نیروهای سیاسی در سالهای نخست بعد از پیروزی انقلاب بوده است، گرچه بعضا، برخی از ابعاد آن، بخصوص خروج گروههای سیاسی از دانشگاهها را پذیرا نبودند علاوه بر اینکه خطمشی واحدی نیز در میان نیروهای موسوم به خط امام در مواجهه با انقلاب فرهنگی، موجود نبود تا آنجا که برخی از این نیروها خطمشی انجمنهای اسلامی و سازمانهای دانشجویان مسلمان (دفتر تحکیم وحدت) را در این زمینه پذیرا نبودند. فیالواقع رادیکالترین خطمشی در آن ایام نه از جانب حکومت، بلکه بیشتر از جانب بخشهایی از بدنه اجتماعی، یعنی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام شارژ میشد. در این میان برخی نیروهای حاکمیت، سعی در مهار و کنترل حوادث موسوم به انقلاب فرهنگی داشتند.
پر پیداست که در مورد انقلاب فرهنگی میتوان و میباید از جنبههای دیگر و به تفصیل، باز هم سخن گفت که این مهم را به موعد دیگر وا میگذاریم.
در سالهای اخیر جریانهایی با بهرهگیری از کوتاهی نهادهای متولی در تبیین این پدیده برای نسل جدید و مشغولیت آفرینندگان آن به امور عاجل و روزمره کوشیدهاند تا روایتی محرف از این پدیده بدست دهند. البته این تنها رفع تحریف از تاریخ انقلاب نیست که بررسی مجدد انقلاب فرهنگی، مضمون و زمینههای تکوین آن را الزامی میکند. بلکه از آنجا که این حرکت نمودی از آرمانهای مردم ما در نهضت اسلامی بهمن 57 است، بازخوانی آن به خودی خود نیز موضوعیت خواهد داشت.
تبلیغات یک سویه و منحرف برخی جریانها در سالهای اخیر در ذهنیت غیرتاریخی بخشهایی از نسل جدید از انقلاب فرهنگی، درونمایهای جز سرکوب دانشگاه و دانشگاهیان باقی نگذاشته است و در منصفانهترین تحلیلها این حرکت، جنبشی در جهت پاکسازی دانشگاه از دگراندیشان قلمداد میشود.
حرکت انقلاب فرهنگی از ابتدا واجد دو چهره یا مضمون بود که منطقاً ملازم با یکدیگر نبودند و لذا میتوان در ساحت انتزاع، این حرکت را به دو حرکت مستقل از یکدیگر تحویل نمود؛ اگرچه تحقق عینی هر دو حرکت در در اردیبهشت 59 به نقطه مشترکی رسید. چهره نخست انقلاب فرهنگی مطالبه دگرگونی در حیطه فرهنگ به مقتضای تحولی بود که به موجب نهضت اسلامی بهمن 57 تمامی عرصههای زیست اجتماعی را دستخوش پسلرزههای خود کرده بود. این مطالبه گرچه در مقطع منتهی به اردیبهشت 59 بطور مشخص تحول در نظام آموزشی دانشگاهها را اراده میکرد، اما با توجه به تمامیت گفتار حاکم بر این جنبش و مؤلفههای آن، ناظر به تحولی بنیادی در فرهنگی بود که مؤید و ممد مناسبات شاهنشاهی به شمار میرفت. حاملین این جنبش از خود دانشگاه و از متن نیروهای اجتماعی برخاسته بودند. لذا با عنایت به این چهره از انقلاب فرهنگی این جنبش، جنبشی خودانگیخته، مردمی و از پایین به بالا بود که مطالبات آن از گستره اجتماعی به گستره حکومتی سرریز میشد.
درونمایه انقلاب فرهنگی در چهره دوم خود بازتاب اراده حکومت تازه تاسیس، به تحکیم دامنه اقتدار قانونی و مشروع خود در جهت کنترل زندگی سیاسی و رفع اختلالات کارکردی از نهادهای اجتماعی (و من جمله دانشگاه) بود. پاکسازی دانشگاهها از ستاد سیاسی گروههایی که غالبا با مشی سیاسی ـ نظامی، دانشگاه را جولانگاه سوگیریهای حزبی و سازمانی خود ساخته بودند، تحقق همین چهره از انقلاب فرهنگی است.
متاسفانه ذهنیت امروز ما از انقلاب فرهنگی حاکی از غلبه سیمای دوم آن بر سیمای نخست است. این در حالی است که عنایت به گفتار سیاسی حاکم بر انقلاب فرهنگی و مؤلفههای آن بر تقدم حرکت نخست (یعنی سامان دادن فرهنگ برتر از انقلاب و تصفیه و پالایش آن از مؤلفهای کهنه و ورشکسته ماقبل انقلاب) بر حرکت دوم (یعنی خروج گروههای سیاسی از دانشگاهها) حکایت میکند.
حاملین حرکت نخست در اصل ریشه در گستره غیر حکومتی داشتند و در غالب انجمنهای دانشجویی سازماندهی شده بودند، حال آن که حرکت دوم بیشتر از حیطه حکومتی منشا صدور مییافت. این هر دو حرکت در مقطع فروردین و اردیبهشت 59 در نقطهای واحد به هم رسیدند.
البته نباید از یاد برد که در مقطع تاریخی مزبور، مرزهای کاملاً مشخصی میان حیطههای حکومتی و غیرحکومتی وجود نداشت و در شرایطی که اندکی از انقلاب میگذشت و برخی از نهادهای حکومتی همچون پارلمان هنوز شکل نگرفته بود.
مدتها پیش از اردیبهشت 59 بحث تحول در نظام آموزشی در مجامع درونی انجمنهای دانشجویی طرح شده بود. جهتگیری آرمانهای فرهنگی در انقلاب، که در گفتار رهبران و شعارها و مطالبات مردمی نمود مییافت، پررنگتر از آن بود که به آسانی بتوان از آن چشم پوشید. دانشجویان نیز بعنوان بخشی از توده اجتماعی فعال در نهضت، یعنی همان تودهای که رهایی از زندگی سراسر بند و ذلت خود را در این تحول بزرگ در مقیاس اجتماعی جستجو میکرد، خواستار آن بودن که دامنه این تحول به خانه ایشان یعنی دانشگاه نیز تسری یابد. چهره دوم جنبش نیز نمود اصلی خود را در بیانیههای شورای انقلاب که به تایید امام میرسد و اظهارات رئیسجمهور وقت، بنیصدر، مییافت.
سخنرانی عضو شورای انقلاب (آقای هاشمیرفسنجانی) در دانشگاه تبریز این فرصت را فراهم آورد تا هر دو مطالبه پیش گفته و بخصوص تصفیه دانشگاه از ستادهای عملیاتی گروههای سیاسی محمل مناسبی پیدا کند. اراده حکومت در جهت اختلالزدایی از کارکرد دانشگاه، در ابتدای امر تعطیلی دانشگاهها را هدف قرار نداده بود، بلکه صرفا ناظر به پاکسازی دانشگاه از ستاد گروههای سیاسی بود. گرچه برخی سازمانهای سیاسی طرفدار نظام یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به عوض پاکسازی دانشگاه از گروههای سیاسی، تعطیلی دانشگاه را راهکار مناسبی برای مقابله تحرکات گروههای برانداز و شبهنظامی و مهمتر از آن تحقق مضمون اصلی انقلاب فرهنگی، یعنی تحول بنیادی در فرهنگ و نظام آموزش کشور میدیدند.
اکنون که بیش از دو دهه از تکوین جنبش انقلاب فرهنگی میگذرد، بازخوانی و تمیز غث و سمین ان ضروری مینماید. این ضرورت آنگاه که همراه با وضعیت فعلی جهتگیریهای فرهنگی در جنبش اصلاحات ملاحظه شود، دو چندان میشود.
انقلاب فرهنگی در سیاسیترین چهره خود به پاکسازی ستاد گروههایی از دانشگاهها تحویل مییافت که غالبا با مشی سیاسی ـ نظامی در جامعه فعال بودند. در طرح این مطالبه حاکمیت وقت با تمام تنوعات درونی خود، تمام قد و اجماعاً وارد ماجرا شد. کما اینکه بیانیه نخست شورای مبنی بر مهلت سه روزه به گروههای سیاسی برای تخلیه دانشگاه به امضای تمامی اعضا رسیده بود، و لذا در طرح این مطالبه میتوان ردپای واضح برخی چهرهها را که این روزها انقلاب فرهنگی را نقطهای سیاه در کارنامه انقلاب قلمداد میکنند، در تکوین آن دید.
بیانیه نخست شورای انقلاب اظهار میداشت: «دانشگاهیان و دانشجویان مسلمان... تغییر بنیادی نظام آموزشی را خواستار شدهاند. این خواست دانشگاهیان و دانشجویان مورد تایید ماست و کاری است که هر چه زودتر باید به بهترین وجه و با توجه به اوضاع و احوال کنونی کشور انجام یابد، ولی سرنوشتسازترین مساله به خصوص در شرایط فعلی کشور آن است که حاکمیت امور با تایید همه مردم در دست دولت باشد و دولت یکپارچه با یاری و همکاری ملت، کارهای اصلی و اساسی و تغییرات بنیادی را به سامان برساند. ستاد عملیاتی گروههای گوناگون، دفترهای فعالیت و نظایر اینها که در دانشگاهها و دانشکدهها مستقر شدهاند (باید) در ظرف سه روز از صبح شنبه تا پایان روز دوشنبه برچیده شود. چنانچه تا پایان این مهلت، تاسیسات مذکور برچیده نشوند، شورای انقلاب مصمم است که همه با هم یعنی رئیسجمهوری و اعضای شورا، مردم را فراخوانده و همراه با مردم در دانشگاه حاضر شوند و ین کانونهای اختلاف را برچینند.»1
بنیصدر نیز در مقام اظهارنظر رسمی دولت و تشریح مفاد بیانیه که خالی از مواضع شخصی خود او نیز نبود مینویسد:
«وقتی در هدف، وحدت و در روش اختلاف وجود دارد، روشی باید بکار گرفته شود که مسؤولان منتخب مردم پیشنهاد میکنند... یکی از مواردی که امروزه مسأله شده است تغییرات بنیادی در نظام آموزشی است. این کار چگونه و در چه زمانی باید انجام گیرد؟ ضرورتهای بالا را چه مقامی باید شناسایی علمی کند؟ چه مقامی باید ببیند که آیا زمینه اجتماعی انجام این تغییر فراهم شده است یا خیر؟ حدود این تغییر و امکانات انجام آن را کدام مسؤول پیشبینی کرده است؟ در کشوری که همه جبهههای داخلی و خارجی درگیری وجود دارد چگونه میتوان به هدفهای انقلابی انقلاب دست یافت؟ ...در جامعهای که چرخ اقتصادی هنوز به حرکت در نیامده است و تحت محاصره اقتصادی نیز قرار گرفته است، بعثت فرهنگی و آن تغییر بنیادی فرهنگی، بوجود آمدن روحیه کار و تلاش و نظم و بخصوص وحدت تصمیمگیری است. هر عملی به نام انقلاب فرهنگی که انحراف از این عمل تعیین کننده و وحدت تصمیمگیری باشد، ضد انقلابی و قطعا مخالف با اسلامی کردن فرهنگ است... با توجه به این حقایق است که دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در 29 فروردین ماه در حضور امام اتخاذ شد را فریضه خود بشناسند و نه تنها در برخوردها پیش قدم نشوند بلکه مانع از هرگونه برخوردی گردند، تا اگر ظرف سه روز ستادهای گروهها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.»2
همانطور که ملاحظه میشود تصویری که بنیصدر از انقلاب فرهنگی ارائه میدهد به پاکسازی گروههای سیاسی از دانشگاهها اشاره داشت. همین تصویر در بیانیه نخست شورای انقلاب (که از شهید بهشتی تا مرحوم بازرگان را در بر میگرفت) نیز تبلور مییافت. در هر دو موضع، چهره نخست انقلاب فرهنگی و آموزشی تلویحاً به افق بلند مدتتری احاله میشد. به هر حال نکته قابل توجه در این میان این است که پس از بیست و چهار ساعت، شورای انقلاب که در اجرای تصمیم سابق خود، کندی میبیند طی بیانیه دیگری عدم تاکید بر چهره نخست جنبش را جبران کرده و به گروهها هشدار میدهد که اگر باز هم در روند تخلیه دانشگاه کندی دیده شود قبل از پایان مهلت داده شده، اقدامات لازم به عمل خواهد آمد. بنیصدر نیز پس از اوجگیری درگیریها و خودداری برخی گروهها از تخلیه دانشگاهها و نقشآفرینی آنها در ایجاد درگیری و من جمله دانشگاه تهران و در تایید حرکت مردم و دانشجویان مسلمان در دانشگاه تهران اظهار داشت:
«در روزهایی که گذشت خواب کشتار بیرحمانه را دیده بودند، ولی بر اثر هوشیاری دانشجویان مسلمان و همه مردم کشور ما، این توطئه خنثی شد و برخوردها و زد و خوردها به حداقل انجامید. دیروز صبح دو نفر پیش من آمدند و گفتند ما میدانیم که آشوب به سود کشور نیست، بنابراین آمادهایم که ستادها را در دانشگاهها تخلیه بکنیم. فقط یک محلی در خارج دانشگاه داریم در خیابان 16 آذر، که این محتاج طول زمان است. من با وزیر فرهنگ مشورت کردم و نظر او این بود که آن محل را قفل بکنند و بروند و روز بعد که محل جدید پیدا کردند، بیایند اثاثیه خودشان را ببرند. اما تا بعدازظهر از این نمایندگان خبری نشد، نه به سراغ وزیر فرهنگ رفتند و نه به سراغ نماینده او رفتند. سرپرستهای دانشگاه تهران که تمام دیروز و دیشب با منتهای اخلاص کوشیدند تا برخوردها را به حداقل برسانند و من هم از کوشش آنها تقدیر و ستایش میکنم، منتظر آنها بودم که در ساعت 2 بعدازظهر طرف ستاد آنها بروم و با آنها برای تحویل آن محل گفتوگو بکنم، اما یک ربع به ساعت 3 بعدازظهر برابر آنچه آن سرپرستها دیشب در شورای انقلاب به ما گفتند، خود آنها مقدمه برخورد را بوجود آوردند و به سراغ سرپرستها هم نرفتند و در نتیجه برخورد دیروز مسلماً و محققاً در مسئولیت آنها است و ملت ما دیگر اجازه نخواهد داد که این گروههای مسلح و غیر مسلح، هر عملی که میخواهند در این کشور بکنند و دولت مبعوث ملت را به هیچ بیانگارند.»3
بنیصدر همچنین در همین سخنرانی اظهار میدارد که «اگر آنها واقعاً میخواستند دانشگاه باز بماند و به کار خود ادامه دهد، چرا اصرار داشتند این دانشگاه را به سنگر تبدیل کنند؟»4 لازم به ذکر است در ابتدای سخنرانی نیز بنیصدر به تجمع مردم و تصمیم فدائیان خلق مبنی بر جلوگیری از اجتماع مردم، اشاره میکند.
بررسی مواضع گروهها وجریانها
تقریباً هیچ یک از جریانها، در این مقطع چهره نخست انقلاب فرهنگی یعنی دگرگونی فرهنگی و مبارزه با بقایای فرهنگ شاهنشاهی را منکر نبودند. حتی گروههای مسلحی که مرتبطین آنها در دانشگاهها تا آخرین لحظات به خواست شورای انقلاب تمکین نکردند، فیالجمله با اصل تحول فرهنگی موافق بودند.
بعنوان مثال گروهک منافقین اظهار میداشتند که بازسازی انقلابی آموزش کشور را میتوان از طریق معقول و از طریق شوراهای منتخب و مسئول صورت داد.5
جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران (جاما)، به رهبری کاظم سامی، نیز تغییر و تحول انقلابی در نظام آموزشی را با توجه به نیازهای جامعه از ضروریات هر جنبش انقلابی شمرده، اما اظهار داشته بود که در شرایطی که ملت با امپریالیسم در جنگ است، ضرورت تغییر بنیادی دانشگاهها بیمورد است:
گروهک جنبش مسلمانان مبارز (امتیها) نیز ضمن بیانیهای با تاکید بر ضرورت صد درصد انقلاب فرهنگی در جامعه، به ضرورت توجه به موقعیت مناسب و صلاحیت حاملین این حرکت اشاره کرده، مینویسد:
«ضروریت یک انقلاب فرهنگی را صد درصد تایید میکنیم و معتقدیم این حرکت باید از پایین و توسط نیروهای انقلابی و جوانان مسلمان و متعهد و مکتبی انجام گیرد.» بنیصدر نیز در همین رابطه اظهار داشته بود که تغییرات بنیادی در نظام آموزشی نیز از جانب همگان پذیرفته شده است. از عناصر نهضت آزادی در مقطع مزبور شاهد کمترین اظهار نظرها هستیم و در مجموعه اسناد و مدارک نهضت آزادی نیز نشانی از بیانیهای در باب انقلاب فرهنگی (چه در مخالفت و چه در موافقت) نمیبینیم.
محمد ملکی سرپرست وقت دانشگاه تهران نیز که دارای همسوییهایی مشخص با گروهک تروریستی فرقان و سپس منافقین بود، پس از وقوع درگیریهای شدید در دانشگاههای کشور، در آخرین روزهای بحران میگوید: «من از یک سال پیش بطور دائم مساله تغییر در نظام آموزشی را مطرح میکردم. نظام آموزشی فعلی از دو ویژگی غربزدگی و طبقاتی برخوردار است... من متاسفانه از وقایع اخیر دانشگاه و اقداماتی که به منظور تغییر سیستم آموزشی انجام گرفت، کوچکترین اطلاعی نداشتم. حداقل توقع ما که در یک سال گذشته همه زندگانیمان را در دانشگاه و برای دانشگاه گذاشتیم این بود که مسئولان امور ما را در جریان تصمیمات خود قرار میدادند... من چند هفتهای است که در بیمارستان بستری هستم و اطلاع دقیقی از این جریان ندارم.»6
انجمنهای اسلامی و سازمانهای دانشجویان مسلمان دانشگاهها (متشکل از دانشجویان طرفدار نظام) از همان ابتدا بر اصلی بودن دگرگونی بنیادی در فرهنگ و نظام آموزشی تعطیلی دانشگاه و به خدمت در آمدن دانشجویان در مسیر انقلاب تاکید داشتند. گروههای مزبور در مقابل مواضع بنیصدر و بیانیه نخست شورای انقلاب معتقد بودند که خواست اصلی آنها از انقلاب فرهنگی، در محاق افتاده و خروج گروههای سیاسی از دانشگاهها در مرکز ثقل مواضع حکومتی قرار گرفته است.
«ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت»