کاظم رجبعلی
مقدمه:
این روزها جهان اسلام به ویژه امالقرای آن یعنی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران شرایط حساسی را پشت سر میگذارد. برخی اعتقاد دارند شرایط موجود حداقل از جهت سیاسی تداعیگر شرایط جنگ خندق در صدر اسلام است و تحولات جهانی به سمتی میرود که از این به بعد ایران خواهد بود که حالت تهاجمی به خود میگیرد و دشمنان نظام که تا پشت خندقهای این مرز و بوم اردو زده بودند رو به اضمحلال میروند و اوضاع به گونهای رقم میخورد که میشود از همگسیختگی و پاشیدگی را در اردوی مقابل مشاهد کرد. در این شرایط که بسیار حساس (و نه بحرانی) است؛ درک و تحلیل نقاط قوت و ضعف هر دو طرف این مبارزه، بسیار تعیینکننده و راهگشاست چرا که اگر قرار باشد موضع انفعالی و دفاعی ما به موضعی فعال و هجومی تبدیل شود نمیبایست مرتکب اشتباهات و خطاهای تجربه شده گردید. زیرا موضع جدید به رغم جایگاه مقتدرانه و افتخارآمیزش بسیار خطرناکتر و حساستر است. با این دغدغه مناسب دیدیم در ضمن نگاهی تحلیلی به سوره مبارکه حشر آنچه که لازم است در موضوع ذکر شده، نصبالعین خود قرار دهیم را، به بحث و بررسی بگذاریم. (انشاءالله)
">کاظم رجبعلی
مقدمه:
این روزها جهان اسلام به ویژه امالقرای آن یعنی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران شرایط حساسی را پشت سر میگذارد. برخی اعتقاد دارند شرایط موجود حداقل از جهت سیاسی تداعیگر شرایط جنگ خندق در صدر اسلام است و تحولات جهانی به سمتی میرود که از این به بعد ایران خواهد بود که حالت تهاجمی به خود میگیرد و دشمنان نظام که تا پشت خندقهای این مرز و بوم اردو زده بودند رو به اضمحلال میروند و اوضاع به گونهای رقم میخورد که میشود از همگسیختگی و پاشیدگی را در اردوی مقابل مشاهد کرد. در این شرایط که بسیار حساس (و نه بحرانی) است؛ درک و تحلیل نقاط قوت و ضعف هر دو طرف این مبارزه، بسیار تعیینکننده و راهگشاست چرا که اگر قرار باشد موضع انفعالی و دفاعی ما به موضعی فعال و هجومی تبدیل شود نمیبایست مرتکب اشتباهات و خطاهای تجربه شده گردید. زیرا موضع جدید به رغم جایگاه مقتدرانه و افتخارآمیزش بسیار خطرناکتر و حساستر است. با این دغدغه مناسب دیدیم در ضمن نگاهی تحلیلی به سوره مبارکه حشر آنچه که لازم است در موضوع ذکر شده، نصبالعین خود قرار دهیم را، به بحث و بررسی بگذاریم. (انشاءالله)
سوره مبارکه حشر به داستان یهودیان بنینضیر اشاره دارد که به خاطر نقض پیمانی که با مسلمین بسته بودند محکوم به جلای وطن شدند و نیز به این قسمت اشاره دارد که سبب نقض عهدشان این که منافقین به ایشان وعده دادند که اگر نقش عهد کنید، ما شما را یاری میکنیم ولی همین که ایشان نقض عهد کردند، منافقین به وعدهای که داده بودند وفا ننمودند. در واقع منافقین برادران خود را تنها گذاشتند. در این راستا مدل برادریهای مختلف را میتوان به خوبی مشاهده نمود که از نکات پراهمیت در این سوره میباشد.
در ضمن این نکته پراهمیت، در این سوره به نکات مهمی اشاره شده که از جمله آن میتوان به نوعی روحیه وابستگی و دلبستگی مفرط به دنیا و اتکا و اطمینان به آن اشاره نمود که از طرفی به شکلی شدید دامنگیر یهودیان است و از سوی دیگر جامعه مسلمین نیز بینصیب از این آفت خطرناک نیست. لذا از جمله مطالب مورد اشاره در این سوره مسایل مربوط به حکم غنیمت بنینضیر است که به صورت مسالهای تاملبرانگیز تبدیل گردید. آیات برجسته این سوره آیه اول است و آیات انتهایی آن، که حاوی تعدادی از اسماء و صفات الهی میباشد و ظاهرا بیتوجهی و عدم درک صحیح از این اسما و صفات خداوندی است که مشکلات یاد شده و انحرافات مذکور را سبب گردیده است. در آیه اول خداوند میفرماید: «آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح خداوند نمودند و او شکستناپذیر حکیم است. درک این آیه نوعی جهانبینی را منجر میشود که میتواند غرض اصلی این سوره تلقی گردد.
این سخن گزاف نیست که «همه مشکلات بشر ناشی از جهانبینی نادرست اوست و انحرافات در توحید است که معضلات و انحرافات را منجر میشود.»
درک درست از نظام آفرینش و قوانین حاکم بر آن اوضاع جهانی را به سامان خواهد آورد و این مهم میسر نمیشود مگر با تسبیح اسما و صفات خداوند. تسبیح یعنی دوری از نقص، در مورد خداوند تبارک و تعالی منزه دانستن او از نقص و محدودیت تسبیح نام دارد. در واقع کسی که تسبیح خداوند میگوید ابتدا متوجه نقطه ضعفی در پدیدههای عالم میشود و بعد از این توجه، خداوند را از این نقض بری و منزه میداند. نتیجه این منزه دانستن خداوند رفع نقض از خود آن کسی است که در حال تسبیح گفتن است.
در روایتی نقل شده که جوانی به محضر امامحسین(ع) رسید و گفت که میخواهم گناه کنم. حضرت فرمود: باشد مانعی ندارد اما ابتدا پنج کار را انجام بده و بعد هر کاری خواستی بکن!
اولاً به جایی برو و گناه کن که خداوند تو را نبیند! ثانیا روزی کسی غیر خداوند را بخور! و الی آخر...
دقت در این روایت گویای همه چیز هست. گویی کسی که گناه میکند بصیر بودن خداوند را یا باور ندارد و یا آن را محدود میداند. کسی که مرتکب دزدی میشود گویا باور ندارد خداوند روزیرسان است و یا حداقل این که رازق بودن خداوند را محدود و ناکافی میداند. ناگفته پیداست که تسبیح اسم و صفت بصیر و رازق یعنی منزه دانستن خداوند از هر گونه قید و محدودیت در این دو صفت.
و نتیجه آن اتکا و اعتماد به خداوند و عملکرد درست و رفع نقص است. در سوره مبارکه حشر انسانها به سه دسته تقسیم میشوند. دسته اول کسانی هستند که متوجه تسبیح موجودات عالم میباشند و همصدا با دیگر پدیدهها اسمهای یاد شده خداوند در این سوره تسبیح مینمایند. در راس آنها حضرت رسول(ص) و ذیالقربای او قرار دارند و بعد از آنها مهاجرانی که صادقانه از خانه و کاشانه خود گذشتند و به هدف طلب فضل خداوند و رضایت او خدا و رسول را یاری نمودند و نیز انصار که همراه با فراهم نمودن بستر و کاشانه برای اسلام ایمان خود را نیز آباد نمودند از مشخصات آنها محبت نسبت به برادران مهاجرشان میباشد آنها چشمداشتی به آنچه که از مال به مهاجرین برسد ندارند.
با وجود این که خود به شدت در مضیقه و سختی قرار دارند صفت بارز آنها مهار نمودن «شح نفس» است (که در ادامه درباره آن توضحیح خواهیم داد) و نیز تابعین آنها که بعد از ایشان اسلام آوردند. کسانی که در حق برادران پیشقدم خود در اسلام آوردن دعا مینمایند دسته دوم مسلمانان و هر مخاطبی هستند (حتی مهاجر و انصار و تابعین) که به نوعی ممکن است در معرض خطر قرار داشته باشند و تذکر و دعوت آنها به برخی موضوعات برایشان ضروری است. و اما دسته سوم که یهودیان و منافقین هستند.
شاخصه بارز آنها عدم درک تسبیح در صفات خداوندی است که در این سوره یاد شده است و همین امر سبب گردیده که علاقه مفرط به دنیا داشته باشند، بیاعتقاد به خدا و رسول او باشند و این خلل و ضعفشان در نسبت برادری میان خودشان به خوبی نمود پیدا کند.
آنها شجاعت رویارویی مستقیم با مسلمانان را ندارند. اتکا و تکیه گاهشان به جای خداوند به قلعهها و دژهایشان است در حالی که آنها متحد و همراه به نظر میرسند اما به دلیل عدم تعقل و برخلاف ظاهر، قلبهایی متشتت و ناهمگون دارند، مثل برادری آنها مانند همراهی شیطان با انسان است که، ابتدا او را به کفر دعوت میکند، اما بعد از اعلام بیزاری و برائت میجوید.
اشکال کار از آن جا ناشی شده است که آنها اولا خداوند را فراموش کردند و در نتیجه این خدا فراموشی، دچار خودفراموشی شدند و وقتی یک انسان، انسانیت خود را که همان تعقل و تفکر و خشوع و تسبیح است فراموش کند دیگر انسان نیست و لقب فاسق برازنده او خواهد بود. عنایت به این نکته لازم است که عامل توفیق دسته اول و نیز عامل تهدیدکننده انسانهای دسته دوم و نیز عامل عملکرد نادرست دسته سوم در یک کلمه خلاصه میشود و آن عبارت «شح نفس» است. که عدم مهار آن چنان دلمشغولی ایجاد مینماید که انسان قوه مهم و درک خود را از دست داده و قادر به تسبیح اسما و صفات خدا نخواهد بود. «شح» به معنای بخل شدید است. انسانی که شحیح باشد آنچنان روحیهای پیدا میکند که نه تنها نسبت به اموال خود بخل میورزد، بلکه سخاوت دیگران هم برای او زجرآور خواهد بود.
تعبیر امام سجاد(ع) در فرازی از دعای شریف خود در مورد فرشتگان که میفرمایند: «و لا تشغلهم عن تسبیحک الشهوات...» یعنی ملائکه را (به عنوان بخشی از عالم که مشغول تسبیح خدا هستند.) شهوات (چیزهایی که میل شدید و اشتها به آنها وجود دارد) از تسبیح تو مشغول نمیکند، دقیقا اشاره به ریشه شح نفس دارد که عدم مهار آن با عدم درک تسبیح اسماء خداوند مترادف است.
این شح نفس مهار نشده و این شهوت به دیار، جان خانه، و هر آنچه که مال و دارایی تلقی میشود قلب انسان را چنان مشغول به خود مینماید که جایی برای تسبیح خدا باقی نمیماند.
چنین شخصی از آن جا که دانای به غیب و آشکار را منزه نمیداند ترس از مرگ همه وجود او را تسخیر خواهد نمود و حاضر نیست جان را در راه خیر به خطر بیاندازد این عدم تسبیح او را از هر عمق و محتوایی تهی میکند و بدل به انسانی میشود که بر مبنای تحلیلهای سطحی و ظاهری عمل خواهد نمود و معنویت از زندگی او رخت برمیبندد. و از آن جا که خدای رحمن رحیم را منزه نمیداند بر قلبش و بر محمل و کانون درک و فهمش مهر زده میشود، مسخ میشود و مورد لعن و غضب قرار میگیرد. و از آن جا که نمیتواند «ملک»، «قدوس»، «سلام»، «مومن»، «مهیمن»، «عزیز»، «جبار»، «متکبر»، «خالق»، «باری» و «مصور» را تسبیح نماید، برای خودشان مالکیت قائل است و مال و ملک همه دغدغه او میشود، قداستها برایش بیمعناست حتی اگر این قداست مربوط به خاتم انبیا مقدس باشد او نمیتواند سلام را تسبیح کند پس با عالم سر جنگ خواهد داشت و جز ناهمگونی و کلافگی و تخریب و ایجاد شکاف در مسیر هدایت کاری دیگر نخواهد داشت. او نمیتواند «مومن» بودن خداوند را تسبیح کند خدایی که به وعدههایش باید ایمان داشت پس همواره آشفته و نگران است و احساس ناامنی خواهد نمود. او نمیتواند مهیمن را تسبیح کند پس اولا احساس بیپناهی و بیرون بودن از پر و بال رحمت الهی خواهد داشت و به قلعه و حصن و دیوار پناه میبرد تا جایی امروز هم میتوانیم مصادیق این گونه انسانها را که میخواهند با دیوار حایل کشیدن بر دور شهرهای غصب نموده برای خود امنیت فراهم کنند. او نمیتواند عزیز را تسبیح کند. «مقتدر شکستناپذیر» را لذا همواره دغدغه عزت دارد مدعی عزت است اما ذلیل و خوارتر از او در عالم نخواهد بود او نمیتواند «جبار» را تسبیح کند جبرانکننده نامتناهی را لذا همواره احساس غین و خسارت خواهد داشت او نمیتواند «متکبر» را تسبیح کند کسی را که بزرگی او را عالم پذیرفته و اقرار به آن دارد، و نیز نمیتواند آفریننده و خالق و باری و مصور را تسبیح کند. لذا برای غیر خدا شأنیت قانونگذاری قائل است.