مقدمه:
با شهادت عماد مغنیه از فرماندهان ارشد مقاومت اسلامی لبنان که سیدحسن نصرالله او را فرمانده دو پیروزی بزرگ حزبالله در سالهای 2000 و 2006 خواند، بار دیگر مقوله نبرد فراگیر یا جنگ تمامعیار (الحربالمفتوحه) مطرح شده است. مقصود از جنگ تمامعیار جنگی است سرنوشتساز که تکلیف طرف مقابل در آن یکسره میشود. در تابستان سال گذشته اسرائیل چنین جنگی را علیه حزبالله لبنان سامان داد، اما به هدف خود نرسید و شکست خورد.
">مقدمه:
با شهادت عماد مغنیه از فرماندهان ارشد مقاومت اسلامی لبنان که سیدحسن نصرالله او را فرمانده دو پیروزی بزرگ حزبالله در سالهای 2000 و 2006 خواند، بار دیگر مقوله نبرد فراگیر یا جنگ تمامعیار (الحربالمفتوحه) مطرح شده است. مقصود از جنگ تمامعیار جنگی است سرنوشتساز که تکلیف طرف مقابل در آن یکسره میشود. در تابستان سال گذشته اسرائیل چنین جنگی را علیه حزبالله لبنان سامان داد، اما به هدف خود نرسید و شکست خورد.
برخی از کارشناسان اسرائیلی معتقدند؛ با حذف سران مقاومت، حزبالله ضعیف شده و لذا در نبرد آتی شکست دادن آن امکانپذیر خواهد بود. این تحلیل بدان معناست که پروژه مغنیه سرآغازی است برای جنگ تمامعیار دیگری علیه حزبالله که البته دبیرکل حزبالله سیدحسن نصرالله هم نسبت به چنین جنگی هشدار داده و در عین حال آمادگی حزبالله را برای ورود در چنین نبردی و رقم زدن یک پیروزی جدید اعلام کرد.
اما گروه دیگری از کارشناسان به این واقعیت اشاره دارند که اسرائیل خصوصا پس از انتشار گزارش نهایی کمیته وینوگراد دچار نوعی سرخوردگی و ناکامی شده است و بدین خاطر از ورود به جنگ تمامعیار حتیالمقدور پرهیز دارد. شاید به همین دلیل بود که تلآویو ترجیح داد مسئولیت ترور عماد مغنیه را برعهده نگیرد تا دوباره تجربه تلخ جنگ 33 روزه را نیازماید.
بن گوریون اولین نخستوزیر اسرائیل گفته بود؛ اولین شکست اسرائیل به منزله نابودی آن خواهد بود. کارشناسان نظامی اسرائیل هم تاکید دارند که رژیم صهیونیستی اکنون دچار بحران حاکمیت است و دوران ژنرالهای کاریزما پایان رسیده است. از سویی اسطوره ارتش اسرائیل فرو ریخته است، لذا دستیابی به توازن استراتژیک نظامی با حزبالله در شرایط فعلی ممکن نیست. به عبارت دیگر نابودی و حتی مهار حزبالله از طریق نظامی میسر نیست و اسرائیل باید به دنبال شیوههای دیگری برای مهار این جنبش باشد.
تلاش برای افتراق
یکی از شیوهها عبارت است از تفکیک میان مقاومت و جامعه لبنان که به شگرد «جدا کردن ماهی از آب» مشهور است. از این رو رژیم صهیونیستی از مدتها پیش به سیاست ایجاد فتنه در جامعه لبنان روی آورده است و موفق شده است طیفهای سیاسی این کشور را علیه حزبالله بشورانند و خواستههای خود را از زبان آنها به حزب گوشزد کند. برای مثال طیفهای مخالف حزبالله که در حال حاضر در جریان موسوم به 14 مارس گرد آمدهاند، همواره به حزبالله میگویند: شما عامل ایران و سوریه هستید یا میخواهید از سلاح خود علیه لبنانیها استفاده کنید. گاه به تفاهم میان حزبالله و جریان آزاد ملی به رهبری میشلعون میتازند و زمانی هم حزبالله را به قدرتطلبی و سیطره بر حاکمیت لبنان متهم میسازند.
اگر گروه اول قائل به آنند که ترور عماد مغنیه سرلوحه جنگی نوین محسوب میشود، از نگاه گروه دوم ترور فرمانده مقاومت پرده دیگری از سناریوی سیاسی اسرائیل علیه حزبالله محسوب میشود. در همین راستا یکی از پژوهشگران اسرائیلی به نام «رانبنیشای» پیشنهاد داده است در دور تازه رویارویی با حزبالله بهتر است دستگاههای اطلاعاتی این رژیم جای ارتش را بگیرند و از سوی دیگر با استفاده از یک جنگ روانی گسترده بر مقوله تروریست بودن حزبالله تاکید شود تا فعالیتهای این جنبش نزد افکار عمومی فاقد مشروعیت شود.
با این تفاصیل پیشبینی این که آیا لبنان و منطقه بار دیگر شاهد جنگی فراگیر خواهد بود یا نه، دشور است. اما در صورت وقوع جنگ تمامعیار چه کسی شروع کننده جنگ همواره رژیم صهیونیستی است و سیدحسن نصرالله در سخنان خود در هفته مقاومت بر این تاکید کرده و حتی خطاب به اکثریت حاکم گفت: شما هم – به رغم تمایل به جنگ علیه حزبالله – نقشی در شروع یا پایان جنگ ندارید.
اما نکتهای که برخی ناظران بر آن تکیه دارند آن است که اسرائیل برای بر افروختن هرگونه جنگی نیاز به دستاویز دارد. برای مثال، در جنگ 33 روزه دستاویز اسرائیل اسارت دو سرباز ارتش این رژیم توسط حزبالله بود. برخی معتقدند؛ سخنان ملتهب و تهدیدآمیز نصرالله در مقاطع مختلف پس از ترور عماد مغنیه برای اسرائیل تحریککننده است و چه بسا دستاویز تازهای به دست این رژیم بدهد تا جنگی تازه علیه لبنان برپا کند. هر چه تهدیدات نصرالله تازگی ندارد و این گونه تهدیدات معمولا باعث وقوع جنگ نشده است.
جمعبندی این تحلیل آن است که حزبالله بیشتر از اسرائیل متمایل به جنگ است و در واکاوی این تمایل به انسداد سیاسی در لبنان و بنبست حزبالله در پروژه سیاسی علیه گروه حاکم اشاره میکنند. حتی برخی تحلیلگران فراتر از این رفته و با توجه به آن که اسرائیل دخالت خود را در ترور عماد مغنیه انکار کرده است با نوعی بدبینی اظهار میکنند که ترور مذکور منشا داخلی دارد و چه بسا حذف مغنیه پروژه مشترک ایران و سوریه جهت ایجاد موج تازه در لبنان و برانگیختن نبردی علیه اسرائیل باشد.
دو نگاه متمایز
البته این گمانه ضعیفتر از آن است که ناچار به پاسخگویی به آن باشیم، اما موضوع قابل توجه به آن است که دو نگاه متمایز به وضعیت لبنان و نقش مقاومت وجود دارد. در جایی که بسیاری از رسانهها به تجلیل از عماد مغنیه پرداختهاند، برخی روزنامههاهمچون الشرقالاوسط به مذمت سردار مقاومت پرداخته و لیستی بلند از فعالیتهای به اصطلاح تروریستی او را به تصویر کشیدند.
این رویکرد که مروج «روند سازش» در منطقه است به طور طبیعی حزبالله و حماس را مانع این روند میداند و آنها را اگر تروریست نخواند. حداقل به ماجراجویی متصف میکند و به حذف یا حداقل خلع سلاح آنها فرا میخواند.
از سوی دیگر طرفداران سازش از حمایتهای ایران به عنوان قدرت منطقهای از این گروهیاد میکند که تلاش دارد حسابهای خود را با آمریکا و اسرائیل از طریق عرصههای بحرانی همچون عراق و لبنان و فلسطین حل و فصل کند. اما واقعیت آن است که مقاومت در لبنان و فلسطین یک پدیده ریشهدار است و به سالهایی باز میگردد که هنوز اسلامی در ایران به پیروزی نرسیده بود. بر اساس همین واقعیت است که نصرالله لبنانیها را به آموزههای امام موسیصدر فرا میخواند و تاکید میکند منبع الهامبخش ما بیش از آن که ولایت فقیه باشد، امثال امام موسیصدر هستند.
در هر حال شبح جنگ تمامعیار در افق منطقه به چشم میخورد، اما قطعیت و نیز زمان آن معلوم نیست. شاید کوبیدن بر طبلاین جنگ بیشتر روانی باشد تا میدانی، و البته فایده آن برای لبنانیها و همچنین اسرائیلیها آن است که میتوانند شالوده وحدت شکننده داخلی خود را بیش از گذشته تحکیم کنند، وحدتی که هر دو سخت بدان نیازمندند.
در صورتی که جنگ تمامعیار رخ دهد ترجیحا اسرائیل بار دیگر بازنده اصلی این معرکه خواهد بود. زیرا شرایط فعلی بیشتر به نفع حزبالله است تا رژیم صهیونیستی خون عماد مغنیه به حزبالله شور و حیاتی تازه بخشیده است و نصرالله در سخنان حماسی خود سوگند یاد کرد که خون وی هدر نخواهد رفت. اما از آن سو اسرائیل همچنان گرفتار پیامدهای جنگ 33 روزه است و سایه گزارش وینوگراد همچنان بر سرمقامات این رژیم سنگینی میکند.
در بعد نظامی و تاکتیکی، اسرائیل به رغم دستیابی به تجهیزات و آموزش و سازماندهی جدیدی، هنوز به راهبرد و راهکار جدیدی در عرصه جنگ نامتقارن دست نیافته است و این در حالی است که حزبالله زودتر از اسرائیل به درایت عناصری چون عماد مغنیه به برآورد نقاط قوت و ضعف خود و دشمن اقدام کرده و از سویی به تقویت زرادخانه موشکی خود پرداخته است و میتواند بار دیگر در جنگ احتمالی آینده، ابتکار عمل را در دست بگیرد. نکته مهم آن است که جنگ علیه حزبالله پروژه «جدا کردن ماهی از آب» را ناکام میسازد، چون جنگ به طور طبیعی همگرایی داخلی لبنان را تقویت میکند و حتی مخالفان حزبالله درگیر و دار آتش و خون، به ناچار دم فرو میبندند. آنها ویرانی کشور خود را شاهد خواهند بود آمارهایی از حزبالله را هرگز، چرا که حزبالله همچون ماهی در عمق جامعه لبنان به سر میبرد و اساس نمیتوان مقاومت را مقولهای جدا از لبنان مردم لبنان دانست.