رئیسجمهور در سخنرانی 22 بهمن که باید مظهر اتحاد ملی و قدرتنمایی یکپارچه همه گروهها و آحاد مردم باشد، بار دیگر حملاتی را متوجه مخالفان و منتقدان داخلی خود کرد. حملات احمدینژاد اینبار هم بسیار شدید بود و در خوشبینانهترین فرض، میتوان شدت آن را معادل غلظت حملات او به دشمنان خارجی و از جمله مخالفان هستهای شدن ایران دانست. البته بهنظر میرسد در دور جدید حمله به مخالفان، روشهای جدیدی در حال تجربه شدن است. زیرا بسیاری از شعارها در خصوص حل سریع مشکلات اکنون در ذهن مردم است، اما حل سریع مشکلات، احساس عمومی مردم نیست. ظاهرا انتساب برخی مشکلات به عوامل خارجی، و همچنین منتسب کردن گرفتاریهای ناشی از گران شدن قیمت نفت و ارزان شدن دلار هم تاثیر چندانی در رفع مسئولیت از دولت نداشته است. پس، اکنون بایستی از همان راهی وارد شد که در انتخابات ریاست جمهوری مورد استفاده گروهی از حامیان دکتر احمدینژاد قرار گرفت البته اینبار قرائت جدیدی از آن روش، مورد بهرهبرداری قرار میگیرد. در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم گروهی از طرفداران احمدینژاد به گونهای تبلیغ میکردند که گویی فساد اقتصادی وسیاسی، بر شئون مختلف دولت سایه انداخته و کسی هم که قرار است پس از جلوس بر کرسی ریاست جمهوری، فرشته نجات ملت و کشور باشد، قبلا هیچ نقشی در مدیریت کشور نداشته است.
انصافا این روش تبلیغاتی نتیجه خوبی برای تیم تبلیغاتی احمدینژاد داشت و بسیاری از مردم به او رای دادند تا مافیای نفتی معرفی شود، مفسدان در پیشگاه ملت رسوا گردند و استقرار کابینه هفتاد میلیونی – از میان کسانی که در نابسامانیهای گذشته نقش نداشتند – بهشت موعود را نصیب ملت ایران نماید.
این یادداشت در مقام ارزیابی میزان تحقق شعارهای پیش گفته نیست و شاید شرایط در آن حد از وضوح باشد که ارزیابی موفقیت یا ناکامی دولت هم ضرورتی نداشته باشد. اما آنچه در این سطور تعقیب میشود شبیهسازی اظهارات اخیر رئیسجمهور و بعضی همکاران او با اظهاراتی است که در دوره تبلیغات انتخاباتی مطرح میشد. در آن زمان، مشکلات کشور به رانتخواران وابسته به مافیاهای موهوم و ناشناخته نسبت داده میشد تا مردم به دنبال مدیری متفاوت بگردند و عنان قوه مجریه را به او بسپارند. امروز هم عقبه همان مافیاها به کارشکنی در برابر دولت، تحریک دشمنان خارجی برای افزایش فشار بر دولت و ملت، به جریان انداختن سرمایههای ناشی از رانتخواری برای به شکست کشاندن سیاستهای اقتصادی دولت و عناوین مشابه متهم میشوند تا مردم باز هم مشکلات را از چشم همه ببینند جز دولتمردان فعلی!
دکتر احمدینژاد در سخنرانی اخیر، همچنین جملاتی را بیان کرد تا علاوه بر انواع مفاسد اقتصادی و سیاسی، بیانصافی را هم به مجموعه اتهامات مطرح شده علیه منتقدان و مخالفان دولت بیفزاید. البته شاید «بیانصافی» نرمترین اتهامی باشد که میتوان به رقیب یا دشمن نسبت داد، اما اگر بدقت نگریسته شود، بیانصافی «امالخبائث» است و همان است که سایر پلشتیها را به دنبال میآورد. زیرا اگر انصاف وجود داشته باشد هیچکس حاضر نمیشود مدیران کارآمد را تنها به دلیل اختلافنظر سیاسی کنار بگذارد، اگر انصاف باشد در تقسیم منابع و ثروتهای کشور، هیچ چیز جایگاهی مهمتر از حل مشکلات هموطنان پیدا نمیکند، انصاف به کسی اجازه نمیدهد رقیب را بیش از آنچه استحقاق دارد تخریب کند و از دوست، بیش از لیاقت او تمجید نماید.
حاکمیت انصاف باعث میشود که سهم واقعی هرکس در موفقیتها و ناکامیها، به دور از تعصبات قبیلهای جدید – جناحی – شناسایی و با شفافیت به اطلاع مردم برسد. اما باید اعتراف کرد که «انصاف» کیمیایی است بسیار کمیاب و در مقاطع و مواردی هم مورد بیمهری واقع میشود.
دکتر احمدینژاد روز بیستودوم بهمن، اظهار تاسف کرد که چرا موفقیتهای دولت نادیده گرفته میشود و از این طریق دستاوردهای انقلاب اسلامی مورد تردید قرار میگیرد. اما ای کاش او میگفت که جدیدترین و جدیترین بیانصافیها، از چه زمانی آغاز شد و آغاز کنندگان این روند هماکنون در چه جایگاههایی قرار دارند؟
راستی آیا آقای رئیسجمهور به یاد نمیآورد که اتهام افکنیهای شدید مالی علیه دولتهای گذشته جمهوری اسلامی ایران، نخستینبار توسط چه کسانی مطرح شد؟ آیا او فراموش کرده است که چه کسی گفت: «عدهای در مراکز تصمیمگیر نظام، نگاه به آن طرف مرزها دارند؟» آیا این سخن برای آقای احمدینژاد آشنا نیست که «دیپلماسی خارجی کشور در دو دهه گذشته، انفعالی بوده است!»؟ یک هفته نامه اصولگرا سه سال پیش اظهارات یکی از وزیران دولت نهم را چاپ کرد که مهمترین نکته آن «عدم حاکمیت اصولگرایی در کشور جز در یکی دو ماه ریاست جمهوری شهید رجایی» بود. آیا یک نسخه از این هفتهنامه، در دفتر ریاست جمهوری موجود نیست که آقای رئیسجمهور از برخی بیانصافیهای سابق مطلع شود؟ نمونه بسیار است که بررسی همه این نمونهها، میتواند پاسخی برای این سوال باشد که «بیانصافیها از چه زمانی و توسط کدام گروه، آغاز شد؟» از گذشتهها بگذریم. اما اگر رئیسجمهور به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، خواستار «انصافورزی» مخالفان و منتقدان دولت میشود – و این خواسته او نیز به حق است – آیا در سخنرانی اخیر، جانب انصاف را به خوبی رعایت کرد؟
دکتر احمدینژاد در پاسخ به منتقدان دولت، آمارهایی از موفقیتهای دولت خود ارائه و آن را با عملکرد دولتهای گذشته مقایسه کرد. او حتی تلاش کرد که حجم بعضی اقدامات عمرانی و اقتصادی در دو سال فعالیت دولت خود را با عملکرد ده سال قبل مساوی بداند. اما آیا شرط انصاف آن نبود که در این مقایسه، «درآمدهای نفتی» دولت خود را نیز با میزان درآمدهای ده سال قبل از آن مقایسه کند؟ اگر او میخواست به مردم بگوید که در دولت او چند برابر میزان دولتهای قبلی، تلفن ثابت و سیار واگذار شده است شرط انصاف ایجاب میکرد که زحمات گذشتگان را نیز با مردم مطرح کند، زیرا قطعا بدون بسترسازیهای پرهزینه گذشته، امروز این امکان برای دولت وجود نداشت که بتواند با سرعت، امکانات مخابراتی را گسترش دهد. مقایسه میزان صادرات هم مورد اشاره احمدینژاد قرار گرفت اما این موضوع هم جز با بررسی تغییرات نرخ دلار و افزایش چند برابری قیمت محصولات پتروشیمی- که میزان افزایش آن به مراتب بیشتر از افزایش قیمت نفت بوده است – امکانپذیر نیست.
رئیسجمهور در سخنرانی اخیر تلاش کرد اکثر انتقادات را معادل بهانهجویی بداند. اما آیا این تلقی، منصفانه است که دولتمردان، بسیاری از صاحبنظران - وابسته به جناحهای گوناگون سیاسی و مستقلها - را بهانهجو و انتقادات آنها را غیرعلمی بدانند و دچار این احساس غیردقیق بشوند که «ما تنها ناجیان کشور هستیم؛ اگر بگذارند!»؟
آقای احمدینژاد که نگران زیر سوال رفتن افتخارات نظام و انقلاب است، بیش از هرکس وظیفه دارد که موفقیتها و ناکامیها را در تمام سی سال گذشته - و نه در 5/2 سال اخیر - مورد ارزیابی قرار دهد و ضمن اعتراف به زمینهسازیهای دولتهای گذشته برای برخی موفقیتهای اخیر، کاستیهای گذشته و حال را نیز یادآوری کند. او همچنین بایستی در پای آمارهایی که همکاران او ارائه میکنند و احساس عمومی برخلاف آن شهادت میدهد، امضای عدهای از کارشناسان مستقل و منصف را نیز داشته باشد. اما از همه اینها مهمتر، آن است که با یک ارزیابی دقیق و منصفانه، به مردم بگوید شدیدترین بیانصافیها، توسط چه کسانی و در کدام مقطع زمانی آغاز شد و برای جبران آنها، چه تدبیری وجود دارد؟