خانم رایس همراه با همکار نئومحافطه کارش رابرت گیتس، برای تعقیب اهداف جورجبوش در حالی وارد منطقه میشود که در مأموریتهای قبلی خود هیچگونه توفیقی نداشته است. مسافران ناکام کاخسفید در خاورمیانه، با ماجراجویی به دنبال فضاسازی منفی و ایجاد گسلهای فرقهای و مناقشات منطقهای میباشند. آنان به امید جنگافروزی و تحریک احساسات کشورهای منطقه، با پیشنهاد عقد قرار داد 20 میلیارد دلاری با کشورهای منطقه خلیج فارس، ضمن نظامی کردن این کشورها، بستر منازعات منطقهای را در حالی ایجاد مینمایند که برآیند آن سوداگری میلیتاریستی آنهاست. این در حالی است که سیاستهای توسعهطلبانه و ماجراجویانه رئیسجمهور آمریکا در کشورهای اسلامی تاکنون حاصلی برای ایالات متحده در برنداشته است و طبقهبندیهای سیاسی که آنها امید به آن بستهاند تا شاید از این رهگذر مجوز تشدید درگیریها و خشونتها را به دست آورند، بیثمر بوده است.
نقش مجتمعهای صنعتی و نظامی در ایالات متحده از برجستگی قابل اعتنایی برخوردار میباشد. جایگاه این صاحبان سرمایههای جنگی و بعضاً صنعتی در پیشبرد و شکلدهی سیاست خارجی این کشور در دو سوی آتلانتیک و ماورای بحار، بر کسی پوشیده نیست. سالهاست این تولیدکنندگان برای تأمین منافع خویش و تضمین مشروعیت حاکمان با افزایش تولیدهای مذکور، زمینهساز بحرانها شده و آمریکا را به برپایی جنگی ناخواسته تشویق و ترغیب مینمایند. لازم به ذکر است، در دهه 60«جان اف کندی» رئیسجمهوری دمکرات ایالات متحده به نقش منفی و خطرناک مجتمعهای یاد شده اشاره نمود که روند کاری آنها سیاستهای کاخ سفید را در مسیر ماجراجویی قرار میدهد.
مسئولان سیاست خارجی آمریکا از عقد قراردادهای 20 میلیارد دلاری با عربستان و مصر و پنج کشور عربی حاشیه خلیج فارس سخن میگویند. بر کسی پوشیده نیست که نظامی شدن کشورهای پیرامون خلیج فارس به نفع هیچکدام از آنها نیست. مادامی که تعاملهای کشورها بر مبنای تز همزیستی مسالمتآمیز و احترام متقابل میباشد، دلیلی برای نگرانی از یکدیگر، منطقی و عقلانی به نظر نمیرسد. البته، پر واضح است که باید رژیم صهیونیستی را فارغ از این نگرش به عنوان یک تهدید بالفعل جهت بازیگران مسلمان منطقه ارزیابی نمود.
ساختار سیاسی و امنیتی این رژیم بنا به آنچه سیاستمدارانشان در سخنانشان ادعا میکنند، تجهیز و ارتقای توانمندیهای نظامی است که برای مقابله و تجاوز به کشورهای اسلامی ساماندهی میشود. اما دیگر همسایگان تهدیدی علیه یکدیگر محسوب نمیشود. از آنجا که آمریکا پس از حمله به عراق در دستیابی به اهداف خود توفیقی به دست نیاورد، راهبرد فرافکنی را در پیش گرفت تا جمهوری اسلامی ایران را به عنوان بزرگترین تهدید خیالی خود قلمداد نماید و از این طریق بستر مقبولیت حضور نیروهایش را در کشورهای اسلامی فراهم نماید. ایالات متحده در حالی در تأمین امنیت عراق ناتوان بوده که اختلاف رو به تزاید دو حزب حاکم در کنگره و قوه مجریه بیانگر شکست سیاستهای یکجانبهگرایانه بوش میباشد که فشار افکار عمومی و حزب رقیب که مواضع و دیدگاههایش را از هماکنون هزینه رقابتهای انتخابات فرارو نموده است، این جریان را بر آن داشته که با خلق دشمن و مانور جهت تهدیدهای احتمالی ایران، بار دیگر اذهان را به مقوله جمهوری اسلامی معطوف نماید.
در حالی که زلمای خلیلزاد سفیر آمریکا در سازمان ملل که قبلاً در عراق انجام وظیفه میکرد به نقش اتباع سعودی در بیثباتسازی عراق اذعان میکند، این سؤال مطرح است که چرا آمریکا در عقد قرار دادهای نظامی با عربستان پیشگام بوده و این کشور را به تجهیز در نظامیگری تشویق مینماید. به سخن دیگر، یکی از مهمترین مشکلات آمریکا در تأمین نظم در عراق، وجود عملیاتهای انتحاری از سوی شهروندان عربستان سعودی است که کشور مذکور در این زمینه اقدام مؤثری انجام نداده، بلکه با ارتقای روابط نظامی، بر ابهامهای موجود در این خصوص افزوده است.
اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، تلاش مسئولان سیاست خارجی آمریکا برای رفع تهدیدهای ایران هستهای است. امروزه شفافیت فعالیتهای هستهای ایران که بارها جمهوری اسلامی به صلحآمیز بودن آن تأکید نموده، انکارناپذیر است. تعامل ایران با مراجع حقوقی بینالمللی و تأیید کارشناسان آژانس بینالمللی انرژی هستهای، همگی مهر تأییدی بر تلاشهای حقوقی و مشروع ایران میباشد. از سوی دیگر، پیشنهادهای کشورهای حاشیه خلیج فارس در خصوص ایجاد کنسرسیوم هستهای با محوریت ایران، جهت بهرهمندی از تجربیات متخصصان کشورمان، مؤید ادعای فوق میباشد.
اما سیاستمداران آمریکا با عبارت «تهدید بودن پروژه انرژی هستهای ایران» در واقع پیشفرض تهدید بودن ایران را به افکار عمومی القا مینمایند.
خاورمیانه در سالهای اخیر در مدار تعریف و تفسیر منافع غربیها بویژه حاکمان کاخ سفید، قرار نگرفته است. بیداری ملتهای اسلامی و برخی جریانهای مستقل که مشی استقلالطلبانه آنان بندهای وابستگی سیاسی و نظامی را پاره نمود، توانست تحلیلهای کارشناسان و مشاوران سیاسی جورج بوش را با اتخاذ راهبردهای عملیاتیشان نقش بر آب نماید. بزرگنمایی تهدیدهای کشورمان ـ به زعم آنان در قالب تهدید علیه همسایگان(؟!) ـ استراتژی جدیدی نیست، بلکه سیاست کهنهای است که آن را در بسته جدیدی قرار دادهاند و با تفسیرهای کاذب در تلاش هستند با ایجاد جو ارعاب، بعضی دولتمردان مرعوب را زیر چتر حمایتهایشان بکشانند تا از این رهگذر ضمن تخریب چهره ایران، در این جو ناسالم و مسموم به سوداگری نظامی بپردازند.
پرواضح است، دولتهای اسلامی با شناختی که از سوابق و پیشینه همکاریها و همسویی منافع منطقهای با جمهوری اسلامی ایران دارند و با عنایت به سرنوشت ملتهایشان که استقلالطلبی و طرد ریسمان مشروعیت عنصر خارجی از اولیتهای مهم مطالبات آنان میباشد، مسافران سرگردان را با ناکمی راهی واشنگتن مینمایند. باید یادآور شد، تحرکات به وجود آمده روزهای اخی که گروهی اقلیت محض در جهان اسلام با فتواهای فتنهانگیز خود زمینه خرسندی آمریکا و اسرائیل را فراهم کردند، متعلق به نحلههای فکردی مردودی است که منویات استکباری را دنبال میکنند؛ همان گونه که مواضع وحدتبخش علمای اسلامی اعم از شیعه و سنی مهر بطلانی بر ادعاها و تصمیمهای آنان کشید و یکپارچگی امت اسلامی، فرصت هرگونه توفیق را از آنان جهت تشدید اختلافهای فرقهای سلب کرد. شایسته است مسلمانان با آگاهی از سیاستهای تفرقهافکنانه استکبار جهانی که همواره با تعقیب استراتژی بلوکبندی در میان امت اسلامی مقاصد شوم خود را پیگیری میکنند، در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، ضمن اثبات وفاداری خویش به آموزههای وحدتآفرین، سیاستمداران جنگافروز توسعهطلب و کارگزاران هژمونی سلطه را در دستیابی به اهدافشان با ناکامی روبهرو سازند.