حبیبالله پیمان
چندی است که مناقشه هستهای میان آمریکا و متحدین آن کشور از یکسو و حکومت جمهوری اسلامی از سوی دیگر شدت و حدت بیسابقهای پیدا کرده است. بسیاری منابع خبری و تحلیلگران سیاسی در داخل و خارج کشور، از افزایش احتمال تصویب قطعنامه سوم شورای امنیت بر ضدایران و تشدید تحریمها و حمله نظامی آمریکا و اسرائیل بر ضدهدفهایی در ایران خبر میدهند و دانسته یا نادانسته و بعضاً از روی خیرخواهی، بر نگرانیهای موجود و وحشت از وقوع یک جنگ ویرانگر میافزایند. نومحافظهکاران حاکم بر آمریکا از خطر ایران هستهای برای امنیت و صلح جهانی حرف میزنند و تهدید میکنند که در آن صورت وقوع جنگ جهانی سوم اجتنابناپذیر است و چنین وانمود میکنند که حکومت ایران با تعلیق غنیسازی از جانب ایران است که خطر بروز جنگ مرتفع میشود و به تحریمها و فشارها بر ایران پایان داده خواهد شد. اما بسیاری از مخالفان جنگ در این باره تردید دارند و میگویند همانطور که در مورد عراق بهرغم گزارشهای بازرسان آژانس بر فقدان هر نوع سلاح کشتار جمعی تحریمهای سنگین بر ضد آن کشور متوقف نشد و در نهایت با وجود موافقت و اجرای تمامی شرایط اعلام شده با آمریکا خاک آن کشور را با پیشرفتهترین سلاحها از آسمان و زمین مورد حمله قرار داد.
در مورد ایران هم بنظر نمیرسد که با تعلیق غنیسازی مناقشهها پایان یابد و آمریکا برای تحقق هدفهای خود در خاورمیانه که در ضمن مستلزم تسلط بر منافع نفت و گاز و جلوگیری از ظهور یک ایران قدرتمند و مستقل است، با پیش کشیدن اتهامات بعدی، نقض حقوقبشر، حمایت از تروریسم و مخالفت با صلح میان اسرائیل و فلسطین به فشار و حملات خود تا رسیدن به هدف فوق ادامه خواهند داد. برای اطمینان از میزان صداقت و تعهد آمریکا نسبت به حفظ صلح و امنیت و رعایت حقوقبشر کافیست ضمن اشاره به حمایت آن کشور از کودتای نظامی پرویز مشرف و اقدامات وی در تعلیق دموکراسی، این پرسش را مطرح کرد که چرا آمریکا نگران اضمحلال دموکراسی و نقض حقوقبشر در کشوری چون پاکستان مجهز به سلاحهای کشتار جمعی یا توسط دولت جنگطلب چون اسرائیل با دستکم دویست بمب هستهای نیست. برای آنکه برخی سادهلوحان از خوشخیالی نسبت به دموکراسی آمریکایی خارج شوند، یک مقام برجسته آمریکایی از این نفاق و دورویی پرده برمیدارد و وقتی نظرش را درباره دموکراسی پرسیدند پاسخی بدین مضمون داد که دموکراسی مطلوب آنی است که به سود ما باشد و اگر نباشد خداحافظ دموکراسی!! حمایت آمریکا از کشورهایی نظیر پاکستان، عربستان و اسرائیل و اقداماتی نظیر احداث و نگهداری زندانهای سری در کشورهای اروپایی و نقض قوانین آن کشورها و حقوق بینالملل و اعمال شکنجههای بیرحمانه و قرون وسطایی علیه زندانیان در عراق و گوانتانامو و بسیاری دیگر از اقدامات مغایر با موازین حقوقبشر از جمله بر ضدحقوق شهروندان آمریکائی که به کرات از سوی سازمانهای بینالمللی محکوم شده است نشاندهنده عدم صمیمیت آن کشور در دفاع از دموکراسی و حقوقبشر است و طبعاً در حمله به عراق و افغانستان و احیاناً ایران هدفهایی جز این را دنبال میکند.
از سوی دیگر میدانیم که تنها آمریکا نیست که نسبت به اهداف و برنامههای هستهای و سیاست خارجی دولت جمهوری اسلامی بدبین و به نقض حقوقبشر در داخل معترضاند. هجده سال مخفیکاری و وجود برخی انحرافات در برنامه هستهای را دلیل بیاعتمادی نسبت به اهداف هستهای دولت ایران ذکر میکنند. آنها همچنین به سیاست منطقهای ایران بویژه در عراق که سوءظن کشورهای عربی منطقه و مسلمانان سنی مذهب را نیز برانگیخته است استناد مینماید. با همه این احوال، در این نکته تردید نیست که تجاوز نظامی آمریکا بر ضدایران به بهانه تهدید هستهای فاقد هرنوع مشروعیت است. ویرانیها و جرائم ضدبشری که نیروهای نظامی آمریکا در عراق و افقانستان در این چند سال مرتکب شده و میشوند، وجدان همه انسانهای آزاده جهان را آزار و نفرت و مخالفت مردم صلحدوست را در سراسر جهان بر ضدتوسعهطلبی بزرگترین امپراطوری سرمایه (آمریکا) برانگیخته است. امید بستن به مداخله نظامی آمریکا برای تحقق دمکراسی و حقوقبشر در ایران نشانه بیتفاوتی نسبت به فاجعه انسانی در عراق، افغانستان و فلسطین، تشدید چرخه خشونت و خونین شدن شکافها و تعارضات قومی و مذهبی و سیاسی است که در ضمن از فقدان حساسیت به تمامیت ارضی و استقلال ملی کشور خبر میدهد. فراموش نکنیم که بهرغم نارضایتی گسترده از سیاستهای حاکمیت، مردم ایران که از تجاوزات و دخالتهای دولتهای استعماری خاطری نژند دارند حاظر به تکرار تجربه تلخ سلطه آمریکا و متحدانش بر میهن و سرنوشت خود نیستند.
تهدید نظامی غرب بر ضدنظام جمهوری اسلامی ایران نهتنها به برقراری دموکراسی در ایران کمک نمیکند که بهعکس بهانه افزایش محدودیتها و تشدید فشار بر نیروهای آزادیخواه میشود و بالاتر از آن یک مسابقه تسلیحاتی و امنیتی را بر کشور تحمیل میکند که هراندازه به درازا بکشد علاوهبر رنجها و صدمات روزافزونی که متوجه مردم ایران میکند، بخش عمده ثروت کشور را بسوی تقویت قوای نظامی و تسلیحاتی و توسعه سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی سوق میدهد در اینصورت، آنها نیازی به حمله نظامی ندارند، زیرا گرفتار آمدن در چنین دامی خواه ناخواه توسعه اجتماعی، اقتصادی و علمی و فنی کشور را بکلی مختل و تحقق هدفهای آنرا برای سالها به تأخیر میاندازد. فقر و بیکاری و آسیبهای اجتماعی به نحو خطرناکی افزایش خواهد یافت که اگر به موقع چاره نشود کشور به سوی فروپاشی دردناکی سوق داده خواهد شد. اساساً مسائل ایران راهحل نظامی ندارد. کاربرد قهر و خشونت و تشدید ویرانی و فقر کمکی به پیشبرد دموکراسی، حقوقبشر و عدالت اجتماعی نمیکند. بههمین خاطر، ضمن اینکه نباید اجازه داد که بحران هستهای بهانه تولید وحشت برای پیشبرد مقاصد سیاسی خاص قرار گیرد، اما سادهلوحی خواهد بود اگر اهمیت موضوع و خطرات احتمالی را دستکم بگیریم.
بخشی از تبلیغات و تهدیدهای جاری درباره حمله نظامی به ایران هدفی جز ایجاد وحشت و هراس در جامعه به منظور اعمال فشار بر دولت جمهوری اسلامی ندارد. اما در عین حال باید خطر را کاملاً جدی گرفت، چگونه میتوان از اثرات سوءتشدید تحریمهای اقتصادی بر زندگی روزمره مردم ایران و پیامدهای دشوار آن برای کشور غافل بود و بدیهی است نباید تسلیم زورگوییهای جهانخواران شد، اما ایستادگی در دفاع از استقلال و منافع ملی کشور نباید بهانه ادامه سیاستهای غلط و دفاع از منافع گروههای در قدرت قرار گیرد. بعلاوه ایستادگی در برابر تجاوز و زورگویی آمریکا بدون مشارکت و حظور یکپارچه ملت مؤثر واقع نمیشود و این امر تحقق نمیابد مگر آنکه مطمئن شوند که منافع و استقلال ملیشان در معرض خطر است و این اطمینان حاصل نمیشود مگر اینکه محدودیتهای موجود در برابر آزادی بیان، مطبوعات و احزاب برداشته شوند و مردم بیواسطه با حقایق آشنا گردند و ضمن گفتگو با یکدیگر روی منافع ملی و علائق عمومی اجماع کرده و متحد شوند و نظریات و احساسات خود را آزادانه بیان کنند و مناسبات میان ملت و حاکمیت بر اعتماد و همکاری و همبستگی استوار شود.
این امر مستلزم آن است که زمامداران دریافت درستی از منافع و مصالح ملی و معادلات جهانی و منطقهای و توازن قوای مادی و غیرمادی داشته باشند و دیالکتیک نیروهای ذهنی و عینی را بشناسند. واقعیتها را به یاری مهجورترین انگارههای ذهنی و روایتهای ایدئولوژیک تفسیر نکنند و با توجه به جغرافیای سخن و تعهد کامل به منافع ملی و اصول سهگانه، استقلال، آزادی و مردمسالاری و عدالت اجتماعی که مردم ایران با انقلاب خود یکصدا آنها را اعلام و به تصویب رساندند، سخن بگویند و سیاستگزاری کنند، بهرغم آگاهی از این واقعیت، با تأسف تمام میشنویم که برخی افراد و گروههای منزوی و بیگانه با واقعیتهای جامعه ایران غافل از حساسیتهای روح ملی و سنتهای مبارزاتی مردم ایران، از همسوئی اغراض استعماری آمریکا با منافع ملی ایران سخن میگویند. آنها تشدید فشارها و تنگتر شدن محاصره اقتصادی و تحدید نظامی را برای هموار کردن راه تحقق دموکراسی ضروری تلقی میکنند و بعضاً آشکارا از تجاوز نظامی آمریکا به ایران حمایت میکنند و در برابر همبستگی جهانی بر ضدجنگ و تجاوز، به سود جنگ شعار میدهند، غافل از اینکه وجدان عمومی ایران چنین راهبردی را تایید نمیکنند و اکثریت نیروهای ملی و دموکرات در داخل و خارج از کشور در ضمن انتقاد و مخالفت با سیاستهای حاکمیت، یا اعتراض به نقض حقوق شهروندی و آزادیهای مدنی، هر نوع اعمال فشار اقتصادی و تهدید به حمله نظامی از سوی آمریکا را محکوم میکنند. ضمن اینکه فهم این نکته که با این روشها هرگز در ایران دموکراسی و صلح و آزادی و عدالت برقرار نخواهد شد و بهعکس کشور در پرتگاه فروپاشی قرار خواهد گرفت، چندان دشوار نیست.
تاریخ یکصد سال مبارزه برای آزادی و دموکراسی در ایران گواه روشنی بر این واقعیت است که مداخله قدرتهای خارجی بدون استثنا شرایط داخل را به زیان طرفداران دموکراسی و آزادی و به سود حامیان استبداد و دیکتاتوری تغییر داده و شکست نهضتهای آزادیخواه و سقوط دولتهای ملی و دموکرات را رقم زده است. به استناد همان تجربیات تاریخی، مقابله مؤثر با تهدیدها و تجاوزات قدرتهای سلطهجوی خارجی جز با وحدت و همبستگی ملی و در شرایطی که مردم از آزادیها و حقوق اساسی خود از جمله حق مشارکت در تعیین سرنوشت برخوردار بودهاند، بوجود نیامده است. بهرغم آگاهی از این مخاطرات و استلزامات دولت بر ادامه سیاستهای خودسرانه و نسنجیده خود اصرار میورزد و حاضر نیست سیاست داخلی را با متوقف کردن اقدامات سرکوبگرانه و احترام به حقوق شهروندی و تضمین آزادی مطبوعات، احزاب و گروههای منتقد و مخالف تغییر دهد و با اتخاذ روشهای دموکراتیک و شفافسازی سیاستها اعتماد آسیبدیده ملت و جامعه جهانی را ترمیم و بازسازی کند. اقدامی که میتواند راه تحقق صلح در روابط خارجی و آشتی و همبستگی، عدالت و آزادی و توسعه در سیاست داخلی را هموار کند و از شدت مشکلات روزافزون اقتصادی و اجتماعی و رنجها و مصائب مادی و معنوی مردم بکاهد. برخی افراد و گروههای سیاسی معتقد به تشدید فشار بر حاکمیت برای تندادن به تعلیق غنیسازی و توقف فعالیتهای هستهای هستند. آنها براین اعتقادند که با تعلیق غنیسازی آمریکا و متحدانش فشار بر ایران را کاهش داده و دست از تهدیدها برخواهند داشت.
حاکمیت جمهوری اسلامی ایران حاضر به پذیرش این درخواست نیست و مدعی است که آمریکا قصد براندازی نظام جمهوری اسلامی یا تضعیف کامل آنرا دارد لذا حتی اگر غنیسازی تعلیق گردد، اقدامات خصمانه علیه ایران متوقف نخواهد شد بلکه با طرح اتهامات دیگری مثل حقوقبشر و حمایت از تروریسم و... به فشارهای خود تا رسیدن به هدف نهایی که فروپاشی نظام جمهوری اسلامی است ادامه خواهد داد. لذا مدعیاند که تحت این شرایط عقل حکم میکند که روی موضوع هستهای که بزعم آنها امری ملی و مورد حمایت اکثریت مردم ایران است مقاومت کنند تا مجبور به عقبنشینی بیشتر نشوند. و همچنین میپرسند چرا باید تسلیم زورگویی آمریکا و متحدانش شویم و از حق قانونی خود صرفنظر کنیم در حالیکه گزارشهای آژانس حاکی از عدم تخطی از مقررات ان- پی- تی است؟ لذا بهنظر میرسد که دو راهبرد زیر یکی فشار بر آمریکا برای دستکشیدن از تحریم اقتصادی و تهدید نظامی بیآنکه منتظر تغییر در سیاستهای دولت جمهوری اسلامی بماند و دوم، فشار یکجانبه بر دولت ایران برای متوقف کردن فعالیت غنیسازی مورد قبول طرفیهای درگیر در مناقشه قرار نخواهد گرفت مضافاً به اینکه هیچیک از این دو راهبرد منافع و مصالح ملی را تضمین نمیکند و به تحقق آزادی، دموکراسی و عدالت در کشور یاری نمیرساند. بهنظر میرسد برای جلوگیری از وقوع جنگ و تضمین صلح و تسلیم نشدن به زورگویی و توسعهطلبی آمریکا ابتدا باید دو اصل زیر مورد توجه قرار گیرد.
1) در موضوع هستهای آن بخش که مربوط به خودداری از تولید سلاحهای مخرب و عدول از مقررات انپیتی است، برعهده آژانس بینالمللی انرژی اتمی است که با بازرسیهای منظم از این موضوع اطمینان حاصل کند و در صورت مشاهده تخلف گزارش دهد. تا زمانی که اقدامی مخالف مقررات صورت نگرفته هیچ کشوری از حمله آمریکا حق مداخله خودسرانه در موضوع ندارد در آنصورت هم رسیدگی به موضوع برعهده سازمان ملل و شورای امنیت است.
2) ملت ایران تنها مرجعی است که باید تشخیص دهند که تولید سوخت هستهای و احداث نیروگاههای اتمی از جنبههای مختلف اقتصادی و زیست محیطی تا چه اندازه بر مصالح و منافع ملی ایران منطبق است. برای این منظور دولت باید شرایط بحث و گفتگوی آزاد در این باره را برای همه کارشناسان و صاحبنظران فراهم آورد تا هم مردم بدون هیچ ابهامی از وجوه مختلف مسئله آگاه شوند و هم توافق و اجماع روی قضیه از طریق گفتوگو و شور و مشورت حاصل گردد.
3) ایستادگی مؤثر در برابر هر نوع اقدام بر ضداستقلال و حاکمیت ملی و منافع ملی و تمامیت ارضی کشور مستلزم آن است که بیدرنگ به سیاستهای قهر و سرکوب آزادیخواهان پایان داده شود و سیاست مبتنی بر رعایت آزادی و حقوقبشر جانشین قهر و خشونت گردد. برای این منظور لازم است حقوق و آزادیهای مردم و حق مشارکت آنان در تعیین سرنوشت و در نظام تصمیمگیری کشور تضمین شود و دولت پذیرای تعامل و گفتوگوی انتقادی با منتقدان و مخالفان براساس پیشفرضهای زیر باشد.
1) حفظ استقلال و منافع ملی و تمامیت ارضی ایران
2) مقاومت در برابر زورگویی و سلطهجویی
3) دفاع از حق حاکمیت ملی و حقوق اساسی ملت ایران
4) ضرورت تامین همبستگی ملی به عنوان مهمترین شرط در تقویت نیروی پایداری ملی و برای این منظور:
5) تضمین حقوق شهروندی، حق آزادی بیان و عقیده، آزادی مطبوعات و احزاب و فراهم کردن شرایط برگزاری انتخابات سالم و آزاد همراه با رقابت سالم در شرایط برابر.
6) پذیرش فوریت و اهمیت توسعه اقتصادی، مبارزه با فقر و بیکاری، فساد و تأمین عدالت اجتماعی باید از حاکمیت ایران خواست تا در قضیه هسته ای و سیاست منطقهای و بینالمللی به آن نوع اقدامات و سیاستهایی که موجب بروز و یا تشدید تنش در روابط خارجی و ایجاد سوءظن و بیاعتمادی در جامعه جهانی نسبت به سیاستهای دولت ایران میشود پایان دهد و اقدامات فوری و مؤثری در جهت شفافسازی سیاستها و دموکراتیک کردن شیوه تصمیمگیری در امور عمومی و مربوط به منافع ملی بهعمل آورد. برای این منظور هرچه زودتر به اقداماتی که ناقض حقوق اساسی ملت، مصّرح در قانون اساسی و اعلامیه حقوقبشر و کنوانسیونهای بینالمللی است و پیش از همه به بازداشتهای غیرقانونی پایان داده شود و با رفع موانع موجود در برابر آزادی بیان، مطبوعات، فعالیت احزاب و مشارکت آزاد و برابر، همه گروهها، شرایط را برای برگزاری یک انتخاب آزاد و سالم فراهم کند. این اقدامات بطور مسلم بهانه هرگونه مداخله در امور ایران و نقض حقوق حاکمیت ملی را از دست قدرتهای سلطهجو خارج مینماید و با کمک به ایجاد همبستگی ملی سدی محکم در برابر هر نوع زورگویی و مداخله سلطهجویانه از سوی آمریکا یا هر قدرت دیگری پدید میآورد.