یوسف محمود المنسی

اشاره:

دنبال‌کنندگان حوادث اخیر غزه حتما با این سوالات مواجه شده‌اند که چه چیزی ما را به وضعیت کنونی کشانده است؟ آیا این وضعیت،‌ کودتا علیه مشروعیت است؟ چه کسی جسارت کرده تا علیه مشروعیت کودتا کند؟ اصلا معنا و مفهوم مشروعیت چیست و نهادهای مشروع کدامند؟ چه آینده‌ای در انتظار ما است؟ این‌ها سوالاتی هستند که مخالفان و موافقان نتایج حوادث اخیر نوار غزه، هر یک درباره آن تامل و اندیشه و تلاش کرده‌اند تا پاسخی برای آن بیابند.

"> چه کسی کودتا کرد؟
تاریخ انتشار : ۲۰ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۸  ، 
کد خبر : ۴۶۷۹۵
تأملی در حوادث فلسطین

چه کسی کودتا کرد؟

یوسف محمود المنسی

اشاره:

دنبال‌کنندگان حوادث اخیر غزه حتما با این سوالات مواجه شده‌اند که چه چیزی ما را به وضعیت کنونی کشانده است؟ آیا این وضعیت،‌ کودتا علیه مشروعیت است؟ چه کسی جسارت کرده تا علیه مشروعیت کودتا کند؟ اصلا معنا و مفهوم مشروعیت چیست و نهادهای مشروع کدامند؟ چه آینده‌ای در انتظار ما است؟ این‌ها سوالاتی هستند که مخالفان و موافقان نتایج حوادث اخیر نوار غزه، هر یک درباره آن تامل و اندیشه و تلاش کرده‌اند تا پاسخی برای آن بیابند.


عجیب آن است که از زبان عده‌ای ـ که حوادث اخیر غزه را کودتا علیه مشروعیت می‌نامند ـ شنیده می‌شود که نظام امنیتی تشکیلات خودگردان به ‌وسیله طرحی از پیش‌ تعیین‌شده برای سیطره بر نوار غزه و با هدف تشکیل حکومتی ـ که آن را حماسستان نامیده‌اند ـ و در مقابل در کرانه باختری حکومتی به نام "فتحستان" تشکیل شود، از بین رفت و نابود شد. عده‌ای دیگر حوادث اخیر را گامی مثبت جهت ریشه‌کنی جرثومه فسادی دانسته‌اند که با برنامه آمریکایی ـ صهیونیستی در بدنه سازمان‌های امنیتی نفوذ کرده بود و توانست زمام امور و سیطره بر فرماندهی سرویس‌های امنیتی را در خدمت اهداف اشغالگران و ناکام گذاشتن طرح آزادسازی فلسطین در دست بگیرد.

حقیقت کجاست؟

همزمان با مطرح شدن موضوع مذاکرات "اسلو" مسائل عجیب و غریبی اتفاق افتاد که کمتر کسی بدان توجه کرده است. برای نمونه پیمان "اسلو" به‌ طور ناگهانی اعلام و به ‌طور مخفیانه و هنگامی امضا شد که رسانه‌های منطقه‌ای و جهانی اخبار هیئت مذاکره‌کننده تشکیلات خودگردان به رهبری دکتر حیدر عبدالشافی در مادرید را پوشش می‌دادند.

مسئله عجیب دیگر، تبلیغات گسترده‌ای بود که برای شخص محمود عباس به عنوان "معمار پیمان سری اسلو" و کسی صورت می‌گرفت که توانست مذاکراتش را بی‌آن که اندکی در رسانه‌های گروهی درز کند، ‌به خوبی اداره نماید.

همچنین مسئله عجیب دیگر، همزمانی اقدامات صورت گرفته برای صلح با رژیم صهیونیستی با عملیات‌های تروریستی علیه شمار زیادی از رهبران سازمان آزادی‌بخش فلسطین در خارج است. هدف از این ترورها خالی کردن عرصه فلسطین از برخی از رهبران برجسته فلسطینی برای پیش‌برد روند صلح با "اسرائیل" بود.

از زمانی که برادران ما (هیئت مذاکره‌کننده) به میهن بازگشتند، مراسم جشن و سرور در هر نقطه‌ای از فلسطین برپا شد،‌ اما این شور و شعف با افزایش دیدارها و همکاری‌های امنیتی بین طرفین فلسطینی و رژیم صهیونیستی فروکش کرد. به دنبال این دیدارها و همکاری‌های امنیتی، حملات نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان علیه مبارزان فلسطینی نیز آغاز شد و اوج این حملات در حادثه ناگوار مسجد فلسطین و بازداشت بی‌شمار مجاهدان فلسطینی و تشدید حمله علیه جنبش مقاومت اسلامی حماس و سازمان‌هایی نمایان است که از دور و نزدیک با این جنبش در ارتباط بودند.

این‌چنین بین دو طرح سازش (چشم‌پوشی از بسیاری از اصول و آرمان‌های ملی) و طرح مقاومت علیه اشغالگران برای آزادسازی سرزمین، تضاد شدیدی آشکار شد. این دو طرح هرگز با همدیگر سازگاری نداشتند. طرفداران طرح نخست (سازش با اسرائیل) برای سرکوب هواداران طرح دوم (مقاومت) تمامی تلاش خود را به کار می‌گرفتند،‌ اما طرفداران طرح دوم هرگز خواهان درگیری‌های داخلی نبودند.

از سوی دیگر،‌ دامنه فشار علیه یاسر عرفات رهبر فقید فلسطینیان برای دادن امتیازات بیشتر در راستای اجرای پیمان "اسلو" افزایش یافت تا جایی که عرفات دریافت که دیگر ادامه امتیازدهی فایده‌ای ندارد و این امتیازدهی‌ها به مثابه "صلح" با "اسرائیل" نیست بلکه حرکت در راه تسلیم شدن است و بدین ترتیب با چشم‌پوشی از بزرگترین اصل از آرمان‌های ملی مخالفت کرد و به دنبال آن تحت محاصره قرار گرفت و در نهایت ترور شد و در آن زمان تمامی تحقیقات درباره علت درگذشت وی پنهان و مسکوت ماند. نزاع بین این دو طرح تا حدی گسترش یافت که طرفداران آن‌ها با میانجیگری‌های بین‌المللی و منطقه‌ای بر سر برگزاری انتخابات مجلس قانون‌گذاری فلسطین که حماس نیز در آن شرکت کند به توافق رسیدند و سپس زمینه برای برگزاری این انتخابات و با حمایت گسترده محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فراهم شد. همگان بر این حقیقت گواهی می‌دهند که عباس تا چه اندازه برای برگزاری این انتخابات به رغم اعمال فشارها از سوی برخی از رهبران فتح به‌ ویژه فرماندهان سرویس‌های امنیتی، مصمم و مصر بود. ما درصدد تشریح مقاصد پشت پرده این اصرار نیستیم، اما این موضع عباس در آن موقع،‌ موضعی دموکراتیک بود.

ورق برگشت

انتخابات در موعد مقرر و با نظارت نهادهای بین‌المللی برگزار شد و ملت فلسطین جشن باشکوه دموکراسی را به رخ جهانیان کشید.

پس از پیروزی حماس،‌ ورق به یکباره برگشت. با تشکیل کابینه، محاصره جامعه بین‌المللی علیه حماس شدت یافت و بسیاری از گروه‌های داخلی نیز از این محاصره استقبال کردند. ملت فلسطین براساس انتخاب دموکراتیک خود از نظر سیاسی و اقتصادی مورد مجازات قرار گرفت،‌ گذرگاه‌ها و معابر بسته شد. همه این اقدامات با هدف براندازی دولت حماس و ناکام گذاشتن تجربه دموکراسی صورت گرفت که نتایج آن برخلاف پیش‌بینی‌های کارشناسان سیاسی بود.

در این میان هرج‌ومرج و آشوبگری نیز با محاصره همراه گردید و بدین‌ترتیب جنگ داخلی آغاز شد. فشارها علیه محمود عباس برای انحلال کابینه منتخب و انحلال مجلس ـ در چارچوب تلاشی آشکار برای کودتا علیه مشروعیت ـ افزایش یافت. در پی تلاش‌های مضاعف و پیگیر داخلی و اسلامی، ‌سند اسرا و پس از آن سند "وفاق ملی" تهیه و تنظیم شد و سپس پیمان قاهره و بعد از آن پیمان مکه مکرمه مورد امضای طرفین درگیر قرار گرفت، اما هیچ‌یک از پیمان‌ها در برابر تلاش برای براندازی کابینه دهم دوام نیاورد و حتی به‌رغم تشکیل کابینه وحدت ملی براساس پیمان مکه که در آن اغلب گروه‌های فلسطینی شرکت داشتند،‌ خشونت و تلاش‌ها برای براندازی کابینه یازدهم (نخستین کابینه وحدت ملی فلسطین) ادامه یافت. علت اصلی این همه خشونت‌طلبی، برنامه کابینه یازدهم بود که بر حمایت از مقاومت و عدم چشم‌پوشی از اصول و آرمان‌های ملی تاکید می‌کرد و این همان چیزی است که رهبران جریانی که "کودتاگر" خوانده می‌شود، بارها بدان اشاره کرده بودند. حوادث روند شتابنده‌ای به خود گرفت و درگیری بین گروه‌های داخلی فلسطین شدت یافت. سرویس‌های امنیتی تشکیلات خودگردان که حتی یک‌بار سلاح خود را به طرف رژیم اشغالگر قدس نشانه نرفتند در این برهه، برادران فلسطینی مبارز و قهرمان خود را هدف قرار دادند.

با وجود تشدید دامنه درگیری‌ها،‌ اما عباس رئیس تشکیلات خودگردان برای مهار آن دست به هیچ اقدامی نزد تا جایی که آتش فتنه دامن وزیران کابینه فلسطین را نیز هنگام برگزاری نشست هیئت دولت در شهر غزه فرا گرفت،‌ اما عنایت خداوندی شامل حال آنان و در رأس همه اسماعیل هنیه نخست‌وزیر فلسطین شد. اندکی بعد از این جنایت، شبانگاه به منزل نخست‌وزیری چندین گلوله خمپاره "آرپی‌جی" شلیک شد، اما خواست خدا نبود که به ایشان و خانواده‌اش کمترین آسیبی وارد شود. درگیری‌ها تقریبا در تمامی خیابان‌های نوار غزه ادامه یافت و در نهایت به شکست سرویس‌های امنیتی تشکیلات خودگردان انجامید. نکته عجیب آن که عده‌ای حوادث اخیر غزه را کودتای حماس علیه مشروعیت و دموکراسی می‌نامند.

چگونه حماس که اعضای آن اکثریت پارلمان و کابینه را تشکیل می‌دهند،‌ علیه خود دست به کودتا می‌زند؟ گویی مشروعیت از منظر این عده تنها از آن گروه جنایت پیشه‌ای است که براساس اسناد کشف‌شده پس از سیطره حماس بر مقرهای امنیتی،‌ براساس برنامه‌های رژیم صهیونیستی فعالیت می‌کردند. ما آنهایی را که همچنان برای شنیدن ندای گفت‌وگوی داخلی پنبه در گوش خود کرده‌اند و در مقابل ـ با بی‌شرمی هرچه تمام‌تر ـ برای گفت‌وگو با رژیم صهیونیستی له‌له می‌زنند و عاشق این هستند که با مقامات صهیونیست روبه‌روی دوربین قرار بگیرند و از ادامه محاصره و تحریم بیش از یک میلیون فلسطینی لذت ببرند چه بنامیم؟ ما چه عبارتی را برای آنهایی که به محنت‌های کارمندان که محتاج لقمه نانی برای سیرکردن شکم خود و خانواده‌شان و از دریافت حقوق محروم هستند و کارمندان را تهدید می‌کنند که به‌خاطر گرایشات سیاسی از سمت‌های‌شان برکنار خواهند شد،‌ به کار ببریم در حالی که خود مرتکب شنیع‌ترین جنایت‌ها می‌شوند؟! آیا این همان مشروعیت است؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات