حجتالله بابایی / کارشناس ارزشیابی
انتخابات موضوع مهمی است که در ادبیات سیاسی امروز نیز دارای جایگاه وسیعی میباشد. اگرچه مبحث انتخابات دارای ریشههای تاریخی قدیمی میباشد اما ابعاد تازه انتخابات به هیچ وجه نباید فراموش شود. به عنوان مثال تعمیم حق انتخابات به کلیه شهروندان پدیده جدیدی است که در عصر حاضر موضوعیت پیدا کرده است. در انگلستان تا سال 1832 حتی مردان حق رای دادن نداشتند. فرانسه با چند سال تاخیر در سال 1848 این حق را برای همه مردان به رسمیت شناخت و تا قبل از این دوره، محدودیتهای بسیاری برای شرکت مردم در انتخابات وجود داشت. از جمله مشروط کردن حق شرکت در انتخابات به داشتن میزان قابل توجهی از دارایی بود. ملاک آن نیز پرداخت درصد معینی از مالیات توسط رایدهندگان بود که عملا به شرکت عدهای خاص از مردم در انتخابات میانجامید.
اگرچه در کشورهای مختلف ملاکهای گوناگونی برای ایجاد این محدودیت وضع شده اما استدلال در همه موارد یکسان است: رایدادن و تعیین سرنوشت متضمن داشتن میزانی از آگاهی و دانش است که کسب آن در گرو وجود فراغت و امکانات کافی است. بنابراین کارگر و کشاورز و... که پیوسته به دنبال تامین معاش میباشد نمیتواند شرط لازم برای حضور در انتخابات را به دست آورد. در همین رابطه حق رای به زنان را داریم که سابقهای بیش از چند دهه ندارد. برای اولین بار در سال 1906 در فنلاند این حق به خانمها داده شد و به دنبال آن نروژ (1913) و آلمان (1919) و انگلستان (1938) و... این حق را به رسمیت شناختند. در فرانسه تا پنجاه سال قبل زنان حق رای نداشتند و استدلال مخالفین اعلای حق رای به زنان این بود که اشتغال به امور خانه فرصت پرداختنی به مسایل سیاسی را به زنان نمیدهد اما به تدریج حق رای عمومیت یافت و زنان را نیز در بر گرفت.
در مجموع انتخابات یکی از مهمترین جلوهای زندگی سیاسی انسان معاصر ما را تشکیل میدهد. به گونهای که در کشوری همانند فرانسه یا جمعیتی بالغ بر 60 میلیون نفر حدود سه هزار و پانصد از طریق انتخابات برای شورای شهر، استان بخش، ده و... تا مجلس قانونگذاری، سنا و مقام ریاست جمهوری برگزیده میشوند. به عبارتی مردم فرانسه حداقل سالی یک بار پای صندوق رای حاضر میشوند و چندین ماه را در سال با این موضوع درگیر هستند در کشور آمریکا با توجه به تعداد صدهزار نماینده که انتخاب میشدند و سیستم انتخاباتی خاص آن کشور، میتوان ادعا کرد میزان پرداختن مردم به مسایل سیاسی و انتخاباتی بسیار بیشتر است.
در ایران انتخابات ریشه در انقلاب مشروطه دارد و سیستم انتخاباتی ایران نیز تا حدودی برگرفته از سیستم انگلیسی بود. با وقوع انقلاب اسلامی در ایران این بحث سیکل تازهای به خود گرفت که محتاج تحلیل جداگانهای است.
با توجه به آمار انتخابات برگزار شده، معلوم میگردد که ملت ما به طور متوسط هر سال یک بار برای رای دادن در صحنه حاضر بودهاند و با اجرای قانون شوراهای محلی این حضور به میزان زیادی پررنگ گردید.
با توجه به این که نمایندگان مردم دارای حقوق، مزایا و مصونیتهای قابل توجهی میباشند بدیهی است که تصدی این مقام برای جمع قابل توجهی از مردم جذاب است. جمعی به خاطر بهرهمندی از این امکانات و جمعی دیگر برای خدمت و انجام تکلیف خود را نامزد مینمایند.
در همین جاست که اصل انتخابات شایستگان برای راهبری امور جامعه مطرح میشود. نمایندگان به عنوان مغزهای متفکر جامعه باید برای مردم برنامهریزی کنند و این رسالت مهم فقط از عهده نخبگان ملت برمیآید. بنابراین باید تدابیری اندیشید تا این مهم عرصه جولان این افراد باشد و نامزدهای غیرصالح به نحوی از میدان بیرون رانده شوند. در کشورهای به اصطلاح دموکراتیک این نکته مدنظر بوده است و ما شاهد ایجاد صافیهای مختلفی میباشیم که در نهایت جریان انتخابات را به سوی شایستگان توسط مردم هدایت میکند.
نقش و جایگاه انتخابات در جهان امروز
مروری بر ادبیات شکل گرفته مشارکت سیاسی نشان میدهد که مهمترین جلوه مشارکت سیاسی، شرکت در انتخابات است. مهمترین دغدغه و مساله احزاب سیاسی در دنیای کنونی، حضور در انتخابات و پیروزی در آن است. بیهوده نیست که محققان نامی چون سوروف و یا کنسن جاندا، احزاب سیاسی را ماشینهای انتخاباتی نامیدهاند و بر این باورند که حزب سیاسی دستگاه و ابزاری است که مهمترین وظیفه آن، پیش بردن اهداف انتخاباتی است. بیان چند نمونه میتواند اهمیت مشارکت انتخاباتی را نشان دهد. در نظام جمهوری اسلامی مردم باید هزاران نفر را در انتخابات ریاست جمهوری، خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و شوراها به عنوان نماینده خود برگزینند. برگزاری انتخابات متعدد در سالهای پس از انقلاب اسلامی گواه این واقعیت است که فعالیتهای انتخاباتی بخش قابل توجهی از زندگی سیاسی مردم، فعالان سیاسی، احزاب و گروهها را به خود اختصاص میدهد. در دیگر نقاط جهان نیز وضعیت به همین منوال است. انتخاب حدود پانصد هزار نفر در کشور فرانسه و برگزیدن بیش از چهارصد هزار نفر در کشور آمریکا و... نشان میدهد که انتخابات واقعیتی است که جوامع مختلف با آن روبهرواند و به هیچ روی نمیتوان اهمیت آن را نادیده گرفت.
اهمیت انتخابات موجب شده است تا علم و دانش به نسبت مستقلی در این حوزه شکل گیرد. علم انتخابات جایگاه بلندی را به خود اختصاص داده است و توجه محققان حوزههای گوناگون را به خود جلب کرده است. کم نیستند محققان و اندیشمندانی که محقق انتخابات نام گرفتهاند.
ریچار داس کتز در سال 1993 فهرستی از 2500 اثر را تنها در خصوص «نظام انتخاباتی» بر میشمرد و در کتاب «فهرستها مقالهها» که توسط «اتحادیه بینالمجلس» هر ساله چاپ میشود. صدها عنوان در سال 1999 در خصوص انتخابات مشاهده میشود. بنابراین اگر در دهه شصت، تنها نویسندگانی چون داگلاس رای، مایکل گالاگر، ریچارد کتز، آرند لیجفارد، میننو شرگارت، ورین تاکپرا در این حوزه صاحب آثار و نوشتههای محدودی بودند. امروز ادبیات گستردهای در این باره شکل گرفته و شاخهای کم و بیش مستقل در علم سیاست به این امر اختصاص یافته است که خود حکایت از اهمیت روزافزون انتخابات میکند.
پدیده انتخابات از جهات مختلف علاقه محققان برانگیخته است و میتوان انتخابات را علمی «بین رشتهای» دانست. حقوقدان به بررسی قوانین انتخاباتی نظام انتخاباتی و ابعاد حقوقی آن میپردازند. جامعهشناسان مختلف کوشیدهاند رفتار انتخاباتی را با متغیرهای اجتماعی چون طبقات اجتماعی و شکافهای اجتماعی و موقعیت اجتماعی و... توضیح دهند و برخی پا را فراتر گذاشتهاند و از تاثیر تاریخ و جغرافیا بر رفتار رایدهی سخنی گفتهاند.
تبلیغات انتخاباتی در حوزه ارتباطات سیاسی شایان اهمیت است. نقش آگهیهای تبلیغاتی، شعارها و رسالههای نوشتاری، شنیداری و دیداری در انتخابات، نباید فراموش شود اصل انتخابات حق رای، فلسفه فرمان بردن از اکثریت و مسایلی نظیر آن در فلسفه سیاسی بحث و جنجال برانگیخته است.
حاصل آن که انتخابات دارای ابعاد گوناگونی است و علمی بین رشتهای به شمار میرود و ادبیات غنی و متنوعی دارد. در میان ابعاد مختلف انتخابات، بررسی شیوهها و نظامهای انتخاباتی، از اهمیت و جایگاه مهمی برخوردار است که توجه محققان حوزههای مختلف را جلب کرده است. متخصصان احزاب و جامعهشناسی از این رو به این مبحث علاقهمندند که پیوند مستحکمی میان نظام انتخاباتی و نظام حزبی مشاهده میکنند.
نویسندگان رفتار سیاسی نیز ناچارند نیم نگاهی به مبحث انتخاباتی بیندازند. چرا که نظام انتخاباتی، رفتار سیاسی احزاب و نامزدها را به شدت تحتتاثیر قرار میدهد سرانجام آنها به غور و تامل در چگونگی حاکمیت اکثریت مشغولند، ناگزیرند به معایب و مزایای نظامهای مختلف انتخاباتی بپردازند، چرا که روی آوردن به هر یک از نظامهای انتخاباتی اکثریتی یا تناسبی را تاثیر بسزایی در چگونگی حاکمیت اکثریت در جامعه دارد.
با وجود اهمیت فوقالعاده انتخابات در عصر کنونی و گذشت بیش از دو دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز ادبیات علمی قابل توجهی در این باره شکل نگرفته و بسیاری از جنبههای مختلف آن بر ما پوشیده است.
استفاده از تجربههای مختلف کشورهایی که در این راه پرسابقهاند، ضرورتی اجتنابناپذیر است و لازم است این تجارب به دقت مورد مطالعه و ارزیابی قرار گیرد.
امروزه آنها که نگاهی دقیقتر به مسایل سیاسی کشورمان دارند، چه دانشگاهیان و چه فعالان سیاسی به خوبی دریافتهاند که نظام انتخاباتی ما از مشکلات فراوانی رنج میبرد.
همانگونه که پیشتر اشاره شد، ترجیح یک نظام انتخاباتی بر نظامهای دیگر میتواند جنبههای مختلف زندگی سیاسی را تحت تاثیر قرار دهد، بنابراین دلایل کافی و منتفی میطلبد و نمیتوان در این باره سیاست آزمون و خطا را پیش گرفت تبلیغات انتخاباتی در کشور ما نابسامان، غیرشفاف و پرهزینه است و این در حالی است که در دنیای امروز، نظم و انضباط شدید و دقیقی بر این امر حاکم شده است.
در بسیاری از کشورها، انضباط مالی دقیقی بر نامزدها و احزاب سیاسی حاکم است و راهکارهای مختلفی در پیش گرفتهاند تا به اصل شایستهسالاری نزدیکتر شدند. با توجه به پرهزینه شدن تبلیغات انتخاباتی، این خطر وجود دارد که اقتصاد و صاحبان قدرتهای اقتصادی بر عرصههای سیاست حاکم شوند و احزاب و نامزدها را وامدار خود سازند. خطری که امروزه در کشورمان احساس میشوند برای حل آنها باید چارهاندیشی کرد. در دیگر نقاط جهان راهحلهای مختلفی را برای حل این مشکل آزمودهاند که بررسی آنها ضروری است. نگاه به تجربه انتخابات دیگر کشورها نشان میدهد که با وجود برگزاری انتخابات این جوامع شاهد استمرار سیاسی خود هستند، یعنی میان رقابت و ثبات سیاسی پیوندی ناگسستنی وجود دارد. پرسشی اساسی این است که چگونه این اثبات در عین تغییرات استمرار و پیوستگی در عین دگرگونی و گسستهای پیاپی میسر است؟
چرا هرگز انتخابات در جوامع غربی، تغییر رژیم سیاسی را به همراه نداشته است در صورتی که در جوامع دیگر میتواند منتهی به دگرگونی بیادی رژیم سیاسی شود؟!
راهکارها برای شایستهسالاری در انتخابات
1- صافی تائید صلاحیت:
اولین راهی که به ذهن متبادر میشود این است که یک صافی در ورودی سیستم بگذاریم و بدینوسیله از نامزد شدن افراد غیرشایسته ممانعت به عمل آوریم اغلب کشورهای غربی چنین تجربهای را در انتخابات خود داشتهاند. هنر غربیها در این زمینه است که بدترین و غیر دموکراتیکترین کارها را با رنگ و لعاب دموکراسی به مردم عرضه میکنند. در این مورد نیز مشاهده میشود که این صافی با نام و دموکراسی طراحی شده و لذا کسی آن را با حقوق شهروندی افراد در تعارض نمیبیند.
در فرانسه برای این که نامزدی فرد جهت تصدی مقام نمایندگی مردم رسمیت یابد، لازم است حدود پانصد هزار نفر از نمایندگان (اعم از نمایندگان مجلس و شوراها) او را تایید کرده باشند و به عبارتی پای طومار تعیین صلاحیت وی را امضا نمایند. بنابراین قانون این پانصد نفر باید لااقل از سی استان مختلف کشور باشند و از هر استان بیش از پنجاه امضا نمیشود جمع کرد. بنابراین فقط افرادی میتوانند به عنوان نامزد خود را مطرح سازند که صلاحیت خود را قبلا در سطح کشوری به نمایش گذارده باشند. در قوانین انتخاباتی کشورها صافی شورای نگهبان پیشبینی شده است که تا حدودی همین نقش را ایفا مینماید. حجم عظیم پروندههای افراد متقاضی، تفاوت معیارهای ارزیابی و بالاخره رسالت تفاوت این دو نهاد منجر میشود که نتیجه مورد نظر از طریق این شورا حاصل نیاید. البته عرض این نیست که هم اکنون چنین مواردی در نظام ما وجود دارد بلکه باور این است که ساختار نظام انتخاباتی ما به نحوی طراحی نشده است که برای این مشکل راهحلی داشته باشد. فراسوی اعتقاد دارند صافی تایید صلاحیت از ظهور به قول فرانسویها (پارشوتیستها) چتربازها افرادی که به یک باره در میدان سیاست ظاهر شده و رای مردم را با خود همراه میسازند ممانعت به عمل آورد و ما میتوانیم از تجربیات فوق استفاده نماییم. به عنوان مثال در هر استانی این روش میتواند جوابگو باشد. بدین صورت که افراد برای نامزد شدن باید نخست تاییدهای با امضای افراد ذیصلاحی از قبیل فرمانداران، ائمه جمعه و نمایندگان شوراهای محلی و... ارایه نمایند که حکایت از قبول صلاحیت افراد در سطح استان مربوطه داشته باشد. در مرحله بعد میتوان این روش را در حد عالی به اجرا گذارد که البته الان مشکل است. بعد از این شورای نگهبان وارد عمل شده و به ارزیابی افراد موجود میپردازد.
2- صافی کنترل صلاحیتها:
سوال بعدی این است که چه کنیم تا از این میان افراد صالح تایید شده صالحترین انتخاب شوند. به عبارت دیگر چه کنیم تا «شایستگی» در پرتو مسایل حاشیهای انتخاب نادیده گرفته نشود؟ بحث کنترل تبلیغات به عنوان مهمترین عاملی که ضامن سلامت انتخابات میباشد در این موضع مطرح میگردد همه میدانیم که تبلیغات بهتر به معنای داشتن شانس بیشتر در عرصه رقابت میباشد و تبلیغات حزب محتاج صرف هزینه قابل توجهی میباشد که ضرورتا در اختیار همگان نمیباشد. به عبارت دیگر معضل مشهور در شایستگی و دارایی رخ مینماید که پیامدهای منفی متعددی به دنبال دارد به عنوان مثال در آمریکا مشاهده میشود که حدود یک پنجم از اعضای کنگره از میلیونرها میباشند. بیست و هشت تن از سناتورها جزء بزرگترین سرمایهداران هستند در سال 1994 نیز با توجه به آمارهای موجود معلوم میشود که 31 کرسی از 35 کرسی مجلس سنای آمریکا متعلق به کسانی بوده که بیشترین هزینه را برای انتخابات کرده بودند بنابراین میزان انتخاباتی از اهمیت بالایی برخوردار است و به همین خاطر در هر دوره شاهد افزایش آن میباشیم که حکایت از توجه روزافزون به این حوزه دارد. در سال 1964 هزینه انتخابات مجلس در آمریکا دویست و پنجاه میلیون دلار بوده که این رقم در سال 1988 به 7/2 میلیارد دلار افزایش مییابد. امروز هزینه فتح یک کرسی در آمریکا 556 هزار دلار تخمین زده میشود که رقمی چشمگیر است.
در کشور ما به خاطر اهمیت حاکمیت ارزشهای اسلامی انقلابی شاهد برگزاری سالمترین و سادهترین انتخابات بودهایم. اما در سالهای اخیر قدری این روند تغییر کرده و بحث نظارت بر تبلیغات انتخاباتی موضوع جدی تلقی میشود که گریزی از آن نیست در این جا جهت فراهم آوردن بستر مناسب برای حل این معضل نگاهی خواهیم داشت به تجربه کشورهای دیگر به شکل طراحی صافی کنترل تبلیغات انتخاباتی نمود پیدا کرده است.
توضیح آن که، در کشورهای اروپایی دولتها به طوری جدی وارد بازار انتخابات شدهاند. نقش دولت در این بازار به ایفای دو نقش مهم منحصر است:
نقش اول: تعیین سقف مالی:
مطابق قانون انتخاباتی در این کشورها، نامزدها آزاد نیستند تا به هر میزانی که مایل بودند برای تبلیغات هزینه نمایند. قانون با توجه به عواملی از قبیل جمعیت و شرایط سیاسی- اجتماعی سقفی را مشخص میسازد که تمامی نامزدها موظف به رعایت آن هستند که در صورت تخلف مورد بازخواست قرار میگیرد.
نقش دوم: اختصاص یارانه برای تبلیغات
در بعضی از کشورهای غربی، دولت مردان به این نتیجه رسیدند که برای حفظ سلامت انتخابات و کمک به شایستگانی که از امکانات مالی خوبی برخوردار نیستند باید بخشی از هزینه و تبلیغات را تقبل نموده و یارانه بپردازند. این کار نتیجه خوب مهمی دارد و آن هم این که نامزدها دیگر لازم نیست جهت تامین پول مورد نیاز خود را وامدار شرکتها و موسسات اعتباری و صاحبان سرمایههای کلان بنمایند. بلکه دولت نیاز مالی آنها را بر طرف میسازد. وقتی مردم برای اتوبان، پارک، امور شهری و... هزینه میکنند و عوارض میپردازند، چرا که برای سلامت نظام کشورشان هزینهای نپردازند؟! از حیث تاریخی برای اولین بار و در سال 1883 این طرح در انگلستان مطرح شد و در طی سالیان متمادی جرح و تعدیل گردید تا امروز که به صورت یک قانون انتخاباتی مهم و قدرتمند در آمده است. سوئد در سال 1996، آلمان غربی در سال 1967، فنلاند در سال 1969و فرانسه در سال 1981 این نظام را پذیرفته و به اجرا گذاردند. مطالعه تجارب هر یک از این کشورها میتواند ایدههای خوبی را بر ما تداعی نماید. در بعضی از کشورها براساس میزان آرایی که حزب یا فرد کسب کرده این یارانه پرداخت میشود. مثلا در اسپانیا به هر کرسی 5/1 میلیارد پزوتا و به ازای هر رای شصت پزوتا دولت یارانه میدهد. در بعضی از کشورها معیار درصد آرا کسب شده است. بدین صورت که سقف حداقل 5 درصد آرا را باید فرد یا جذب کند تا از تسهیلات دولتی برخوردار گردد. علت این امر آن است که افراد با طمع بهرهمندی از یارانه دولتی به این میدان گام ننهند و حداقل مقبولیت را داشته باشند.
به نظر میرسند که طراحی یک صافی برای کمک به شایستگان تا از مبارزه تبلیغاتی موفق بیرون بیایند، جلوی اسراف گرفته میشود و نامزدها از قید و بند صاحبان سرمایه خارج شوند در کشور ما نیز موضوعیت داشته باشد. البته راهکار فوق تنها راهحل پیشنهادی نیست و ما تجربههای دیگری هم داریم که توجه به آنها ضروری مینماید. به عنوان مثال در آشور فرانسه برای کمکهای مالی اعطا شده به نامزدها هم حد و حدودی معین کردهاند بدین صورت یک فرد حقیقی میتواند در طول یک انتخابات بیش از سیهزار فرانک کمک مالی بنماید. با توجه به اندک بودن مبلغ معلوم میشود که عملا سعی شده که شرکتها و موسسات را از اعطای کمک مالی منع ساخته است. کار مهم دیگری که صورت پذیرفته مکلف ساختن نامزدها به باز کردن حساب ویژهای برای هزینههای انتخاباتی میباشد که کلیه کمکهای مالی باید به آن جا واریز شود و هیچ هزینهای از غیر این محل نباید باشد بدین ترتیب حساب هزینههای انتخاباتی شفاف و قابل کنترل میباشد.
3- صافی کنترل خروجی نظام انتخاباتی:
با طراحی دو صافی قبل، معمولا سلامت انتخابات تا میزان زیادی تضمین میشود، بدین ترتیب که هر کسی نمیتواند ادعای نامزدی نماید و از طرفی راه بر حاکمیت پول سالاری در عرصه انتخابات بسته میشود. با این حال باید دید آیا میتوان نظام انتخاباتی را به خود وانهاد و با این که لازم است در خصوص نتایج حاصله نیز حساس بود ظاهر این سخن قدری غیر دموکراتیک به نظر میرسد، بنابراین نخست با استناد به نظام انتخاباتی کشورهای دموکراتیک سعی میشود تا فلسفه وجودی این صافی تبیین شود.
در کشورهای اروپایی سالیان درازی است که انتخابات برگزار میشود و نظام انتخاباتی دارای اعتبار و اهمیت بسیاری است اما با رجوع به نتایج انتخابات مشاهده میشود که تعدادی هیچ وقت نتوانستهاند به نحوی از فرصتهای انتخاباتی بهرهجسته و قدرت را به دست گیرند. اما بر خلاف به واسطه انتخابات به یک باره دستخوش تحول بنیادی میشود. به عنوان مثال میبینیم یک نظام صد درصد امپریالیستی جای خود را به نظامی صد درصد وامدار قدرتهای استعمارگر و بدین تعریف منافع و مصالح ملی هم حتی دگرگون میشود.
در این معنا انتخابات همیشه در حکم یک انقلاب هست تا انتخاب و سوال این است؟ که چرا نظام انتخاباتی در غرب زمینه بروز چنین انقلابهای را در آن جا فراهم نمیآورد؟
پاسخ سوال بالا این است نظام انتخاباتی در غرب دارای یک صافی ظریف و پنهانی است که جریان و جهت انتخابات را کنترل مینماید البته صافیهای دو گانه قبل نیز تا حدودی همین کارکرد را دارند ولیکن اهمیت و حساسیت آن میطلبد که صافی مشخص به این منظور طراحی شود. این صافی معمولا تحت عنوان قوانین نظارت بر نظام انتخاباتی کشور پایدار شده و عمل مینماید.
نظام انتخاباتی هر کشور تعیین کننده چگونگی آرایش نیروهای سیاسی در آن کشور است و بنابراین صافی مورد نظر با ایجاد شکلی خاص از آرایش نیروهای سیاسی این هدف را محقق میسازد. به عنوان مثال در انگلستان نظام انتخاباب یک مرحلهای طراحی شده است، مطابق این نظام هر حزبی که در همان مرحله اول موفق به کسب بیشترین آرا شود، کرسیها را از آن خود خواهد ساخت. بدیهی است که در درون چنین ساختاری احزاب کوچک مجالی برای عرصه خود ندارد و اگر بخواهند در بازی قدرت حضور داشته باشد باید با یکی از احزاب بزرگ و مطرح اتلاف نمایند. نتیجه آن که نظام انتخاباتی یک مرحلهای فلسفه وجودی احزاب متعدد در کشور را زیر سوال میبرد و عملا شاهد بازیگری دو حزب اصلی بزرگ باشیم.
در بعضی از کشورها از قبیل فرانسه، شرط اخذ حداقل پنجاه درصد آراء وجود دارد که نظام انتخاباتی را دو مرحلهای میسازد. در این نظام احزاب متعدد و مختلف در مرحله اول برای آزمایش نمودن میزان نفوذ خود در جامعه وارد صحنه میشوند با عنایت به این که هیچ حزبی قادر نخواهد بود تا پنجاه درصد آرا را کسب کند.
مرحله دوم انتخابات بسیار حساس خواهد بود. چانهزنیها، مذاکرات مخفیانه و ائتلافها در دور دوم به وقوع میپیوندند. بدین ترتیب در این نظام بستر مناسب برای ظهور احزاب کوچک مخالف و راهیابی آنها به کانون قدرت سیاسی از طریق ائتلاف به میزان بیشتری وجود دارد. اگر نظام انتخاباتی را به صورت تناسی طراحی کنیم که دیگر فلسفه وجود همین ائتلافها هم از بین میرود و هر حزب و گروهی به نسبت آرا کسب کرده میتواند در مجلس کرسی داشته باشد. بحث انواع نظامهای انتخاباتی بسیار گستردهتر است که مجال آن در اینجا نیست ولی یک نکته از مطالب بالا قابل استنتاج میباشد: با انتخاب یک نوع نظام انتخاباتی خاص و یا تصویب مجموعه خاصی از قوانین انتخاباتی، نیروهای سیاسی یک کشور آرایش ویژهای میگیرند و ما میتوانیم با توجه به شرایط و اصول حاکم بر کشور خود آرایش سیاسی را تعدیل و یا تغییر دهیم. ابتکار ژنرال دوگل در فرانسه همیشه در این خصوص به عنوان شاهد مثال ذکر میشود. دوگل که از حضور حزب کمونیست با ظرفیتی معادل 20 درصد آراء نگران بود اقدام و پیشنهاد تازهای ارایه نمود که از طریق آن بتواند این حزب را از معاملات سیاسی فرانسه کنار بزند. برای این منظور او نظام انتخاباتی گروههای هم خانواده را پیشنهاد داد که سریعا تصویب و اجرا شد، استدلال دوگل آن بود که چون هیچ کدامیک از احزاب موجود نمیتوانند 50 درصد آراء را به خود اختصاص دهد و معمولا انتخابات به دور دوم میکشد، بیاییم برای جلوگیری از اتلاف سرمایه و زمان در همان مرحله اول با تشکیل گروههای هم خانواده کار میکنیم تا نتیجه انتخابات معلوم شود. برای این منظور کافی است که احزاب از ابتدا هم خانوادههای خود را که در آینده (دور دوم) قصد ائتلاف با آنها را داشتند پیشاپیش اعلام نمایند.
بنابراین در همان مرحله از مجموع آراء کسب شده توسط گروههای هم خانواده میتوان فهمید کدام گروه 50 درصد را کسب نموده است و در نتیجه کرسیها به او تعلق میگیرد. گروه نیز بعدا اقدام به تقسیم کرسیها در بین احزاب هم خانواده با توجه به نسبت آراء کسب شده هر عضو مینماید. دوگل میدانست که هیچ حزبی حاضر به هم خانوادگی حزب کمونیست نمیشود و عملا 20 درصد این حزب کاراییاش را از دست داده حزب موفق به کسب کرسی نمیشود و بدین ترتیب حزب کمونیست با 20 درصد از آراء از صحنه انتخاباتی فرانسه حذف شد.
در کشور ما این نیز باید به این بعد از انتخابات توجه شود و به ویژه انتخابات شوراها که از حیث گستردگی و ارتباط وثیق آن با زندگی روزمره مردم لازم است به نحوی جریان کلی انتخابات هدایت و کنترل شود که ساختار کلی ارزش سیاسی کشور را قبض ننماید.
البته راهبردهای دیگری هم تجربه شده است که توجه به آنها میتواند مفید باشد به عنوان مثال میتوان با تعیین درصدی به نحوی روند انتخابات را تحت تاثیر قرار داد. در بعضی از کشورها حزب برنده حتی اگر 99 درصد آراء را هم به دست آورده باشد نمیتواند بیش از 50 درصد کرسیها را به خود اختصاص دهد در حالی که در نظامهای دیگر نسبت به آراء کسب شده این کرسیها به حزب فاتح داده میشود. انتخاب هر یک از این دو روش میتواند در ورود و یا عدم ورود گروهی خاص به درون نظام حاکم موثر باشد راهحل دیگر به تعیین حوزههای انتخاباتی بر میگردد. برای تعیین حوزهها چندین روش متداول وجود دارد یک روش همان است که در کشورها اجرا میشود یعنی با توجه به جمعیت هر حوزه انتخاباتی دارای یک یا چند نماینده در مجلس است و ساکنین هر حوزه به تعداد مشخص رای دهند در بعضی از نظامهای انتخاباتی روال کار این گونه است که حوزهها با توجه به تعداد نمایندگان مشخص میشوند بنابراین ساکنین هر حوزه با یک نماینده بیشتر نمیتوانند رای بدهند. در این روش با یک تقسیم حساب شده میتوان شانس انتخاب فرد یا حزبی را پایین و بالا برد، که در این ارتباط پژوهشهای متعددی صورت گرفته است و مثالهای زیادی وجود دارد که چگونه به واسطه نوع خاصی از تقسیمبندی حوزهها گروه خاصی از صحنه انتخاباتی حذف شدهاند.
نتیجهگیری:
آنچه در این نوشتار آمده نه جنبه تجویزی بلکه توصیفی داشت. بدین معنی که به خاطر اهمیت بیش از حد انتخابات در حیات اساسی جوامع معاصر و جایگاه رفیع نمایندگان، نمایندگان مردم در هر پست و مقامی، باید سعی شود تا حد امکان زمینه مساعد برای انتخاب شایستهترین افراد فراهم آید. برای این منظور تامل در نظام و قوانین انتخاباتی، مهم است و ما نشان دادیم که در کشورهای غربی چگونه این کار صورت میگیرد. سه طرح عمده مورد بررسی قرار گرفت عبارتند از:
1- چه کنیم که افراد غیر صالح نتوانند ابتدا در بازار انتخابات وارد شوند؟ در پاسخ به وجود صافی تعیین صلاحیتهای نامزدها در ابتدای نظام انتخاباتی بعضی از کشورهای غربی اشاره داشتیم. در این نظام هر نامزد برای اثبات صلاحیت خود جهت تصدی پست نمایندگی مردم، تائیدیهای به امضا جمعی از افراد ذیصلاح بیاورد.
2- چه کنیم تا از میان افراد صالح نمایندگانی، صالحترین انتخاب شوند؟ در پاسخ به روشهای کنترل تبلیغاتی اشاره داشتیم که از حاکمیت پول سالاری و یا گمراه ساختن افکار عمومی ممانعت به عمل میآورد. تعیین سقف برای هزینه تبلیغات کنترل حساب ویژه هزینههای تبلیغاتی، محدودیت در میزان ارایه کمکهای نقدی و... از جمله راهکارهای مهمی است که به آن اشاره شد.
3- چه کنیم تا افراد یا گروههای غیرصالح موفق به فتح کرسیهای نمایندگی نشوند و در کشورهای غربی برای این منظور انتخابات به گونهای طراحی شده تا ناشایستها نتوانند زمام امور را به دست گیرند.
این کار در قالب انتخاب یکی از روشهای ذیل صورت پذیرفته است:
- یک مرحلهای یا دو مرحلهای بدون انتخاب
- روش تقسیمبندی حوزهها
- تعیین درصد برای کرسیهای ویژه حزب فاتح
ما نیز باید در ارتباط با محورهای سهگانه مذکور تامل نموده و برای آنها راهحلی در نظام انتخاباتی پیشبینی کنیم. بدیهی است که الگوهای مطرح در این نوشتار فقط میتواند به عنوان یک تجربه انتخاباتی برای ما قابل توجه باشد.