دکتر محسن میلانی / رئیس دانشگاه علوم سیاسی و روابط بینالملل فلوریدای جنوبی
ترجمه: حدیث کیمیازاده
در سالهای 1979 ـ 1921 هنگامی که دولت انگلستان فیصلبنحسین را به عنوان پادشاه منطقه تازه تاسیس عراق که هنوز قسمت اعظم آن متعلق به امپراتوری عثمانی بود منصوب کرد، زمانی بود که ایران با شورشهای داخلی دست و پنجه نرم میکرد. از آن زمان تاکنون روابط و مناسبات ایران و عراق شامل سه مرحله اساسی بود اما در این مدت با وجود موقعیت مناسب برای ایجاد همکاری، روابط دوجانبه آنها همواره دستخوش جدالهایشان بر سر منابع ارضی، سوءظنهای منطقهیی و سیاست قدرتهای بزرگ دنیا در مورد ایران و عراق و همچنین منطقه نفتخیز و استراتژیک خلیجفارس بوده است. از سال 1921 تا سال 1958، زمانی که عراق تحت سلطه انگلستان بود، این دو کشور روابطی نسبتاً دوستانه داشتند که همین روابط نیز به دور از اصطکاک نبوده است. در این دوره، دولتهای دو کشور در سال 1937 توافقنامهیی را بر سر خطوط مرزی خود امضا کرده و در دو معاهده صلح و امنیت شرکت کردند. در مرحله دوم که موجب بر هم زدن حکومت سلطنتی در عراق شد روابط دوجانبه دو کشور به طور فزایندهیی رو به دشمنی گرایید به گونهیی که عراق متمایل به اتحاد شوروی شده و ایران همچنان معادلات استراتژیک خود با غرب را حفظ کرد اما نهایتاً مرحله آخر مصادف بود با عقبنشینی انگلستان از خلیجفارس در اواخر دهه 90 و درگیری جنگ سردی بین دو کشور برای به اثبات رساندن برتری منطقهیی همراه بود که در نهایت منجر به جنگی حقیقی ما بین آنان شد. سرانجام دو کشور در سال 1975 معاهدهیی را در خصوص سرحدات مرزی و روابط همسایگی امضا کرده و پروتکلی را در خصوص تعیین سرحدات رود مرزی بین ایران و عراق ترتیب دادند که منجر به یک دوره همکاری مشترک دوجانبه از سوی دو کشور شد که با انقلاب ایران در سال 1979 خاتمه یافت.
مرحله اول مناسبات دوجانبه (1958-1921)
سلطه انگلستان بر خاورمیانه بعد از جنگ جهانی اول، موقعیت بسیار مناسبی را برای این کشور ایجاد کرد تا منطقهیی جدید از باقیمانده سلطنت ویران شده عثمانی ایجاد کند که اهدافش ممانعت از گسترش طرفداران کمونیسم، حفاظت از مستعمرات هند و حفاظت از سرمایهگذاری کلان انگلیس در خلیجفارس باشد. در این استراتژیک سه جانبه، ایران و کشور تازه تاسیس عراق نقش بسزایی را بر عهده داشتند. تاسیس عراق با تاسیس سلسله جدیدی در ایران مقارن بود و این موضوع، به طور حتم امری اتفاقی نبود. در تاریخ 22 فوریه 1921 رضاخان تحت حمایت انگلیس کودتایی را برپا کرد که نهایتاً منجر به تاسیس سلسله پهلوی در سال 1925 شد. در 23 اگوست 1921، سر پرسیکاکس، فیصل را به عنوان پادشاه عراق برگزید و این در حالی بود که رضاخان توانسته بود قدرت را در ایران از آن خود کند. در آن هنگام ایران در معرض فروپاشی اقتصادی، فساد سیاسی و تفکیک مرزی بود و رضاخان در جستوجوی راهی برای نجات ایران از این موقعیت رقتانگیز بود. سرانجام وی با روسیه و افغانستان قرارداد همکاری بست و تهران و بغداد هم در سال 1926 پیرامون بسیاری از مسائل مهم با یکدیگر به نظرات مشترکی در زمینه پیگیری سیاستهای خارجه غرب، مخالفت با کمونیستها و ایجاد همکاری در زمینه کنترل فعالیتهای قبیلهیی، شورشیان و تبهکارانی که در حریم مرزی مشترک دو کشور حضور داشتند، رسیدند. همکاری دو کشور در نهایت منجر به تشکیل دولت کردی مستقل در عراق شد که گروههای نژادی و قومی در ایران را برای برپایی استقلال داخلی تشجیع کرد. بهرغم این روح تعاون بین دو کشور، اختلافاتی نیز وجود داشت که موجب اصطکاکهایی بین دو کشور میشد. مهمترین علت بال گرفتن این تنشها، اختلاف نظر دو کشور بر سر موضوع تاسیس دولت اهل سنت عراق در کشوری بود که اکثریت مردم آن را شیعیان تشکیل میدادند و البته مسائلی از قبیل وضعیت ایرانیان مقیم عراق و اختلافات بین دو کشور نیز از مسائل مهم ایجاد چنین تنشهایی بودند که یادگار دوران کشمش سلطنتهای ایران و اتومن (عثمانی) برای تسط بر بینالنهرین بود. مساله ایجاد دولت سنی در عراق با درگیریهای بسیاری همراه بود؛ چرا که جمعیت کثیری از مردم عراق را شیعیان تشکیل میدادند و ایران در این میان نمیدانست که چه رفتاری از خود نشان دهد. اما یک سال پیش از تاجگذاری رضاخان، هنگامی که جمعیت شیعه در بینالنهرین علیه انگلستان به شورش پرداخته بود، ایران تصمیم استرتژیک در رد کمک به برادران شیعه عراقی خود اتخاذ کرد. رضاخان هم در حالی که بیصبرانه در انتظار لقب پادشاهی بود، جرات تغییر این سیاست را نداشت و این هنگامی بود که هرگونه رد یا عدم توجه به مساله شیعه در عراق، برای رضاخان و دیگر رهبران ایرانی خطرات زیادی را در پی داشت. این گونه بود که جمعیت شیعه که درآن دوران تقریباً 56 در صد مردم عراق را تشکیل میدادند، در شکلگیری اولین مرحله روابط ایران و عراق نقش بسزایی ایفا کردند.
آیتالله شیخ محمدتقی شیرازی که یکی از علمای مردمی و شناخته شده در بینالنهرین بود در پاسخ به شایعه سلطه انگلیس بر عراق، با صدور فتوایی نقش تمامی افراد غیرمسلمان در عراق را رد کرده و اظهار داشت: «ابطال تمامی حیلهها و نیرنگهای لندن در سراسر عراق امری واجب است.» اما فتوای آیتالله تاثیری در رفتار انگلستان نداشت و شیعیان نیز در اعتراض به این رفتار انگلیس، در ژوئن 1920 قیامی را پایه دستیابی به استقلال برپا کردند. انگلستان برای سرکوبی این اعتراضات، نیرو و هزینه زیادی را صرف کرد که منجر به از بین رفتن 9 هزار عراقی در این جریان شد. اندکی بعد از قیام شیعیان، رضاخان تاج پادشاهی را بر سر نهاد و چند ماه بعد، وینستون چرچیا، در ازای غرامت مرگ پدرش در مبارزه با عثمانی در جنگ جهانی اول، فیصل را به عنوان شاه کشور عراق برگزید که این امر با استقبال شیعیان مواجه شد. علت عمده استقبال شیعیان این بود که آیتالله شیرازی پیشتر با ارسال نامهیی به شریف حسین از وی درخواست کرده بود که یکی از فرزندان خود را جهت تشکیل دولتی در عراق به آنجا بفرستد اما دیری نپایید که بعد از مرگ آیتالله و علیالخصوص بعد از امضای قرارداد انگلیسی – عراقی در اکتبر 1922 که بیانگر سلطه قانونی انگلستان بر عراق بود، این استقبال شیعه به نارضایتی تبدیل شد. شیعیان به شدت با دخالت بیگانگان در عراق مخالف بودند و انگلستان نیز برای از بین بردن این مخالفتها روابط خود را با اقلیتهای سنی گسترش داد و محدودیتهای شدیدی را برای فعالیتهای شیعیان قائل شد که این محدودیتها منجر به ترک 44 رهبر شیعه از جمله آیتالله نائینی و آیتالله اصفهانی از عراق شد.
علمای ایران نیز با علمای شیعه عراق همکاری کرده و با تحت فشار قرار دادن دولت، خواستار حمایت ایران از شیعیان تحت محاصره بصره شدند. رضاخان که در آن زمان وزیر جنگ بود، ابتدا قصد هیچگونه مساعدتی نسبت به علما نداشت اما سرانجام با صدور فرمان پیروی از دستورات و احکام علمای عظمی به آنان یاری رساند.
به تدریج دولت ایران با میانجیگری خود توانست انگلیس و عراق را قانع کند که در صورت عدم مداخله در امور سیاسی کشور حق بازگشت علما به عراق را صادر کنند. اما بازگشت علما در سال 1924 به عراق دولت سنی این کشور توانست شیعیان را از رسیدن به قدرت محروم کند و مهمتر از آن اینکه عدم حضور شیعیان در فعالیتهای سیاسی، بنیاد سیاستهای ایران نسبت به عراق را بنا کرد که تا سال 1979 ادامه داشت. تعداد ایرانیانی که در آن زمان در عراق زندگی میکردند تقریباً 150-100 هزار نفر بوده و تعداد زیادی از ایرانیان که بعد از سقوط سلسله صفوی در سال 1722 به قسمتهایی از بینالنهرین مهاجرت کرده بودند، از حقوق و مزایای همتایان اروپایی خود در بینالنهرین بهره میجستند. به عنوان مثال کنسولگری ایران در زمینههای مختلف حق اعمال نفوذ انحصاری نسبت به ایرانیان مقیم آنجا را داشت. در اوایل دهه 1620، انگلستان ضمن قراردادی حقوق و مزایای خاصی از جمله حق حضور در دادگاهها همراه با نمایندگان و همراهان انگلیسی را به تمام ملیتهای مقیم عراق غیر از ایرانیان آن کشور اعطا کرد و با این عمل اعتراض ایرانیان را برانگیخت. ایران با به میان آوردن قرارداد عقد شده میان ایران و عثمانی که براساس آن حقوق و امتیازات فراوانی به ایرانیان اعطا شده و دولت عراق را ملزم به احترام به این قوانین کرده بود، اعتراض خود را نشان داد. دولت عراق نیز در پاسخ به اعتراض ایران اظهار داشت که این قرارداد معاملهیی مابین دو کشور بوده و در آن به ایران پیشنهاد شده بود که در پی توافقهای قضایی جدید با عراق باشد اما ایران این پیشنهاد را نادیده گرفته است. بدین ترتیب بود که زمان ستیزه و جدالمان دو کشور فرا رسید. رضاشاه در سال 1928 تقاضای حقوق کاپیتولاسیون در عراق را تظاهری آشکار خواند. یک سال بعد، دولت انگلیس به صورت یکجانبه قرارداد خود با عراق را لغو کرد که این حرکت انگلیس مورد استقبال ایران واقع شد تا جایی که ایران تقاضای حقوق کاپیتولاسیون برای ایرانیان مقیم عراق را تسلیم انگلستان کرد و این جریانات آغازی برای عداوت میان دو کشور شد.
مهمترین اولویت ایران ایجاد سلطه مشترک ایران و عراق بر اروندرود بود. هدف دوم نیز گسترش مرزهای جدید در کنار سرحدات قبلی ایران با عراق بود که این مرزهای جدید بیشتر از منافع مرزهای از پیش تعیین شده در قرارداد عثمانی در سال 1914 بود و آخرین نیت ایران، باز پسگیری 10-7 هزار کیلومتر مربع از مناطق نفتخیز قصرشیرین بود که در سال 1914 با بیمیلی ایران به اتومن واگذار کرده بود.
خوزستان نیز در اوایل 1920، توسط شیخ خزعل رهبر محلی جاهطلب اداره میشد. خزعل که ظاهراً تحت قلمرو شاه قاجار بود، در حقیقت مهره دستنشانده انگلستان بود که از سوی آنها حمایت و حفاظت میشد و با لشکر 10 هزار نفریاش در جنوب ایران آزادانه فرمانروایی میکرد. انگلستان بدون آگاهی ایران بخش ناچیزی از سهام کمپانی نفت ایران – انگلیس را به خزعل اعطا کرده و تا جایی پیش رفت که خزعل را به عنوان کاندیدای پادشاهی ایران یا حداقل پادشاه قلمرو جنوبی ایران به حساب میآوردند. رضاخان که مصمم بود خوزستان را از چنگ انگلیس بیرون بیاورد، شخصاً فرماندهی ارتش را برعهده گرفته و دستور حمله و نابودی خزعل و یارانش را صادر کرد. رضاخان این رهبر سرکش عربزبان را دستگیر کرد و بار دیگر سلطه خود بر این استان را باز پس گرفت و بعد از آن برای زیارت اماکن مقدس راهی عراق شد. اندکی بعد از این ماجرا، رضاخانتاج شاهی را بر سر نهاد و سلسله پهلوی را تاسیس کرد. با تحکیم سلطه دوباره ایران بر خوزستان، دولت تمرکز خود را روی اختلافات مرزیاش با عراق قرار داد. اولین استراتژی ایران، به تعویق انداختن به رسمیت شناختن عراق به منظور به دست آوردن امتیازات ارضی مطلوب بود. و این به علت دلگرمییی بود که سفیر انگلیس در ماه مارس 1929 در تهران به وزیر امور خارجه ایران داده بود که اگر دولت ایران، عراق را به رسمیت بشناسد دولت انگلیس در ازای آن همکاری خود را با ایران در جهت اصلاحات بیشتر معطوف خواهد کرد. یک ماه بعد از قول و قرارهای سفیر انگلیس، ایران رسمیت عراق را اعلام کرد و مذاکرات جدیدی را با این کشور در پیش گرفت. انگلستان نیز حضوری غیرمستقیم در این مذاکرات داشت، چرا که عراق طبق عهدنامه 1930 ملزم به مشورت با لندن در زمینه سیاست خارجه شده بود و انگلیس برای ایجاد رعب در دولت ایران، در این مذاکرات جانب عراق را میگرفت.
در اولین مرحله این مذاکرات، علیالخصوص بعد از دیدار فیصل از ایران در آوریل 1923، ایران و عراق تعهد کردند که اختلافات خود را به صورت صلحآمیز و دوستانه رفع کنند. بعد از مرگ فیصل در حادثه اتومبیل در دسامبر 1933 عراق جدال جدیدی را با ایران آغاز کرد و شکایت ارضی جدیدی را علیه ایران به مجمع امور بینالملل تسلیم کرد. اساسیترین مساله در این جدال، وضعیت اروندرود و حقوق کشتیرانی دو کشور در این مسیر آبی استراتژیک بود. وزیر امور خرجه عراق، نوری سعیدپاشا، خواستار سلطه انحصاری عراق بر این قسمت بود و درخواست خود را این چنین اعلام کرد که: اگرچه خطوط ساحلی و لنگرگاه ایران امتدادی طولانی در این قسمت دارد اما این مسیر آبی، تنها راه عراق در جهت خلیج فارس است. اما وزیر خارجه ایران (باقر کاظمی) استفاده مشترک و برابر دو کشور را براساس اصل جامعالمیاه در این مسیر آبی اعلام کرد. سلطه مشترک دو کشور بر این مسیر آبی، مصونیتی ملی برای حفاظت از امکانات مهم نفتی و شهرهایی که در 60 کیلومتری ساحل غرب اروندرود واقع شده بودند، به حساب میآمد. در راستای عدم موفقیت در حل اختلافات، دو کشور در ماه آگوست 1935 وارد مرحله جدیدی از مذاکرات شدند، نوری سعیدپاشا و همراهانش که رئیس انگلیسی بندر بصره هم جزء آنان بود، به ایران آمدند و بعد از مذاکرات طولانی 20 روزه، سرانجام دو کشور در 4 جولای 1937 توافقنامه مرزی خود را در تهران امضا کردند.
رضاشاه تحت فشار انگلیس و نیروهای اتحاد جماهیر شوروی که از ایران به عنوان گذرگاهی برای آسایش نیروهای آمریکایی روسی استفاده میکردند مجبور به استعفا شد و بعد از وی فرزندش محمدرضاشاه صاحب تاجوتخت پدرش شد. در طول سالهای 41-1937 ایران و عراق روابط دوستانه خود را ادامه دادند تا بدانجا که ایران مصمم به خاتمه روابط خود با انگلیس، روسیه و آمریکا شد.
اگرچه رابطه دوستانه ایران با عراق موجب وخیم شدن اوضاع در زمان نخستوزیری مصدق بود، اما وی توانست در این مدت صنعت نفت ایرانیان را که تا آن زمان توسط انگلستان اداره میشد ملی کند و این حرکت منجر به وقوع جنگی دیپلماتیک مابین ایران و انگلستان شد. تهران، عراق را به خاطر حمایت از انگلیس و تلاش برای براندازی دولت مصدق و نیز انگلیس را به خاطر حمایت از فعالیتهای خرابکارانه در خوزستان به سرکردگی شیخ خزعل، مقصر میدانست. در همین زمان انگلیس ایران را تهدید به لشکرکشی کرد و عراق در این گیرودار، بدون اجازه ایران به یکی از کشتیهای انگلیسی اجازه ورود به اروندرود را داد. در کنار این درگیریها، تعدادی از سربازان در امتداد مرزهای ایران آشوب برپا کردند که ایران، عراق را مسئول ایجاد این بحرانها میدانست. بعد از براندازی دولت مصدق در سال 1953، روابط ایران و عراق به طرزی باور نکردنی رو به بهبود گرایید و از این زمان به بعد محمدرضاشاه، خود به تنهایی معماری سیاست خارجه ایران را بر عهده گرفت. وی موقعیت سیاست خارجه ایران را با ایجاد اتحادی استراتژیک با آمریکا تغییر داد و همچنین متعهد شد تا با تمامی کشورهای منطقه روابطی دوستانه برقرار کند. مشارکت ایران در معاهده بغداد یکی از مظاهر این خوشنیتی بود. ترکیه و عراق از اولین کشورهایی بودند که در فوریه 1955 در این معاهده شرکت کردند و انگلیس و پاکستان نیز به دنبال آنها وارد این جرگه شدند. مشارکت در این معاهده وضعیت حساسی را برای ایران به ارمغان آورد. از یک طرف شاه اعتقاد داشت که این معاهده میتواند
توسعهطلبی شوروی و ناصریان را که تهدیدی برای امنیت ایران و غرب به حساب میآمدند، خنثی کند و از سوی دیگر، انتقام احتمالی شوروی موجبات نگرانی ایران را فراهم آورده بود چرا که مسکو شرکت ایران در این معاهده را حرکتی خصومتآمیز از سوی ایران تلقی کرده بود. ایران برای نشان دادن حسننیت خود، وارد مذاکراتی با شوروی شد که این مذاکرات سرانجام ایران را ملزم به عدم استفاده از موشک و سلاح هستهیی علیه جماهیر شوروی میکرد. این نگرانی توجیهی بود برای شرکت ایران در معاهده به عنوان آخرین کشور و عدم دخالت مستقیم آمریکا در این معاهده. شرکت ایران و عراق در این معاهده جو دوستانهیی را در مناسبات دوجانبه این دو کشور ایجاد کرد. در دسامبر 1957 فیصل دوم از تهران بازدید کرد و دو کشور با یکدیگر توافق کردند که با اعتماد به میانجیگری سوئد مذاکراتی را در جهت رفع اختلافات متقابل آغاز کنند. اما کودتای خونینی که توسط سرتیپ عبدالکریم قاسم و افسران عراقی در 14 جولای 1958 ایجاد شد، اوضاع را بار دیگر آشفته کرد و موجب براندازی حکومت سلطنتی شد.