">
محمد ایمانی
انتخابات مجلس هشتم که قرار است دو ماه دیگر برگزار شود، با آغاز ثبتنام داوطلبان کلید خورد و دیروز در اولین روز نامنویسی، 609 نفر ثبتنام کردند. این اتفاق را باید به فال نیک گرفت و در فرصت باقیمانده برای هر چه پر فروغتر شدن تجلی روح ملی و اراده متعالی ملت ایران اهتمام کرد.
اما مختصات این انتخابات کدام است؟ به یک مفهوم جمع 3 کلمه «انتخابات»، «مجلس» و «هشتم» در عبارت ترکیبی «انتخابات مجلس هشتم» به ما کمک میکند تا به بخشی از هویت و مختصات اتفاقی که قرار است رخ دهد، پی ببریم. همچنان که پاسخ به برخی پرسشها، تصویر شفافتری را به دست خواهد داد، پرسشهایی مانند: مجلس هشتم چگونه مجلسی باید باشد؟ نسبت آن با مردم و نظام چیست؟ متغیرها و عوامل مؤثر در صورتبندی نهایی انتخابات و مجلس آینده کدام است؟ هندسه و مهندسی انتخابات آینده چگونه باید باشد یا چگونه است؟ در آسیبشناسی پارلمانتاریسم در ایران و جهان به کدام مؤلفهها باید توجه پررنگتری داشت؟ و... پرسشهایی از این دست که کمک میکند با ارادهای ملی برای هر چه مثبتتر کردن متغیرهای مؤثر همت گماشت و سرنوشت انتخابات را به مبارکی رقم زد.
پاسخ به همه پرسشهای مطرح در نوشتاری کوتاه ممکن نیست و نوشتار حاضر در اینباره فقط میکوشد به تمهید بحث یاری رساند:
1- انتخابات در ایران رهآورد اراده انقلابی ملت به راهبری حضرت امام خمینی(ره) و فرع بر یک انتخاب بزرگتر بود. ملت ایران، اسلام و استقلال را اراده کرد تا پس از سدهها سیطره استعمار و استبداد، حق حاکمیت بر سرنوشت خویش را به دست آورد. به برکت جمهوری اسلامی، قریب 30 انتخابات – تقریباً سالی یک انتخابات – در کشور برگزار شده است و هرچه جلوتر آمدهایم، ملت در تمرین و آزمون انتخاب، پختهتر و کارآزمودهتر شده است. مجلس هشتم از این فرآیند کلی مستثنا نیست و امید میرود انتخاب مردم با تجربهاندوزی از انتخابهای گذشته، حرکتی رو به جلو در بستر تحول مثبت و سازنده باشد.
2- انتخابات در ایران بر خلاف بسیاری از کشورهای دنیا، یک «خط» هدایت شده نیست بلکه به لحاظ هندسی به یک «چند ضلعی» و به عبارت درستتر به یک «حجم هندسی چند بعدی» ـ دارای عمق و محتوا ـ شبیهتر است. از برخی انتخابات فرمالیته در رژیمهای دیکتاتوری – نظیر رأی 100 درصدی صدام در رفراندوم کذایی! – که بگذریم، در کشورهای بزرگ مدعی دموکراسی در دنیا، انتخابات روند کاملاً صاف و یکدست و تماماً طراحی شده دارد. در این کشورها معمولاً دو حزب قدرتمند که خود نه «اصالت» بلکه «نیابت» شرکتها و صنایع و کارتلهای بزرگ را دارند به نام دموکراسی و انتخابات، پستهای اجرایی و تقنینی را صرفاً «دست به دست» میکنند و در این تداول آنچه مبنا و محور است، تمنیات و منافع همان کارتلها و مافیاهای اقتصادی ـ سیاسی است. بنابراین مخاطب جستوجوگر آگاه، هرگز توقع ندارد تغییر اساسی در سیاستگذاری آن رژیمها ـ از منافع خاص به سمت منافع و مصالح عمومی ـ رخ دهد. در واقع فرایند نهادین دموکراسی در این کشورها صرفاً تشریفاتی درباره تقسیم قدرت حلقههای ذینفوذ مافیایی است و هرگز خط قرمز منافع آنها مخدوش نخواهد شد.
اما در ایران ماجرا فرق میکند اگرچه، هم مافیای اقتصادی ـ سیاسی حاکم بر دنیا، هم مافیاهای طاغوتی و هم حلقههای مفسد شکل گرفته در اثر انحطاط گفتمانی در برخی مدیریتهای متأخر، در تکاپوی منطبق بر هم میکوشند به اعتبار «آزاد»، «واقعی» و «دموکراتیک» بودن انتخابات در ایران، در آن رخنه کنند و آن را مصادره به مطلوب نمایند چندان که جهتگیری ماجرا دیگر «استقلالطلبی» و «عدالتخواهی» نباشد. به عبارت دیگر، طراحی آن است که با دستکاری برخی متغیرهای مؤثر، حجم چند بعدی انتخابات را چنان تخریب یا باز مهندسی کنند که تبدیل به یک خط ساده مسخ شده نظیر دموکراسیهای غربی شود، دموکراسیهایی که از سوی برخی منتقدان اروپایی و آمریکایی به خاطر فجایع نهفته در انتخابات آنها تعبیر به «جمهوری دلقکها» شده است. بنابراین یکی از چالشهای بزرگ، همین حلقههای مافیایی داخلی و خارجی هستند و اگر قطببندی وجود دارد، اصالتاً در رویارویی با این حلقههای زرسالار و زورسالار و تبلیغاتسالار است. همین حلقهها هستند که با وجود خاستگاهها و انگیزههای متنوع به سمت نقطهای واحد سیر میکنند و به همافزایی قدرت و فشار میپردازند. آن نقطه هدف، ایجاد و تقویت «حاکمیت دوگانه» در قدم اول، و سپس انحلال حاکمیت بومی، ملی و اسلامی در برابر حاکمیت اشرافی، استبدادی، وابسته و استعماری در نهایت است جایی که دیگر نتوان سراغی از ارزشهای دینی و منافع ملی گرفت، یعنی ختم انقلاب!
اگر مردم، نهادهای نظارت بر انتخابات، احزاب و گروهها و رسانهها، و حلقههای دشمن را متغیرهای مؤثر بر انتخابات بدانیم، طبیعتاً باید مرز متغیرهای سوم و چهارم با هم مشخص باشد. اگر به جای مرزبندی، کار به همآوایی و همپوشانی و همآهنگی رسید، مردم حق دارند بپرسند دشمنان خارجی و داخلی حقوق ملت که هرگز در دشمنی خود کم نگذاشته و مروت به خرج نداده و در تخطئه و تحقیر و سیاهنمایی علیه مردم ایران کوتاهی نکردهاند، چرا با برخی طیفها در داخل از در «دوستی» و «ستایش» و «حمایت» درآمدهاند؟ آیا «سنخیت»، علت این «تجانس» نیست و اگر هست، چرا این نادوستان را باید به صحنه جشن و جنبش ملی انتخابات راه داد؟
اینها دیگر صرفاً یک ادعا نیست. به تازگی آقای «هدی ـ ص» عضو گروهکهای مدعی ملیگرایی که نامههای ضد انقلابی بسیاری را مشترکاً با «علی افشاری» عضو سابق و متواری طیف افراطی دفتر تحکیم امضا و منتشر کرده، در نامهای خطاب به وی با انتقاد از برخی رویههای آشکار و بشدت افراطی یادآور میشود «در بیانیه 37 انجمن اسلامی در بهار 82 در پی تهاجم آمریکا و متحدان به عراق، چنین باوری برملا شد که تحولبخشی پروردگار با حمله آمریکا و حذف صدام حسین مشمول حال مردم عراق شده است، بیانیهای که بیمانند بود، به دلیل حساب ویژه باز کردن برای عامل بیرونی، رهاییبخش تلقی کردن نئوکانها و استمدادطلبی از آمریکا برای متحول کردن ایران... وتو پس از 3 سال، با هم پیوندی با VOA (رادیو صدای آمریکا) به تجربه عملی همان مکتوب دست زدی». این علامت سؤال بزرگ باقی است که چرا برخی صداهای داخلی و خارجی با هم منطبق شده و آن بلندگوهای بد نام، صدای اینان را پخش میکند و بازتاب میدهد؟
3- مجلس با توجه به جایگاه خطیر و پر ارج آن در قانون اساسی، عرصه بروز کار آمدی و بهرهوری در رویکردی مجاهدتآمیز، خستگیناپذیر و مداوم است. مجلس شورای اسلامی در واقع یکی از مراکز اصلی مهندسی «تغییر و تحول و اصلاح اصولگرایانه» است، تحولی که رنگ و بوی عقبگرد و ارتجاع و انحطاط به خود نگیرد و به قول معروف آرد آسیاب شده یا نیم آسیاب را دوباره تبدیل به گندم نکند و به نقطه صفر بازنگرداند.
اگر افراط و تفریط سرچشمه فرصتسوزی و ناکارآمدسازی تقنین و نظارت و اجراست، عقلانیت و اعتدال را باید در همان محور کلی «اسلام ـ استقلال ـ عدالت» جست و در انتخابات به سمتی رفت که مجلس، کانون پمپاژ این اصول تحول به عرصه افکار عمومی و دولت و دستگاه قضایی باشد. مجلس در چنین رویکردی میتواند حامی و هادی و مشوق دولت و دستگاه قضایی باشد نه به تعبیر برخی تندروها، ابزار فشار برای چانهزنی! اگر خدای نکرده مجلس ابزار چانهزنی و باجخواهی شد، قطعاً باید هدف متعالی انتخابات را از هم پاشیده فرض کرد. مجلس در تلقی اصولگرایی و اصلاحطلبی راستین، بازوی اقتدار جمهوری اسلامی در برابر کانونهای فساد داخلی و خارجی است نه آلت فعل همین کانونهای خطر (نظیر اتفاقاتی که در ماجرای شهرام جزایری، شرکت قطعات فولادی، ایران مارین سرویس، ماجرای هستهای و... رخ داد). مجلس در تراز و نصاب جمهوری اسلامی، پیشانی اعتماد به نفس و امید و ایمان ملی وصف مقدم رویارویی با دشمنیها و خیانتها و تهدیدهاست نه پایگاهی برای «گرا» دادن به دشمنان عقدهدار و زخم خورده جهت بهتر و دقیقتر ضربه زدن به کشور و ملت و نظام. پس تلقی اصلی باید این باشد که مجلس، جبههای حساس و خاکریزی مهم است.
4- باید مراقب بود اتفاق مبارک انتخابات تبدیل به دستاویزی برای دلسرد کردن مردم یا تلخ کردن کام آنان نشود. مشارکت حداکثری یک اصل مهم است که بحمدالله معمولاً به رغم خواست دشمنان عملی هم شده است. دشمنان همواره کوشیدهاند از گوهر انتخابات سالم و آزاد در جمهوری اسلامی تصویری بیارزش و سیاه نشان دهند و آن را خاکمالی کنند تا مردم یا اساساً میل به مشارکت نداشته باشند یا حتیالمقدور بین اصلح و صالح و ضعیف، ضعیفترینها را برگزینند و در واقع این جبهه بزرگ یا اساساً وجود خارجی نداشته باشد یا احیاناً خود تبدیل به کانون حمله علیه جبهه خودی شود. از این جهت، مشی جریانهای فعال در اینباره میتواند به انتخاب شایستهتر کمک کند هرچند که بنابر اعتراف یوسفی اشکوری از مسافران کنفرانس ضد انقلابی برلین در گفتوگو با سایت ضد انقلابی روز؛ «سیاست هوشمندانه جمهوری اسلامی تاکنون به گونهای بوده که جریانهای سیاسی و اپوزیسیون را در وضعیتی قرار داده که نتوانند تقریباً اقدام مؤثری انجام دهند. حداقل از انتخابات مجلس هفتم به بعد، نه مشارکت فعال [اپوزیسیون] در انتخابات راهگشا بوده و نه از آن سو تحریم کمکی کرده است.»