در خیابانهای کوبا ابراز نارضایتی از دستمزدهای کم، کمبود مواد غذایی و مقاومت نظام در مقابل تغییر هر روز بالاتر میرود جرگه گونزالس، یکی از اعضای سابق وزارت خارجه کوبا اوضاع و زندگی خویش در کوبا را چنین تعریف میکند: "احساس انقلابی بودن میکنم. احساس کسی که میخواهد چیزها تغییر کند و بهتر بشود. در کوبا هیچ چیز هیچ وقت بهبود نمییابد. همه چیز همانطور باقی میماند یا بدتر میشود. دختر من 23 سال دارد و هرگز، حتی یک شب از عمرش را در هتلی نگذرانده است. همسر من پزشک است. او یکی از اولین پزشکانی است که برای کمک به هوگو چاوز در انقلاب سوسیالیستیاش به ونزوئلا رفت. او 400 پزوی کوبا (76 پوند) در ماه درآمد دارد. این تمام پولی است که عاید ما میشود. او 6 روز در هفته کار میکند و یک شب هم کشیک دارد. قیمت یک جفت کفش حدود 30 پزو است. بنابراین اگر کفش بخواهیم، چه پولی برای غذا یا برق مصرفیمان باقی میماند؟ البته ما سهمیه ماهانه دریافت میکنیم، اما تنها 10 روز کفاف میدهد. در حال حاضر پسرم در آمریکا زندگی میکند. او در سفر به مکزیک، به طور غیرقانونی به آمریکا گریخت. در آخرین روز سفرش ناگهان ناپدید شد. حالا او ماشین، لبتاپ، تلفن موبایل، و یک آپارتمان اجارهای دارد. من در 46 سالگی هنوز ماشین ندارم. تصورش را بکنید! مدتهاست به سواحل زیبایی که تنها نیمساعت تا خانهام راه است نرفتهام. چون نمیتوانم هزینه رفتوآمد را بپردازم. به همین دلیل است که در هر خانهای منبع درآمد غیرقانونی وجود دارد. همه برای پول درآوردن تقلا میکنند. من وکیل هستم و جایگاههای گوناگون دولتی داشتهام. اما حالا زندگیام را با مکانیکی سپری میکنم. اگر بازرسان دولت بفهمند جریمهام خواهند کرد.
همه از تحریم اقتصادی آمریکا حرف میزنند، اما در داخل کوبا ممنوعیت خرید و فروش درونی وجود دارد. در اینجا اگر شما ارز خارجی داشته باشید میتوانید هر چیز که دلتان بخواهد بخرید؛ در داخل کوبا داروهایی تولید میشود که تنها با ارز خارجی قابل خرید است.
در هاوانا، بیشتر مراکز دیدنی تاریخی از دسترس مردم عادی به دور است.
هتلهای زیبا تنها برای توریستهای خارجی است. ما حتی اجازه نداریم که از دستشوییهای آنها استفاده کنیم.
پروسه ملیگرایی
بزرگترین اشتباه در کوبا به نظرم ملی کردن همه چیز است. وقتی همه چیز متعلق به دولت باشد، هیچکس انگیزه ندارد که برای به دست آوردن چیزی سخت کار کند. به عنوان مثال؛ اگر هتلها مدیران سرمایه داشتند، میل داشتند که از کار خود سود کسب کنند.
قیمت همه چیز توسط شخص دیگری در دولت تعیین میشود و در نهایت با ارزش واقعی کالاها بسیار تفاوت دارد. این جا همهچیز قیمت عجیب و غریب دارد. مأموری دولتی که یک روز از خواب بیدار میشود و تصمیم میگیرد که گوشت فلان قیمت باشد، ماهی فلان قیمت و...
در کوبا، ما با تفکرات خاصی بزرگ میشویم. من دو سال کارمند سفارت کوبا در مادرید بودم و این مدت گویی نقابی از چهرهام برداشته شد. ما یاد گرفتهایم که سرمایهداری چیز بدی است؛ و سرمایهداری سبب بالا رفتن جرم و جنایت و افزایش تعداد گداها و نا آرامیهای اجتماعی میشود.
درست است که ممکن است در اروپا و سایر کشورها، نابرابری و تبعیض وجود داشته باشد، اما هیچ چیز مثل این فقر عمومی نیست که ما در کوبا با آن دست به گریبانیم.
درست است که سرمایهداری مؤلفههای تخریبگر خودش را دارد. اما در آنجا اعتصاب، تظاهرات و اعتراضات عمومی پدید میآید و اینها موجب تحول جامعه میشود. تقریبا همیشه پس از این اعتراضات اوضاع به بهبود میگراید و ملت قویتر میشود.
نظام سوسیالیستی کوبا نیز عناصر تخریبگر خودش را دارد، اما تفاوت این است که در اینجا هیچ چیز اجازه متحول شدن ندارد. همه چیز مدام تکرار و تکرار و تکرار میشود. توجه کنید که چگونه کشورهای سوسیالیست اروپای شرقی نیم قرن دوام آوردند و بعد فرو پاشیدند. در اینجا هم همین اتفاق خواهد افتاد. قوانین ما را نگاه کنید که چه قدر احمقانه هستند. من در یک جزیره که با آبهای بیکران احاطه شده زندگی میکنم و حق ندارم یک قایق داشته باشم. حتی اجازه ندارم ماهیگیری کنم.
هنگامی که وکیل بودم یک بار از پسری 17ساله که گاو خانوادهاش را کشته بود دفاع کردم. به لحاظ قانونی گاو باید به دولت تعلق میگرفت، اما خانواده به غذا نیاز داشت و آن را خورده بود. از آنجا که قانون کوبا دزدی با انگیزه گرسنگی را نمیشناسد، این پسر به 15 سال حبس محکوم شد.
حفقان شدید
اینجا هیچکس نمیخواهد حرف بزند. هیچکس جرأت آن را ندارد. اما بهنظر من انقلابی واقعی کسی است که جرأت ابراز عقیدهاش را داشته باشد. یک نفر باید در یک جمع عمومی بلند بشود و از راول کاسترو (برادر فیدل کاسترو) بپرسد که چرا شیر پیدا نمیشود؟
اما ابراز عقیده در کوبا صفر است. البته این حرف خیلی هم دقیق نیست. چون اگر بخواهید به نفع دولت حرف بزنید کاملا آزادید. اما اگر حرفی دارید که با نظر مقامات دولتی نمیخواند بهتر است از خیرش بگذرید.
مشکل این است که تقریبا هر کسی شغلی در ارتباط با دولت دارد. حتی اگر درآمد ناشی از آن کم باشد اما هیچکس نمیخواهد کارش را به خطر بیندازد.
این مشاغل تنها امنیتی است برای مردم باقیمانده است. بنابراین همه به خطمشی دولت تن میدهند.
دموکراسی واقعی نیز در اینجا وجود ندارد. انتخابات ما تنها باز تأیید چیزی است که حزب قبلا تصمیم گرفته است. به عنوان مثال؛ ایجاد یک اپوزیسیون غیرممکن است. فیدل معتقد است که انقلاب هیچ مخالفی ندارد. این باعث میشود که هرکس متفاوت میاندیشد ضدانقلاب بهحساب آید.
در اینجا سیاستمداران یکدیگر را کاندید میکنند. در نهایت، فیدل وزرا و دیگران را تعیین میکند. او نیز مانند اگوستو پینوشه و تمام حاکمان مستبد دیگر آمریکای لاتین است. در آمریکا و اروپا، اگر به لحاظ نظری بگوییم؛ هرکس میتواند رئیسجمهور بشود. اینجا تنها یک گزینه وجود دارد. و آن هم فیدل است.
اگر هم فیدل بمیرد همه چیز به همان روال سابق باقی خواهد ماند. اما زمان آن کوتاه خواهد بود. بالاخره مردم واکنش نشان خواهند داد. فیدل نیز بالاخره به خاطر تمام کارهای خوب و بدی که کرده است قضاوت خواهد شد. ما یک ضربالمثلی داریم که میگوید: سیاستمدار را نه از روی کارهایی که در زمان قدرت انجام داده، بلکه از روی زمانی که به قدرت میچسبد باید قضاوت کرد. دیگر حمایت گستردهای از سوسیالیسم در کوبا وجود ندارد. بهنظرم این نظام دیری نمیپاید. نسلهای جدید دیگر نمیخواهند چیزی درباره آن بدانند. قهرمانهای سابق برای آنها جذابیتی ندارد.
قضیه آمریکا و امپراتوری شیطانی آن نیز افسانهای بیش نبود. 40 سال است که آمریکا یک تیر به این کشور شلیک نکرده است. موعظه کردن برای کوباییها که از آمریکاییها متنفر باشند، تنها تنفر میپرورد. آمریکاییها اگر واقعا میخواستند میتوانستند انقلاب کوبا را نابود کنند. اما آنها تنها کاری که کردهاند آبهای اطراف کوبا را با قایقهای مسافران شاد آمریکایی احاطه کردهاند و با آنها به ما هجوم میآورند، نه با بمب. آنها با کوکاکولا و آدامس به جنگ ما آمدهاند. من بهگونهای بزرگ شدم که به انقلاب ایمان داشتم. پدرم مبارزی در سیرا ماسترا بود. من تا پیش از اینکه رهبران با ما خیانت کنند موافق انقلاب بودم. تاریخ اندیشه مرا به این شکل دگرگون کرد. این همان جملهای است که فیدل گفت؛ هنگامی که بازوهایش را برای انقلاب بالا برده بود.