سیدرحیم ابوالحسنی، استاد دانشگاه
جملهای در ادبیات سیاسی شهر دارد و آن اینکه «بر هر جامعهای کسانی حکومت میکنند که شایسته آنند» و یا به قول پروین اعتصامی «از ماست که بر ماست». در غالب نظریات مربوط به علم سیاسی دولتها را ناشی از مردم میدانند،خواه نظام سیاسی دموکراتیک باشد و یا اقتدارگرا و استبدادی. در نظریاتی که حکومتها را به استبدادی و دموکراتیک تقسیم مینمایند، نوع استبدادی و دموکراتیک تقسیم مینمایند، نوع استبدادی آن به علت «ازخود بیگانگی» جامعه و گرفتار شدن آنان به ایدئولوژیهای کاذب و احساسات غلط و آگاهی اندک میدانند و یا اینکه جامعه به مرحلهای از آگاهی و مهارت برای شناخت هدف و شیوههای انسجام و رهیافتهای مناسب مشارکت و مبارزات سیاسی دست نیافته است که این امر زمینه ساز فرمانروایی مستبدین میشود، اندیشههایی که اصلا معتقد به وجود نظامهای استبدادی یا فاسد نیستند نیز به طور طبیعی حکومتها را مشروع دانسته یعنی منطبق بال اندیشهها و باورها و نیز منبعث از اراده و رفتار و خواست مردم میدانند، یعنی این مردم هستند که ساختار سیاسی قدرت و حکومت و خطمشیهای سیاسی آن را منطبق بر قوانین و مقررات مورد پذیرش خود میدانند و از آن اطاعت مینمایند؛ به عبارت صریحتر قدرت ناشی از اطاعت است و اطاعت نیز ناشی از پذیرش و مشروعیت و مقبولیت سیاسی نظام و حکومت حاکم بر جامعه است.
بر این اساس مردم یک جامعه مسوولیت اصلی مدیریت و اداره جامعه را به لحاظ جامعه شناختی برعهده دارند، خود به این مسوولیت آگاهی داشته باشند و یا اینکه خود را مبرا از مسوولیت بدانند.
بنابراین اینکه در جامعه مشاهده میشود که اکثریت مردم نسبت به خطمشی و یا وضعیتی معترضند و خود را حامی و طرفدار مشی دیگری اعلام میکنند، ناشی از این است که بر جایگاه و نقش خود در سیستم و نظام سیاسی واقف نیستند و به شرایط و لوازم مبارزات سیاسی یا آگاهی ندارند و یا اینکه عملا به آن تن نمیدهند، مثلا به هنگام انتخاب، مسوولان ملتزم به قواعد و اصول حاکم در سیاست نیستند، مثلا یکی از اصول بسیار مهم آن در قرآن نیز مطرح شده است و آن این است که «امانت را به اهل آن بسپارید» را نادیده گرفتهاند و یا اینکه اصل همبستگی سیاسی و اجتماعی را که مایه و منشاء قدرت است گردن ننهادند و آنطور که قرآن میگوید با یکدیگر به تنازع و تفرقه پرداختند و لذا قدرت اگر داشتند از دستشان رفت و عظمت و عزت آنان لگدمال شد.
بنابراین اولین سوالی که یک شهروند در صورت مواجهه با وضعیتی نامطلوب و ناگوار باید بپرسد از خودش است و آن اینکه نقش او در اینجا و تداوم این فرآیند چیست؟ و برای رهایی از این وضعیت چه کار باید بکند.
طبیعی است که نهاد سیاست نهادی فراگیر است که خود و یا اثرات آن در تمامی نهادهای اجتماعی از خانواده گرفته تا مدرسه و دانشگاه، محیط کار، مسجد و معبد، تفریحگاه و ورزشگاه و کلیه روابط اجتماعی حضور موثر دارد و کسی نمیتواند از نوازش و یا سوزش آن رهایی یابد، بنابراین همه افراد به ناچار با سیاست سروکار خواهند داشت و از مواهب و یا محنتهای آن بهرهمند میشوند. قطعا در صورت ایفای مناسب نقش پیامدهای مثبتتری از آن دریافت خواهند نمود و در صورت عدم مشارکت مفید، موثر و مناسب در فرآیندهای سیاسی، گرفتار مناسب در فرآیندهای سیاسی، گرفتار کارکردهای منفی و مضر ساختار سیاسی و حکومت خواهند شد لذا این عبارت که میگوید کلکم راع و کلکم مسوول عن الرعیه» صرفا یک اصل اخلاقی و یا فقهی نیست بلکه اصلی تکوینی و اجتماعی است بدین معنی که هر یک آحاد جامعه به سهم خود در ایجاد، ابقا و حیات قدرت سیاسی دارای نقش موثر میباشند و باید به این نقش واقف و آگاه باشند و مسوولیت خود را بپذیرند چرا که عدم پذیرش این مسوولیت موجب حل مساله نخواهد شد همانگونه که ما امروز هرگاه که نسبت به وقایع و تاریخ صدر اسلام و یا مسوولیتها را بر گردن مردم مینهیم و آنان را زمینهساز یا عامل فسادهای قدرت و انحرافات سیاسی در آن برهه زمانی به شمار میآوریم.
هر کسی باید بداند انتقادهای کور و اظهارات و نظرات بدون توجه به ضرورت ایفای نقش مثبت و مفید در فرآیند سیاسی، چیزی جز جملات و گزارههای نافرجام نخواهد بود که نتیجه آن صدمات روحی و روانی به گوینده و آشفتگی ذهنی و عصبی شنونده خواهد بود، نظراتی به نتیجه خواهد رسید و یا آنکه گوینده را یک قدم به اهدافش نزدیک خواهد نمود که مبتنی بر تحلیل و تعریفی صحیح از وضعیت موجود و ترسیم و تبیین مسیر و منتهی به اقدام و کنش مناسب گردد که مهمترین این کنش را میتوان در فرآیند انتخابات به منصه ظهور رساند.
اگر مردم در هر انتخاباتی به جایگاه و نقش خویش آگاهی داشته و بهای لازم را به آن بدهند و با پرداخت هزینههای لازم، دقت مناسب را به خرج دهند، طبعاً قدمهایی را به سمت بهبود وضعیت سیاسی و اجتماعی بر خواهند داشت. بهبود وضعیت جامعه در گام نخست به حاکمیت نخبگان شایسته و توانمند و با مهارتهای بازم برای مدیریت بستگی دارد. نخبگانی میتوانند به شایستگی جامعه را اداره نمایند که علاوه بر صلاحیتهای عمومی دارای اندیشه و روش علمی و آگاهی مناسب از جامعه و کادر شناخته شده و اعتقادی معین و متعهد و معتقد پاسخگویی به مردم باشند و این شاخصهها در وهله کلی و نخست از ویژگیهای یک جریان سیاسی احزاب و گروههای مختلفی با تفاوتهایی وجود داشته باشند که سپردن مسوولیت برعهده احزاب دارای شناسنامه میتواند زمینهساز ضرورتهای فوق باشد.
احزاب برای آنکه بتوانند زمان طولانیتری قدرت داشته باشند سعی مینمایند شرایط و مسائل اجتماعی را مطالعه و کادری را برای مدیریت امور اجتماعی آماده و تربیت نمایند که به محض به دست گرفتن قدرت به بهبود وضعیت اقدام نمایند. لذا به نظر میرسد زمان آن رسیده باشد که آرای مردم این بار حزبی شود.