ابراهیم متقی
فعالیتهای هستهای ایران بیش از هر موضوع دیگر بینالمللی در رسانههای عمومی جهان انعکاس یافته است این امر بیانگر آن است که نقطه تمرکز بسیاری از موضوعات مربوط به امنیت بینالملل، در گرو تصمیماتی است که درباره فعالیتهای هستهای ایران آغاز میشود. قطعنامه 1696 به همراه بسته پیشنهادی 1+5 را میتوان از جمله مواردی تلقی کرد که بر اهمیت منطقهای و سیاستهای واکنشی ایران تاثیر بر جای خواهد گذاشت.
رویکرد امنیتی ایران در ارتباط با فعالیتهای هستهایاش، مبتنی بر «پادمان هستهای» و همچنین اساسنامه آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. این امر به مفهوم آن است که ایران تلاش دارد تا فعالیتهای هستهای خود را براساس قواعد حقوق بینالمللی تنظیم نماید. در حالی که شواهد موجد بیانگر آن است که هیات مدیره نظام جهانی، الگوی دیگری را در ارتباط با پرونده هستهای ایران پیگیری میکند. زمانی که کشورهای یادشده، فعالیتهای هستهای را در چارچوب شورای امنیت سازمان ملل مورد بررسی قرار میدهند، به این مفهم است که کنسرت جهانی در مورد ایمنیسازی موضوعات هستهای به وجود آمده است.
برداشت واقعگرایانه از فعالیتهای شورای امنیت بیانگر آن است ک تصمیمات آنان، انعکاس معادله قدرت در سطح بینالمللی است. به طورکلی میتوان تاکید داشت که رفتار سازمانهای بینالمللی، براساس چگونگی موازنه قدرت انجام میگیرد. به این ترتیب، الگوی امنیت جمعی شورای امنیت سازمان ملل و تطبیق قطعنامه 1696 را میتوان به مثابه تلاشی دانست که بر مبنای انگیزههای سیاسی ناشی از معادله قدرت شکل میگیرد. چگونگی پیوند قدرتهای بزرگ و همچنین معادله امنیتی آنان را باید زمینهساز چنین فرآیندی تلقی نمود. اگر چه سنتهای تاریخی نظام بینالملل خواهیم بود. در حالی که گزینه رفتار دیگری نیز وجود دارد. پاسخ ایران به قطعنامه 1696 و بسته پیشنهادی 1+5، درحالی انجام پذیرفت که میتوان سیاستهای دوگانهای را در آن مورد ملاحظه قرار داد. از یک سو ایران بر ادامه مذاکرات چندجانبه تاکید دارد و از سوی دیگر، میتوان نشانههایی را مشاهده نمود که اصلیترین درخواست گروههای بینالمللی را نادیده انگاشته است. فرآیند رفتار دیپلماتیک ایران در پاسخ به قدرتهای بزرگ بیانگر آن است که بسیاری از نمادهای هژمونی غربی را مورد انتقاد قرار میدهد. از سوی دیگر، باید بر این امر تاکید داشت که پاسخ ایران به قدرتهای بزرگ، «ماهیت ایران مدار» دارا میباشد.
براساس منطق دیپلماتیک ایران، بخش اصلی درخواست کشورهای 1+5 نادیده گرفته شده است.
قطعنامه 1696 نیز از ایران خواسته بود تا فعالیتهای غنیسازی هستهای را متوقف نماید. در پاسخ مقامات ایرانی، چنین درخواستی مورد پذیرش قرار نگرفته است. ایران بر حق قانونی خود در تداوم فعالیتهای هستهایاش تاکید دارد. خصوصیات روانشناسی ایرانی در شرایط بحرانی بیانگر آن است که نسبت به بیعدالتی جهان نگران بوده و آن را با جلوههایی از بیگانه ستیزی به هم میآمیزد. به این ترتیب، آنچه که در رویکرد کشورهای قدرتمند جهان در حالی که، پاسخ ایران بر جلوههایی از «حقانیت» و «مشروعیت» ایرانی تاکید دارد، هر گونه محدودسازی فراقانونی توسط قدرتهای بزرگ را نیز نادیده میانگارد. بنابراین سیاست ملی خود را در جهت تداوم فعالیتهای هستهای به کار خواهد گرفت. این امر به مفهوم تاکید بر تداوم غنیسازی و عبور از سیاستهای «تعلیقهستهای» میباشد.
در چنین شرایطی، کشورهای غربی میتوانند واکنش های متفاوتی را به انجام رسانند. تحلیل اولیه آنان از پاسخ هستهای ایران فاقد موضعگیری عجولانه و افراطی میباشد. به عبارت دیگر آنان پذیرفتهاند که سیاست جدیدی در ارتباط با ایران پیگیری نمایند. اگر چنین روندی ادامه پیدا کند بیانگر آن است که ماهیت «دیپلماسی هستهای» با تغییراتی روبهرو خواهد شد. کشورهای غربی تلاش خود را برای محدودسازی و متقاعدسازی ایران به انجام میرسانند؛ اما در این روند، از سیاستهای تهاجمی، افراطی و خصومتآمیز اجتناب مینمایند. این گزینه به ادامه دیپلماسی برای مصالحهگرایی منجر میشود.
گزینه دوم مربوط به شرایطی است که کشورهای چین روسیه از اعمال محدودیت علیه ایران حمایت به عمل نیاورند. این امر زمینه ایجاد شکل دیگری از «معادله هستهای» را فراهم میآورد. اگر روسیه چین در فضای مقاومت در برابر استراتژی جهان غرب قرار گیرند، در آن شرایط میتوان نشانههای معادله 2 +4 را ملاحظه نمود. به عبارت دیگر، در روند جهان غرب از انسجام بیشتری در پرونده هستهای ایران برخوردار میشود. در حالی که زمینه شکاف دیپلماتیک در سطح بینالمللی به وجود میآید.
گزینه سوم مربوط به شرایطی است که کشورهای 1+5 به سیاستهای محدودسازی تدریجی خود نسبت به ایران ادامه دهند. در این روند فعالیتهای ایران و جهتگیری هستهای آن مورد کنترل قرار میدهند و کار خواهند گرفت. مذاکرات ادامه پیدا میکند. محدودیتهای استراتژیک اجرا نخواهد شد، اما روندی که به کار گرفته میشود. در جهت محدودسازی ایران و وادار ساختن آن به عقبنشینی استراتژیک خواهد بود.
با توجه به شواهد موجود. امکان به کارگیری گزینه سوم وجود دارد. زیرا این گزینه، کمترین ریسکپذیری را برای طرفین درگیر خواهد داشت. از سوی دیگر، با تداوم دیپلماسی، هر یک از بازیگران تلاش میکنند تا محدودیتهایی را علیه گروههای رقیب ایجاد نمایند.