نشست سران اتحادیه اروپا و روسیه در اوایل خرداد گذشته به موضوع همکاری برای تامین انرژی پرداخت. اتحادیه اروپا که یک چهارم، نفت و گاز مصرفی خود را از روسیه وارد میکند، از قدرتیابی مسکو در این قلمرو نگران است. توافقنامهای که در تاریخ 12می (22 اردیبهشت)، میان پوتین، رئیسجمهور روسیه، با همتایان ترکمن و قزاق وی بسته شد، تاییدی بر تغییر این منش است. مسکو که دیر زمانی با سیاست تحمیلی قدرتهای بزرگ در ایجاد لولههای نفت و گاز و با دور زدن مناطق نفوذش در موضع دفاعی قرار گرفته بود، اینک تهاجم را از سر گرفته است.
«بازی بزرگ» جدید اینک به اوج هیجان خود رسیده است و این بار برد در گرو نفت و گاز است. اما صرف تقاضا برای دریافت مواد سوختی، توضیحی بر نبردی نیست که قدرتهای بزرگ به منظور دستاندازی به معادن جمهوریهای پیشین شوروی در آسیای میانه و قفقاز به آن تن دادهاند. «بازی بزرگ» اصطلاحی است که در قرن 19 با رمان گیم نوشته «رودیارد کیپلینگ» سر زبانها افتاد. این واژه به پیکار قدرتهای بزرگ برای یافتن نفوذ اطلاق میشد که البته بسیاری از جنبههای آن به آنچه در دنیای امروز میگذرد میماند. هدف بازی در آن زمان هند بود و روسیه تزاری نیز به آن اقلیم چشم طمع دوخته بود».
نبرد بر سر «گوهر تاج» و تخت بریتانیا یک قرن به درازا انجامید و در سال 1907(1889) هنگامی پایان یافت که لندن و سنپترزبورگ با ایجاد سپر حائلی میان خود یعنی افغانستان بر سر تقسیم مناطق نفوذ به توافق رسیدند. این توافق تا سال 1991(1370) پابرجا بود. از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی، کشورهای تازه استقلال یافته، نفت را وسیلهای برای تامین بودجه و تقویت استقلال خویش در برابر مسکو یافتند. شرکت آمریکایی «شورون» در پایان دهه 1980(1360) به ذخیرههای نفت تنگیز یکی از بزرگترین معادن جهان که در غرب قزاقستان قرار دارد، چشم دوخته بودند. این شرکت در سال 1993(1371)، 50% استخراج این چاهها را به دست آورد.
در کناره دیگر دریای خزر «حیدر علیاف» رئیسجمهور آذربایجان در سال 1992(1371) «قرارداد قرن» را با شرکتهای نفتی بیگانه برای بهرهبرداری از میدان نفتی گونچی ـ شیراگ ـ آذری امضا کرد.
همه اینها خشم روسیه را موجب شد چرا که نفت دریای خزر را از چنگ وی بدر آورده بودند. مسکو در مخالفت با باکو، مسئله نبود وضعیت حقوقی خزر را پیش کشید که کسی نمیداند که آیا دریاچه است یا دریا. مسکو امیدوار بود که اوضاع با علیاف بهتر پیش رود تا با سلف وی ابوالفضل ایلچیبیگ، نخستین، رئیسجمهور آذربایجان که ملیگرائی ضد روس بود و در سال 1993 (1372) چند روز پیش از آن که قراردادهای مهمی را با کمپانیهای عمده «آنگلوساکسون» امضا کند با کودتایی سرنگون شد. علیاف ژنرال پیشین کا گ ب و عضو پیشین دفتر سیاسی (پولیت بورو) بود، مردی که پیچ و مهرههای نظام شوروی را باریکبینی میشناخت. او به شیوهای پنهانی مذاکراتی را با شرکتهای نفتی روسی آغاز کرد تا زمینه مناسبی با مسکو بیابد. لوکاویل 10% کنسرسیوم گونچلی ـ شیراک ـ آذری را بدست آورد و بدین ترتیب شرق و غرب و بازی بزرگ در اوراسیا را آغاز کردند.
در سالهای دهه 1990(1371) ایالات متحده برای توجیه رخنه خویش در حوزه خزر برآورد میزان ذخیره مواد سوختی این دریا را بیش از آنچه بود، وانمود ساخت و از 243 میلیارد بشکه نفت سخن به میان آورد، یعنی اندکی کمتر از حجم منابع عربستان سعودی در حالی که امروزه ذخیره نفتی این دریاچه 50 میلیارد بشکه و ذخیره گاز آن 9 هزار میلیارد متر مکعب برآورد میشود. (یعنی حدود 4 تا 5 درصد ذخیره جهان).
این بازی نفوذ هم اینک دور برداشته و شدت گرفته است. به دنبال سوءقصدهای 11 سپتامبر و به بهانه حمایت از «جنگ علیه تروریسم» در افغانستان، نظامیان آمریکایی به سرزمینهای اتحاد شوروی پیشین گام نهادند. واشنگتن با رضایت روسیه تضعیف شده، پایگاههایی را در قرقیزستان و ازبکستان بر پا کرد و قول داد که به مجرد آن که بنیادگرایی اسلامی ریشهکن شود، از آنجا بیرون رود. لوتز کلومن خبرنگار پیشین جنگ عقیده دارد که بوش از این اردوکشی عظیم در آسیای مرکزی بهره جسته است تا کار پیروزی علیه روسیه در جنگ سرد را تمام کند، جلوی نفوذ چین را بگیرد و گره خفهکنندهای بر گردن ایران بیفکند. واشنگتن همچنین نقش سرنوشتسازی را در «انقلابهای رنگین» (گرجستان) سال 2003- (اوکراین) سال 2004 و (قرقزستان) سال 2005 بازی کرده که هر کدام ناکامی و شکست سهمگینی برای مسکو به بار آورده است. از آن پس برخی از بازیگران منطقه که از واژگونی پیاپی حکومتها به هراس افتاده بودند، از ایالات متحده روی گرداندند و خود را به روسیه و چین نزدیک ساختند.
به تدریج از زمانی که پکن خود را وارد امور آسیای میانه کرد و اروپا در پی جنگ گاز میان روسیه و اوکراین در ژانویه 2006 (دیماه سال 1382) طرح دستاندازی خود به «طلای خاکستری» دریای خزر را شتاب بخشید، در واقع بازی پیچیدهتر شد. نفت، امنیت، جنگ نفوذ و نبرد عقیدتی، باید در همه این زمینهها ریسک کرد تا بتوان از معرکه «بازی بزرگ» سر به سلامت به در برد. در این زورآزمایی، روسیه در آغاز برتری مسلمی داشت. در سال 1991(1370) تمام خطوط لولهای که به کشورهای تازه استقلال یافته امکان انتقال مواد سوختی را میداد در اختیار روسیه بود. اما کارگزاران دستگاه حزب که تازه رئیسجمهور شده بودند، میکوشیدند که فقط به روسیه اتکا نکنند. نتیجه آنکه از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیم دو جینی از خطوط لولهای که کشیده شده است، از سرزمین برادر بزرگ نمیگذرند. مسکو بدینسان سیطره سیاسی و اقتصادی خود را از دست داده است.
ترکمنستان نمونه نمایانگر روابط روسیه با تیولهای پیشین خود است. از 50 میلیارد متر مکعب گازی که این کشور در سال 2006 (1385) بهرهبرداری کرده، 40 میلیارد متر مکعب آن را به مسکو فروخته، زیرا گزینه دیگری نداشته است. اگر از خطوط لوله کوچکی بگذریم که در سال 1997(1376) گشایش یافت تا گاز استخراج شده را به ایران برساند، این کشور فقط دارای خط لوله گازی دیگری به نام کاک ـ 4 است که به روسیه کشیده شده است. در آوریل سال 2003 (فروردین 1381) ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، توانست همتای ترکمن خود صفرمراد نیازوف را (که در سال 1385 در گذشت) وادار سازد تا قرارداد 25 سالهای برای عرضه سالانه 80 میلیارد مترمکعب گاز به بهای ناچیز 44 دلار در ازای هر هزارمتر مکعب امضا کند.
چیزی نگذشت که عشقآباد کوشید از این شرایط سر باز زند و به این منظور انتقال گاز را قطع کرد. در زمستان سال 2005(1384) مسکو به پرداخت 65دلار گردن نهاد زیرا به ویژه برای عرضه گاز ارزان به مردم روسیه ناگزیر از خرید آن از ترکمنستان بود. در سپتامبر 2006(1385) گاز پروم قدم از آن هم بیشتر گذاشت و با عشقآباد قراردادی امضا کرد که به موجب آن تعهد کرد طی سالهای 2009-2007 (86-88) برای همان حجم گاز 100 دلار بپردازد. زیرا پنج ماه پیش از آن، در ماه آوریل ترکمنستان قراردادی با چین امضا کرده بود که به موجب مفاد آن بایست از ابتدای سال 2009 (1388) سالانه 30 میلیارد متر مکعب گاز طبیعی به مدت 30 سال به چین عرضه کند و یک خط لوله گازی به طول 2 هزار کیلومتر برای انتقال آن بکشد.
«قربان قلی بردی محمداف»، در ماه آوریل (فروردین) سال گذشته در بازگشت از نخستین بازدید رسمی خویش از مسکو در مقام رئیسجمهوری، از کمپانی آمریکایی شورون دعوت کرد در توسعه بخش انرژی ترکمنستان مشارکت جوید. سلف وی هرگز جرات نکرد بود که پای یک کمپانی عمده بینالمللی را به میان کشد. از سوی دیگر وی به قدم پیش گذاشتنهای اروپا در راه ایجاد دالان گذار از خزر هم «نه» گفته بود. شاید این امر تهدیدی به کشاندن غربیها به بازی برای دریافت بهایی بیشتر از شرکت گازپروم باشد که در واقع گاز را به بهایی بیش از 250 دلار به کشوهای اروپایی میفروشد.
پوتین در جریان بازدیدی یک هفتهای از آسیای میانه در تاریخ 12می (23 اردیبهشت) با همتایان ترکمن و قزاق خود توافقنامهای را امضا کرد که هدف آن احیای خط لوله گازی کاک- 4 و ایجاد خط لوله دیگری به قصد رساندن گاز ترکمنستان به روسیه بود. رئیسجمهور روسیه به اضطرار به سرزمین ترکمن باشی سفر کرد تا این توافقنامه را امضا کند چرا که همزمان کنفرانس سرانی در «کرکووی» در لهستان ترتیب یافته بود و شماری از کشورهای واقع در کناره روسیه امیدوار بودند بتوانند طی آن طرحهای ایجاد خط لولههای معرضی را به راه اندازند.
میتوان به روش روسیه ایراد گرفت که غالبا از شیوهای خشن بهره میجوید. اروپائیان بحران گاز میان مسکو و کیف در سال 2006 (1385) را این چنین دریافتند. شبح قطع عرضه گاز بر قاره کهن که یک چهارم گاز مصرفی خود را از روسیه وارد میکند، سایه افکنده است و به عقیده برخی کارشناسان، این بحرانها بیشتر بازتاب پیکارهایی است که در پشت صحنه میان جناحهای قدرتمند در صحن کرملین و یا در اوکراین جریان دارد تا استفاده سنجیده از «سلاح انرژی»
روسیه نخستین تولیدکننده گاز و دومین تولیدکننده نفت جهان آسودگی مالی خود را بازیافته است و به ابتکارات استراتژیکی دست میزند. در ماه مارس گذشته (اسفند گذشته) این کشور قراردادی با بلغارستان و یونان برای ساختن خط لوله «بورگاس ـ الکساندر پلیس» به امضا رسانید که رقیبی برای خط لوله باکو ـ تفلیس ـ جیهان به شمار میآید و علاوه بر آن نخستین تاسیسات در سرزمین اروپا است که روسیه در اختیار دارد. نفت خام از این پس در خط لوله باکو- تفلیس- جیهان به طول 1760 کیلومتر و گاز در خط لوله باکو- تفلیس- ارزروم جاری خواهد شد. شاهرگ حیاتی نفوذ غرب در اتحاد جماهیر شوروی پیشین به کار افتاده است و چنین نفوذی نخستین نشانههای سیاسی خود را آشکار میسازد.
به نظر میرسد که از امسال گرجستان اندکی کمتر به گاز روسیه وابسته باشد و حال آنکه با یک سال پیش روسیه تنها جایی بود که میتوانست نیازهای گازی گرجستان را برآورده سازد. بدین گونه باری که روسها با افزایش چشمگیر بهای گاز بر دوش این کشور نهادند و طی دو سال بهای گاز وارداتی را از 55دلار به 230دلار رساندند، آنچنان اثری بر اقتصاد گرجستان نگذاشت که مسکو انتظار داشت.
در این میان چند طرح پیشنهاد شده است:
طرح نخست به احداث «سیستم ترابری قزاقستان- خزر» به منظور استخراج نفت از منابع «کاچاگان» بزرگترین معدن کشف شده جهان در سی سال اخیر اختصاص دارد. استخراج از این معدن میباید در پایان سال 2010 آغاز گردد و سهام داران کنسرسیوم بهرهبردار، متشکل از شرکتهای عمده نفتی غرب در نظر دارند 1/2 تا 1/5 میلیون بشکه تولید روزانه این منبع را از مسیری در جنوب غربی کشور که از دریاچه خزر میگذرد انتقال دهند. به علت مخالفت روسیه و ایران، گذر خط لوله از بستر دریا به کلی منتفی است. از این رو ناوگانی از کشتیهای نفتکش میان قزاقستان و آذربایجان در تردد خواهند بود و از آنجا یک پایانه نفتی این سیستم را به خط لوله باکو ـ تفلیس ـ جیهان خواهد پیوست. با احداث چند تلمبه خانه اضافی و استفاده از فراوردههای شتابدهنده، جریان نفت خام در لولهها از یک میلیون بشکه در روز به 8/1میلیون بشکه خواهد رسید.
طرح دوم درباره «طلای خاکستری» است. این طرح هنوز چندان قوامی نگرفته است. بر اساس این پیشنهاد، احداث «دالان گذر از خزر» به قصد انتقال گاز قزاقستان و ترکمنستان به اروپا انجام میشود. فوزی بن سارا مشاور انرژی کمیسیون اروپا تصریح میکند: سخن از گذرگاه است نه «خط لوله». پیشنهاد میکنیم که به راه حلهایی بیندیشیم که فناوریهای بدیلی را جایگزین سازد، مانند ترغیب سرمایهگذاران برای تولید گاز طبیعی مایع شده در ترکمنستان که میتوان آن را با کشتی به باکو حمل کرد. این کارمند بلندپایه ابراز عقیده میکند که اتحادیه اروپا میل ندارد بازیگر این «بازی بزرگ» بشود.
این نکته را باید در نظر گرفت که متقابلا خط لولهبزرگ استراتژیک دیگری که واشنگتن مشوق آن است بخت اندکی برای تحقق دارد.
این خط لوله که قرار بود در مسیر ترکمنستان ـ افغانستان ـ پاکستان- هند ساخته شود، همان خط لوله مشهوری است که ایالات متحده در نیمه دوم سال 1990(1369) میخواست به وسیله شرکت نفتی آمریکایی یونوکال با طالبان بکشد و پرفسور «اجای کومار پاتنیک» کارشناس روسیه و آسیای میانه در دانشگاه جواهر لعل نهرو در دهلینو عقیده دارد که از دیدگاه امنیتی با بازگشت طالبان به افغانستان این طرح نارساییهای فراوانی در بردارد. از سوی دیگر بسیاری از خبرگان برآنند که حجم منابع ترکمنستان به درستی ارزیابی نشده است.
واشنگتن طرفدار کشیدن خط لوله ترکمنستان ـ افغانستان ـ پاکستان هند بود تا هم ایران را در انزوا بگذارد و هم روسیه را در آسیای میانه تضعیف کند. شرایط منطقه به گونهای است که آمریکا در این فکر هم هست که افغانستان را به همسایگی خویش بپیوندد و در همان حال سوختی را که برای گرم کردن مردم و راهاندازی اقتصاد خود نیاز دارد به وی عرضه کند و از این طریق تضمینی برای ثبات جایگاه خود در این کشور بیابد. با این هدف وزارتخارجه آمریکا در سال 2005 تقسیمبندی خود از آسیای جنوبی را مجددا سامان داد و کوشید با ایجاد مناسباتی در همه سطوح، گسترهای ایجاد کند که آن را «آسیای میان کلان» نامیده است. انرژی از عوامل بنیادین روابط داخلی در این ناحیه است. از این رو شماری از طرحهای نیروگاههای آبی مولد برق مثلا در تاجیکستان، به برقرسانی به شمال افغانستان اختصاص یافته است. اما مفهوم کلی «ادغام جغرافیایی» چنگی به دل نمیزند. مشخصا دهلینو که خود را دور از آسیای میانه مییابد در پیوستن به طرح احداث خط لوله ترکمنستان پاکستان افغانستان هند تردید درد. این کشور طرح پیشنهادی ایران برای ایجاد خط لوله گاز ایران- پاکستان – هند را دلرباتر مییابد. هر چند مصوبه قانونی ایالات متحده درباره مجازاتها علیه ایران و لیبی که واشنگتن به وسیله آن هر شرکتی را که در صنایع نفت و گاز دو کشور سرمایهگذاری کند، تنبیه میکند، این کشور را از برداشتن گامی در این جهت برحذر میدارد.
«محمدرضا جلیلی»، کارشناس روابط بینالملل آسیای میانه تصدیق کرده که ایران بازنده بزرگ «بازی بزرگ» است. این طرح نه فقط خطوط لوله نفتی ایران را دور میزند بلکه هیچکس نمیتواند در ایران سرمایهگذاری کند. آن هم در شرایطی که ایران درست به همین سرمایهگذاریها نیاز دارد. تاسیسات نفتی کشور در دهه 1970(دهه 1350) ساخته شده و کهنگی آنها دولت را وادار کرده است 40% مصرف بنزین کشور را وارد کند. ایران نتوانسته است به کاوش در بخشهای متعلق به خود در دریای خزر بپردازد ونیز از ظرفیت هنگفت گازی بالقوه خود بهرهبرداری بهینهای کند. در حالی که تولیدکنندگان مواد سوختی آسیای میانه آرزوی ایجاد مسیری را در سر میپرورانند که از جنوب بگذرد. تعارضی در کنار گذاردن تهران از بازیبزرگ به چشم میخورد. «آرنو بروئیاک»مدیر اروپای مرکزی و آسیای قارهای شرکت «توتال» تشریح میکند که «چنین مسیری میتواند اقتصادیتر و از لحاظ فنی بسیار ساده باشد. ما پیرو کوتاه کردن راه اقتصادی خویش هستیم. در این چهارچوب ما مسیر جنوب را برگزیدهایم. بیشتر از آنرو که نزدیکترین منطقه مصرف به دریای خزر، شمال ایران است». به این دلیل، به عقیده جلیلی، نزدیک شدن به سازمان همکاری شانگهای در چنین زمینهای، نمودار «کمربند نجات سیاست ایران در آسیای میانه است. تهران بدین وسیله میتواند رشتههای پیوندی با آسیا و مشخصا با چین به وجود آورد و در زورآزمایی با ایالات متحده پرتوانتر به میدان آید»
«تریکلنر» کارشناس چین و آسیای مرکزی تشریح میکند که در این «بازیبزرگ» چین هم سه هدف را دنبال میکند». نخست، تامین امنیت خود به خصوص در استان ترکزبان «گزینژیانگ» که با آسیای میانه هم مرز است. دوم، همکاری با همسایگانش به قصد جلوگیری از اهمیت یافتن زیاد قدرت بزرگ دیگری در فضای آسیای میانه و بالاخره، تضمین عرضه مواد انرژیزا. از چند سال پیش، پکن، درباره خرید داراییهای نفتی از آسیای میانه بسیار قلمفرسایی کرده است. چین حتی در دسامبر 2005 (آذر 1384) یک خط لوله نفتی را افتتاح کرد که «آتاسوو» در قزاقستان را به «آلاشانکو» در «گزینزیانک» میپیوندد. کلنر خاطر نشان میسازد که «نخستین قرارداد نفتی در آسیای مرکزی را پکن در سال 1997(1376) امضا کرد. چین در برنامههای خود چشمانداز بلند مدتی دارد. این کشور توانسته است بنیادهای استواری را در آسیای میانه برپا سازد که امروز ثمره آن را دریافت میکند».
برای چینیها سرمایهگذاری در آسیای میانه شیوهای برای رخنه کردن در امور منطقه نیز هست تا آن جا که خود میگویند مایلند سهمی در تضمین امنیت داشته باشند. پکن در سازمان همکاری شانگهای خود را متعهد ساخته است تا کشورهای عضو را بر محور مسایلی گردآورد که برایش ارزش فراوانی دارند؛ مسائلی مانند نبرد علیه تروریسم یا همکاری در زمینههای اقتصادی و انرژی. علاوه برآن، این سازمان مجموعه بهم پیوستهای را پدید آورده که در صورت بیثباتی منطقه و یا نفوذ احتمالی ایالت متحده و تبدیل شدن آن به عنوان تهدیدی برای قدرتهای مستقر، بتواند همبستگی استواری را به نمایش بگذارد. بدینسان موج انقلابهای رنگین که از سال 2003(1382) در فضای شوروی پیشین به راه افتاده، سازمان مزبور را در موضعی قرار داده است که بطور مشخصتری علیه واشنگتن موضعگیری کند. برای نمونه در ماه ژوئیه 2005(تیر 1384)شش عضو این سازمان از تاشکند پشتیبانی کردند که در تعطیلی پایگاه هوایی نظامی آمریکا در «کارشی خانآباد» که در چهارچوب عملیات افغانستان گشوده شده بود. اصرار میورزید. دیگر هیچ تفنگدار آمریکایی عملا در خاک ازبکستان وجود ندارد.
در حقیقت «بازی بزرگ» به کار جمهوریهای آسیای میانه و قفقاز رونق بخشیده است آن هم از طریق ایجاد رقابت میان قدرت بزرگ.
این جمهوریها در این بازی همانقدر که بتوانند به این یا آن قدرت «نه» بگویند، اندکی بر استقلال خویش میافزایند. بدینسان هنگامی که قزاقستان دروازههای اقتصاد خود را به روی جهان میگشاید، ازبکستان دست به عصا عمل میکند و در حالی که گرجستان تا به آخر با ورق آمریکا بازی میکند، ترکمنستان عمیقا به واشنگتن بد گمان است. فراسوی همه این اختلافها «بازی بزرگ» راهی پیش پای این جمهوریها میگذارد تا کمتر ناگزیر از پیمودن مسیری باشند که یکی از قدرتهای مسلط ناچارشان میکند. مثلا چنان چه بحث و گفتگوهای دموکراتیک غرب مایه گزندی به منافع رهبران آسیای میانه و قفقاز باشد، آنها میتوانند همواره به این مسائل پشت کنند بویژه آن که پکن یا مسکو که در این باره چندان سختگیر نیستند، دم دستاند.
ناگفته نماند واشنگتن یا بروکسل هم، همیشه سخت نمیگیرند. غالبا ملزومات استراتژیک، آنها را به سمتی میراند که حقوق بشر را به رده دوم عقب رانند، امری که ارزشهای معروف به «غربی» را بسیار از اعتبار میاندازد؛ همان ارزشهائی که قدرتهای منطقهای آنها را به چیزی جز یک سلاح عقیدتی نمیگیرند. رهبران این جمهوریها از سال 2003 ماههای پیاپی، هر یک برای خاموش ساختن منتقدان، شیوهای «شرقی» برای بر پا داشتن دموکراسی در کشور خویش ارائه میدهند. البته تا این شیوهها به ثمر بنشیند، فساد همچنان بر «بازی بزرگ» فرمان میراند. و این چنین، بخش عمده گنجینه نفت و گاز که ثروت ملی به شمار میرود، از دسترسی و نظارت دموکراتیک مردم این کشورها دور میماند.