دکتر پیروز مجتهدزاده / استاد دانشگاه تربیت مدرس ـ تهران، مدیر عامل بنیاد پژوهشی پروسویک ـ لندن
در اوج سلطه استعماری بریتانیا در خلیجفارس بود که شکست خاندان هاشمی از جنبشهای وهابیگری سبب انتقال حکومت هاشمیها از حجاز به منطقه تحت صلاحیت بریتانیا در عراق و اردن کنونی شد و فضای جغرافیای سیاسی شبهجزیره را برای ظهور پادشاهی جدید سعودی آماده کرد. با این حال، عربستان سعودی، برخلاف همه قبایل و امارات عربی خلیجفارس، هیچگاه تحتالحمایه رسمی یا غیر رسمی بریتانیا نبوده است. ظهور کشور سعودی همزمان بود با گسترش علایق سیاسی ایالات متحده آمریکا در منطقه و با عقد قرارداد نفتی آرامکو (عربی ـ آمریکایی)، کشور جدید زیر نفوذ سیاسی انحصاری آمریکا درآمد. اگرچه این نفوذ سیاسی انحصاری در گذر 80 سال گذشته اشکال مختلفی پیدا کرد، ولی عربستان سعودی همیشه میزان شایان توجهی از استقلال رای را در برابر ایالات متحده از خود نشان داد.
برای مثال، در مسائل عرب و اسرائیل ریاض هیچگاه مستقیما در برخوردهای نظامی علیه اسرائیل شرکت نکرد، ولی بارها مواضع مستقل خود را در مبارزات سیاسی علیه اسرائیل ثابت کرد .از طرف دیگر، نفوذ ایالات متحده در میان بازیگران اصلی در خانواده سعودی هرگز یکنواخت و یکسان نبوده است: برخی از رهبران سعودی مانند ملک فیصل و ملک عبدالله (پادشاه کنونی) ثابت کردهاند که در برابر خواستها و سیاستهای عربی و منطقهای ایالات متحده، اغلب بر استقلال رای خود اتکا دارند و به سود مصالح اسلامی و منطقهای خود پافشاری میکنند و برخی دیگر که پرنس بندر سمبل برجسته آن گروه است، نه تنها طرفدار اطاعت چشمبسته از آمریکا هستند، بلکه بیاشتیاق نیستند که کشورشان به مستعمره آمریکا در منطقه تبدیل شود.
عربستان سعودی در حال حاضر، تحت رهبری ملک عبدالله، یکی از مستقلترین دوره از تاریخ سیاسی خود را میگذراند. در این دوران که همزمان است با زورگوییهای نومحافظهکارانه واشنگتن به سود اسرائیل و بر علیه مسلمانان، ما شاهد آن هستیم که در قیاس استقبال صمیمانه مصر و اردن از سیاستهای آمریکا به سود اسرائیل، عربستان سعودی طرح «شناسایی اسرائیل از سوی عربان به شرط پس دادن همه سرزمینهای اشغالی» را مطرح کرد. متاسفانه تندروها که از کلمه «شناسایی اسرائیل» فرار میکنند، به خود فرصت ندادند که دریابند که با توجه به این حقیقت که اسرائیل هرگز همه سرزمینهای اشغال شده از جنگ 1967 به بعد را پس نخواهد داد، این طرح میتوانست دست آمریکا و اسرائیل را نزد جهانیان باز کند و خطوط جداکننده ظالم و مظلوم را شفاف سازد.
ایستادگی عربستان سعودی در برابر طرح استعماری «خاورمیانه بزرگ»، به صورت مخالفت نسبت به حمله و اشغال عراق توسط آمریکاییها خودنمایی کرد و عدم همکاری با جرج بوش و تونی بلر در استراتژی به حرکت در آوردن منطقه عربی خلیجفارس علیه ایران. نه تنها عربستان سعودی استراتژی ضد ایرانی یاد شده شرکت نکرد، بلکه در مقام ترمزی عمل کرد جهت خنثی کردن امیال ابوظبی و قطر در راستای بهره گرفتن از فشارهای آمریکایی علیه ایران و پیش بردن ادعاهای سرزمینی واهی خود نسبت به جزایر ایرانی. وزیر دفاع عربستان سعودی در یک نوبت حتی وزیر خارجه امارات را بابت به خطر انداختن امنیت منطقه و مصالح امنیتی کشورهای مهم شورای همکاری خلیجفارس از راه ادامه این ادعاها سرزنش کرد. این جنبه ویژه از سیاستهای منطقهای عربستان سعودی حاصل یک تفاهم نانوشته ژئواستراتژیک میان آن کشور و ایران است که براساس آن موازنه سیاسی میان ایران و عربستان سعودی سنگ زیربنای ساختار امنیتی خلیجفارس است و اگر این موازنه و تفاهم حفظ بماند امنیت منطقه تداوم خواهد یافت و منافع همگان در منطقه حفظ خواهد شد، ولی هرگونه تزلزلی در این تفاهم، سبب تزلزل در امنیت منطقه خواهد بود. تفاهم نانوشته یاد شده ایران و عربستان سعودی به دهه 1970 و دوران پادشاهی ملک فیصل بر میگردد، هنگامی که دکترین پسا ویتنامی نیکسن دو کشور را تشویق کرد تا مسئولیتهای لازم را در قبال امنیت منطقه به عهده گیرند.
ولی در عمل عوامل آمریکایی و اروپایی عربستان سعودی را از همکاری رسمی و علنی با ایران در آن رستا بازداشتند و شرایطی فراهم آوردند که ایران مجبور شد به تنهائی خود را درگیر انجام آن مسئولیت پر هزینه و دردسرساز نماید و نقش را برعهده گیرد که از سوی همانان به عنوان «ژاندارم خلیجفارس» به تمسخر در آمد. به این حال تفاهم حاصل شده میان سران دو کشور سببساز حل تقریبا همه مسائل و اختلافات ارضی و مرزی در منطقه خلیجفارس شد و نه تنها اختلاف بزرگی مانند «شطالعرب» با عراق بعثی حل شد، بلکه عربستان سعودی و کویت هم توانستند مناطق بیطرف دردسرآفرین میان خود و با عراق بعثی را حل کنند و با نظارت موافقتآمیز عربستان سعودی بود که ایران توانست مشکل عظیم مربوط به جزایر تنب و ابوموسی را با بریتانیا به سامان رساند.
پس از بروز انقلاب اسلامی و حمله نظامی رژیم بعثی به ایران و حمایت عربان، از جمله عربستان سعودی، از مهاجمین بعثی روابط ایران و عربستان قطع شد و ایالات متحده از این وضع بر علیه ایران بهره گرفت و توانست نیروهای خود را به تدریج در خلیجفارس مستقر سازد. ابتکار هاشمیرفسنجانی، رئیسجمهور وقت ایران روابط دیپلماتیک در سال 1990 از سر گرفته شد و از آن پس تفاهم نانوشته میان دو طرف اثرگذاری بر مسائل منطقهای را دوباره نشان داد. پیش از آغاز استراتژِی جهانی ایالات متحده آمریکا در ستیزه علیه ایران برای محروم کردن مردم ایران از حق استفاده از انرژی هستهای، هنگامی که ایالات متحده توسعه و تقویت نیروهای دفاعی ایران را خطری برای صلح و امنیت جهان و منطقه عربی خلیجفارس قلمداد میکرد، ملک عبدالله سعودی که آن موقع هنوز در مقام ولیعهدی سعودی بود، در مصاحبهای با روزنامه عربی زبان الشرقالوسط چاپ لندن در اول ژوئن 1999 با بیان اینکه ایران حق مسلح کردن خود برای حفاظت از خود را دارد، از برنامههای تسلیحاتی ایران دفاع کرد. هر شکل و شمایلی که روابط عربستان سعودی با ایالات متحده از یک طرف و ایران از طرف دیگر در گذر زمان پیدا کند، باید توجه داشت که علاوه بر مسائل امنیتی منطقه ریاض آگاهانه بر نقش خود و تهران به عنوان نمایندگان دو جنبش متفاوت وهابی ـ شیعی تکیه دارد.
همین نکته اهمیت فراوانی در حفظ موازنهها در منطقه اهمیتی حیاتی دارد. در حقیقت، میزانی از رقابت سیاسی منطقهای و حتی ایدئولوژیک، همراه با میزانی از همکاریهای سیاسی و استراتژیک در منطقه دو لنگه بار «موازنه ایرانی ـ سعودی» در منطقه محسوب خواهد بود. در حالی که گفتههای احمدینژاد در باره اسرائیل و هولوکوست حساسیتهای سیاسی سعودی را در تفاوت دیدگاه ایدئولوژیک با ایران برانگیخت و توسعه صنعت هستهای و گسترش استفاده از انرژی هستهای توسط ایران می توانست رقابتهای قدرتی منطقهای را در عربستان سعودی تحریک کرده باشد، در عمل شاهد بودهایم که در جریان تحریک منطقه علیه برنامه هستهای ایران، هنگامی که قطر و ابوظبی به تحریک لندن و واشنگتن ابراز واهمه از برنامه هستهای ایران را آغاز کرده بودند، عربستان سعودی قاطعانه از حق ایران در استفاده از انرژی هستهای دفاع کرد و «ترس» از برنامه هستهای ایران را غیرواقعی خواند و ترس واقعی منطقه را در تسلیحات اتمی کنترل نشده اسرائیل قلمداد کرد. به این ترتیب، نه تنها موازنههای موجود و تفاهم نانوشته ژئوپولیتیک ـ ژئواستراتژیک ناشی از آن میان ایران و عربستان سعودی موارد زیادی از سیاستهای آمریکایی مضر به امنیت و ثبات خلیجفارس را خنثی کرده و سنگ زیربنای ساختار امنیتی منطقهای محسوب میشود، بلکه تا حدود زیادی میتواند روابط ایران با بقیه دنیای عرب را نیز شکل دهد. به نظر میرسد که پس از دیدار احمدینژاد با سران شورای همکاری خلیجفارس و دعوت ویژه پادشاه سعودی او وی برای مناسک حج، صمیمیت و گرمی در این تفاهم دوجانبه را میان دو کشور بازگردانده و سفر تهاجمی ماه گذشته جورج دبلیو بوش به منطقه را با شکست قطعی مواجه ساخته است.