تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۴۶۹۲۵

شکست انقلاب مخملین در ایران


اتحاد جماهیر شوروی که روزی بزرگ‌ترین رقیب ایالات متحده آمریکا در جهان محسوب می‌شد و به عنوان نیمی از قدرت جهان، جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم می‌کرد، همواره مورد حقد و کینه آمریکا و غربی‌ها قرار گرفته بود و تلاش می‌شد تا این قدرت بزرگ را به هر نحو ممکن از میان بردارند؛ ولی بسیار روشن بود که غرب نمی‌توانست چنین قدرت را با تجاوز نظامی یا کودتا از میان بردارد. از این رو با مهندسی انقلاب مخملین در آن منطقه و تربیت برخی عناصر و پرورش آن‌ها تا سر حد دبیر کلی حزب کمونیست شوروی و رهبری آن کشور و اجرای یک پروژه حساب شده فرهنگی تبلیغاتی توانستند در اندک زمانی رژیم قدرتمند اتحاد جماهیر شوروی را متلاشی و قطعه‌قطعه کنند و سپس قطعات باقی مانده‌اش را نیز از «تفلیس» تا «تاشکند» یا انقلاب‌های مخملین دیگری در سیطره خود درآوردند و شخصیت‌های مورد نظر خودشان را بر آنها حاکم سازند.

سوروس در وقوع انقلاب‌های مخملین که با یک سناتور در مینسک، تفلیس و کیف انجام شد نیز نقش بسزایی ایفا کرده است به طوری که آقای شوارد نازه رئیس‌جمهور برکنار شده گرجستان و آقای لئونید کوچما، در این انقلاب‌ها، دخالت مستقیم خارجی را گوشزد کرده‌اند. جالب است بدانید که جرج سوروس صاحب این بنیاد معروف که به بنیاد «اوپن سوسایتی= جامعه باز» معروف است یک صهیونیست تمام عیار متولد مجارستان می‌باشد که سال‌هاست در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کند و دارای ثروت هنگفتی است. وی تابع مکتب سیاسی پوپر است که آرای وی زمینه‌ساز تحقق حاکمیت به اصطلاح دموکراسی لیبرال بر جهان است.

استکبار جهانی، طی سال‌های متمادی نشان داده که برای حفظ منابع خود حاضر است دست به هر اقدامی بزند. آمریکا مدت‌ها است که خواب کدخدایی دهکدۀ جهانی را می‌بیند و برای تحقق آن با ابزارهای مختلف سعی می‌کند قدرت‌های رقیب یا کشورهای مستقل را از صحنه، خارج و به استعمار خود درآورد. سیاستمداران کاخ سفید برای به زانو درآوردن کشورهای مستقل از سه نوع استراتژی استفاده می‌کنند. کودتا، تجاوز نظامی، براندازی نرم یا انقلاب‌های مخملین.

1. کودتا

ساده‌ترین استراتژی برای استکبار، استراتژی کودتا است. آمریکا با تربیت برخی مهره‌ها در ارتش یک کشور و پرورش دادن آن‌ها و نفوذ دادن در عالی‌ترین پست‌های ارتش، در عرض چند ساعت یک دولت مستقل را سرنگون و عوامل خودش را بر آن کشور حاکم می‌کند. این گونه تغییر تاکنون در کشورهای مختلفی با موفقیت انجام گرفته و در برخی کشورها به شکست انجامیده است.

2. تجاوز نظامی

در کشورهایی که به دلیل پیچیدگی خاص امنیتی، امکان کودتا ضعیف است و انقلاب مخملین نیز نیاز به زمان دارد، با تجاوز نظامی اقدام به تغییر حکومت‌ها می‌کند که می‌توان نمونه‌هایی از آن را در سال‌های اخیر در عراق و افغانستان مشاهده کرد. البته در عراق توانست دولت قبلی را سرنگون کند ولی نتوانست دولت مورد نظر خودش را بر عراق حاکم سازد.

3. انقلاب‌های مخملین

این استراتژی که به براندازی نرم معروف است. در کشورهایی اعمال می‌شود که به دلیل داشتن ساختار سیاسی قوی و قدرت فوق‌العاده، امکان کودتا و تجاوز نظامی در آن بسیار اندک است؛ از این رو برای تغییر این گونه حکومت‌ها به انقلاب مخملین یا براندازی نرم روی می‌آورند. تحولات اتحاد جماهیر شوروی و پس از آن، تحولات از «تفلیس» تا «تاشکند» را می‌توان از بهترین نمونه انقلاب‌های مخملین برشمرد.

1-3. انقلاب مخملین در اتحاد جماهیر شوروی

اتحاد جماهیر شوروی که روزی بزرگ‌ترین رقیب ایالات متحده آمریکا در جهان محسوب می‌شد و به عنوان نیمی از قدرت جهان، جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم می‌کرد، همواره مورد حقد و کینه آمریکا و غربی‌ها قرار گرفته بود و تلاش می‌شد تا این قدرت بزرگ را به هر نحو ممکن از میان بردارند؛ ولی بسیار روشن بود که غرب نمی‌توانست چنین قدرتی را با تجاوز نظامی یا کودتا از میان بردارد. از این رو با مهندسی انقلاب مخملین در آن منطقه و تربیت برخی عناصر و پرورش آن‌ها تا سر حد دبیر کلی حزب کمونیست شوروی و رهبری آن کشور و اجرای یک پروژه حساب شده فرهنگی تبلیغاتی توانستند در اندک زمانی رژیم قدرتمند اتحاد جماهیر شوروی را متلاشی و قطعه‌قطعه کنند و سپس قطعات باقی مانده‌اش را نیز از «تفلیس» تا «تاشکند» با انقلاب‌های مخملین دیگری در سیطره خود در آوردند و شخصیت‌های مورد نظر خودشان را بر آن‌ها حاکم سازند. مقام معظم رهبری مراحل طرح «آمریکایی‌، غربی فروپاشی شوروی» را که از سال 1370 آغاز شده بود، به صورت روزانه یادداشت‌برداری نموده و سپس با تحلیل جامعی آن را برای ملت ایران تبیین کردند. ایشان مهم‌ترین ابزار اجرای این طرح را رسانه‌های جمعی دانستند و فرمودند: «در درجه اول، یک طرح رسانه‌ای بود که عمدتاً به وسیله تابلو، پلاکارد، روزنامه، فیلم و غیره اجرا شد. اگر کسی محاسبه کند، می‌بینید که حدود پنجاه شصت درصد آن مربوط به تأثیر رسانه‌ها و ابزارهای فرهنگی بود.» ایشان عامل دوم را عامل سیاسی و اقتصادی دانستند و فرمودند: «فقر شدید اقتصادی، فشار بر مردم، اختناق شدید، فساد اداری و بوروکراسی و انگیزه‌های قومی و ملی از عواملی بود که دشمنان از آن‌ها مهم‌ترین استفاده را کردند.» و اما اصل طرح انقلاب مخملین بدین‌گونه بود: «گورباچف در سال 1985حدود سال‌های 64 و 65 سر کار آمد، یک عنصر جوان در قبال دبیر کل‌های پیر قدیمی بود. روشنفکر و خوش‌ برخورد بود. شعاری که مطرح کرد، شعار پروستکاریکا [بازسازی و اصلاحات اقتصادی] بود و گلاسنوست [اصلاحات  اجتماعی، آزادی بیان و ...] در درجه دوم بود. در یکی دو سال اول به وسیله رسانه‌ها، آواری از حرف و تحلیل و تفسیر و تشویق و جهت‌دهی و پیشنهاد بر سر گورباچف فرو ریخت و کار به جایی رسید که توسط مراکز آمریکایی، گورباچف به عنوان مرد سال معرفی شد! در حالی که قبل از گورباچف، اگر واقعیت‌های خوبی هم در شوروی وجود داشت به شدت آن را انکار می‌کردند و علیه آن تهاجم تبلیغاتی به راه می‌انداختند. اما ناگهان نسبت به گورباچف چنین وضعی را پیش گرفتند! آغوش باز، چهره باز، چهره خندان، تجلیل و تبجیل و تشویق و احترام غربی‌ها، گورباچف را فریب داد» ایشان اصلاحات اجتماعی گورباچف را این گونه تقریر فرمودند: «در تمام دوران شوروی سابق، روزنامه مهم قابل توجه در تمام شوروی «پراودا» است که یک روزنامه عمومی است؛ یکی هم یک روزنامه مربوط به جوانان، اما تکثر روزنامه‌ها و وجود کتاب‌های چنین و چنان اصلاً به چشم نمی‌خورد. در چنین فضایی این شعار [آزادی بیان] توسط گورباچف مطرح شد. مدتی گذشت سیل تبلیغات غربی و فرهنگ غربی و نمادهای غربی، سمبل‌های لباس و مک دونالد در شوروی راه پیدا کرد حتی قهوه‌خانه‌های مک دونالد در مسکو رواج پیدا کرد. شعارهای گورباچف یکی، دو سال رو به اوج بود؛ اما بعداً ناگهان یک عنصر دیگر به نام یلتسین در کنار گورباچف پیدا شد. نقش یلتسین، نقش تعیین‌کننده‌ است. نقش او این است که مرتب پا به زمین بکوید و بگوید که این شعارها فایده‌ای ندارد. این شتاب کم است؛ دیر شد، اصلاحات عقب افتاد! کار به جایی رسید که گورباچف، معاون خودش- یلتسین- را عزل کرد. یلتسین حدود یک سال یا بیش‌تر، به عنوان یک چهره برجسته روشن‌بین اصلاح‌طلب، مغضوب و مظلوم در تبلیغات غربی‌ها و آمریکایی‌ها مطرح شد و سپس در اولین انتخابات- بعد از گذشت 73 سال- در انتخابات جمهوری روسیه با رأی بالایی رئیس‌جمهور شد. از روز انتخاب وی به رئیس‌جمهوری یعنی 24/3/70 تا 5/10/70 که رسماً شوروی منحل شد. حدود هفت ماه طول کشید؛ بدین گونه که دو روز پس از پیروزی یلتسین یعنی 26/3/70 بوش اعلام کرد که سه جمهوری بالتیک، لتونی، استونی و لیتوانی متعلق به شوروی نیست و بایستی آن‌ها را رها کند و استقلال آن‌ها را به رسمیت بشناسد؛ و گرنه کمک‌هایی که آمریکا قول داده است، قطع خواهد شد. چندی بعد یلستین اعلام کرد که ما استقلال جمهوری‌های سه‌گانه را به رسمیت می‌شناسیم!

آمریکایی‌ها برای محبوب‌تر جلوه دادن یلتسین، دو ماه بعد از این جریان، کودتای ساختگی مرداد ماه شوروی را سامان دادند، دوربین تلویزیون‌های آمریکایی- سی‌ان‌ان و غیره- در مسکو فعال شدند و روی یلتسین متمرکز گردیدند. یلتسین روی تانک رفته و در میان مردم شعار می‌دهد و می‌گوید که نخیر ما تسلیم کودتاچی‌ها نمی‌شویم بعد هم به مجلس رفت اما کودتاچی‌ها با وی که دم دستشان در مجلس ملی- دوما- متحصن شده بود هیچ کاری نداشتند و به سراغ او نرفتند. یک جنجال رسانه‌ای در دنیا به وجود آوردند و البته از واقعیت هم چندان خبری نبود پس از سه روز هم گفتند که کودتاچی‌ها را در خواب دستگیر کردند! نتیجه کودتا این شد که یلتسین که شخصیت دوم بود در حقیقت، شخصیت اول شد! و از این پس دیگر رئیس شوروی یلتسین است نه گورباچف! بعد هم جمهوری‌ها یکی پس از دیگری طالب استقلال شدند مثلاً اوکراین ادعای استقلال می‌کرد گورباچف مخالفت می‌کرد، اما یلتسین می‌گفت قبول داریم، به ناچار گورباچف هم پس از یکی دو روز می‌پذیرفت! به دنبال آن کناره‌گیری گورباچف از دبیر کلی حزب کمونیست مطرح شد، بعد پیشنهاد انحلال حزب کمونیست، سپس شکست کمونیزم اعلام شد- همان چیزی که آمریکایی‌ها بسیار از آن کیف می‌کردند- و بعد هم بالاخره شایعه استعفای گورباچف منتشر شد. در همان زمان طی مصاحبه‌ای از گورباچف سؤال شد که شما استعفا خواهید کرد یا نه؟‌ گفت منتظرم وزیر خارجه آمریکا به مسکو بیاید تا ببینم چه می‌شود! وزیر خارجه آمریکا به مسکو رفت و قبل از آن که با گورباچف تماس بگیرد، رفت با یلتسین تماس گرفت آن هم در کاخ اصلی ملاقات‌های کرملین! معنای کارش این بود که گورباچف تمام شد! سه روز بعد هم گورباچف استعفا کرد و انحلال شوروی اعلام شد! و بدین گونه یک ابرقدرت را با یک طرح کاملاً هوشمندانه، با صرف مقداری پول، با خریدن برخی اشخاص و با به کار گرفتن رسانه‌های تبلیغی توانستند طی یک طراحی سه، چهار ساله و یک نتیجه‌گیری شش، هفت ماه به کلی منهدم کنند و از بین ببرند.» (1)

یکی از بنیادهایی که در خاک روسیه در زمان به قدرت رسیدن گورباچف و یلتسین فعالیت چشمگیری داشت بنیاد سوروس بود که به دلیل فعالیت‌های شبه بشردوستانه به سرعت به عنوان «محبوب‌ترین» بنیادهای آمریکایی فعال در روسیه قلمداد شد. این بنیاد پس از کسب محبوبیت رسماً اعلام کرد که در پی تغییرات «تمدنی» در روسیه نیز هست! جالب است بدانید در میان 10 پشتیبان مالی گروه «هلسنیکی مسکو» حتی یک سازمان روسی اعم از خصوصی یا دولتی وجود ندارد ولی هفت پشتیبان مالی سازمان‌های دولتی کشورهای عضو ناتو (به غیر از سوئیس) هستند. به راحتی می‌توان حدس زد سازمان اجتماعی که از نظر مالی به دولت روسیه وابسته نیست ولی به دولت‌های ناتو وابسته است، چه سیاستی در زمینه دفاع از حقوق بشر دنبال می‌کند. بنیاد خصوصی جرج سوروس، جزو شاخص‌ترین مؤسسه‌های این گروه است که روسیه فعالیت می‌کند.

فعالیت‌های بنیاد سوروس در روسیه و کشورهای تازه استقلال یافته به حدی است که سفیر روسیه آقای الکساندر گئور گیج ماریاسوف، از تحرکات سوروس در روسیه و دیگر کشورهای منطقه ابراز نگرانی کرده است. این بنیاد با فعالیت‌های گسترده تبلیغاتی و فرهنگی در کشورهای تازه استقلال یافته که عمدتاً از میان نویسندگان مطبوعات گزینش شدند توانست در جهت تحقق انقلاب‌های مخملین در اوکراین، گرجستان و روسیه سفید گام‌های مؤثری بردارد و در برخی کشورها مثل آذربایجان با اختصاص مبلغ سه میلیون دلار به صورت سالانه به فعالیت مشغول است. به طوری که سیمای آذری شبکه جهانی سحر به نقل از عاقل عباس سردبیر نشریه عدالت تأکید کرد که بنیاد سوروس با بازی‌های سیاسی، در صدد نفوذ در حاکمیت ملی ما است. سوروس در وقوع انقلاب‌های مخملین که با یک سناریو در مینسک، تفلیس و کیف انجام شد نیز نقش بسزایی ایفا کرده است به طوری که آقای شوارد نازه رئیس‌جمهور بر کنار شده گرجستان و آقای لئونید کوچما، در این انقلاب‌ها، دخالت مستقیم خارجی را گوشزد کرده‌اند. جالب است بدانید که جرج سوروس صاحب این بنیاد معروف که به بنیاد «اوپن سوسایتی= جامعه باز» معروف است یک صهیونیست تمام عیار متولد مجارستان می‌باشد که سال‌هاست در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌کند و دارای ثروت هنگفتی است وی تابع مکتب سیاسی پوپر است که آرای وی زمینه‌ساز تحقق حاکمیت به اصطلاح دموکراسی لیبرال بر جهان است.

برنامه‌ریزی دقیق صهیونیست‌های حاکم بر آمریکا با هماهنگی همدستان غربی‌شان در اروپا و ایادی داخلی آن‌ها در کشورهای مختلف که قرین به موفقیت شد توانست درس خوبی برای ما در جمهوری اسلامی ایران باشد که با تدبیر سیاستمداران به ویژه شخص مقام معظم رهبری خنثی گردید. در شماره آینده به سناریوی دشمن برای اجرای انقلاب مخملین در ایران و علل شکست آن خواهم پرداخت. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات