* دولت بوش در سال پایانی زمامداری خویش تدارک دیپلماتیک گستردهای را برای کنفرانس صلح خاورمیانه دیده است، در یک مقایسه با پروژههای سابق صلح خاورمیانه نسخه مورد نظر دولت بوش برای این کنفرانس با کدام یک از مدلهای سابق قابل قیاس است؟
**این کنفرانس بسیار مبهم است. به نظر میرسد که دولت بوش تنها برای این که نشان دهد به فکر راه حلی برای این وضعیت است، آن را برگزار میکند. اما هدف و مقصود او در هالهای از ابهام باقی مانده است. برخی این کنفرانس را ادامه همان طرح نقشه راه میدانند. اما پس از گذشت چند سال از مطرح شدن اصول و دستورالعملها، آمریکا حتی تدبیری برای وادار کردن اسرائیل به پذیرش نقشه راه نیندیشیده است. در بین برخی از کشورهای غرب همدستی غیرعلنی وجود دارد تا وانمود کنند که اسرائیل نقشه راه را میپذیرد و این در حالی است مفادی که شارون به نقشه راه افزوده آن را عملاً بیاثر کرده است.
* آیا درست است که بوش و خانم رایس ایده «پیمان سازس اسلو2» را از کنفرانس صلح نوامبر دنبال میکنند؟
** ایرادی که بر سیاست خارجی آمریکا وارد است مبهم بودن آن است. افراد بسیاری از کنگره گرفته تا وزارت امور خارجه، پنتاگون، شورای امنیت ملی کاخ سفید و در حال حاضر دفتر معاون رئیسجمهور در آن نقش دارند. هر پیامدی حاصل مباحثات گروههای مختلف است. به نظر میرسد رایس همراستا با دیدگاه سنتی وزارت امور خارجه حرکت میکند. دیدگاه سنتی وزارت امور خارجه از پیمان اسلو حمایت میکند و اسرائیل را بخش مهمی از مشکل میداند. در حالی که کنگره و کاخ سفید لابی اسرائیل، مسیحیان اوانجلیست و نومحافظهکاران خواهان حمایت بیقید و شرط از سیاستهای محافظهکارانه اسرائیل هستند.
* جدیترین موانع و چالشهای پیشروی این کنفرانس را در چه میبینید؟
** بدون شرکت یا حمایت حماس هیچ کنفرانسی نمیتواند اعتبار یا موفقیتی کسب کند. اگر فتح زمام امور را در دست گیرد، باید به اصول پیمان مذکور یعنی بازگشت به مرزهای 1976 و حق بازگشت آوارگان فلسطینی یا پرداخت غرامت به آنان مقید باشد. از دیدگاه جهانی، سوریه باید در این کنفرانس حضور داشته باشد. البته سوریه در صورتی که بلندیهای جولان در دستور کار نباشد، احتمالاً شرکت نمیکند. کشورهای عرب باید از اصول پیمان مکه یعنی صلح بر مبنای قطعنامههای سازمان ملل و در رأس آن بازگشت به مرزهای 1976 پیروی کنند، حتی اگر به مذاکره مجدد نیاز باشد.
ایالات متحده باید با تهدیدها و مشوقهای خود اسرائیل را تحت فشار قرار دهد و بدین ترتیب رأیدهندگان اسرائیلی را متقاعد کند که نمیتوانند رأی خود را به تعویق بیندازند. مشوقهایی مانند تعهد آمریکا و یا ناتو به پذیرش مرزها بر اساس قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل و تهدیدی همچون قطع حمایتهای مالی، دیپلماتیک و نظامی.
در واقع ایالات متحده، اسرائیل را به طور بیسابقهای تحت نظر قرار داده است، البته نه به این دلیل که لابی صهیونیستی در سیاست خارجی آمریکا خیلی پیشروی کرده است. این امر نمیتواند بیانگر دیدگاههای یهودیان لیبرال آمریکا و واکنش شدید به کتاب کارتر باشد، چرا که این مسأله خود به خود به انتقادهای بیشتری در آمریکا دامن زده است.
* چه گروه از دولتها و سازمانها ممکن است این پروژه مذاکره و سازش را همراهی کنند و مخالفت کدام دولتها یا جنبشها راه موفقیت آن را خواهد بست؟
** همان طور که گفتم ایالات متحده باید بر اسرائیل فشار بیاورد و نتایج را تضمین کند. غرب باید به پیامهای حماس پاسخ داده و با آنها مذاکره کند. سوریه باید در کنفرانس شرکت کند و کشورهای حاشیه خلیجفارس و عربستان سعودی تمایل خود را به این جریان اعلام کنند. در نهایت سازمان ملل نیز نتایج را تصویب کند و نباید در هیچ صورتی فلسطینیها قطعنامههای موجود سازمان ملل را خدشهدار نماید. بر همین اساس لازم است تا اعضای شورای امنیت حمایت خود را اعلام نمایند و نتایج تصمیمگیری خود را آشکارا بیان کنند.
* به نظر شما چرا برخی دولتها و جناح عربی خاورمیانه علیرغم برآوردی که از امتیاز ندادن اسرائیل دارند دعوت کاخ سفید را پذیرفتهاند. آیا این کنفرانس قابلیت آن را دارد که ناکامیهای بوش در خاورمیانه را جبران کند؟
** موافقت حکومتیهای عرب به این دلیل است که نمیخواهند از کاخ سفید دور بمانند یا رودرروی آن قرار گیرند. به علاوه در عین ناامیدی، امیدوارند که آمریکا بتواند تفاهمی را با اسرائیل ایجاد کند. این اقدام آنها همچنین تدبیری سیاسی برای رفع اتهامهای وارد بر آنها به حساب میآید. آنان که در کنفرانس حضور نیابند، مخالف صلح تلقی خواهند شد. بنابراین کشورها باید حاضر شوند، حتی اگر هیچ نتیجهای را پیشرو نمیبینند.
*آیا تصمیمات و مذاکرات آن حول امضای یک توافق میان ابومازن و اولمرت رقم خواهد خورد یا طرح یک توافق میان اعراب و اسرائیل هم مطرح خواهد شد؟
** مهمترین مسأله در این مذاکرات، توانایی ابومازن در عادیسازی روابط بین اسرائیل و ملتهای عرب است، که البته از زمان اسلو بسیار ضعیفتر شده است. اما باید توجه داشت که او تنها در صورتی موفق خواهد شد حمایت آشکار فلسطینیها را جلب کند بویژه آن که بسیاری از فلسطینیها به حماس رأی دادهاند.
* برپایی یک کنفرانس موازی توسط مخالفان سازش در دمشق چه تأثیری بر برنامه آمریکا خواهد داشت؟
** آنان که خواهان صلح با اسرائیل هستند، دوستدار اسرائیلیها و یا رژیم صهیونیستی نیستند بلکه تحت فشار دیپلماتیک و نظامی این وضعیت را پذیرفتهاند و خواهان رسیدن به تفاهمی برای ایجاد زندگی بهتر برای فلسطینیها و منطقه هستند.
* میزان قدرت و نفوذ سیاسی دو جبهه انقلابیون و جناح محافظهکار عرب را در عرصه خاورمیانه در آستانه این کنفرانس چگونه ارزیابی میکنید؟
** مطمئن نیستم که این توصیفی صحیح از گروهها باشد. بسیاری از کشورهای عربی مسأله اسرائیل را بهانهای برای سرکوبهای داخلی و خودنمایی و در عرصه بینالمللی قرار دادهاند محافظهکاران نیز رویکرد مشابهی دارند. برخی از حکام یا پادشاهان عرب را در نظر بگیرید، آنها در عین حال که ریاست نهادهایی با نام فلسطین یا کمیتهای حمایت از قدس در اتحادیه عرب را بر عهده دارند، بهترین دوست اسرائیل در منطقه نیز هستند.
فلسطینیها و اعراب باید کمتر در برابر هم موضع بگیرند و فشار منسجمتری را بر اسرائیل، ایالات متحده و در واقع غرب برای دستیابی به اهداف واقعی و تحققپذیر وارد کنند. سعودیها در مرحله بعد قرار دارند. ریاض قراردادهای چندمیلیارد دلاری با بریتانیا میبندد، در حالی که لندن توافقی سیاسی با فلسطین ایجاد نمیکند و این یکی از شواهد ناکامی است.
در واقع این ناکامی کشورهای نفتی در استفاده از قدرت مالیشان آن هم در شرایطی که بهای هر بشکه نفت به حدود 100 دلار نزدیک میشود نشان میدهد که حمایت آنها از فلسطین جدی نیست.