اشاره:

11 آذر 1385 سالروز درگذشت مدرس گرامی باد. بزرگان تاریخ ما بداقبال بوده‌اند که در ممالک ما متولد شده‌اند، چون در اینجا پلوتارخی نبوده که حلاج‌ کارهای آنان باشد.

"> مردی که مثل هیچ‌کس نبود!
تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۰  ، 
کد خبر : ۴۶۹۳۷

مردی که مثل هیچ‌کس نبود!

اشاره:

11 آذر 1385 سالروز درگذشت مدرس گرامی باد. بزرگان تاریخ ما بداقبال بوده‌اند که در ممالک ما متولد شده‌اند، چون در اینجا پلوتارخی نبوده که حلاج‌ کارهای آنان باشد.


محمدرضا معتضدیان

سید حسن‌ابن‌ اسماعیل طباطبایی در سال 1249.ش در سرابه‌ کچو از توابع اردستان دیده به جهان گشود. او به اصفهان رفت و به تحصیل پرداخت. مرحوم جهانگیرخان قشقایی که در و دیوار مدرسه صدر اصفهان محرم رازها و نیازهای آن حکیم متأله بود نیز سیدحسن را به حریم انس خویش پذیرفته بود و آنچه را که در توشه استادی داشت در حق او کوتاهی نمی‌کرد و هم او بود که به مدرس گفته بود: سیدحسن تو سر سلامت به گور نخواهی برد، ولی شفای تاریخ را موجب می‌گردی. پیش‌بینی آن فیلسوف الهی و عارف بینا محقق گردید و مدرس در تاریخ ایران جایگاهی یافت و تاثیری گذاشت که به ‌حق باید گفت بدیلی برای او نمی‌توان برشمرد.

باری مدرس قریب هفت سال در عتبات تحصیل کرد و با درجه اجتهاد به‌‌عنوان یک مجتهد فاضل و متقی در سال 1317.ق به اصفهان بازگشته و به تدریس پرداخت. ظاهرا در همین دوران است که او به‌ علت کثرت فعالیت علمی و کیفیت و کمیت بالای تدریس علوم دینی با لقب مدرس به اشتهار رسید چند ویژگی عمده از همان دوران نوجوانی در مدرس وجود داشت که هرچه می‌گذشت قویتر می‌شد؛ آزادی و آزادگی، ذکاوت و فطانت، و شجاعت و کفایت. مرحوم مدرس زمانی‌که در نجف اشرف اقامت داشت، در اوج آزادگی و وارستگی تحصیل می‌کرد؛ چنان‌ که همواره مخارج خود را شخصا تامین می‌کرد: در نجف روزهای جمعه کار می‌کردم و درآمد آن روز را نان می‌خریدم و تکه‌های نان خشک را روی صفحه کتابم می‌گذاشتم و ضمن مطالعه می‌خوردم، تهیه غذا [به این شکل] آسان بود و [مشکلاتی از قبیل] گستردن و جمع‌کردن سفره و مخلفات آن را نداشت، خود را از همه بستگی‌ها آزاد کرده بودم. همیشه دم در خانه گلی که آن هم متعلق به خودش نبود می‌نشست و یا در صحرا به جمع‌آوری خوشه گندم و باقی مانده زردک و چغندر می‌پرداخت. از کسی چیزی نمی‌خواست.

مدرس در اصفهان

این دوره از زندگی مدرس دوران فوق‌العاده مهمی است؛ هم به لحاظ شخص مدرس که به جایگاه پراعتباری در حوزه علمیه اصفهان و انجمن ولایتی دست یافت و هم به‌ واسطه این‌که این دوره با انقلاب مشروطه مصادف گردید و مدرس را عملا جزو مجتهدان طرفدار مشروطیت به صحنه مبارزات سیاسی کشاند. اکنون مدرس در اصفهان است و در مدرسه‌های جده کوچک و بزرگ تدریس می‌کند و در کنار حاج‌آقا نورالله اصفهانی(ره) به تشکیل انجمن ملی اصفهان یا همان انجمن ولایتی نیز پرداخته است. او زندگی خود را در اصفهان با مبارزه در راه آگاه نمودن مردم و آشنا ساختن آنان با حقوق سیاسی ـ اجتماعی‌شان آغاز نمود. متاسفانه نطق‌های مدرس در اصفهان چه در انجمن ولایتی و چه در میان مردم و مجالس درس، با اینکه بسیاری از آنها در دست است، هنوز پراکنده می‌باشد و در یک مجموعه گردآوری نشده است، در این زمان مدرس از فعالیتهای خود حتی هیچ‌گونه چشم‌داشت دستیابی به جاه و مال و اعتبار ندارد بلکه هرچه می‌خواهد محبت و مبارزه برای بازگرداندن ارزشهای والای آنان [مردم] می‌باشد. در همه فعالیت‌های او کمترین نقطه ابهامی در راه وفاداری و فداکاری برای ملت و مملکت وجود ندارد... مجالس درس او به بحثهای تکراری فقه و اصول اکتفا نمی‌شد، میدان مباحث فقهی، مذهبی، سیاسی ـ اجتماعی بود. گواه آن هم همه شاگردان او هستند. از مسائل فقهی برداشتهایی داشت که شرکت‌کنندگان در جلسات درس را به حقوق و توانایی‌هایشان واقف می‌کرد. برای او همه‌جا حوزه درس و بحث بود و به همین لحاظ هم مدرس شد.

آری مدرس در اصفهان ـ درست همچون سقراط در آتن ـ مثل هیچ‌کس نبود و در هر جا و هر زمان از فرصت برای بیدار کردن شعور اجتماعی و وجدان اخلاقی مردم بهره می‌جست و به تشکیلات و امکانات و القاب و آداب تقیدی نداشت و لذا اگر مدرس را سقراط مشروطیت ایران بنامیم بی‌مسما نخواهد بود چنان‌که او می‌نویسد: «وقتی به اصفهان رسیدم و خواندن تاریخ هند و چین را علاقمند شدم، در این ‌باره کتاب و نوشته بسیارکم بود. ناچارا سراغ کسانی رفتم که در این مملکت‌ها بوده‌اند و چیزهایی از آنجا می‌دانند. تاجری هندی در اصفهان بود به نام سردار [یک کلمه ناخوانا] می‌آمد و برایم آنچه از تاریخ می‌دانست می‌گفت. کتابهایی هم از هند خواست [درخواست کرد و آنها را] برایم می‌خواند و گاهی ترجمه می‌کرد. و نیز می‌نویسد: خواندن و شنیدن تاریخ برایم این مطلب را روشن کرد که باید به علم سیاست بیشتر فکر کنم. خوشبختانه در این مورد کتابهای زیادی در دسترس بود. در نجف بود، در اصفهان هم بود... کتابهایی‌ که علمای ما برای سلاطین نوشته‌اند؛ نصحیه‌الملوک، قابوس‌نامه، اخلاق ناصری، چیزهایی دارد و فارابی، غزالی، افلاطون، ارسطو اینها هم عقاید و افکاری در مورد سیاست و اداره جامعه نوشته‌اند. اینها را باید خواند و با شیوه سیاست امروز تطبیق داد.

یکی از مهمترین کارهای مدرس در اصفهان تلاش در جهت تاسیس و اداره انجمن ملی اصفهان بود که مرحوم حاج‌آقا نورالله اصفهانی و آیت‌الله کلباسی و خود مدرس گردانندگان اصلی آن بودند و طیف وسیعی از علما و معتمدان و بزرگان شهر را دور هم گرد آورده بودند؛ مدرس در قضیه شورش علیه ظل‌السلطان و تحریک خواص در انجمن ملی بسیار جسورانه و متهورانه عمل کرد و شاید اگر او نبود حاکم مستبد اصفهان نه‌تنها ریشه‌کن نمی‌شد بلکه روز‌به‌روز بیشتر قدرت می‌گرفت. نقش مدرس در این قضیه به‌حدی بود که در افواه و جراید اکثراً از او سخن می‌رفت. حتی روزنامه انجمن مقدس اصفهان او را قهرمان مبارزه با ظل‌السلطان مستبد معرفی کرد، اما مدرس نظری غیر از این داشت. او می‌گفت: من نظرم ثبت تلاش مردم به‌‌نام مردم بود. تا حالا هم بانی عزل ظل‌السلطان خود مردم قلمداد شده‌اند، به مدیر روزنامه (روزنامه انجمن مقدس اصفهان) هم نوشتم چرا می‌گویی مدرس ظل‌السلطان را از اصفهان بیرون راند. او [ظل‌السلطان] از مردم ترسید و رفت، غیر از این‌که نبود.

مدرس در حالی این سخنان را می‌گوید که مردم و طلاب در مدرسه جده جمع شده بودند تا از او قدردانی کنند و مجاهدات او را ارج بگذارند، اما او، نه از روی تعارف بلکه از روی اعتقاد، مدال آن افتخار را بر سینه مردم زد و عقیده دموکراتیک دینی خود را بیان داشت. عزل ظل‌السلطان از حکومت اصفهان گرچه چند سال با انقلاب مشروطه فاصله داشت اما از لحاظ اهمیت تاریخی، کار بسیار مهمی بود و می‌توان آن‌ را پس از واقعه دخانیه دومین شکست دربار قاجار در مقابل مردم دانست. برکناری اجباری شاهزاده از حکومت اصفهان که اولین مرکز دینی ایران و بعد از تهران دومین مرکز سیاسی به‌ شمار می‌رفت، یک رویداد عادی نبود بلکه به شخص پادشاه و دربار او لطمه‌ای اساسی وارد می‌ساخت و استبداد شاهانه خدشه برمی‌داشت. وقتی ظل‌السلطان در روز ششم ذیقعده 1324.ق برای جلب‌نظر موافق علما و بزرگان اصفهان، در اولین جلسه انجمن ملی اصفهان که اغلب علما و معتمدان و رجال سرشناس اصفهان در عمارت چهلستون جمع شده بودند، حضور یافت، هرگز فکر آن را نمی‌کرد که مدرس نامی پایه‌های حکومت او را بلرزاند و در همان جلسه مردم و علما را در مقابل او قرار دهد. مدرس در آن جلسه طی نطقی گفته بود: شاهزاده اگر به [این] امید این‌جا آمده که او را این انجمن به سلطنت برساند فکر بیهوده‌ای است و اگر واقعا این طوری‌که وانمود می‌کنند علاقمندند به درد مردم برسند، باید همه اینها [را] که از مردم گرفته‌اند به آنها بازگردانند و این‌ همه قشون را که دور خود جمع کرده موجب آزار مردم هستند رهایشان کنند تا بروند به کار کشاورزی و دامداری برسند، این تفنگ‌ها را هم بدهند به کسانی که می‌خواهند با زورگویان بجنگند. سلطنت را از همین‌جا شروع کنند آن وقت خود مردم او را به سلطنت می‌رسانند.

این شیوه شجاعانه و صریح در برخورد با حاکم اصفهان که به امیدها و طمع‌هایی آن جلسه را برپا کرده بود تا آن موقع دیده نشده بود و مثل توپ در همه‌جا صدا کرد. واقعا هم مدرس در کمال آزادگی و از جان‌گذشتگی در مقابل شاهزاده مستبد قدعلم کرد؛ چرا که شیوه استبداد ظل‌السلطان ـ آن‌گونه که در تاریخ مضبوط است ـ کاملا چنگیزی بوده و حتی شاه به‌خاطر ترس از این فرزند خون‌آشام بود که او را از مرکز حکومت دور ساخته بود و از او واهمه هرگونه خیانت و جنایتی را داشت. مدرس می‌نویسد: بسیاری خود را باخته بودند و ترس از ظل‌السلطان رگ و ریشه بدنشان را می‌برید، اینها اسبها و درشکه‌هایشان از اموال شاهزاده بود و این حرفها پیاده‌شان می‌کرد. جلسه به هم خورد، حضرت والا هم عبوس برخاستند و رفتند. تا آمدم به مدرسه جده برسم اصفهان پر صدا شد.

آری مواجهه با ظل‌السلطان، قدر و اعتبار مدرس را بیش ‌از پیش به مردم اصفهان شناساند و او را مشکور عام و خاص نمود اما در عین‌حال اولین پایه‌های دشمنی با او هم از همین‌جا شکل گرفت و او را در معرض مخاطرات فراوان قرار داد. گمانها بر آن بود که مدرس این حرفها و اعتراضات را برای کسب شهرت یا ثروت مطرح ‌ساخته و پس از چندی، او هم بالاخره به نان و نوایی می‌رسد و دستگاه حکومت اسباب تراضی او را فراهم خواهد کرد! اما هرچه منتظر ماندند دیدند که این مرد گویا خریدنی یا ترسیدنی نیست و این حرفها در او کارساز نمی‌باشد لذا بنای آزار و اذیت و دشمنی با او را گذاشتند؛ چنان‌که خود می‌نویسد: در اصفهان با تبعید و دوبار حمله برای قتلم اطمینان پیدا نمودم که هر دو قدرت [زور و تزویر] به قوه مردم به خطر افتاده‌اند، بااینکه خانه‌ام در انتهای بازار کنار چارسوق ساروتقی چنان مخروبه بود که ویرانی آن آبادیش محسوب می‌شد، از سنگ‌باران آن کوتاهی نمی‌کردند و روزها با جمع نمودن سنگها قسمتی از حیاط را که موقع باران گل می‌شد شن‌ریزی می‌نمودم.

منظور مدرس از همکار معمم و باقدرت بدون‌شک یکی از علمای درباری نزدیک به ظل‌السلطان می‌باشد و این، توجه مدرس به همکاری زور و تزویر برای محو حقیقت را نشان می‌دهد؛ چنان‌که می‌گوید: هر دو قدرت به قوه مردم به خطر افتاده‌اند. مدرس درباره نهاد روحانیت، یک دیدگاه انتقادی داشت؛ چنان‌که آن مرحوم یکی از پیشگامان اصلاح حوزه‌های علمیه تلقی می‌شود. هم از لحاظ علمی و مواد آموزشی سعی در اصلاحگری در حوزه‌های علمیه داشت و هم به لحاظ سیاسی و اجتماعی تلاش می‌کرد خطرات موجود بر سر راه روحانیون را نمایان ساخته و به مقابله با آن بپردازد. مدرس روحانیون و علمای دینی را در دو دسته کاملا مجزا قرار می‌داد:

1ـ روحانیونی که از طریق حرفه خود و انجام وظایف صنفی به منافع دنیوی دست یافته و مقرب اصحاب زر و زور گردیده‌ بودند و تقریبا می‌توان گفت مدرس با آنها هیچ‌کاری ندارد؛ چون آنها را در ردیف قدرتهای نامشروع تلقی می‌کرد و معتقد بود که نباید آنها را روحانی تلقی کرد، بلکه آنان صرفا از لباس این صنف استفاده و ارتزاق می‌کنند. به نظر مدرس، لباس یک صنف موجد صفات آن صنف نمی‌شود و نباید موجب تعین او گردد و لذا می‌گوید: لباس من مربوط به انتخاب من و عقیده من و فرهنگ مذهبی من است. این برایم امتیازی و شوکتی نیست. لباس سلطان و یا هر سپاهی دیگر، تعین او نیست، لباس حرفه اوست. با همین لباس کارگری و عملگی و هیاری (روزمزد) کرده‌ام و خدشه‌ای هم به اسلام و مقام علمی طلبگی‌ام وارد نشده است.

2ـ دسته دوم روحانیون پاک و مقدسی بودند که صفای باطن و حضور قلب و عبادت و گوشه‌گیری را پیشه خود ساخته بودند. آنها سعادت و سلامت را در اجتناب از خلق و غرقه شدن در جذبه‌های الهی و قدسی می‌دیدند که البته حقاً هم انتخابشان در قیاس با دیگر راههای سپری ساختن عمر شایسته به نظر می‌رسید. اما با روح سیاسی و اجتماعی اسلام مناسبتی نداشت بلکه سیروسلوکی صوفیانه و راهبانه تلقی می‌شد. به‌ویژه در دوران جدید تمدن بشری که استعمارگران زاد و توشه و خانه و کاشانه مردمان محروم جهان را به یغما می‌بردند و مسلمانان اسیر دسیسه‌ها و نیرنگ‌های زورمداران فرنگ شده بودند. این‌ افراد، به‌رغم عظمت وجود شخصی و معنوی و نیز طهارت و پاکی‌شان، در یکی از مهمترین ارکان عبادت و عبودیت که اهتمام به امور مسلمین باشد، نقص داشتند و نمی‌توان آنها را شخصیت‌های کامل دینی قلمداد کرد.

مدرس در مجلس

او که هم‌اکنون از مجتهدان طراز اول و پرآوازه اصفهان شده بود، علاوه‌بر همیاری در پیشبرد امورات انجمن ملی و دخالت آشکار و مجدانه در تحولات سیاسی ـ اجتماعی اصفهان، یکی از رهبران مشروطه آنجا نیز محسوب می‌شد. البته بدون‌شک مدرس دارای دیدگاهها و منش خاص خود بود و در تمامی امور ایده‌ها و انگیزه‌هایی داشت که ای بسا با روند جاری امور همخوانی نداشت اما به هرحال وی در انقلاب استبداد به مشروطه در خلال سالهای 1327 و 1328.ق نقش بسزایی داشت. او تلاش زیادی را به منظور تدارک و تقویت مشروطه‌خواهان انجام داد و در مقابل حاکم مستبد اصفهان (اقبال‌الدوله) ایستادگی کرد. براساس اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطیت ـ که به پیشنهاد و پافشاری مرحوم شیخ‌فضل‌الله نوری در مجلس موسسان قانون اساسی مشروطه به تصویب رسیده بود ـ مجلس موظف بود از میان بیست ‌نفر مجتهد طراز اول که از سوی مراجع نجف معرفی می‌شوند، پنج نفر را برگزیده و جهت نظارت بر مصوبات مجلس شورای ملی از آنها دعوت به عمل آورد. این پنج نفر ـ تحت‌عنوان هیات نظار خمسه ـ موظف بودند بر روند تصویب قوانین مجلس شورای ملی نظارت کنند تا این قوانین مخالف شرع نباشد می‌توان گفت جایگاه این هیات مانند شورای نگهبان فعلی در نظام جمهوری اسلامی بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات