تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۷  ، 
کد خبر : ۴۶۹۴۵

پلورالیسم دینی


ابراهیم نوابی

اصطلاح پلورالیسم (Pluralism) در لغت به معنای تکثرگرایی و کثرت‌انگاری است و این کثرت‌گرایی به معنی پذیرش این اصل می‌باشد که گروههای مختلف در ابعاد و صور مختلف فرهنگی، سیاسی و دینی و... به صورت صلح‌آمیز در کنار هم زندگی کنند. پس با این تعریف پلورالیستها به کسانی گفته می‌شوند  که با نفی ورد انحصارگرایی به تکثر و تنوع در عرصه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و مذهبی معتقدند.

واژه پلورالیسم محصول عصر جدید و حاصل تفکرات و تحولات جدید جامعه اروپایی است. برای درک و فهم پلورالیسم آنچه که می‌بایست مطمح‌نظر قرار گیرد آشنایی با تاریخ اندیشه و شناخت تحولات درونی جوامع اروپایی است.

درست زمانی که بشر در عصر جدید با اتکا به عقل خود بنیاد عهده‌دار تصرف در امور عالم بشری شد و پس از تحولاتی که از متن جامعه اروپا برخاست پلورالیسم نیز به منظور رد تعصبات مذهبی و مبارزه با آن، به وجود آمد و کم‌کم به صورت یک ایده‌ئولوژی درآمد و در همه ابعاد زندگی بشر اعم از دینی، سیاسی و فرهنگی، و... رخنه کرد و با تحمل ادیان غیرمسیحی وادبار از سنتهای دینی و با اتکاء به عقلانیت ابزاری به طرح نظریه‌ای نو در باب دین و نسبت بین ادیان پرداخت.

در واقع پلورالیسم دینی، ریشه در رشد اندیشه لیبرالیسم دینی و پروتستانتیسم (نهضت اصلاح دینReformation ) داشت که به  باورها و اصول و عقاید ادیان غیرمسیحی نیز تسری یافت.

مدعای اصلی پلورالیسم دینی

پلورالیسم دینی به‌عنوان نهضتی در الهیات دین مسیح از سوی برخی از متفکران و نواندیشان غربی مطرح شد و با ارائه تفسیر غیرسنتی از دین مسیح، در مورد مسائل عقیدتی و مسایل مربوط به نجات و رستگاری بشر، به منظور ایجاد زندگی مسالمت‌آمیز در کنار گروهها و گرایشهای مختلف دینی و سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، در صدد رفع پاره‌ای از این مشکلات اجتماعی برآمدند.

با این بیان که نجات و رستگاری بشر منحصر در دین مسیح نیست و سعادت و رستگاری می‌تواند از طریق راههای دیگری غیر از دین مسیح نیز صورت پذیرد. طبق این دیدگاه ادیان گوناگون همگی می‌توانند زمینه سعادت و رستگاری پیروان خویش را فراهم نمایند تا آنها به رستگاری ابدی و سرمدی دست یابند. از منظر ایشان رستگاری از طریق ادیان دیگر نیز امکان‌پذیر است و انسانهای دیندار آنچه که نزد خود حقیقت غایی می‌پندارند، همه حقیقت نهایی نیست بلکه پرده و نمادی از آن است که ممکن است ادیان دیگر نیز همان حقیقت را در دست داشته باشند. زیرا که تمامی معارف و عقاید ادیان گوناگون هر کدام جلوه‌های مختلف حق مطلق و غایی‌اند.

در کل مفاد پلورالیسم دینی را می‌توان به این شکل بیان کرد که حقیقت مطلق و نجات و رستگاری بشر منحصر در یک دین و آئین نیست و حق و حقیقت مطلق و غایی، مشترک میان همه ادیان است که به طور یکسان به رسمیت شناخته می‌شوند  و نباید عقاید حقه‌ای را منحصر در یک دین بدانیم چنانکه تاکید برآن مستلزم ابطال دیگر ادیان شود.

الف ـ نسبیت دین و فهم دین

مفاد نظریه پلورالیستی دین بر این مبنا است که هیچ دینی حقیقت را به تنهایی در انحصار خود ندارد و همه ادیان از حقانیت یکسانی برخوردارند. در حقیقت پلورالیسم جریانی است که در فرهنگ و تمدن جامعه غربی اتفاق افتاد، زمانی که دانش بشری مورد تردید قرار گرفت و در عرصه‌های مختلف اخلاقی، فرهنگی، فلسفی، عقیدتی... نسبیت آغاز شد. مدعای پلورالیسم به معنای رسمیت شناختن ادیان مختلف ورای دادن به بهره‌مندی همه آنها از حقیقت به طور نسبی است. مدار فکری پلورالیست‌ها بر این اساس استوار است که پیروان ادیان و مذاهب همه از حقیقت نجات بهره‌مند و برخوردارند. اما نباید از این نکته غافل ماند که مبنای اندیشه پلورالیستی نسبیت‌گرایی معرفتی است و دیدگاه عمومی این است که ادیان هیچ‌کدام هیچ‌گونه اختلاف اساسی با هم ندارند و همه یک چیز را می‌گویند و اختلاف آنها در ظاهر قضیه است و حقیقت واحدی را با تعابیر و اشکال گوناگون مطرح می‌کنند به بیانی ادعای جزمی بر حقانیت یک دین و یک نظام فکری خاص را رد می‌کنند. از مهمترین بنیانگذاران این مکتب که دیدگاه الهیاتی نوینی بر خلاف دیدگاه انحصارگرایان  Exclusivismو شمولگرایان Inclusivism ارائه داد، جان هیک John Hick است. 

انحصارگرایان براساس نگرش جزمی سنتی معتقدند تنها یک راه نجات وجود دارد و آن نیز منحصراً در پذیرفتن دین مسیح است و رستگاری بشر تنها بستگی دارد به اعتقاد به ربوبیت حضرت مسیح و غیره از این راهی نیست و فقط یک دین حق وجود دارد که راه نجات را به روی بشریت نهاده. و هدف نهایی از طریق همین دین خاص یعنی دین مسیحیت بدست می‌آید و غیر از این راهی نیست و دوزخ و عذاب ابدی متوجه غیر مسیحیان است. از سوی این ادعای جزمی سنتی در مورد غیرمسیحیان از طرف شمولگرایان معقول و مقبول نیفتاده و آنها با تساهل و تسامح بیشتری معتقدند که غیرمسیحیانی که براساس موازین و مبادی مسیحیت زندگی صالح و نیکی دارند، لذا لعن و عذاب ابدی برای این افراد نیکوکار نادرست و ناعادلانه است و به گفته ایشان در حقیقت آنها مسیحی‌اند اگر چه خود نمی‌دانند و از آنها تحت عنوان مسیحیان گمنام یا مسیحیان بی‌نام برده میشود.

اما جان هیک این دیدگاه را نیز نفی می‌کند و آن را ترحم مسیحیان میداند در مورد غیرمسیحیان او معتقد است که غیرمسیحیان نمی‌توانند به عنوان یک غیرمسیحی نقش مستقل و مثبتی ایفاء کنند و نجات یابند. به نظر او علی‌رغم اختلاف ادیان گوناگون مفاهیم و مضامین مشترکی از آموزه‌های دینی حاصل می‌شود و همه ادیان به نحوی بیان‌ها و تعابیر یک حقیقتند و پیروان همه ادیان به شرط روگردانی از خود محوری (حقیقت خود) و توجه به نسبی بودن حقیقت نهایی می‌توانند به سعادت و رستگاری دست یابند. وی مدعی است تبدیل از حالت خود محوری به حقیقت محوری و سازگاری در امر غایی بین همه ادیان است که به آنها صحت و اعتبار می‌بخشد.

مدعیان افکار پلورالیستی چون وی می‌کوشند دلایلی به نفع نسبیت دین ارائه دهند تا براساس آن تساوی بین عقاید دینی را اقامه کنند. نسبیت دین و نسبیت فهم دین نکته‌ای است که بانیان و مروجان این مکتب برآن تاکید می‌کنند و با مطرح کردن نسبیت فهم دین نتیجه می‌گیرند که دین هر کس فهم اوست و فهم بشر از معارف دینی قابل تشکیک و غیریقینی است زیرا فهمی که ما از دین داریم دقیقا و یقیناً با واقعیت امر مطابقت ندارد و فهم بشر از دین و معارف دینی نسبی است.

از منظر پلورالیستها علت اختلاف و ناسازگاری ادیان در این است که پیروان ادیان مختلف هر کدام آموزه‌های عقیدتی خود را باز نمودن واقعیت می‌دانند و به علت محدودیت معرفت بشری در شناخت خدا، اعتقادات هر کدام از ادیان، در واقع تصور واقع‌نمایی رئالیستی آن آموزه‌هاست در نگاه به واقعیت غایی. و بنابراین دیدگاه، زمانی این اختلافات محو میشود که اعتقادات را آئینه واقعیت ندانیم بلکه استعاراتی بدانیم در نگاه به واقعیت غایی. در نهایت ایشان به این نتیجه می‌رسند که حقیقت غایی نسبی است که در چهار چوب ادیان گوناگون به نحوی متفاوت تصور می‌شود و به نحو متفاوتی به آن واکنش نشان داده می‌شود و با رد اینکه حق مطلق منحصراً در اختیار یک دین است، مدعی میشوند که ادیان مختلف هر کدام حاوی حقایقی هستند که به انحای مختلف فهم و دریافت نسبی از حقیقت غایی رانشان میدهند.

ب ـ ناخالص بودن حق و باطل ادیان

دعوی ناخالص بودن حق و باطل در ادیان پذیرفتنی نیست و نمی‌توان گفت که حق از باطل غیرقابل تفکیک است و نمی‌شود در حق و باطل بودن ادیان داوری کرد. ذکر این مطلب علی‌الاصول پذیرفتنی نیست و اختلاف ادیان ناشی از شناخت‌ناپذیری آنها نیست.

 بر فرض مثال در باب توحید در دین اسلام (اعتقاد به خدای یگانه) و در باب تثلیت در دین مسیحیت (اعتقاد به خدا هم یکتا و هم سه‌گانه) چنان نیست که نشود حق را از باطل باز شناخت. میبایست هر عقیده‌ای غیراز حق اصلاح شود و براساس اصول و مبنای صحیحی استوار گردد، چرا که تکثر و تعدد در حق عقلاً و نقلاً مردود و نامعقول است و در مورد همه ادیان نیز حق از یکی از آنها بیرون نیست و یک دین یا حق است یا باطل، و نمی‌شود هم حق بود و هم باطل و یا به تعبیری نه حق باشد و نه باطل. در کل ادیان، حق و باطل از یکی از آنها بیرون نیست. در غیراینصورت این قضیه مستلزم جمع و رفع نقیضین است و عقلاً محال است. و با این تفسیر دعوی ناخالص بودن حق و باطل ادیان پذیرفتنی نیست.

ج ـ وحدت ادیان

قدر مسلم این است که در قلمرو ادیان اعتقادات دینی متنوع و متکثری وجود دارد و همه ادیان بسته به شعایر دینی و اعمال خود بر صوابند و سوای اینکه صاحبان اندیشه‌های گوناگون هر یک آراء خود را حق می‌انگارد، پلورالیسم دینی با ادعای اینکه حقانیت محض یک دین، مستلزم بطلان دیگری، است با به رسمیت شناختن تنوع ادیان، رستگاری در گرو یک دین واحد را مطلقاً نفی می‌کند و بر آن است که ادیان گوناگون می‌توانند مایه نجات و رستگاری پیروان خود شوند. به طور کلی آنچه از جوهره این مطلب مستفاد می‌شود این است که حقیقت مطلق و نجات و رستگاری در انحصار یک دین و آئین نیست بلکه مشترک میان ادیان است و ادیان جلوه‌های گوناگون حقیقت غایی‌اند.

بر خلاف دیدگاه پلورالیستی دینی، اندیشمندان و متفکران اسلامی با قائل بودن به اصل کثرت در عین وحدت، در کنار کثرت به نوعی از وحدت دست می‌یابند و نشان میدهند که باوجود تصورات و برداشتهای متعدد، حقیقت امر یکی است و این تعدد و تکثر نشأت‌گرفت از یک حقیقت واحد است چنانکه مولوی علی‌رغم اشاره به اینکه:

هر کسی از ظن خود شد یار

از درون من نجست اسرار من

در داستان فیل و تاریکی ذکر می‌کند که:

در کف هر یک اگر شمعی بدی

اختلاف از گفتشان بیرون شدی

اما در عالم پلورالیستی تکثر و اصالت دادن به کثرت فرض اصلی است و این تکثر و تنوع بر حق و در عالم واقع در عرض هم قرار دارند و با اصالت دادن به اصل تکثر، وحدت را در کثرت جستجو می‌کند و با این اصل در نظر ایشان هیچ وحدتی از همان ابتدا وجود ندارد و تکثر را ریشه در یک حقیقت واحد نمی‌دانند. در حالی که بر خلاف این مکتب فلسفی که نشأت‌گرفته از اندیشه‌های متعددی است، ادیان الهی همه ریشه در ذات اقدس احدیت دارند و خداوند نه تنها دین حضرت محمد(ص) بلکه دین پیامبران پیشین را از آدم تا خاتم، دین اسلام نام نهاده و این دین را یک جریان پیوسته و دائم معرفی کرده و از نظر قرآن کریم آنچه بوده دین بوده نه ادیان و برخلاف پیش‌فرض پلورالیسم که اصالت را به تکثر ادیان و وحدت آنها می‌دهد. در حقیقت آنچه هست دین و وحدت دین می‌باشد و قرآن کریم هرگز کلمه دین را به صورت ادیان به کار نبرده. و دین اسلام به معنای عام کلمه به موازات تکامل بشر در زمانها و مکانهای مختلف به صورت اشکال مختلف یک حقیقت مطرح شده‌است و پیامبران خدا همگی از سوی خدا برای یک هدف آمده‌اند و پیامبران بسته به موقعیت زمانی و مکانی به سوی یک هدف غایی هدایت می‌کردند و راه انبیا یک راه بیشتر نبوده و همه آنها از سوی خدا برای یک هدف و در یک جهت آمده‌اند. ولی این به این معنا نیست که در هر زمان چندین دین حق وجود دارد بلکه دین حق در هر زمان یکی بیش نیست. حقانیت همه ادیان از سوی پلورالیست‌ها با قائل بودن به اصل کثرت، حقانیت کثرت‌گرایی را زیر سئوال می‌برد چون غلط است که بگوییم دین خدا در هر زمانی متعدد است.

د ـ کثرت عرضی ادیان

مدعیان و پیشگامان پلورالیسم دینی مفاهیم دینی ادیان را از هم متمایز و زاییده محیط فرهنگی یا بسته به وضعیت تاریخی و اجتماعی خاص جوامع مختلف می‌دانند و معتقدند هر کدام تعلقات فرهنگی و تاریخی و اجتماعی خاص خویش را به دنبال دارند و به این خاطر است که تلقی و برداشت هر کدام از مفاهیم و واژه‌های مشترک دینی متفاوت و مختلف است و جوامع با توجه به فضایی خاص اجتماعی خویش، دریافتهای مختلفی را ارائه داده‌اند و این مفاهیم بی‌ارتباط با مقتضیات فرهنگی و جغرافیایی و اجتماعی جوامعی که در آن پدید آمده و رشد یافته‌اند نیست. پس ارائه این مفاهیم مختلف از سوی آنها دلیل بر رجحانیت یکی بر دیگری نمی‌شود و همه مفاهیم و واژه‌های دینی در اصل برابر و مساوی و در یک نگاه برون دینی همه ادیان در عرض هم قرار گرفته‌اند و به این شکل پلورالیسم دینی به کثرت عرضی ادیان اشاره دارد.

اما حقیقت ورای این مساله است. با اذعان داشتن به اینکه همه ادیان از یک منبع و فیض الهی سرچشمه دارند و در یک مسیر قدم گذاشته‌اند، نباید فراموش کرد که ادیان در یک مسیر تکاملی برای هدایت بشر فرستاده شده‌اند و هر کدام نسبت به هم رابطه طولی دارند و با ارسال شرایع کامل‌تر شرایع کهن منسوخ شده. البته نباید تصور شود که ادیان گذشته ناقص بوده‌اند. در اینجا به نظر لازم می‌نماید که گفته شود همه ادیان مشتمل بر معارف بنیادین و در راستای سعادت بشری از سوی خدا بوده‌اند. و بحث از ماهیت مختلف ادیان با براهین عقلی و فلسفی نامعقول و توجیه‌ناپذیر است و گرنه در آن صورت این مطلب مستلزم این است که خداوند ادیان پیشین را ناقص فرستاده و آنها فاقد محتوای لازم برای هدایت بشر به سوی رستگاری بوده‌اند. در اینجا روشن می‌شود که اسلام با اعتقاد به سیر تکاملی در روند نزول ادیان الهی پلورالیسم را به معنای در عرض دانستن ادیان بر نمی‌تابد.

2 ـ پلورالیسم دینی ازمنظر اسلام

بنابر استدلالات پلورالیستها به علت محدودیت معرفت بشری، ذات ربوبی خداوند در اندیشه محدود آدمی نمی‌گنجد و چون واقعیت غایی در دسترس فهم بشری نیست آموزه‌های اعتقادی را امری نسبی قلمداد کرده‌اند. هر چند با توجه به نقش معرفت بخشی وحی می‌شود در پناه آموزه‌های وحیانی شناخت درست و مطابق با واقع از خالق خود بدست آورد، نکته‌ای که پلورالیست‌ها آن را از نظر دور داشته‌اند و از آن غافل مانده‌اند. حقیقت امر این است که پیامبران در دعوت خود ادیان پیشین را نفی کرده و جهت‌گیری دینی آنان و دعوت همگان از سوی آنها به پیروان از آنان، نباید به معنای انحصار حق در یک دین با نفی ادیان دیگر منجر شود. اصولاً آموزه‌های هیچ دینی در تعارض با دین دیگر نمی‌باشد و در غیر این صورت آن آموزه‌ها یا ناشی از سوءتفاهم دین بوده و یا برخاسته از تحریف آموزه‌های دینی. چرا که دین اسلام از آدم تا خاتم یکی بوده و همه پیامبران از یک قانون الهی الهام گرفته‌اند. از منظر درون‌بینی دین اسلام، اسلام هرگونه تفاوت واقعی بین ادیان را انکار کرده‌است و در قرآن اسلام به معنای عام آن به همه ادیان اطلاق شده‌است. ان الدین عندالله الاسلام (آل عمران، 19) با این اعتقاد که ادیان الهی پیشین همه دارای نور حقیقت و پیروان آن‌ها بهره‌مند از آن و همه در زمان خود مشتمل بر معارف بنیاد دینی در راستای سعادت بشر به سوی نجات و رستگاری بوده‌اند.

اما در موقعیت فعلی اسلام به معنای خاص آن تنها دین الهی محسوب می‌شود. و با اعتقاد به اینکه ادیان دارای سلسله مراتب طولی هستند و با گذر زمان و تغییر نیازهای بشر احکام نیز در سیر تکامل خویش متکامل شده‌اند، دینی که خداوند به آخرین پیامبرش وحی کرده کامل‌ترین دین و مکمل ادیان پیشین نیز هست. البته نه به معنای آنکه ادیان پیشین و تعالیم آنها با اسلام سازگاری ندارد یا اینکه ارزش خود را از دست داده‌اند بلکه به این معنا که ادیان از حقیقت الهی برخوردار و برای هدایت مردم خود بهترین دین نجات بوده‌اند اما با توجه به رسالت الهی که اصولاً یک فرایند تکاملی داشته اسلام مدعی سلطه خود بر دیگر ادیان الهی پیش می‌باشد و خداوند نیز در قرآن به این مطلب اشاره دارد که «امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت را بر شما تمام گردانیدم» (سوره مائده) لذا با این دید امکان وجود هیچگونه جایگاهی برای پلورالیسم دینی در اسلام نیست. ولی همزیستی مسالمت‌آمیز بین ادیان مختلف در جامعه اسلامی پذیرفته شده چنانکه در زمان پیامبر اسلام نیز چنین بود و در مدینه پیروان ادیان گوناگون چون یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان زندگی می‌کردند. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات