محمد ملازهی
گروه سیاسی: حادثه خونین و پر تلفات مسجد «لعل» و مدرسه مذهبی وابسته به آن به نام مدرسه «الاحمر» در اسلامآباد توجه زیادی را در داخل و خارج این کشور جلب کردهاست. گفته میشود، طلاب و مدرسین این حوزه درسی مسلح شده و از دستورات دولت پیروی نمیکردهاند.
بویژه پس از آنکه طلاب مسلح تعدادی زن از جمله 9 زن چینی را در یک باشگاه ورزشی به ظن دایر کردن مرکز فساد دستگیر و به صورت گروگان در داخل مدرسه و مسجد لعل نگه داشتند. پس از آن دولت پاکستان با یک چالش بسیار جدی در پایتخت روبهرو شد. البته ماجرای گروگانگیری از طریق مذاکره و دخالت مؤثر افراد غیردولتی بدون خونریزی پایان یافت، اما دولت و ارتش پاکستان را در موقعیتی قرار داد که به رفتار خودسرانه در مسجد لعل که حاکمیت را در جوار قدرتمندترین نهاد قدرت امنیتیاش به زیر سؤال برده بود، پایان دهد. اما این تمامی ماجرا نبود.
در خصوص این ماجرا دو پرسش اساسی وجود دارد:
1- مدارس مذهبی چرا مسلح شدهاند؟
2- دولت پاکستان چرا میخواهد مدارس مذهبی را تحت کنترل در بیاورد؟
این واقعیت که مدارس مذهبی پاکستان بخشی از نظام آموزشی و کارآمدتر از بخش رسمی و دولتی هستند، بدرستی مورد توجه قرار نگرفته است.
اکنون بیش از دوازده هزار مدرسه مذهبی با گرایش رادیکال اسلامی در پاکستان وجود دارند که به لحاظ مالی به صورت مستقیم به حمایت دولتی وابسته نیستند.
اصلیترین ماده درسی در این مدارس جهاد طبق الگوی ترکیبی ایدئولوژیکی مکتب «دیوبندی» و مکتب «سلفی» است.
مکتب «دیوبندی» ریشه در شکست قیام مسلمانان هند در سال 1857 و انحلال رسمی حکومت گورکانیان و تسلط کامل انگلیس دارد. علمای تراز اول در بررسی علل شکست به «جهاد» رسیدند و با تأسیس مدرسه دینی «دیوبند» که در آن زمان دهکدهای کوچک بود، آموزش «جهاد» را برای آزادی دوباره هند در رأس مواد درسی قرار دادند.
این مدرسه در عالم اهل سنت تأثیرات بسیار عمیقی بر جای گذاشت و از آنجا که تدریس هرگونه علوم جدید که وابسته به قدرت استعماری تلقی میشد ممنوع اعلام گردید. طلاب و علمای مکتب «دیوبندی» با دیدگاهی حزبی تربیت شدند و بازگشت به اصل اسلام آنطور که آنها برداشت می کردند، در اولویت آموزش قرار گرفت.
علمای دیوبندی بعدها در استقلال شبهقاره هند و تأسیس پاکستان نقش موثری پیدا کردند. هر چند که مکاتب فکری دیگری نظیر مکتب «بریلوی» و مکتب «یلورودی» به وجود آمدند و با مکتب «دیوبندی» رقابت کردند، اما در هر حال دیدگاه جهادی مکتب دیوبندی غلبه یافت.
اتفاق مهمی که باعث شد دیدگاه مکتب دیوبندی در شرایط کنونی تقویت شود تحولات افغانستان و اشغال این کشور بوسیله ارتش سرخ اتحاد شوروی سابق بود. امر جهاد مورد توجه قرار گرفت و مکتب دیوبندی که در اساس بر تفکر ضدانگلیسی و غربی متکی بود، اولویت خود را جهاد در افغانستان قرار داد. مدارس مذهبی پاکستان مورد حمایت دولت این کشور قرار گرفتند و در تقسیم بینالمللی کار در جهاد افغانستان، حمایت مالی مدارس مذهبی به کشورهای ثروتمند عرب حوزه خلیجفارس و در رأس آنها عربستان سعودی و امارات متحده عرب واگذار شد.
حمایت تسلیحاتی را آمریکا و انگلیس برعهده گرفتند و پاکستان هماهنگ کننده کمکها به جهاد در نظر گرفته شد. درست در همین زمان بود که مکتب دیوبندی با مکتب سلفی پیوند خوردند.
واقعیت آن است که مدارس مذهبی در پاکستان در دوره جهاد بشدت مورد حمایت دستگاه امنیتی این کشور موسوم به «آی.اس.آی» قرار گرفتند و در کنار آموزش ایدئولوژیک، آموزش نظامی طلاب و جهادگران در گستردهترین سطح ممکن مورد توجه بود.
علمای دینی مسئولیت آموزش ایدئولوژیک طلاب را برعهده داشتند و افسران امنیتی آی.اس.آی آموزش نظامی آنها را پذیرفتند. هرگاه بدون پیشداوری شرایط کنونی افغانستان و پاکستان و ارتباط آنها با تفکری که از آن به نام طالبانیزه کردن قدرت مورد ارزیابی قرار دهیم، محصول پیوند سلفیگری و تفکر دیوبندی دو نیرو مهم ایدئولوژیک خواهند بود. طالبان و القاعده بدون شک محصول همین واقعیت هستند.
سازمان القاعده که نماد رهبری آنها در «بن لادن» با تحصیلات دانشگاهی در رشته مهندسی و ایمن الظواهری دکترای پزشکی و جراحی متمرکز شدهاست، در حقیقت بوسیله یک اردنی فلسطینیتبار به نام «اعظم» در پیشاور بنیانگذاری شدهاست.
ترکیب این سه شخصیت جالب است: فلسطینی و اردنی (اعظم)، یمنی ـ عربستان سعودی (اسامه بنلادن) و مصری (الظواهری). این ترکیب درست پایگاه اسلامگراهای رادیکال جهان عرب را در مصر، عربستان سعودی، اردن و یمن نشان میدهد.
یک واقعیت مهم دیگر که به لحاظ تاریخی هنوز بدرستی شناخته نشده، آن است که قومیت پشتون در پاکستان و افغانستان بهعنوان تقویتکننده و یاریدهنده جهاد براساس الگوی ترکیبی مکتب «دیوبندی» و «سلفی» است.
سنتهای قومی پشتونها که با عنوان «پشتونوالی» فرموله شدهاند بسیار با مکتبهای سلفی و دیوبندی سازگار شدهاست. با این همه، دخالت نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان و ساقط کردن حکومت طالبان و القاعده ضربهای سنگین بر تفکر ترکیبی دیوبندی - سلفی وارد کرد و پایان دوره همکاری آنها با دنیای غرب، پاکستان و عربستان سعودی بود.
منتها حقیقت آن است که کارها درست همانطور که فکر میشد پیش نرفت. تغییر جهت استراتژیک پاکستان در قبال طالبان و القاعده سبب شد که آنها نیز تغییر جهت دهند و مصداق جدیدی برای تطابق بحث جهاد بیابند.
تمدن غرب و نمادهای آن آمریکا و انگلیس یکبار دیگر مورد توجه مدارس مذهبی پاکستان قرار گرفت.
از قضا حضور انگلیس در کنار آمریکا با توجه به سابقه جهاد در شبهقاره هند علیه انگلیس سبب شد که این تغییر مصداق با چالش جدی روبهرو نگردد و تقریباً بسرعت پس از اشغال افغانستان بوسیله آمریکا و ناتو جایگزین مصداق قبلی اتحاد شوروی شود.
منتها حقیقت آن است که دنیای غرب نیز با همان سرعت متوجه خطر شد و تدابیر خاص خود را اتخاذ کرد. بحث اصلی در همین جاست که سعی میشود آن را پنهان نگاه دارند. آمریکا؛ دولت عربستان سعودی و پاکستان را بین حفظ قدرت حاکم و ادامه حمایت از جهاد مجبور به انتخاب کرد. طبیعی بود که حفظ قدرت انتخاب شود.
بنابراین تغییر در روش جهادی و اصلاح برنامه درسی مدارس تقویتکننده سلفی و دیوبندی در عربستان سعودی و پاکستان مطرح شد. بهانه در پاکستان، امروزی کردن دروس مدارس، استفاده از رایانه و آموزش زبان انگلیسی با هدف جذب دانشآموختگان مدارس مذهبی همچون مدارس رسمی در بازار کار عنوان شد، اما مدارس زیر بار آن نرفتند و مسأله جهاد با آمریکا در افغانستان جایگزین جهاد با شوروی شده بود. موضوعی که غرب را دچار مشکل میکرد. ارتشبد مشرف رئیسجمهور پاکستان تحت فشار آمریکا ناچار به برخورد با جریان طالبان و القاعده در قبایل پشتون حامی تفکر طالبانی شدهاست. مقاومت مدارس مذهبی که دروس جهادی را از برنامه درسی خود حذف نمیکنند، حکومت ژنرالها را در پاکستان تهدید میکند.
آمریکا با خانم بینظیر بوتو نخستوزیر اسبق در تبعید و رهبر حزب مردم وارد مذاکره شد تا اگر ارتشبد مشرف شکست خورد گزینه سیاسی را جایگزین گزینه نظامی کند و از قدرتگرفتن تفکر طالبانی در پاکستان جلوگیری نماید. سال جاری سال انتخابات پارلمانی در پاکستان است و زمان زیادی نمانده است. در چنین فضایی حادثه مسجد لعل میتواند یک نقطه عطف هم باشد. بدین معنا که تکلیف دولت و مدارس مذهبی را یکسره خواهد کرد. دولت و ارتش مصمم به پایان دادن تفکر طالبانی و مدارس مذهبی پاکستان هستند.
ارتش پاکستان سازمان یافته و ارتشی حرفهای است که در آن سلسله مراتب فرماندهی بسیار جدی است. بنابراین توان و قدرت لازم را برای کنترل اوضاع در اختیار دارد، اما تفکر سلفی ـ دیوبندی را نمیتواند از بین ببرد؛ زیرا به نظر میرسد این تفکر در دنیای اسلام ریشه دوانده است.
در این بحث، پاکستان متهم اصلی است و مدارس مذهبی در رأس این اتهام قرار گرفتهاند. دولت پاکستان دیر یا زود مجبور میشد با مدارس مذهبی برخورد کند. اظهارات اخیر ارتشبد مشرف که هشدار داد پاکستان در حال طالبانیزه شدن است، نشان داد که پاکستان تصمیم خود را گرفته است.
اما موضوع به همین سادگیها نیست. اسلامگراها در پاکستان از حمایت مردمی قابل توجهی برخوردارند؛ بویژه در دو ایالت سرحد و بلوچستان که قبایلی هستند که با قدرت مرکزی نیز چندان روی موافق نشان نمیدهند.
رقابت بین نخبگان سیاسی و ژنرالهای ارتش بر سر قدرت شدید است و پاکستان تهدید به جنگ داخلی میشود. اگر آمریکا به این نتیجه برسد که رویارویی ارتش و بنیادگراهای اسلامی در رقابت به شکست ارتش منتهی و پاکستان طالبانیزه میشود، گمان میرود که ژنرالها تشویق شوند که به پادگان باز گردند و پروسه طالبانی شدن پاکستان از طریق بازگشت احزاب مهار شود.
از این رو میتوان تصور کرد که حادثه مسجد لعل پایان دوره همکاری ارتش و اسلامگراها در پاکستان باشد که از زمان کودتای سردار محمد داورخان در اوایل دهه پنجاه در افغانستان شکل گرفت و در دوره ژنرال ضیاءالحق و اشغال افغانستان بوسیله اتحاد شوروی سابق به اوج خود رسید و دو مکتب فکری دیوبندی و سلفی را در مکتب جهادی علیه کمونیزم در اتحاد قرار داد.
به این ترتیب مشاهده میشود که جریان ورود جهاد مسلحانه به مدارس مذهبی پاکستان در دوره جهاد افغانستان از حمایت جهان اسلام و عرب و دنیای غرب به محوریت پاکستان برخوردار بود، اما با پایان جهاد در افغانستان و تفکر جهادی تغییر نیافته است و به سوی غرب تغییر مسیر دادهاست. روشن است که غرب چنین پیامدی را مطلوب خود نمیداند. هر چند این برداشت هم وجود دارد که آمریکا به عنوان قطب پیروز جنگ سرد نیازمند دشمن جدیدی بود که آن را در جایگاه اتحاد شوروی و کمونیزم قرار دهد تا جنگطلبیهایش را توجیه کند.
اسلام رادیکال به همین دلیل دشمن غرب و جانشین کمونیزم شد، اما این امر به ظاهر برآورنده اهداف یک بخش کوچک از نومحافظهکاران آمریکایی است و در مجموعه غرب با استقبال روبهرو نیست. در چنین نگاهی مدارس مذهبی پاکستان بهعنوان پایگاه اصلی رادیکالیسم طالبانی ـ القاعدهای باید دچار تحول فکری شوند، گمان میرود که تدابیر لازم اندیشیده شده باشد. امر جهاد اگر ریشهدارتر از آن باشد که در مدارس مذهبی تحت کنترل در نیاید، میتوان جهت آن را تغییر داد.
در عراق این موضوع در حال تجربه کردن است و احتمالاً در آینده در سایر کشورها قابلیت تکرار خواهد یافت.
انگلیس در این راه از تجربه تاریخی در شبهقاره هند برخوردار است، اگر چنین برداشتی درست باشد، میتوان تصور کرد که جهت جهاد از غرب به درون جهان اسلام هدایت شود و بخشی از بنیادگرایی اسلامی علیه بخش دیگر آن مد نظر قرار گیرد. این رویداد از یک منظر دیگر نیز قابل ارزیابی است، جنگ قدرت در پاکستان بین سه جریان، ادامه دارد؛ ژنرالهای ارتش، نخبگان سیاسی و حزبی و نیروهای رادیکال اسلامی یا تفکر طالبانی. ارتش از موضع برتر نظامی سازمان یافتهای برخوردار است، اما بدون حمایت آمریکا قادر به حفظ قدرت نیست. جریان سیاسی ـ حزبی بخشی از افکار عمومی را در اختیار دارد، اما برای کسب قدرت نیاز به حمایت خارجی دارد.
بنیادگراها به حمایت مردم دستکم در بخشهای سنتی متکی هستند، اما حمایت خارجی را ندارند. در چنین فضایی تحول قدرت با عقبنشینی ژنرالها و قدرت گرفتن دولتی حزبی از احزاب مخالف که توان مصالحه با تفکر طالبانی در پاکستان را نیز بیابد، اجتنابناپذیر خواهد بود.
گزینه دوم امنیتی کردن فضای سیاسی و دخالت مؤثرتر ارتش در قدرت و انحصار آن است که به معنای کودتای دوم همراه با خونریزی و احتمال شکست و تجزیه پاکستان خواهد بود.