ماشاالله شمس الواعظین
آمریکا و ایران بالاخره به طور مستقیم پشت میز مذاکره نشستند. این عنوان اصلی خبرهای چند روز اخیر در رسانههای بینالمللی است. نقطه شروع این مذاکرات، درخواست عبدالعزیز حکیم رئیس مجلس اعلای اسلامی عراق از تهران و واشینگتن برای انجام مذاکره بر سر بحران عراق است. واشینگتن از زمان اشغال عراق تا امروز تلاش میکردد و کشور مهم منطقهای و پیرامونی عراق را از دایره ابتکار عملهای منطقهای به منظور حلوفصل بحران عراق دور کند. گزارش همیلتون، بیکر و بسیاری از صاحب نظران آمریکایی با طرح این استدلال که آمریکا نمیتواند بدون توجه به عوامل پیرامونی بحران عراق وضعیت بحرانزده این کشور را بهبود بخشد نسبت به سیاستهای دولت جورج بوش انتقاد کردند. آمریکا از این نگران بود که نزدیکی به تهران و درخواست کمک از ایران برای کاهش فشارهای موجود در عراق، مقدمهای برای برهم خوردن معادلات موجود باشد. از این رو واشینگتن پیش از پذیرش اصل مذاکره با تهران، به هم پیمانان خود در اروپا و خاورمیانه اطمینان داد که مذاکره با تهران از دایره وضعیت بحرانزده عراق فراتر نخواهد رفت. تعیین کروکر سفیر جدید آمریکا در بغداد به عنوان رئیس هیات مذاکره کننده با ایران و انتخاب بغداد بهعنوان محل برگزاری نشستهای این مذاکرات در چارچوب نگرانی آمریکا از پیامدهای مذاکره با ایران قابل تفسیر است. از سوی دیگر مسئولان ایران نیز به نوبه خود نگرانیهای قابل توجیهی داشتند. عمدهترین نگرانی ایران صرف نظر از پیامدهای روانی شکسته شدن اصل عدم مذاکره با آمریکا (یعنی اصل همیشگی ایران تا زمانی که آمریکا به تغییر رفتار خود با جمهوری اسلامی تن ندهد) این بوده و هست که ایران به عنوان طرف درگیر در اوضاع عراق ظاهر شود.
و در نتیجه نیروهای مخالف اشغال عراق در منطقه و حتی دولتهای محافظهکار عرب ایران را در ردیف کشورهای برهم زننده ثبات و امنیت عراق دستهبندی کنند. ایران با درک این معادله، از زبان شخص اول کشور تاکید کرد که هدف از مذاکره با آمریکا یادآوری وظایف و تکالیف نیروهای آمریکایی مستقر در عراق بهعنوان نیروی اشغالگر است. در همین حال هم آمریکا و هم ایران یک هفته پیش از شروع مذاکرات بغداد حملات تبلیغاتی خود را علیه یکدیگر به اوج رساندند. از یک سو آمریکا به صورت پیوسته اعلام میکرد که ایران شبکه ای از نیروهای پیکارجو را علیه نیروهای آمریکایی مستقر در عراق مدیریت میکند و جنگ افزارهای پیشرفته را برای کشتن سربازان آمریکایی در اختیار آنان قرار میدهد. از دیگر سو ایران طی چند روز اخیر کشف شبکه جاسوسی آمریکا را که با هدف ایجاد بیثباتی در ایران فعالیت میکرد افشا کرد. این صورت کلی اوضاع پیش از شروع مذاکرات بغداد بود، اما موضوع از دیروز وارد فاز جدیدی شد، دو طرف به توان هیاتهای نمایندگی خود در مذاکرات بغداد چشم خواهند دوخت. در زیر احتمالات پیش روی دو طرف بر پایه خواستها و مطالبات از پیش تعیین شدهشان مورد بررسی قرار میگیرد:
یکم. نشست اول ایران و آمریکا در خوشبینانهترین وضعیت به معاینات اولیه از قبیل تست نبض، شناخت ظرفیتها و انتظارات، استماع گزارش از سلسله اقدامات نگرانکننده طرفین و در یک کلام حسابرسی برای دستیابی به یک تراز شبهواقعی از وضعیت دو طرف محدود خواهد ماند. در واقع و از آنجا که این نخستین گام پس از حدود سه دهه از جدایی به شمار میرود، انبوهی و تراکم مسائل فیمابین به دو طرف مذاکرهکننده امکان بازخوانی و مرثیهسرایی روند پیشین روابط بحرانی را نمیدهد. از این رو دو طرف ترجیح میدهند از میانه راه آن بخش از راه را که به تلاقی دو طرف بر سر تقاطع بحران عراق سوق داده بپیمایند. در نتیجه میتوان گفت که عراق به نقطه عطفی در تاریخ روابط چند دهه اخیر آمریکاو ایران تبدیل خواهد شد، زیرا برای واشینگتن بسیار دشوار است که بدون دستیابی به نتایج کمابیش ترمیم شده خارج شود. منظور از نتایج کمابیش ترمیم شده این است که ایالات متحده در آغاز اشغال عراق به نتایج حداکثری چشم دوخته بود. اجرای طرح خاورمیانه بزرگ، دموکراتیزه کردن نظامهای سیاسی خاورمیانه، برقراری صلح پایدار میان اعراب و اسرائیل و نهادینه کردن منافع آمریکا در حوزه استراتژیک خلیجفارس از جمله هدفهای جنگ در عراق به شمار میرفت. آمریکا در پی سه سال بحران عراق به این نتیجه رسید که باید در هدفهای تعیین شده اصلاحاتی انجام داده و به حداقلهای ممکن یعنی استقرار دولت باثبات در عراق و جدولبندی زمان خروج نیروهای ائتلاف بینالمللی و حفظ وحدت سیاسی و تمامیت ارضی این کشور تن داد. این خواستهای حداقلی با منافع ملی ایران در تضاد نیست. از این رو هم طرف آمریکایی و هم طرف ایرانی به نقطه مطلوبی برای شروع مذاکرات دست یافتند.
دوم. دو طرف مذاکرهکننده در صورت گذر از دور اول مذاکرات به لایه دوم مذاکره یعنی یافتن سازوکارهای خروج از بحران عراق منتقل خواهند شد. این بخش از مذاکرات طرفین، دشوار، فنی و زمانبر است. جستوجوی سازوکارهای خروج از بحران بدون ترسیم افق عراق آینده ممکن نیست. بنابراین دو طرف باید وضعیت ایدهآل عراق را مطابق منافع استراتژیک خود تعریف کنند و در مرحله بعدی از پتانسیل خود برای عملی کردن این وضعیت بهره ببرند. این خود نیازمند مقدماتی است که تطابق دیدگاهها و یافتن نقاط مشترک منافع از اولویتهای آن است. اگر خوشبینانه به این دو موضوع بنگریم، دو طرف برای اجرای توافقات دوجانبه باید به سطحی از روابط مودتآمیز رسیده باشند تا قلمرو حیاتی یکدیگر را برتابند و آن را محترم بشمارند. معنای این سخن آن است که نمایندگان دو طرف در لایه دوم مذاکرات به پایتختهای خود گزارش خواهند داد که موضوع روابط دوجانبه به مثابه پیشنیاز دستیابی به توافق بر سر اجرای طرحهای مشترک جهت خارج کردن عراق از بحران کنونی، رخ نمودهاست. در این صورت موضوع مذاکره، ترکیب هیات مذاکره کننده و احتمالاً مکان مذاکرات دستخوش تغییر خواهد شد. اگر پرسیده شود که آیا به سود منافع ایران خواهد بود که به لایه دوم مذاکره با آمریکا تن دهد، پاسخ این است که آمریکا و ایران حداقل در میان مدت با دو بحران جدی یعنی عراق و افغانستان دغدغهها و منافع مشترک دارند، پس بهتر است از هر جایی که شرایط اقتضا کند، دو طرف برای غلبه بر احتمالات شکنندهتر بعدی به لایههای عمیقتر مذاکرات و موضوعات مورد مذاکره راه یابند، زیرا طولانی شدن دورههای تعلیق، امکان جابهجایی در معادلات حاکم و ورود بازیگران دیگر به عرصه بازی هموار میشود . این برای منافع بلند منطقهای ایران زیانبار است.
سوم. ورود آمریکا و ایران به عرصه مذاکرات مستقیم بر سر عراق بیتردید صفآرایی نیروهای تاثیرگذار منطقهای را دستخوش ناآرامی خواهد کرد، زیرا دو طرف آمریکا و ایران به هر توافقی که بر سر عراق دست یابند، جابهجاییهایی در عناصر متضرر و بهرهمند حوزه عراق در کوتاهمدت به وجود خواهد آمد. بهطور کلی و از منظر استراتژیک، اسرائیل در ردیف عناصری قرار دارد که از هر نوع توافق آمریکاو ایران بر سر مسائل عراق متضرر خواهند شد. البته در این میان عناصر متضرر توافق آمریکا با ایران طیفی از محافظهکاران عرب تا تندروهای اسرائیل را تشکیل میدهد، اما اسرائیل بهعنوان همپیمان استراتژیک آمریکا بیش از سایر عناصر متضرر، در معرض فشار قرار میگیرد، زیرا آشکار است که در صورت ورود قدرتمندانه ایران به معادلات منطقهای، حوزه تاثیرگذاری اسرائیل بهصورت آشکار تغییر خواهد کرد. نتیجهگیری این معادله آن است که تلآویو به بیش از ناکامی مذاکرات آمریکا و ایران در عراق میاندیشد و آشکار است که برای این منظور دست روی دست نخواهد گذارد. علائمی که اسرائیل از طریق برهم زدن معادلات حاکم بر دولت خودمختار فلسطین شروع به فرستادن آن کرده بیتردید در یک چارچوب بزرگتر با اوضاع عمومی خاورمیانه از جمله بحران عراق پیوند دارد، از این رو مدیریت هوشمندانه مذاکرات بغداد، برای دستگاه دیپلماسی کشورمان جنبه حیاتی دارد، زیرا بغداد در روند بحرانهای معلق ایران و آمریکا تنها یک دریچه است، اما دریچهای بسیار مناسب و توجیهپذیر. در نتیجه اگر عبور دستگاه دیپلماتیک کشورمان از این دریچه به سلامتی صورت گیرد، دریچههای دیگری بر سر راه خواهد بود که پرونده هستهای، بحران خاورمیانه و بحرانهای منطقهای از جمله آنهاست.