تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۳:۳۰  ، 
کد خبر : ۴۶۹۷۴

طالبان و القاعده از کجا آمده‌اند؟


انتشار افکار سلفی‌های تکفیری (سلفی جهادی) در میان فقهای تندرو، میانه‌رو و مردم عادی بریده از چپ و راست، ما را بر آن داشت تا به بازخوانی افکار ابن‌تیمیه پدر و رهبر معنوی این ایده بپردازیم.

افکار ابن‌تیمیه روشن و صریح است او با اندیشه و عقل به کلی مخالف است و خواستار الغاء عملکرد عقل از تمام شئون زندگی است و با فکر کردن و اندیشیدن دشمن است مگر اینکه آن فکر و اندیشه در راستای تائید نقل و احادیث باشد. او در این زمینه می‌گوید: دلایل عقلی درست وقتی قابل شنیدن است که مخالف اخبار انبیاء نباشد. و فکر و عقلی که با اخبار و احادیث مخالف باشد نه عقل است و نه فکر او به احادیث و آیات منسوخ شده برای اثبات ادعاهای خود متوسل می‌شود؛ همان مستنداتی که اکنون زرقاوی به آنها استناد می‌کند و نویسندگان ضد اسلام از آنها به عنوان ابزاری علیه مسلمانان در غرب بهره‌برداری تبلیغاتی می‌کنند تا اسلام را دین خشونت نشان دهند.

به پندار او دلایل عقلی در مقابل دلایل نقلی بی‌ارزش هستند. ابن‌تیمیه با این گفتار راه را بر عقل و اندیشه بسته و عملا دعوت به جمود و تحجر فکری می‌کند و برای فکر خطوط قرمز زیاید تعیین می‌کند. و می‌گوید سلف صالح به نیابت از ما اسلوبها و روشها را تعیین نموده و ما باید تبعیت و تقلید نماییم، ما باید تماما در خط، اسلوب، کردار و گفتار سلف صالح راه برویم و نقش ما تبعیت است و این به نفع ما است. ممکن است از نظر ظاهر نفع و سودی در تقلید و انجام یک تکلیف وجود نداشته باشد با این وجود ملزم به تبعیت هستیم برای اینکه این تبعیت ما را نزدیک به انبیا می‌کند چنانچه می‌گوید تبعیت ما از سلف صالح و اصحاب و مهاجرین و انصار ما را به خدا نزدیک می‌کند واضح است که این کلام دارای ابعاد قابل سوء استفاده است و می‌تواند به دشمنی با هرگونه تفکر منجر شود از سوی دیگر او هیچ‌ جایی را برای نیازهای امروز باز نمی‌گذارد در حالی که فاصله ما با زمان صحابه و با زمان ابن‌تیمیه متفاوت است و نیازهای عصر ما با آن دوره فرق می‌کند.

(مرگ 728هـ)، در واقع او تمامی نمادها و مظاهر زندگی این عصر را نفی می‌کند. از جهت دیگر تیمیه مسلمانان را فرامی‌خواند که تمامی روابط خود را با کفار قطع کنند و در تمامی امور با آنها مخالف باشند و می‌گوید: (کذلک قد نتضرر بموافقتنا الکافرین فی اعمال، لولا انهم یفعلونها لم نتضرر بفعلها.. فتکون موافقتهم دلیلا علی المفسده و مخالفتهم دلیلا علی المصلحه) «گاهی به خاطر بی‌تفاوتی و موافقتمان با کافران متضرر می‌شویم که اگر چنین موافقتی نبود ما متضرر نمی‌شدیم.» پس موافقت ما با کافران فسادانگیز و مخالفتمان با آنها چاره کار و طریق مصلحت مسلمانان است. به عبارت دیگر مسلمانان هیچ‌یک از ساخته‌های فیزیکی و فکری کفار را نباید بکار گیرند حتی اگر این بضرر مسلمین باشد. به نظر او مهمترین مصلحت در این است که با آنها مخالف باشیم. برای اینکه در کارهای کفار مصلحتی بنفع ما نیست و می‌گوید: (و حقیقه الامر: ان جمیع اعمال الکفار، و اموره لابد فیها من خلل یمنعها ان تتم له منفعه بها.) «واقعیت این است همانا جمیع اعمال کفار و امور مربوط به آنها یقینا دارای عیب و نقصی است که مانع از حصول منفعت از کارهایشان می‌شود. در یک مورد از این شیخ‌الاسلام سوال می‌شود که: «رای علما در خصوص قومی از اهل ذمه که مجبور شده‌اند لباسی غیر از لباس عادی و بومی خود بپوشند. مثلا آنها را سلطان مجبور کرده که از عمامه مسلمین استفاده نکنند، و این باعث آزار و اذیت آنها و همچنین ضرر کاسبکاران مسلمان شده است آیا امام برگشت آنها به لباس محلی را مجاز می‌دارد؟

جواب ابن‌تیمیه منفی است این سوال را در قالب‌های مختلف پرسیده‌اند و هر بار شیخ بر جواب منفی خود اصرار ورزیده است. طرح سوال به صورت‌های مختلف از جانب سوال‌کنندگان نشانگر عدم اغنای آنهاست و اصرار شیخ بر جواب منفی نیز نشانگر ماهیت تعصب‌آمیز، تندرو و غلو ایشان در افکار است. برای او مهم نیست که غیر مسلمان اذیت و آزار می‌شود و مسلمان نیز ضرر اقتصادی می‌بینند. او با این کار، افکار تندروانه و نژادپرستانه را مورد تائید قرار می‌دهد. چرا؟ او خود پاسخ می‌دهد: (اما ما یرویه بعض العامه عن النبی(ص)و لم یروه احد من اهل العلم). «اینکه بعضی افراد از پیامبر نقل کرده‌اند که هر کس ذمی را آزار دهد مرا آزار داده است این یک کذب است و هیچ سند معتبری ندارد.» پس چون پیامبر این حرف را نزده است و در سند دیگری هم نقل نشده است پس آزار غیر مسلمان بر ما گناه و جنحه‌ای ندارد. او با این شیوه تمامی نص‌های دینی در خصوص مسامحه و تسامح با غیر مسلمانان را رد می‌کند و بر افکار تندروانه خشونت و قتل و غارت ادامه می‌دهد. ابن‌تیمیه در واقع دارای ترازو و سنگ محک متفاوتی است. ترازوی برخورد با کفار و ترازوی برخورد با مسلمین؛ او حتی برخورد تبعیض‌آمیز و نژادپرستانه را جایز می‌شمارد. او هرگاه با حدیثی روبرو می‌شود که مخالف ایده‌های تندروانه او است آنها را منکر می‌شود و در مورد آیات قرآنی که با افکار او سازگار نیست به تفسیر و تاویل روی می‌آورد.

شاگرد او ابن‌القیم الجوزی روایت کرده است: (یروی ان شیخه بحث مع قوم فاحتجوا علیه بحدیث انکره. فلما اظهروه له بالنقل ای اتو اباسانید تو کد الحدیث و وقف علیه. القی المجلد من یده فی غضب). اما اذا کان النص الدینی قرآنیا، بحیث تنعدم امکانیه فقیهنا فی انکاره، فانه کان یلتجی الی اسلوب التاویل، ‌لیستخلص منه ما ینعدم آراءه و مواقفه «روایت شده است که ابن‌تیمیه مشغول مباحثه با قومی بود و آنان استدلال به حدیثی کردند که وی آن را انکار می‌کرد و زمانی که سند حدیث را برای او آوردند و قطعی بودن حدیث ثابت شد، شیخ با عصبانیت کتابی را که در دست داشت بر زمین زد و این روش شیخ در مواجهه با احادیث هر چند صحیح‌السند بود، اما هنگامی که نص مخالف وی قرآن بود و او به هیچ‌وجه توان انکار و رد کردن آن را نداشت با حربه تاویل و تفسیر به رای وارد شده و مطلب را منحرف می‌کرد.»

یک نمونه از این تفسیرها: وزیر تاتار در اینکه یهودیان می‌توانند بر دین خود باقی بمانند به این آیه استناد کرد «اقل ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد و لا انا عابد ما عبدتم و لا انتم عابدون ما اعبد لکم دینکم ولی دین» و این آیه از محکمات است و منسوخ نیست. ولی او با آنها در مورد تفسیر این آیه به جدل برخواست و گفت: و اخبرهم انهم کافرون یخلدون فی النار» ابن‌تیمیه به آزادی اعتقاد و دین باور ندارد و می‌گوید: (من لا یدین بدین الاسلام فهو اما کافر او منافق و منذ ان بعث الله عبده و رسوله محمد(ص) و هاجر الی المدینه صار الناس ثلاثه اصناف: مومن، منافق و کافر) «کسی که معتقد به دین اسلام نیست یا کافر است و یا منافق. همانا هنگامی که خداوند بنده و رسولش محمد را مبعوث کرد و پیامبر به مدینه مهاجرت کرد مردم سه دسته شدند مومن، منافق، و کافر»، او تنها به این تقسیم‌بندی قائل نیست بلکه خون غیر مسلمان و منافق و کافر را حلال شمرده و حتی در این راه دسته دیگری از مسلمانان که از شیوه و روش او پیروی نمی‌کنند را نیز در زمره منافقان و کافران قرار می‌دهد. در مورد برخی از مسلمانان مانند شیعه بر حسب نظر ابن‌تیمیه کفر آنها بزرگتر و گناه آنها عظیم‌تر از کفار اصلی است.

ابن‌تیمیه می‌گوید: «از این رو معلوم می‌شود که آنها شرور و از طرفداران هوای نفس هستند، که قتل آنها از خوارج، واجب‌تر است و این دلیل سخنی است که در بین عموم رواج یافته و می‌گویند که اهل بدعت، شیعیان هستند. به طور کلی در نزد عموم، این طور است که هر مخالف سنی، شیعه نام دارد، زیرا با سنت رسول خد(ص) و مبانی اسلام دشمنی می‌کند» (جزء 28 ص 428).

ابن‌تیمیه نه برای فکر و نه برای فرهنگ و هنر احترامی قائل نیست. تخریب آثار هنری و باستانی افغانستان و یا تخریب اماکن مقدسه که علاوه بر تقدس جنبه هنری و علمی دارد نیز برای آنها اهمیت ندارد. و آنها را نفی می‌کند

از او سوال شده «چه می‌گویند حضرات علماء و ائمه دین در خصوص تاتارهایی که به شام می‌آیند و شهادتین می‌گویند و خود را به اسلام منتسب می‌کنند آیا واجب است قتل آنها یا خیر؟ جواب: «الحمدالله رب العالمین، نعم یجب قتال هولاء بکتاب‌الله و سنه رسوله و اتفاق ائمه المسلمین» با وجود اینکه در سوال مشخص است که آنها اسلام آورده‌اند ولی با این وجود «شیخ‌الاسلام» فتوای قتل آنها را صادر می‌کند، ابن‌تیمیه حتی منکر درستی این حدیث از پیامبر می‌شود «لا یحل دم امری مسلم یشهد الااله‌الاالله، و انی رسول‌الله الا باحدی ثلاث: الثیب الزانی، و النفس بالنفس و التارک لدینه المفارق للجماعه.» پایان متن (الاحداث المغربیه).

سلفی‌های جهادی مانند زرقاوی متاسفانه همان دیدگاه سنتی این‌تمیمه را در حال حاضر میراث‌داری می‌کنند به‌طوریکه آنها مسئولیت شرورترین حادثه سالهای اخیر یعنی انفجار حرم امام موسی کاظم و امام عسکری در سامراء را بر عهده گرفتند و قول تخریب سایر اماکن مقدسه را نیز دادند آنها قبلا نیز در توجیه جنایاتی مانند حمله انتحاری و کشتار هزار نفر در پل کاظمیه طی اطلاعیه‌ای تاکید کرده بودند که:

بزرگان ما خط‌مشی روشن را در مورد شیعه در اختیار ما گذاشته و پرده از این قوم برداشته‌اند تا جایی که می‌گویند: در پشت سر شیعه، یهود و مسیحی نماز نخوانید، به آنها سلام ندهید، با آنها ازدواج نکنید و از گوشت ذبح شده توسط آنان نخورید. (خلق افعال العباد ص 125) همان‌طور که بزرگان ما از جمله شیخ‌الاسلام ابن‌تمیمه گفته است «به این دلیل که شیعیان با کفار علیه مسلمانان همکاری می‌کنند و آنها از بزرگترین اسباب حمله چنگیز‌خان به سرزمین‌های اسلامی و آمدن هولاکو به عراق و اشغال حلب و صالحیه بودند و از این رو هنگام عزیمت به مصر، پادگان‌های مسلمانان را ویران کردند و راه را بر روی مسلمانان بستند و به این دلیل با تاتار و فرانسوی‌ها علیه مسلمانان همکاری کردند و از پیروزی اسلام خشمگین و ناراحت می‌شدند. در واقع آنان طرفداران یهود و مسیح و مشرکان هستند و قلب‌هایشان مملو از کینه و خصومت با مسلمانان است.» شیعیان، قوم و حکومت تاتار را دوست دارند، زیرا از این حکومت،‌ بزرگی و عزتی کسب کرده‌اند که در دولت مسلمان از آن برخوردار نشده بودند. آنها از بزرگ‌ترین همکاران این قوم برای حمله به سرزمین‌های مسلمان و قتل‌عام مسلمین بوده‌اند و ماجرای ابن‌العلقمی و امثال آن با خلیفه و قضیه مشهور آنها در حلب، برای همه مردم شناخته شده است. همچنین در صورت پیروزی مسلمانان بر کفار و مسیحیان، شیعیان غمگین و در صورت پیروزی مشرکان و مسیحیان بر مسلمانان، آنها شادمان و مسرور می‌شدند» (الفتاوی جزء 28، صفحات 478 الی 527). سبحان‌الله! مانند اینکه برایشان جزئیات امور غیبی کشف و برایش روشن شده است.

در تفکر طالبانیسم ـ که شیوه به روز شده جریان فکری ابن‌تیمیه و پیروان اوست ـ اسلام حرمتی برای انسان قائل نیست و در حالی که به صراحت در آیات و احادیث محکمی کشته شدن یک انسان بیگناه به معنی قتل همه انسانها تعبیر شده است بر اساس اینگونه تفکرات طالبانیسم صدها نفر شیعه از کودک و زن و مرد به مناسبتهای مختلف قربانی این تفکرات جاهلانه شده‌اند البته خنجر تعصبات کور آنها سنی‌های معتدل‌تر را نیز از این جنایات مصون نداشته است. و تاکنون شاهد قتل بزرگانی از اهل سنت به دست همکیشان طالبانی آنها بوده‌ایم.

به طور مثال در تاریخ 11/3/84 جریان طالبان و وهابیت، «ملاعبدالله فیاض»، عالم برجسته قندهار را به جرم همکاری با دولت کرزای ترور کردند و روز بعد در مجلس فاتحه او، یک اقدام انتحاری صورت دادند که منجر به کشته شدن دستکم بیست نفر شد. مهم این است که سنیان معتدل و واقعگرا نیز از برخی از روحانیون سنی که تمایل به مذاکره با دولت را داشته‌اند، کشته شده‌اند. در این حوادث معمولا افراطیون سنی تلاش کرده‌اند آن اقدامات را بر عهده سپاه بدر بگذارند. اما اکنون با عملیات انتحاری که در قندهار صورت گرفت و با بعضی اعمال دیگر آنها علیه سنی‌ها، می‌توان یقین کرد که در عراق هم طرفداران زرقاوی نمی‌تواند سنیان معتدل را تحمل کنند و به همین دلیل روحانیون متمایل به مذاکره با دولت را ترور کرده با یک تیر، دو نشان می‌زنند. هم آنها را از سر راه برمی‌دارند و هم مسئولیت آن را بر عهده سپاه بدر و شیعیان می‌گذارند.

وهابیت، به عنوان یکی از تاثیرگذارترین باورها در دو دهه اخیر، تفسیر جدیدی از اسلام سنی است که عبدالوهاب سردمدار آن بود. وی طرفدار و بسط‌دهنده اندیشه‌های ابن‌تیمیه بود که براساس بنیان‌های فکری او مکتب وهابیت بنا گشته است. ابن‌تیمیه در سال 1263 میلادی در حران از شهرهای ترکیه کنونی به دنیا آمد و در سال 1328 میلادی بعد از 65 سال مبارزه و تعلیم و تعلم وفات یافت. از جمله ویژگی‌های ابن‌تیمیه، جسارتش در ارائه عقاید و باورهایش بود وی نقش بسیار برجسته‌ای در پیروزی سپاه ممالیک مصر بر خیل مغولان بر عهده داشت. ابن‌تیمیه در فقه حنبلی خیلی زود به مقام اجتهاد رسید ولی در ارائه فتاوا هرگز خود را محدود به فقه حنبلی نمی‌کرد و حتی بسیاری از فتاوای وی مطابق هیچ‌یک از مذاهب اربعه اهل تسنن یعنی حنبلی، شافعی، مالکی، حنفی نبود. یکی از نخستین آثار او کتاب "العقیده الحمویه الکبری" بود که به نوعی خرق عادت در میان سنیان محسوب می‌شد. وی در این کتاب به نقد و رد بسیاری از عقاید کلامی اشاعره پرداخته و نسبت به سستی و ضعف آن باورها معترض بوده است. ابن کثیر در شرح باورهای ابن‌تیمیه پیرامون زیارت قبر رسول خدا(ص) می‌گوید: ابن‌تیمیه زیارت قبر رسول خدا(ص) را به کلی منع نکرده، بلکه مجرد قصد رفتن به زیارت را منع کرده است، یعنی اگر کسی بدون قصد زیارت به قبر حضرت برود به واسطه اینکه می‌رویم تا در مسجدالنبی نماز بخوانیم و در آنجا قبر را زیارت کند مانعی ندارد.

20 درصد تروریست‌هایی که بعد از حوادث 11 سپتامبر تحت تعقیب پلیس بین‌الملل قرار گرفته‌اند از منطقه مغرب عربی هستند و بنابراین واحدهای ضد تروریست آمریکا و اروپا توجه خاصی را به مطالعه ریشه‌های تروریسم در این منطقه مبذول داشته‌اند آنها به ترتیب 1- سلفی‌گرایی 2- نقش مساجد و وعاظ 3- نقش مدارس و شیوه آموزش و تعلیم 4- نقش احزاب اسلام‌گرا 5- فقر بیکاری و حلبی‌آبادها 6- وضعیت نظام حکومتی و بی‌عدالتی و تضاد طبقاتی را در مورد ریشه‌یابی علت جذب جوانان به گروه‌های سلفی‌ جهادی مورد بررسی قرار داده‌اند. اسلام‌گرایی در مغرب عربی ریشه‌های عمیقی دارد سلفی‌های تکفیری هم با استفاده از همین شرایط مساعد و علایق مردم به اسلام توانسته است در این کشورها به نیروی قدرتمندی تبدیل شود. اخیرا وزارت اوقاف و وزارت کشور در دولتهای منطقه شمال آفریقا موظف شده‌اند برای تمامی مساجد و امامان جماعت و جمعه شناسنامه اطلاعاتی باز کنند تا دریابند کدامیک به جماعتهای سلفی تکفیری وابستگی دارند.

امام خمینی(ره)، علمای شیعه و برخی از اندیشمندان اهل تسنن در ایران و سایر کشورهای جهان اسلام تلاش زیادی کرده‌اند که اندیشه‌ها و سوءتفاهم‌های تاریخی که موجب افکار ضد شیعی وهابیان شده و در دشمنی با شیعیان به آنها استناد می‌کنند را برطرف سازند تا هم شیعه و هم سلفی‌ها یکدیگر را بر اساس شرایط امروز از نو بازشناسی نمایند و از قالب‌های کلاسیک خارج شوند. اما متاسفانه اندیشه‌های افراطی امثال زرقاوی ریشه در روحیه تحجر تکفیری دارد و حاضر نیست شرایط امروزی را مورد مطالعه قرار دهد. البته افراط‌گری علی‌رغم مخالفت بعضی از بزرگان شیعه در بین بعضی از شیعیان نیز وجود دارد که مورد سوء استفاده دشمنان اسلام نیز قرار می‌گیرد. آیت‌الله سیدمحمدباقر درچه‌ای را می‌توان از برجسته‌ترین فقهایی دانست که در دو قرن اخیر، از اقدامات افراطی و غلوآمیز، انتقاد کرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات