تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۶  ، 
کد خبر : ۴۶۹۹۲

صدام، ایدئولوژی بعثی و ایران


منوچهر پارسادوست
قدر حکومت کنونی عراق را که نشان از دموکراسی و آزادی عقیده و بیان دارد بدانیم و خواهان آن باشیم که پایه‌های آن که مبتنی بر حاکمیت مردم بر مردم و در جهت منافع ملی ما است در زمانی هرچه کوتاه‌تر تثبیت و تحکیم یابد. از ۱۰ اوت ۱۹۲۰ (۱۹ مرداد ۱۲۹۹) که دولت انگلستان به علت منافع خاص خود در حوزه خلیج فارس کشوری به نام عراق از متصرفات عثمانی تشکیل داد و از ۳ اکتبر ۱۹۳۲ (۱۱ مهر ۱۳۱۱) که دولت انگلستان موافقت کرد با دادن استقلال ظاهری، از قیمومت بر آن کشور دست بردارد، دولت‌های عراق عموماً و از کودتای عبدالکریم قاسم در ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ (۲۳ تیر ۱۳۳۷)، به ویژه از کودتای حزب بعث در ۱۷ ژوئیه ۱۹۶۸ (۲۶ تیر ۱۳۴۷) خصوصاً با ایران رفتاری بدخواهانه و گاهی نیز دشمنانه داشتند.
عراق همسایه غربی ایران است و ۱۱۸۰ کیلومتر با کشور ما مرز مشترک دارد. این مرزها پس از به وجود آمدن عراق، اغلب ناامن و به علت اختلاف‌های مداوم دو کشور باعث نگرانی‌ها و برخوردها بود. از زمان به قدرت رسیدن عبدالکریم قاسم، سربازان ایران و عراق در مرزها تمرکز یافتند و نیروی انسانی و مالی دو کشور در اختلاف‌هایی بیهوده که نتیجه آن عاید بیگانگان گردید به کار گرفته شد و با تجاوز نظامی‌ صدام به ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ صدها هزار از کودکان، زنان و مردان دو کشور کشته، زخمی‌و علیل شدند، ده‌ها هزار خانه و تاسیسات صنعتی و اقتصادی ویران شد و بیش از هزار میلیارد دلار خسارت تنها به کشور ایران وارد شد.
مردم خواهان صلح و امنیت‌اند و از جنگ دوری می‌کنند. مادران و پدران تحمل دیدن نعش‌های خون آلود فرزندان خود را ندارند. وقتی حاکمیت بر کشور همسایه در دست مردم قرار می‌گیرد می‌توانیم به گونه عام مطمئن باشیم که اختلاف‌ها بر اساس قراردادهای بین دو کشور و از راه مذاکره و یا با مراجعه به سازمان‌های بین‌المللی رفع و از توسل به زور خودداری می‌شود. ولی هنگامی ‌که در کشور همسایه نظام دیکتاتوری برقرار است و مردم در تصمیم‌گیری‌ها دخالتی ندارند خطر به گونه جدی امنیت و تمامیت ارضی کشور ما را تهدید می‌کند. شدت خطر زمانی اوج می‌گیرد که کشور استبدادزده همسایه در چنبره تسلط جابرانه فردی چون صدام با ایدئولوژی بعثی قرار داشته باشد. برای آنکه روشن شود سرنگونی صدام و حاکمیت حزب بعث و روی کار آمدن حکومت دموکرات منش فعلی عراق چه موهبت گرانقدری برای ایران و ایرانی است توضیحی درباره آنها داده می‌شود.
صدام در ۲۸ آوریل ۱۹۳۵ (۸ اردیبهشت ۱۳۱۴) در ده اوجا در جنوب بخش تکریت و در یک خانواده روستایی به دنیا آمد. زمانی که میشل عفلق با همکاری صلاح بیطار حزب بعث را در ۱۹۴۳ در دمشق پایتخت سوریه تشکیل داد صدام حدود ۸ سال داشت و تا آن موقع به مدرسه نرفته بود. حزب بعث در ۱۹۴۷ در عراق تشکیل شد و صدام ده سال بعد، در ۱۹۵۷ وقتی که ۲۲ سال داشت و هنوز دوره دبیرستان را نگذرانده بود عضو حزب بعث شد. عبدالکریم قاسم در اول اکتبر ۱۹۵۹ (۹ مهر ۱۳۳۸) مورد سوءقصد یک گروه پنج نفری از حزب بعث که صدام نیز در میان آنان بود قرار گرفت. قاسم به قتل نرسید ولی به شدت زخمی ‌شد و مدت دو ماه در بیمارستان بستری شد. صدام که در آن سوءقصد به پایش تیر خورده بود موفق به فرار شد. او ابتدا به دمشق و سپس به قاهره رفت و در،۱۹۶۱ زمانی که ۲۶ سال داشت دوره دبیرستان را در قاهره به پایان رساند و در پاییز ۱۹۶۲ وارد دانشکده حقوق قاهره شد. در ۹ فوریه ۱۹۶۳ (۲۰ بهمن ۱۳۴۱) قاسم با کودتای طرفداران عبدالسلام عارف و همکاری حزب بعث به قتل رسید. با پیروزی کودتا، عبدالسلام عارف رئیس‌جمهور و احمد حسن البکر از حزب بعث و خویشاوند صدام نخست‌وزیر گردید. صدام تحصیلات خود را ناتمام گذاشت و به عراق بازگشت. عارف در ۱۸ نوامبر ۱۹۶۳ حسن البکر را برکنار کرد و او نیز در سانحه سرنگونی هلیکوپتر در ۱۴ آوریل ۱۹۶۶ کشته شد. بعد از او، برادرش عبدالرحمن عارف رئیس‌جمهور شد. حزب بعث در ۱۷ ژوئیه ۱۹۶۸ کودتا کرد. عبدالرحمن عارف از ریاست جمهوری برکنار و به انگلستان تبعید گردید و حسن البکر رئیس شورای رهبری حزب بعث، رئیس‌جمهور و صدام که در آن زمان ۳۳ سال داشت نایب رئیس شورای رهبری حزب گردید. او در ۱۹۷۰ ـ دو سال پس از به قدرت رسیدن ـ دوره دانشکده حقوق را به پایان رساند.
صدام فردی ماجراجو بود. او زمانی به اتهام قتل یک فرد عادی در تکریت زندانی شد و افزون بر شرکت در توطئه سوءقصد علیه عبدالکریم قاسم در توطئه ناکام علیه جان عبدالسلام عارف نیز نقش اصلی داشت. در آن توطئه که قرار بود در سپتامبر ۱۹۶۴ انجام گیرد صدام می‌بایست شخصاً به سالنی که عبدالسلام عارف با اعضای دولتش در آن جلسه داشتند حمله کند و با مسلسل همه را به قتل برساند. ولی توطئه قبل از اجرا کشف و صدام و رفقای حزبی او دستگیر و زندانی شدند. او پس از حدود دو سال زندانی بودن در ژوئیه ۱۹۶۶ موفق به فرار از زندان شد و از آن موقع تا کودتای حزب بعث در ۱۷ ژوئیه ۱۹۶۸ در سازمان‌های مخفی حزب به فعالیت پرداخت. صدام در آن کودتا با تانک به کاخ ریاست جمهوری حمله کرد. چون پیروزی کودتا مدیون همکاری عبدالرزاق نایف رئیس سازمان امنیت عراق بود، او به نخست‌وزیری انتخاب شد، ولی ۱۳ روز بعد ـ در ۳۰ ژوئیه ۱۹۶۸ـ هنگامی ‌که نایف پس از صرف ناهار با احمد حسن البکر رئیس‌جمهور از دفتر او خارج شد، طبق توطئه از قبل طراحی شده، صدام با تپانچه نایف را تهدید کرد و پس از عبور دادن او از میان هواداران او را به فرودگاه برد و با هواپیمایی که از قبل آماده شده بود به اسپانیا تبعید کرد.
صدام با داشتن روحیه ماجراجویی، جاه‌طلب و در آرزوی به دست گرفتن رهبری دنیای عرب بود. جمال عبدالناصر رئیس‌جمهور مصر عملاً رهبری دنیای عرب را در دست داشت. پس از مرگ او در ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ (۶ مهر ۱۳۴۹) معاونش انورسادات در انتخاباتی که انجام گرفت به ریاست جمهوری مصر انتخاب شد. سادات در ۶ اکتبر ۱۹۷۳ (۱۴ مهر ۱۳۵۲) غافلگیرانه به مواضع اسرائیل در ساحل شرقی کانال سوئز حمله کرد و به پیشروی‌هایی چشمگیر نائل آمد. ولی با پل هوایی که آمریکا بین واشینگتن و تل‌آویو برقرار کرد و سیل اسلحه‌های پیشرفته را به سوی اسرائیل سرازیر نمود، سرانجام مصر و سوریه که آن نیز در بلندی‌های جولان به حمله علیه ارتش اسرائیل مبادرت ورزیده بود شکست یافتند. با وجود آن، اقدام شجاعانه سادات در پیشگامی ‌به حمله به اسرائیل موجی از شادی و هیجان در میان اعراب به وجود آورد و موجب افزایش اعتبار او در دنیای عرب گردید. با مسافرت هنری کیسینجر وزیر خارجه آمریکا به قاهره، رابطه سیاسی دو کشور مصر و آمریکا که پس از جنگ اعراب و اسرائیل در ۱۹۶۷ قطع شده بود در ۲۸ ژانویه ۱۹۷۴ دوباره برقرار گردید. سادات سیاست نزدیکی به آمریکا را در پیش گرفت و در ۱۹۷۵ قرارداد دوستی در و همکاری بین مصر و شوروی را لغو کرد و کارشناسان نظامی‌و اقتصادی شوروی را از مصر اخراج نمود. آنگاه در میان بهت عمومی ‌اعراب و مردم جهان، سادات در ۱۹ نوامبر ۱۹۷۷ (۲۸ آبان ۱۳۵۶) به اسرائیل مسافرت کرد و دو روز در آن کشور به سر برد و با مقام‌های اسرائیلی مذاکره نمود. با مسافرت سادات دنیای عرب علیه او برآشفت و صدام که عملاً سیاست خارجی عراق را در دست گرفته بود پیش از هر زمامدار عرب به او حمله کرد. با کوشش صدام جلسه سران کشورهای الجزایر، سوریه، لیبی، یمن جنوبی و سازمان آزادیبخش فلسطین در ۲ دسامبر ۱۹۷۷ در تریپولی لیبی تشکیل گردید و اعلامیه‌ای علیه مصر صادر شد. سادات رابطه سیاسی مصر را با کشورهای بالا قطع کرد و در ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۸ (۲۶ شهریور ۱۳۵۷) نیز پیمان کمپ دیوید را که توافق مصر و اسرائیل درباره شرایط خود مختاری فلسطین بود با جیمی‌ کارتر رئیس‌جمهور آمریکا و مناخیم بگین رئیس‌جمهور اسرائیل در واشینگتن امضا کرد. صدام با کوشش‌هایی که به عمل آورد و مسافرت‌هایی که به عربستان سعودی، کویت و اردن کرد جلسه سران کشور‌های عرب را در ۲ نوامبر ۱۹۷۸ (۱۱ آبان ۱۳۵۷) در بغداد تشکیل داد. در قطعنامه‌ای که در پایان مذاکره‌ها از سوی سران کشورهای عربی صادر شد، ضمن سایر موارد، توافق کمپ دیوید رد و تاکید شد هیچ کشور عربی به طور جداگانه و انفرادی حق ندارد درباره حل مسئله فلسطین اقدام نماید.
سادات به قطعنامه سران کشورهای عرب اعتنا نکرد و بار دیگر به آمریکا مسافرت نمود و در ۲۶ مارس ۱۹۷۹ (۶ فروردین ۱۳۵۸)، در چمن کاخ سفید واشینگتن و در مقابل دوربین‌های تلویزیون پیمان صلح مصر و اسرائیل را با بگین امضا کرد و جیمی‌کارتر رئیس‌جمهور آمریکا نیز به عنوان شاهد آن را امضا نمود.
امضای پیمان صلح مصر و اسرائیل که اکثر اعراب و دولت‌های عربی با آن مخالف بودند برای صدام فرصت گرانقدری به وجود آورد تا سادات را در دنیای عرب بدنام کند و عراق را به صورت مرکز جهان عرب جانشین مصر نماید و خود نیز جای ناصر و سادات را بگیرد. صدام با کوشش‌هایی که به عمل آورد موفق شد جز سه کشور عمان، سومالی و سودان کلیه کشورهای عربی رابطه سیاسی خود را با مصر قطع کنند. با چنین موفقیت بزرگی تمایلات جاه‌طلبی او برای به دست گرفتن رهبری دنیای عرب قوی تر از گذشته شد. صدام در شرایط بحرانی رابطه با ایران که مطمئن به پیروزی در نبرد با آن بود اظهار داشت: «عراق یک بار دیگر به حکم سرنوشت رهبری خدمت به ملت عرب و دفاع از افتخارات آن را به عهده می‌گیرد.» او در آغاز تجاوز نظامی‌ به ایران و در مصاحبه‌ای بیان داشت: «ما در تلاش تجدید حیات ملت عرب داریم به مرحله حساسی می‌رسیم... در گذشته موقعیت‌هایی بوده است که حزب بعث می‌توانست از آنها [برای تجدید حیات عرب] استفاده کند ولی نکرد.» علت آن بود که «حزب بعث در آن موقع نتوانست همان طور که آرزوی ماست رهبر محبوب تمام ملت عرب [کلیه اعراب] شود و فقط رهبر عراق بود.» در تایید نظر بالا در کتابی که مطالب آن از طرف وزارت برنامه‌ریزی عراق و به مناسبت دوازدهمین سالروز انقلاب بعث در ۳۰ ژوئیه ۱۹۸۰ تهیه شده، تصریح شده است: «برنامه‌های توسعه عراق در جهتی است که اجرای آنها بتواند نقش رهبری در امور مربوط به اعراب را برای عراق تامین کند.»
ایدئولوژی حزب بعث تکیه‌گاه مهم صدام برای نفوذ در میان اعراب و جلب توجه و علاقه آنان به خود و معرفی خویش به عنوان یک فرد معتقد به فضیلت‌های استثنایی نژاد عرب و احیای دوباره قدرت آن بود. میشل عفلق مسیحی ارتدوکس یونانی تبار از مردم دمشق نظریه پرداز و بنیانگذار حزب بعث است. به عقیده او پیامبر اسلام(ص) یک فرد نمونه عرب است که با کوشش‌های خود اعراب پراکنده را زیر لوای اسلام متحد کرد و شرایطی به وجود آورد که اعراب به کمک آنها توانستند بزرگترین قدرت روز جهان شوند. او از دین اسلام به عنوان یک پدیده ملی که معرف عظمت و اصالت «ناسیونالیسم عرب» است یاد کرد و به اعتبار مقامی‌ که بعثت اسلام در ذهن مردم عرب دارد عنوان «بعث» را برای حزب خود برگزید. بعث در لغت به معنای دوباره نو شدن، تجدید حیات و رستاخیز است. میشل عفلق با انتخاب عنوان «بعث» در نظر داشت این اندیشه را در ذهن اعراب رسوخ دهد که باید مانند زمان پیامبر اسلام(ص) به پاخیزند و با اتحاد و یگانگی خود، عظمت امپراتوری اسلام و شکوه تمدن اسلامی ‌را دوباره زنده کنند. میشل عفلق با آنکه معتقد به جدایی دین از حکومت بود، ولی با توجه به جایگاه دین اسلام در نزد اعراب آن را ارج می‌گذاشت، ولی «میراث فرهنگی اسلام» را که آموزش‌ها و قواعد و احکام آن است «ارزش‌های فرهنگی عرب» معرفی کرد. او در سخنرانی خود در دانشگاه دمشق که زیر عنوان «ذکر الرسول العربی» (به یادبود پیامبر عربی) ایراد نمود اظهار داشت: «دین اسلام در اساس خود یک جنبش عربی بود که توجه اساسی آن احیای عربیسم و واقعیت دادن به آن بود» و اضافه کرد: «فضیلت‌های آشکار و نهانی که پیامبر اسلام(ص) تحسین کرد و معایبی را که مورد انتقاد قرار داد دقیقاً فضیلت‌ها و معایب عرب بود.» او در جای دیگر تاکید کرد: «زندگی و اعمال پیامبر اسلام(ص) نمونه یک فرد عرب را مجسم می‌کند.» یکی از اندیشمندان بعثی به نام الیاس فرح، اسلام را «اولین انقلاب ملی» عرب می‌داند که روحیه و فضیلت‌های عرب را آشکار ساخته است.
صدام برای مردم عرب که او به پیروی از اصول حزب بعث، ولی برخلاف واقعیت‌های تاریخی درباره چگونگی عرب شدن ملت‌های گوناگون، آنها را به نادرست «ملت عرب» نامید رسالت ابدی برای رستگاری ابنای بشر قائل بود. او اظهار داشت: «ما بدون تامل می‌توانیم بگوییم که ملت [عرب] دارای رسالت است... هیچ ملت [در جهان] نیست که به اندازه ملت عرب به بشریت [موهبت‌هایی] ارزانی داشته باشد، هیچ ملت دیگری وجود ندارد که [به اندازه ملت عرب]... تمام فکر آن متوجه اصول انسانی باشد.» او که در گرداب نژادپرستی غوطه ور بود و از تاریخ نیز اطلاعی نداشت سئوال کرد: «کجا بودند سایر ملت‌ها وقتی که ملت عرب در اوج تمدن بود» و خود جواب داد: «وقتی که تمدن عرب سراسر جهان را منور ساخت ملت‌های غیرعرب [که منظور او بیشتر ایرانی است] هنوز در تاریکی [جهل] به سر می‌بردند.» صدام، آنگاه با غرور تاکید کرد «ملت عرب منبع همه پیامبران و مهد تمدن است.» صدام مانند خلیفه‌های اموی در قرن اول هجری ـ ۱۳۰۰ سال قبل ـ با کنایه‌ای که همراه با نظر او درباره برتری عرب نسبت به ایرانی بود اعلام داشت: «اگر ممکن بود که تهران موطن رسالت [ق Ac از جانب پروردگار] باشد خداوند قادر متعال یکی از پیامبران خود را از تهران... انتخاب می‌کرد» و بی درنگ اضافه کرد: «محدود ساختن ظهور پیامبران و رسولانی که احکام مذهب‌های آسمانی را تبلیغ می‌کردند تنها به همین سرزمین [موطن اعراب]، به هیچ عامل دیگری جز اصرار خداوندی نمی‌تواند توجیه شود.» او آنگاه با صراحت بیشتری اضافه کرد: «من میل ندارم توضیحات بیشتری بدهم. برای من کافی است بگویم آنچه در این مورد خاص گفته شد فقط می‌تواند مبین آن باشد که خداوند قادر متعال به درستی توجه داشت آن کسانی که شایستگی اجرای رسالت انسانی را در تمام مفاهیم آن دارند اعراب هستند... خداوند توجه خاص داشت که مبلغ [احکام الهی]، کسی که به عنوان نماینده خداوند در روی زمین عمل می‌کند، باید یک عرب باشد.»
صدام آن گاه در تایید نظرهای بالا و اینکه عرب برگزیده خاص خداوند و متمایز از کلیه نژادها و ملت‌ها است بیان داشت: «قرآن، [کتاب خداوند] به زبان عربی است. محمد پیامبر [اسلام(ص)] یک عرب است. وسیله ارتباط در عرش خدا به زبان عربی است و درس‌هایی که در قرآن داده شده است، حتی آن درس‌هایی که برای امور بشری چاره جویی‌هایی می‌کند، اساساً مشتق از رابطه‌های انسانی است که در سرزمین موطن اعراب وجود داشته است.» وحدت، آزادی و سوسیالیسم سه رکن اصلی حزب بعث است. آن حزب به وحدت اعرابـ پان عربیسم ـ توجه خاص دارد. شعار «یک ملت عرب، یک رسالت ابدی» محتوای اصلی ایدئولوژی حزب بعث است. میشل عفلق بنیانگذار و اندیشمند حزب بعث ضمن آنکه هر سه رکن را «مکمل» یکدیگر می‌شمارد، ولی برای وحدت اعراب اهمیت برتر قائل است. او تاکید می‌کند: «آنچه در جای خود مسلم است آن است که وحدت چون به نحو دقیقی هویت ملت عرب را توضیح می‌دهد دارای نوعی برتری و اهمیت اخلاقی خاص است.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات