* کشورهاى سهگانه اروپا اعلام کردهاند که مذاکرات اتمى با تهران به بنبست رسیده است، شما دلیلى براى آن سراغ داشتید؟
** بله، براى این که آنها خودشان به بن بست رسیدهاند. از دو سال قبل تا امروز کشورهاى سهگانه اروپایى نتوانستند پیشنهادى براى توافق و جلب نظر طرف مقابل خود ارائه دهند و مطالبات ایران را براى دستیابى به تضمینهاى امنیتى جدى بگیرند. مشخص بود که اگر این سه کشور بر سر مواضع سرسختانه و سازشناپذیر خود که با حقوق بینالمللى ملتها سازگار نیست، بلکه تنها از انگیزههاى یکجانبه سیاسى منشأ گرفتهاند، باقى بمانند، این مذاکرات زمانى به شکست مىانجامد و به سرعت هم این اتفاق افتاد.
* آیا اصولاً درست بود که دو کشور از طرفهاى مذاکره اروپاییـ یعنى فرانسه و بریتانیاى کبیر که خود از قدرتهاى اتمى به حساب مىآیند ـ وارد مذاکرات شوند؟
** این امر تنها در صورتى مىتوانست درست باشد که طرف اروپایى با صداقتى واقعى تمام هم و غم خود را براى تنشزدایى و خلع سلاح، هم در منطقه خاورمیانه و هم در اروپا ـ البته با در نظر گرفتن روابط خود با این منطقه ـ به کار مىگرفت. معذالک برآوردن چنین شرایطى مشروط به این بود که ایران از غنىسازى اورانیوم و هر نوع امکانى براى تولید سلاحهاى اتمى چشمپوشى کند و اروپا چشماندازى براى برداشتن گامهایى در راه خلع سلاح اتمى خود ایجاد کند، و بیش از این براى توانایىهاى اتمى اسرائیل استثنایى قائل نشود. با چنین اقدامى مىتوانست اروپا از یک شانس تاریخى برخوردار شود تا مبتکر و آغازگر روند خلع سلاح اروپاـ آسیایى شود، چیزى که در خدمت ایجاد جهانى چندبعدى و پلورالیست قرار مىگرفت. زرادخانههاى استراتژیک قدرتهاى اروپایى در هر حال بىمصرف و از کار افتادهاند، چرا که دیگر کارکرد نظامى ندارند.
* ممکن است این طرحى باشد خیلى هم قابل احترام، ولى آیا کاملاً غیرواقعى نیست؟
** همیشه هرچیزى که با خلع سلاح سر و کار داشته باشد، به نظر غیرواقعى مىرسد. با این وجود امکاناتى عملى براى آن موجودند. براى نمونه اگر اسرائیل حاضر به سازش و توافق باشد، مىتوان ایران را به صرفنظر کردن از کسب سلاحهاى هستهاى قانع کرد. چنین امرى را اروپا مىتواند به پیش ببرد به شرط آن که اولاً امنیت اسرائیل تضمین شود و ثانیاً اروپا خود تصمیم بگیرد که سلاحهاى اتمى خود را کنار گذارد. در چنین شرایطى آغاز خلع سلاح مىتواند به واقعیت تبدیل شود.
* اکنون کوفى عنان خیلى معتدل موضع گرفته و خواستار ادامه مذاکرات با تهران است. آیا لازم است در سوى دیگر میز بار دیگر فرانسه، آلمان و بریتانیا بنشینند؟
** این امر در صورتى مفید و موثر واقع مىشود که جامعه اروپا بالاخره متوجه این موضوع شود که نباید سیاست خود را بر پایه سناریوى تهدیدات آمریکا براى تحریم علیه ایران و حتى پیشبرد جنگ شکل دهد. چنانچه اروپایىها بر مواضع کنونى خود بمانند، در بهترین حالت تلاشهاى کوفى عنان قادرند تنها شدت گیرى روند اختلافات را، بدون هیچ راهحل مشخصى، به تاخیر اندازند.
* معناى ارجاع به شوراى امنیت سازمان ملل این است که خود به خود وخامت اوضاع طورى بالا مىگیرد که مىتواند به حمله نظامى منجر شود؟
** این موضوع حتى طرح ریزى شده است. مدت یک سال و نیم است که تاکتیک آمریکایىها بر این اساس جریان دارد که همسوهاى اروپایى خود را به صحن دیپلماسى بکشانند، ولى خود در برابر تهران به هیچ عنوان مصالحه و توافقى از خود نشان ندهد، به طورى که هر نوع راه و روش دیپلماتیک به شکست انجامد. افکار عمومى جهان بایستى این احساس را به دست بیاورند که غرب هر آن چه در توان داشته است انجام داده و همواره عاقلانه رفتار کرده است، با این وجود ایران قوانین بینالمللى را نقض کرده و خواستار سلاح اتمى است. به نظر من آمریکایىها این جو را استادانه به وجود آورده اند و اروپایىها در این بازى نقش...
* ... احمقهاى مفید و بىآزار؟
** بله، احمقهاى مفید و بىآزار که در این مورد آنها نقش خود را اصلى و اساسى مىدانند. این غمانگیز است که شاهد بیان خشونت آمیز شخصیتهایى مثل اشتاین مایر و استراو (وزراى امور خارجه آلمان و انگلستان) باشیم. تراژدى در این است که جامعه اروپا تا حد ابزار کار آمریکایىها تنزل کرده، بدون آن که خود متوجه این موضوع باشد.
* آیا این هم توضیحى بر این واقعیت است که جامعه اروپا آشکارا به طرزى عجولانه براى ارجاع پرونده اتمى ایران به شوراى امنیت تصمیم گرفته و آن را توسط سولانا نماینده ویژه این جامعه به اطلاع رسانده است؟
** من براى این موضعگیرى اروپا دو علت در نظر مىگیرم: یا این که اروپا درصدد است پرونده کار را تمام و کمال به دست آمریکایىها بسپارد، چرا که به سردرگمى خود در امور مربوط به خاورمیانه و مسئله ایران واقف است. چرا اروپا در برابر تهران، بدون آن که خود چیزى براى پیشبرد مذاکرات در دست داشته باشد، به ادامه تاکتیک متوقف کننده خود بپردازد. توضیح احتمالى دیگر این است که از همین حالا اتحادیه اروپا به تحریم و عواقب جنگ آمریکا با ایران نظر مساعد داده است. در این صورت وزراى خارجه بریتانیا، فرانسه و آلمان متحدین بالقوهاى هستند که با ترویج خشونت در افکار عمومى، به نوعى در تدارک روانى آماده کردن افکار عمومى در راستاى جنگ فعال شدهاند. این شرایط مرا به یاد اوضاع قبل از جنگ کوزوو در سال ۱۹۹۹ مىاندازد. این تصور را مىبایستى به افکار عمومى باوراند که اقدام نظامى بر ضد ایران تنها چاره کار است.
* آیا تهران در این موقعیت قادر نیست با استفاده از شوراى امنیت به لحاظ دیپلماتیک در موضعى تهاجمى قرار بگیرد؟
** این پرسشى است که عملاً وجود دارد. من اصلاً قادر به درک این موضوع نیستم که چرا مسئولان ایران در موضع تدافعى باقى مانده و موضوع پراهمیت مشکلات امنیتى خود و توان هستهاى اسرائیل را در دستور کار قرار نمىدهد. در عوض با تهاجمات تبلیغاتى از قبیل انکار هولوکاست و سخنان ضد اسرائیلى به طور غیرمستقیم طرح مىکند که موضوع از چه قرار است. چنین روشى از هر گونه منطق سیاسى به دور است و به افکار عمومى جهان دقیقاً همان چیزى را مىدهد که مورد خواست و نظر ایالات متحده است.
* چرا دولت ایران از ایجاد انسجام درونى و پیوند بین استفاده صلحآمیز از انرژى اتمى و مشکل امنیتى پرهیز مىکند؟
** ظاهراً این گونه تصور شده که ایران در چارچوب امکاناتى که در معاهده منع سلاحهاى هستهاى به رسمیت شناخته شده و از راههاى قانونى مىتواند به توانایىهاى مربوط به فناورى هستهاى دسترسى پیدا کند. اما در شرایطى که افکار عمومى جهان بر این باورند که ایران خواهان سلاحهاى اتمى است، این روش دیگر معناى خود را از دست مىدهد. تنها در صورتى که مسئولان ایران موفق شوند موقعیت خطیر امنیتى خود را به دنیا بفهمانند، قادرند شانس آن را بیابند که آمریکایىها و اروپایىها را وادار به صحبت در مورد ساختارهاى نزاع امنیتى موجود در خاورمیانه نمایند.
* باید اذعان کرد که آغاز مجدد پژوهشهاى هستهاى توسط ایران به معناى نقض قرارداد منع سلاحهاى اتمى نیست. تنها این پرسش مطرح مىشود که چرا درست در این شرایط این اقدام صورت مىگیرد؟
** براى آن که رئیسجمهور در داخل تحت فشار است، تحت فشار بیش از ۴۰۰۰ تن از محققان و مهندسانى که در این پروژه مشغول به کارند و در انتظار از سرگیرى دوباره کار خود هستند و تصور مىکنند که این کار درست است. احمدىنژاد تحت فشار هواداران خود هم قرار دارد، افرادى که به آنها قول داده بود اجازه ندهد کسى ما را تحقیر کند و از ما بخواهد برخلاف حق ما در غنىسازى اورانیوم آن را تعطیل کنیم. آشکار است که براى پیشبرد این سیاست نمىتوان همواره تنها در حد حرف باقى ماند، پس از آمادهسازى شرایطى که براى مشروعیت دادن به این سیاست در ایران لازم بود، اکنون زمانى است که باید گامهاى عملى برداشته شوند.
* این منطق معذالک براى پرزیدنت خاتمى به همان میزان صادق بود که براى پرزیدنت احمدىنژاد.
** درست است، منتها در این موقعیت که اروپایىها چیزى بر طبق علایق امنیتى ایران براى عرضه نداشتند، احمدىنژاد خود را ملزم مىبیند دست به اقدامى عملى بزند.
* آیا پیشنهاد مسکو براى آمادهسازى سوخت اتمى ایران در روسیه مىتواند راهحلى براى این معضل باشد؟
** اگر ایرانىها به مواضع خود و استدلالات خود وفادار بمانند، من موفقیت این پیشنهاد را منتفى مىدانم. در پارلمان و نیز میان پارلمان و دولت رقابتى وجود دارد بر این اساس که این حق آنها است که در درازمدت از وابستگى به هر دولتى براى تامین سوخت هستهاى آزاد باشند. این موضع در چارچوب خودش از منطق درونى برخوردار است، چون وقتى هدف ایجاد عدم وابستگى به منابع خودى سوختهاى فسیلى است، هیچ دلیلى وجود ندارد که آن را با وابستگى به دولتهاى دیگر جایگزین کند. فشار روسیه به اوکراین نمونهاى است که ایران را در موضع خود محق جلوه مىدهد. در ضمن روسیه هم ابزار دست سیاست بوش قرار گرفته است. بوش اولین کسى بود که پس از در دستور قرار دادن پیشنهاد غنىسازى در روسیه به پوتین تبریک گفت. علت آن کاملاً روشن بود، چون تهران آن را نمىپذیرد. روسیه در نهایت مىتواند توضیح دهد که ما هم نتوانستیم کارى کنیم و الزاماً به جبهه متقابل آمریکایىها ملحق مىشوند. از دید من این سیاست هم به یکى از تدارکات جنگى ایالات متحده تعلق دارد.