نویسنده: سیدمحمد هاشمپور یزدانپرست
مقدمه:
یکی از نقاط مبهم انقلاب سفر ظاهرا یکماهه ژنرال رابرت هایزر در آخرین ماه پیروزی انقلاب اسلامی به ایران میباشد. با توجه به اینکه او ظاهرا در اولین روز برگزاری کنفرانس گوادلوپ به ایران سفر کرده است، میان مأموریت او و این کنفرانس نکاتی در منابع مختلف بیان شده است. در مقاله زیر به بررسی این مأموریت و اهداف آن و رابطه میان مأموریت او با کنفرانس پرداخته میشود.
">نویسنده: سیدمحمد هاشمپور یزدانپرست
مقدمه:
یکی از نقاط مبهم انقلاب سفر ظاهرا یکماهه ژنرال رابرت هایزر در آخرین ماه پیروزی انقلاب اسلامی به ایران میباشد. با توجه به اینکه او ظاهرا در اولین روز برگزاری کنفرانس گوادلوپ به ایران سفر کرده است، میان مأموریت او و این کنفرانس نکاتی در منابع مختلف بیان شده است. در مقاله زیر به بررسی این مأموریت و اهداف آن و رابطه میان مأموریت او با کنفرانس پرداخته میشود.
کنفرانس گوادلوپ
در تاریخ 14 دیماه 1358 (4 ژانویه 1979) 4 روز پس از شروع سال نو مسیحی کنفرانسی دو روزه در جزیره «گوادلوپ» واقع در شرق دریای کارائیب که در غرب اقیانوس اطلس واقع شده و متعلق به فرانسه است، برقرار شد: در این کنفرانس که به ابتکار ژیسکار دستن رئیسجمهور فرانسه برگزار شده بود سران چهار کشور آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان پیرامون مهمترین مسائل جهانی ذینفع، از جمله جنگ در کامبوج، خشونت در آفریقای جنوبی (که تحت حاکمیت رژیم آپارتاید اداره میشد) خطرات روزافزون حضور شوروی در خلیجفارس برای منافع غرب، کودتا در افغانستان، وضعیت یمن جنوبی و گسترش انقلاب در ایران، مورد بررسی قرار گرفت. ژیسکاردستن، بدلیل حضور امام در پاریس در رابطه با مسائل مورد بحث ایران نقش کلیدی در این کنفرانس بازی نموده است و حتی پیام سران شرکت کننده در این کنفرانس توسط وزیر خارجه او به سمع امام میرسد. حجت الاسلام هادی غفاری در (کتاب خاطرات خود چاپ حوزه هنری در صفحه 340) از این جریان پرده برداشته است.
«روز 18 دی مطابق 18 ژانویه و در حالی که دو روز از پایان کنفرانس گذشته بود و در روز پایانی همین کنفرانس نیز رسماً بختیار بر سر کار آمده بود دو نفر از اعضای وزارت خارجه فرانسه از سوی ژیکاردستن و جیمی کارتر در حالی که حامل پیام محرمانهای برای امام بودهاند به ملاقات ایشان میآیند و علیرغم تعهدات و قراردادهای بینالمللی رسماً در امور ایران دخالت کرده و از امام میخواهند چون ما از دولت بختیار حمایت خواهیم کرد، بهتر است حضرت آیتالله از دولت بختیار حمایت کنند و یا حداقل سکوت نمایند و بهتر است حضرت آیتالله برای رفتن به ایران عجله ننمایند و بدنبال آن امام را بطور ضمنی تهدید به کشتار گسترده نمودند» امام نیز با دید الهی خود و با اصرار آنان بر حفظ بختیار و تعویق بازگشت به ایران از توطئه عظیمی که در شرف وقوع بوده است مطلع و از همان روز بر غیرقانونی بودن دولت بختیار و بازگشت به ایران پافشاری مینمایند و آنان را در برابر عمل انجام شده قرار داده و تمام طرحها و نقشههای آنان را نقش بر آب میسازند و نهایتاً نیز پس از بازگشت به ایران دولت بختیار را متزلزل و کودتای خام و نپخته آنان را با شکست حتمی مواجه ساخته و انقلاب را به پیروزی میرسانند و برخلاف میل ابرقدرتها جزیره ثبات و جزیره ثروت و منفعتهای انبوه باد آورده و پایگاه حاکمیت آنان بر منطقه استراتژیک خاورمیانه را از چنگال آنان بیرون آورده و ملت ایران را به استقلال و آزادی رسانده و حکومتی متکی به آرا و اعتقادات اسلامی آنان را بنیان میگذارند.
اطلاعات جسته و گریخته و متناقضی در خاطرات نوشته شده توسط سران این کنفرانس بعداً منتشر شده است. امّا آنچه میتوان از مجموعه اطلاعات در مورد ایران میتوان بدست آورد، اینست که آنان به علت قدرت و عظمت و فداکاری ملت ایران و امام و اصرار آنان بر خروج شاه از ایران و متزلزل بودن روحیه شاه به علت راهپیمایی بزرگ روز عاشورا و شکست طرح کشتار مردم طی آن (که با فداکاری 3 تن از محافظین خود شاه با شکست مواجه شد و نشان داد که او نمیتواند نه تنها به ارتش بلکه به گارد جاویدان خود نیز اعتماد بنماید)، راهی جز تمکین به این خواست، در برابر خود نیافتهاند. ترس از دست دادن ایران و خطراتی که این امر برای منافع آنان داشته است. موجب میشود که از مواضع گذشته خود در حمایت از شاه عقبنشینی نموده و تن به قبول یک دولت جانشین بدهند تا بتوانند آتش انقلاب را خاموش و مجدداً شاه را به اریکه قدرت بازگردانند و منافع خود را حفظ نمایند.
در این کنفرانس به علت اهمیت مسائل ایران و آنچه قرار بود برای جلوگیری از پیروزی انقلاب صورت بگیرد، آخرین تصمیمات و توافقات و هماهنگیها در این رابطه اتخاذ میگردد. این تصمیمات حدود دو هفته قبل از کنفرانس گوادلوپ و پس از مسجل شدن شکست دولت ازهاری گرفته شده و مقداری از آن نیز به اجرا در آمده بود.
این تصمیمات عبارتند از:
1- شاه که اینک بعنوان نقطه وحدت مخالفین درآمده است و نوک تیز حمله به سوی اوست موقتاً باید از ایران خارج شود.
2- با توجه به اینکه ارتش شدیدا وابسته به شاه تربیت شده است و با خروج شاه و با نفوذی که امام در ارتش پیدا نموده است به زودی از هم خواهد گسیخت (آنهم با توجه به اینکه قرار بود همراه شاه تعدادی از سران ارتش نیز خارج شوند)، لذا باید از خروج رهبران ارتش جلوگیری و انسجام ارتش را حفظ نمود.
3- جهت سرکوب انقلاب و تصفیه رهبران آن باید ارتش آماده یکی از خونینترین کودتاهای تاریخ گردد.
4- باید با ایجاد اصلاحات ظاهری مختلف، انسجام نیروهای مخالف به هم زده شود و با دادن خواستهای مقطعی به بعضی از اقشار آنها، آنان را از صفوف انقلاب جدا ساخت و اعتصابات که کشور را فلج نموده است را خاموش نمود.
5- به علت نیاز به فرصت کافی برای انجام این امور بازگشت امام به تأخیر بیفتد.
6- یکی از بلند پایگان نظامی آمریکا که از اوضاع ایران و ارتش آن مطلع باشد برای اداره ارتش و جلوگیری از هم پاشیدگی آن پیس از خروج شاه و مهیا نمودن آن برای کودتای خونین به ایران اعزام گردد. این شخص وظیفه داشت ضمن حفظ سلاحهای استراتژیک که در اختیار شاه گذاشته شده بود و نیز حفظ دستگاههای پیچیده جاسوسی آمریکا در پایگاههای مخفی و آشکار آمریکا در ایران، قراردادهای مهم و کلان نظامی را ظاهرا بدست دولت جدید، لغو نماید و زمینه خروج دهها هزار مستشار آمریکایی و خانوادههای آنان را که در ارتش ایران حضور داشتند و در صورت شکست کودتا میتوانست بعنوان گروگان نیروهای انقلابی ضربات عظیم و غیرقابل جبرانی به منافع آمریکا وارد سازد را فراهم آورد.
7- دولتی انقلابی نما اما کاملاً وابسته و در حتی در ظاهر مخالف آمریکا با دادن وعده اصلاحات مورد نظر مردم، انقلاب را دچار انشقاق نموده و رهبری آن را از دست رهبران آن خارج ساخته و زمینه فروکش کردن و سرد نمودن انقلاب را فراهم نماید. (تلاش چند ماهه رادیو بیبیسی برای چهرهسازی و رهبرسازی در کنار امام و به اصطلاح خط موازیسازی که عمدتاً از چهرههای ملیگرا و وابسته به آمریکا و انگلیس صورت میپذیرفت در اینجا چهره خود را بهتر نشان میدهد). و قراردادهای مهم نظامی را از جانب ایران لغو نماید.
8- در صورت شکست این دولت، ارتش کودتای خونین خود را آغاز و رهبران اصلی و دهها هزار نفر از کادرهای اصلی انقلاب و رهبران آن را توصیه نماید.
9- در صورت شکست اقدامات فوق، اقدامات آینده را با توجه به افراد نفوذی در انقلاب، بخصوص نفوذی در اطراف امام، هماهنگ سازند.
در همین رابطه است که بختیار بعنوان آخرین تیر ترکش شاه و حامیان او به سوی انقلاب اسلامی شلیک میگردد. افرادی چون سنجابی و صدیقی و... که برای این موضوع در نظر گرفته شده و مذاکراتی نیز با آنان انجام شده بود هر یک با دلائلی از این امر استنکاف نموده بودند و بختیار با توجه به مجموعه خصوصیات شخصیتی و ارتباطات مخفی با حامیان جهانی شاه و پذیرش انجام نقشه آنان، بهترین مهره برای انجام این خیانتها و جنایتها در حق ملت مظلوم و ستمدیده ایران تشخیص داده شده و برگزیده میشود. در همین رابطه ژنرال هایزر که ظاهراً در روز 13 دیماه در جلسه شورای امنیت آمریکا انتخاب شده بود، در روز 14 دی و در روز اول تشکیل کنفرانس گوادلوپ، برای انجام مأموریت خود با یک هواپیمای نظامی مخفیانه وارد تهران میشود بصورتی که شاه نیز تا چند روز از ورود او به ایران مطلع نمیگردد. (به کتاب پاسخ به تاریخ، محمدرضا پهلوی، ترجمه دکتر حسین ابوترابیان، نشرزریاب، 1379، چاپ هفتم، ص 364 مراجعه شود).
سفر ژنرال هایزر به ایران
در روزنامههای عصر روز 16 دی 1357 اعلام شده بود که معاون فرماندهی سازمان اتلانتیک شمالی (ناتو) بدنبال تشکیل کنفرانس سران در «گوادلوپ» و در ساعات اولیه کنفرانس با مأموریت ویژهای از طرف دولت آمریکا به تهران اعزام شده است.
این جریان موجب پخش شایعاتی در میان مردم میگردد که آمریکا میخواهد مجدداً کودتایی شبیه کودتایی 28 مرداد در ایران به راه بیندازد.
رادیوهای بیگانه نیز گزارش دادند، این ژنرال چهار ستاره که نام او «رابرت هایزر» میباشد، با مقامات نظامی ایران دیدار و گفتگو کرده است و هدف دیدار او از ایران مشخص نشده است.
ژنرال هایزر در کتاب: «مأموریت در تهران» (ترجمه ع، رشیدی، انتشارات اطلاعات، تهران 1374، ص 306) در مورد نتایج سفر خود بیان داشته است.
«من ماندن فرماندهان ارتش را در داخل ایران تضمین کرده بودم و سازمان ارتش را منسجم نگاه داشته بودم. تا آنجا که توانسته بودم با توجه به سنت وفاداری عمیق آنها به شاه، فرماندهان ارتش را وادار به حمایت رئیس غیرنظامی دولت، شاپور بختیار کرده بودم، فرماندهان ارتش را ترغیب کرده بودم که طرحهای لازم را برای کودتا تهیه کنند. آن طرحها تهیه شده بود. سرانجام از نقطه نظر نظامی ثابت کردم و نشان دادم که آمریکا نیازهای لجستیکی آنها را تأمین خواهد کرد و در همه شرایط پشتیبان آنها خواهد بود... وظیفه اصلی من در این مأموریت، به کار بردن همه تلاشهایم در جهت امکان جهات دادن به دولت بختیار یا هر دولت غیرنظامی دیگری که با غرب سرسازگاری داشته باشد، بود. بطوری که بتواند اوضاع کشور را در دست بگیرد. همانطور که در سراسر کتاب نوشتم، من اوضاع ایران را با بالاترین مقامات دولت آمریکا بطور روزانه در میان گذاشتهام. آنها از من میخواستند به فرماندهان ارتش، روشهایی را توصیه کنم که بتوانند با کمک آن روشها، با بختیار ارتباط برقرار کنند و ارزش قدرت واقعی را که در اختیار آنها بود به بختیار بفهمانند تا او از توان نیروهای ارتش مطلع شود. این کار باعث شد که به رهبران ارتش توصیه کنم، راههایی را که به بختیار پیشنهاد کنند که بتواند از این قدرت در جهت در دست گرفتن اداره کشور استفاده کند. برخی از مفسران از همین نکته به این نتیجه میرسند که من مستقیم یا غیرمستقیم مسئول شکست دولت بختیار بودهام. من این نتیجهگیری را قبول ندارم، به نظر من راههای موفقیت بختیار فراهم بود، اما دولت آمریکا نتوانست وسیلهای فراهم کند که بختیار مطمئن به استفاده از آن راهها شود طبیعی است که این مسئله نتیجتاً جز فاجعه نخواهد بود، فاجعهای برای غرب.
او در صفحه 307 نیز بیان داشته است:
سولیوان «سفیر آمریکا در ایران» تا روز 13 دی (قبل از ورود هایزر) در جریان مذاکرات خود با رهبران اپوزیسیون فهرستی از بیش از یکصد افسر ارشد ایرانی تهیه کرده بود که همزمان با شاه کشور را ترک نمایند یکی از دلائلی که نشان میدهد چرا سولیوان از شنیدن اینکه من به ایران آمدهام و وظیفهام نگهداشتن این افسران در کشور بعد از رفتن شاه است پرچم مخالفت بلند میکند همین است.
در مورد مأموریت هایزر، شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ»، (ترجمه دکتر حسین ابوترابیان، نشر زریاب تهران 1379، چاپ هفتم صفحه 364) نکات جالبی را بیان نموده است.
در اوایل ژانویه با تعجب خبردار شدم که چند روز است ژنرال هایزر در تهران بسر میبرد(!؟) اما حوادث چند هفته گذشته میبایست به من آموخته باشد که از چیزی حیرت نکنم(!) مع ذلک ژنرال هایزر شخصیت کوچکی نبود. در مقام معاون فرماندهی ناتو چند نوبت به تهران سفر کرده بود و همیشه هم شرفیابی میکرد این دیدارها صرفاً به قصد ادای احترام نبود ولی با توجه به اینکه فرمانده نیروهای مسلح بودم و ایران عضو سازمان پیمان سنتو نیز بود این دیدارها ضرورت داشت. رفت و آمدهای ژنرال هایزر همیشه از پیش برنامهریزی میشد اما این سفر او در هالهای از ابهام کامل فرو رفته بود. ورودش را خیلی مستور نگه داشته بودند. البته نظامیان آمریکایی با هواپیماهای خودشان سفر میکردند و خیلی طبیعی بود که بتوانند ورود به پایگاههای نظامیشان [در ایران] تشریفات اداری معمول را نادیده بگیرند.
از ژنرال هایم تحقیق کردم، چیزی بیشتر از من نمیدانستند پس این ژنرال آمریکایی برای چه کاری به تهران آمده بود؟ چگونگی حضورت واقعاً غیر عادی بود. شخصی که در حال اجرای وظایفی جذبی است بیعلت قایمباشکبازی نمیکند، به محض اینکه خبر حضورش در تهران پراکنده شد. مطبوعات شوروی واکنش خود را به این شکل نشان دادند: «ژنرال هایزر در تهران است تا کودتایی به راه بیندازد.» این خبر به خودی خود نوعی هشدار از سوی کرملین بود.
از پاریس روزنامه هرالدتریپون وظیفه خود دانست (!؟)که به سفارتخانهها در تهران آرامش خاطر بدهد. نویسندگان این روزنامه فقط جمله «راه بیندازد» در خبر مطبوعات شوروی را با جمله «مانع شود» عوض کردند.
پس رهبران آمریکا از امکان وقوع کودتایی در ایران نگران بودند. آیا واقعاً چنین خطری وجود داشت؟ من که چنین فکر نمیکنم.
افسران من با ادای سوگند وفاداری به تاج و تخت و قانون اساسی پیوند خورده بودند. تا زمانی که احترام قانون اساسی محفوظ بود آنان از جایشان تکان نمیخوردند.
اما بعید نیست که سازمانهای مختلف اطلاعاتی آمریکائیان دلایل کافی داشتهاند بر اینکه قانون اساسی ممکن است دست خوش تهدید واقع شود و به همین خاطر میخواستند ارتش ایران را خنثی کنند (!؟)
بدیهی است که ژنرال هایزر نیز به همین دلیل به تهران آمده بود و من در این سفرش فقط او را یک بار ملاقات کردم. هایزر به اتفاق سولیوان سفیر آمریکا به حضور رسید (11 ژانویه مصادف با 21 دیماه) ولی هیچ یک از آنها به مطلب دیگری غیر از روز و ساعت عزیمت من از ایران علاقهای نشان نداند.
...ژنرال هایزر تا چند روز بعد از رفتن من در تهران ماند. در آن روزها چه پیش آمد؟ تنها چیزی که میدانم این است که ژنرال ربیعی فرمانده کل نیروی هوایی طی محاکمه مسخرهای (!؟) که پیش از اعدام او صورت گرفت به قضاوت گفته بود: «ژنرال هایزر شاه را مانند موش مردهای از مملکت بیرون انداخت».
علیرغم اینکه سخنان خود شاه گویای ذلت و خواری او در برابر ابرقدرتهاست اما چند نکته لازم است تذکر داده شود.
1- نظامیان آمریکایی بدون پاسپورت و ویزا و تشریفات اداری وارد ایران میشدهاند و از ورد ژنرال هایزر معاون فرماندهی ناتو پس از چند روز که از ورود او به ایران میگذشته است نه شاه مطلع بوده است نه ژنرالهای او. (!)
2- بر خلاف گفته شاه، ژنرال هایزر از فرودگاه مهرآباد وارد خاک ایران شده است (نه از پایگاههای نظامی آمریکا در ایران مگر اینکه فرودگاه مهرآباد هم جزء پایگاههای نظامی آنها بوده است که شاید صحیحتر همین باشد). و از فرودگاه نیز عازم خانه «ژنرال هووی استون»، فرمانده «بخش زمینی در دفتر وابسته نظامی و مستشاری نظامی آمریکا» در تهران شده است که جریان را از زبان خود هایزر در کتاب مأموریت در تهران، (خاطرات ژنرال هایزر، ترجمه ع. رشیدی، انتشارات اطلاعات، 1374، ص 19 و 18و 17) میخوانیم:
قرار بود قبل از تاریک شدن هوا به منزل ژنرال گاست برویم. اعضای مهم و اصلی اداره متشاری جمع شوند.
- ژنرال گاست، رئیس اداره مستشاری
- ژنرال جرج کرتز، نماینده نیروی هوایی
- آدمیرال فرانک کولینز، نماینده نیروی دریایی
همه افسران بلند پایه حضور داشتند و مرا در جریان امور نظامی ایران و اداره مستشاری قرار دادند، همه آنها یک نظر مشترک داشتند و آن این بود که اوضاع ایران از کنترل خارج شده است.
... دیدار، در اولین ساعات شب تمام شد و مرا به خانه ژنرال گاست منتقل کردند. شب اول را در تهران با صداهای ناراحت کنندهای که اعصاب مرا میآزرد آغاز کردم. مردم فریاد میزدند «اللهاکبر» و صدا از بامهای نزدیک به گوش میرسید و به هر فریادی از گوشهای دیگر پاسخ داده میشد... من و گاست برای شنیدن صداهای این جنگل انسانی(!؟) روی بالکن رفتیم، تودههای مردم به خیابانها ریخته بودند و شعار میدادند... در نیمههای شب جمعیت پراکنده شدند و آرامش، حکفرما شد، شب را بدون پلک بر هم زدن به صبح رساندم. صبح زود، خسته برخاستم. پس از صرف صبحانه به سفارت آمریکا رفتم.
3- شاه مدعی شده است چند روز بعد از ورود ژنرال هایزر او و ژنرالهایش تنها از حضور او مطلع شدهاند. اما ژنرال هایزر در کتاب فوق الذکر (صفحه 21) بیان داشته:
شب جمعه وارد تهران شده و روز جمعه را در سفارت به سر برده و روز شنبه (6 ژانویه مصادف با 16 دیماه) با افراد زیر ملاقات داشته است، طوفانیان (مسئول خریدهای نظامی ایران)، ربیعی (فرمانده نیروی هوایی)، حبیباللهی (فرمانده نیروی دریایی و متن مذاکرات طولانی خود با آنها را در کتاب خاطرات خود آورده است.
بنابراین ژنرالهای شاه از ماجرای سفر کمتر از 48 ساعت بعد از ورود مطلع بودهاند و چرا آن را در اختیار شاه نگذاشتهاند جالب توجه است.
4- ورود هایزر به ایران روز شنبه 16 دی فاش شد (به کیهان 10605 شنبه 16 دی ماه 1357 صفحه آخر مراجعه شود). یعنی او شب جمعه وارد شده و در روزنامههای ظهر روز شنبه آخر آن را چاپ کردهاند و نبابر این معلوم نیست شاه در این مملکت چکاره بوده است که کمتر از 48 ساعت موضوع به روزنامهها کشیده شده است اما شاه چند روز بعد مطلع شده است.