* دولت نهم در دو سال گذشته همواره در پی نفی 16 سال گذشته کوشید. اصلاحطلبان با آگاهی از سرنوشت این دولت در برابر اقدامات رنگارنگ آنها سکوت کردهاند. با گذشت دو سال میتوان یک ارزیابی دوباره این دولت داشت. پرسش این است که از نظر شما بزرگترین خطای دولت نهم در کدام حوزهها بود؟
** من با توجه به تخصص و تجربیاتم که در حوزههای اقتصادی و سیاست خارجی است بیشترین نقاط ضعف دولت را در این دو حوزه ارزیابی میکنم. در دو سال گذشته اقتصاد ایران دچار یک عقبگرد مفرط شده است.
* میتوانید نمونههایی از این عقبگرد مفرط را بیان کنید؟
** بله. یکی از شاخصهای بسیار مهم ارزیابی یک اقتصاد، رشد اقتصادی است. صرفنظر از آمارهای غیرمنطقی که فاقد وجاهت کارشناسی است که به وسیله برخی از دولتمردان ارائه میشود، مراجع بینالمللی توسط دستگاههای تخصصی ذیربط کشور، رشد اقتصادی دو سال اخیر را بین 5 الی 4/5 درصد تخمین میزنند. این در حالی است که قیمت نفت از حدود 30 تا 35 دلار به حدود 80 دلار رسیده است. تجربیات چند دهه اخیر نشان میدهد به ازای هر دلار افزایش نرخ نفت باید یک دهم درصد رشد اقتصادی کشور افزایش پیدا میکرد. بنابراین علاوه بر شرایط عادی که میبایست رشد اقتصاد ایران را به 8 درصد میرساند، افزایش قیمت 40 دلاری نفت باید 5/4 درصد رشد اقتصادی ایران را از آنچه که قرار بود باشد، بهتر کند. به عبارت دیگر دولت کارآمد میبایست رشد اقتصادی دو رقمی را برای سال 84 و 85 به ارمغان میآورد. در حالی که میبینیم عدد رشد اقتصادی بسیار پایینتر از آن چیزی است که انتظار آن میرفت. در زمینه جذب سرمایههای خارجی با اینکه مشکلات قانونی را بر طرف کردیم ما باید سالانه 40 درصد رشد جذب سرمایهگذاری خارجی داشته باشیم. اگرچه دولت آمار بسیار بالایی را برای جذب منابع خارجی اعلان میکند اما نمیگوید که این آمار سرمایه وارده است یا صدور موافقت. این دو موضوع کاملاً با هم متفاوت است. بسیاری از سرمایهگذاران خارجی موافقتی میگیرند در جیب خودشان میگذارند و منتظر میشوند برای آینده. برای همین است که اختلافات فاحشی بین موافقت صادر شده و سرمایه جذب شده وجود دارد. موضوع دیگری که در اقتصاد مطرح است مساله رشد نقدینگی است. رشد نقدینگی در دو سال اخیر 34 و 39 درصد بوده در حالی که طبق برنامه باید 20 درصد باشد. بالا بودن رشد نقدینگی تورم بالایی را در سطح کشور رقم زده که خودش را در بخش مسکن و زمین کاملاً نشان داده است. در حالی که هنر این است که ما با رونق اقتصادی و سالمسازی اقتصادی نرخ تورم را کنترل کنیم و در عین حال تولید داخلی را رونق ببخشیم. افزایش وابستگی درآمدهای دولتی به نفت و استفاده 23 میلیارد دلاری از صندوق ذخیره ارزی نمونه دیگری از عقبگرد دولت و عدول از برنامه چهارم توسعه است.
بحث کوچکسازی دولت و خصوصیسازی مقوله دیگری است که عملکرد دولت را در حوزه اقتصاد به چالش میکشاند. به رغم گذشت بیش از دو سال از ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 و تاکید فراوان مقام معظم رهبری هنوز اقدام بایستهیی توسط دولت انجام نشده است و بسیاری از شاخصهای کمی نظیر سهم شرکتهای دولتی در تولید ناخالص داخلی یا رشد 53 و 30 درصدی بودجه این شرکتها در سالهای 84 و 85 نشانگر عدم توفیق در خصوصیسازی است. نمونه دیگر در مورد عقبگرد اقتصادی دولت، افزایش درجه ریسکپذیری اقتصاد کشور است. میزان ریسکپذیری که در طول سالهای 76 تا 83 سیرنزولی را طی کرده بود مجدداً افزایش یافت و به موجب گزارش اکونومیست ایران بین 150 کشور رتبه 140 ریسک اقتصادی را به خود اختصاص داد. یعنی فقط کشورهایی نظیر نیجریه، اریتره، تاجیکستان، ونزوئلا، گینه، ترکمنستان، ازبکستان، زیمبابوه، میانمار و عراق بعد از ما قرار گرفتهاند. موضوع و شاخص دیگر، رتبه فسادگریزی کشورها و تنزل ایران در دو سال اخیر است. سازمان بینالمللی شفافسازی در گزارش سال 2006 خود شاخص فسادگریزی مسئولان دولتی و سیاسی 163 کشور جهان را رتبهبندی کرد. ایران با کسب رتبه 105 در مقایسه با سال قبل 12 پله تنزل داشته است. بر مبنای این گزارش فنلاند از نظر فسادگریزی رتبه یک و عراق و سودان در پایینترین درجه قرار دارند.
* نتایج نامطلوب کنونی در حوزه اقتصادی یک اشتباه در سیاستگذاری است یا منشاء دیگری دارد؟
** این اتفاقات ناشی از فقدان پشتوانه کارشناسی قوی دولت است. ظاهراً دولت خود را از تجربیات مدیران و کارشناسانی که در طول سالیان پس از انقلاب تجربه اندوختهاند بینیاز میداند. یک نوع مرکزگرایی در دولت وجود دارد که عمدتاً دیدگاهها و نظریات رئیسجمهور فارغ از کار کارشناسی جاری و ساری میشود.
به عنوان مثال تاکید دولت بر عدم تغییر ساعت رسمی کشور نشان داد که دولت ناتوان از تصمیمگیری بر مبنای نظرات کارشناسی داخل کشور و تجربیات جهانی است که همواره سعی میکنند از روشنایی روز و تغییراتی که در فصل به وجود میآید در انرژی صرفهجویی کنند. یا درباره 4 روز تعطیل کردن عید فطر بیآنکه با اعضای هیات دولت مشورتی صورت بگیرد، تعطیلات اعلام میشود. ناگاه مردم در برنامهریزیهای مسافرت، تهیه بلیت، تامین پول از بانک، پروازها و هزاران موضوع با مشکل مواجه میشوند. یا مساله ساعت کار بانکها و یا نرخ سود بانکی. این الفبای اقتصاد بانکداری در دنیا است که سود بانکی هرگز نمیتواند پایینتر از نرخ تورم باشد. چون در این صورت هیچ سپردهگذاری حاضر نیست پایینتر از نرخ تورم سپردهگذاری کند. بانکها هم اگر بخواهند زیر نرخ تورم تسهیلات به مردم بدهند ورشکست میشوند اما دیدیم برخلاف نظر شورای عالی بانکها و به صورت دستوری این تجربیات و تخصصها نادیده گرفته میشود. در یک جمله بسیاری از اقدامات دولت فاقد بررسی کارشناسی است و بعضاً نظرات شخصی است که رنگ و لعاب کارشناسی به آن میدهند.
* این نکته را که بعد از نزدیک به یکصد سال از تاسیس دولت مدرن در ایران، قوه اجرایی کشور خودش را بینیاز از نظرات کارشناسی میداند، چگونه ارزیابی میکنید؟
** افرادی که در این زمینهها تصمیم میگیرند خودشان را بینیاز از مشورت میبینند و همواره یک الگوی بسیار سادهیی از مملکت ترسیم میکنند و اداره مملکت را با اداره یک مدرسه و کارگاه اشتباه میگیرند. وقتی وزیری شماره همراه خود را اعلام میکند و میگوید هر کسی میخواهد به من زنگ بزند و پس از یک هفته ناگزیر میشود حرفش را پس بگیرد معلوم است این آقا حتی یک مدرسه را هم اداره نکرده است، چون اگر اداره کرده بود میدانست اگر شماره همراهش را به 200 یا 300 دانشآموز بدهد دیگر نمیتواند پشت میز، کارهای مدیریتی را طراحی و هدایت کند.
* تاثیر بلندمدت برنامههای این چنینی را برای کلیت سیستم چگونه ارزیابی میکنید؟
** من برای آینده انقلاب بسیار نگرانم و احساس میکنم ما بافتههای 28 سال انقلاب و حرکتهای آزمون و خطایی که داشتیم و تجربههایی که با هزینههای گران به دست آمد را به سادگی نادیده میگیریم و این اسراف است و کفران نعمات الهی.
* آقای احمدینژاد در پاسخ به انتقاداتی که از سوی برخی بزرگان درباره عقب افتادن از اهداف سند چشمانداز توسعه گفته است «دوستان براساس توانمندیهای خودشان نگاه میکنند، ما زودتر از بیست سال هم میتوانیم رتبه اول سیاسی و اقتصادی منطقه باشیم،» این ارزیابی رئیسجمهور از سند چشمانداز توسعه را چگونه تحلیل میکنید؟
** رسیدن به اهداف سند چشمانداز فقط از طریق معجزه امکانپذیر است. دلیل آن هم بسیار ساده است. وقتی در دو و نیم سال آغاز این فرصت بیست ساله عملکرد ما بسیار عقبتر از برنامه بوده و تمهیداتی نیز برای جبران آن پیشبینی نشده چگونه رسیدن به اهداف 20 ساله میسر است. به عنوان مثال، سند چشمانداز، چهره ایران 1404 را این گونه ترسیم میکند: دست یافتن به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقهیی آسیایی جنوب غربی (شامل: آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه). لازمه تحقق این هدف، رشد اقتصادی بالاتر از کشورهای رقیب بود اما وقتی در مقابل رشد اقتصادی دو رقمی بسیاری از کشورهای منطقه ما در سالهای 84، 85 رشدهای 4/5 و 3/5 درصد را تجربه کردیم بدین معنا است که به جای پیشبینی گرفتن از آنها، چند گام عقب افتادهایم.
* شما علاوه بر تخصص در حوزه اقتصاد یک چهره دیپلماتیک هستید و تجربیات خوبی در این حوزه دارید. سیاست خارجی دولت نهم را تا چه اندازه در راستای برنامههای توسعهیی کشور میدانید؟
** آنچه درباره سیاست خارجی گفتنی است آن است که ما بسیاری از امکانات و فرصتهایی که به دست آوردیم را از دست دادیم. قبل از دوم خرداد 76 جو بینالمللی منفی علیه ما شکل گرفته بود و حتی بحثهایی درباره حمله به ایران مطرح شده بود اما با رای قاطع مردم در دوم خرداد و حرکتهایی که در دولت شروع شد فضای بینالمللی به نفع ایران چرخش پیدا کرد. رفتار اعتمادسازی که در زمان آقای خاتمی انجام شد زمینهها را به گونهیی دگرگون کرد که در دنیا با احترام و تکریم به ما نگاه میکردند. اما امروز شما به فهرست کشورهایی که آقای احمدینژاد مسافرت میکنند نگاه کنید جمع تولید ناخالص ملی تمام این کشورها به چه میزان است و اصلاً این کشورها چه جایگاهی در سطح بینالمللی دارند. در زمان جنگ چند بار کوشیدند ما را به شورای امنیت ببرند اما نتوانستند، در حالی که ظرف چند ماه عملکرد دولت به نحوی بود که پرونده ما را از آژانس به شورای امنیت بردند؛ امری که با درایت اجتنابپذیر بود.
* برخی معقدند که سیاست آقای احمدینژاد پاسخی است به سیاستهای بوش چون این گروه استدلال میکنند ما در حمله آمریکا به افغانستان نهایت همکاری را با آمریکا داشتیم اما جرج بوش ایران را محور شرارت خواند، بنابراین لزومی به همکاری یا تعامل با ایالات متحده نیست؟
** اولاً پاسخ خطا را نباید با خطا داد. باید دید حرکتهای جنگافروزانه و سخنان تند و تیر بوش توانسته مشکل او را حل کند. شما وضعیت بوش را از زمانی که بر سر کار آمد تا وضعیتی که اکنون در آن قرار گرفته ببینید. از نظر محبوبیت داخلی بوش در بدترین وضعیت قرار دارد. بنابراین ما نمیتوانیم بوش را الگو و شاخصی برای حرکتهای خودمان قرار دهیم. لذا نباید به چاهی بیفتیم که بوش افتاد.
حرکتهای اعتمادساز از طرف ما میتوانست بوش را در انزوا و کشورهای دیگر را حامی ما قرار دهد، در صورتی که عملکرد دولت به گونهیی بود که چین و روسیه هم در کنار آمریکا قرار گرفتند و این نشاندهنده یک دیپلماسی غلط است که دشمنان ما را با هم متحد کرد.
* بدیهی است که برونرفت از وضعیت کنونی به دنبال یکسری تغییرات داخلی ممکن و میسر است. انتخابات پیشروی مجلس میتواند نقطه آغازی برای این تغییرات باشد. آرایش نیروهای سیاسی دو طیف اصلی کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
** تصورم این است که آرایش نیروهای سیاسی به دنبال تحولات دو سال اخیر دچار دگرگونیهای اساسی شده است. ما در آستانه هر انتخاباتی دو طیف اصولگرا و اصلاحطلب داشتیم اما بعد از انتخابات ریاست جمهوری و عملکرد دولت بعید میدانم این تقسیمبندی کلاسیک صدق کند. در میان اصولگرایان طیفی وسیع منش میانهروی را در پیش گرفته است و نظر منفی درباره عملکرد دولت دارند و این طیف خودشان را به اصلاحطلبان نزدیکتر میبینند تا اصولگرایان. در درون اصلاحطلبان هم ما اندیشههای مختلفی میبینیم. از آنهایی که روی ارزشهای اسلامی و انقلابی و اصول قانون اساسی پای میفشارند و به آن ملتزم هستند تا کسانی که تحقق اصلاحات را در تغییر اصولی از قانون اساسی جستجو میکنند.
* کدام یک شانس بیشتری برای جلب آرای مردم دارند؟
** به نظرم جریانهای معتدل اصلاحطلب و اصولگرایان منتقد دولت شانس بیشتری برای انتخابات آینده دارند. فراتر از این بحث آنچه برای من از اهمیت زیادی برخوردار است رای مردم برای نجات کشور نقش تعیینکننده دارد چون تمام نگرانیهایی که در این گفت و شنود به آن اشاره کردم به وسیله یک مجلس پرقدرت قابل برطرف کردن است. به عبارت دیگر مجلس معتدل و قوی میتواند از تخلفات قوه مجریه جلوگیری کند. یک نسبت مستقیم بین مجلس و آینده کشور میبینم. به میزانی که مجلس هشتم مقتدرتر باشد به همان میزان آینده کشور و نظام بیمه میشود.
* تحولات نظارتی و اجرایی کشور و نیز تجربه انتخابات هفتم این گمان را تقویت میکند که جناح هوادار دولت از تشکیل یک مجلس مقتدر جلوگیری کند، این مساله را چگونه ارزیابی میکنید؟
** همه نگرانیهایی که شما بیان کردید من هم درباره آنها نگرانی دارم. اما آنچه به من امید میدهد اعجازآفرینی مردم است. در بسیاری از مقاطع در کمال ناامیدی حضور پررنگ و معجزهآسای مردم روند تحولات را دگرگون کرد، درست مانند آنچه در دوم خرداد تجربه کردیم. به هر حال در این مقاطع امیدهای ناشناختهیی وجود دارد که به وسیله مردم محقق خواهد شد. بنابراین ما هیچ راهی جز حضور فعال در انتخابات نداریم.
* وضعیت اصلاحطلبان را در آستانه انتخابات چگونه ارزیابی میکنید؟
** من تصورم این است که کشور آبستن دستهبندیهای سیاسی جدیدی است. بیآنکه بخواهم به این دستهبندیها بپردازم، انسجام اصلاحطلبان شانس بیشتری برای پیروزی در انتخابات دارد.
* آیا امکان تکرار تجربه انتخابات دور اول مجلس بعد از انقلاب وجود دارد؟
** من حالت ایدهآل را برگزاری انتخابات آزاد میدانم که مردم نمایندگان انتخابی خودشان را به مجلس بفرستند اما در مورد تکرار تشکیل مجلس اول به نظرم احتمال آن بسیار ضعیف است. آن سعه صدری که در اول انقلاب وجود داشت امروز وجود ندارد و آن اتحاد ملی و انسجام اسلامی که در صدر انقلاب بود تبدیل به دستهبندیهایی شده که انجام کارهای بنیادی را مشکل کرده است.
* آقای هاشمی رفسنجانی چه تاثیری میتوانند در سالمسازی فرآیند انتخابات داشته باشند؟
** ما اگر بخواهیم پنج مهره اثرگذار در جمهوری اسلامی را از آغاز تاکنون ترسیم کنیم حتماً یکی از آنها آقای هاشمی رفسنجانی است. ایشان از صدر مبارزات فعال بوده، اندیشههای امام را به خوبی دریافته و دارای تجربیات مدیریتی کلانی از قبل از پیروزی انقلاب تاکنون بوده است و شاید به غیر از مقام رهبری هیچ کس دیگری به غیر از آقای هاشمی در سطح کلان مدیریتی کشور حضور نداشته است. بنابراین دغدغههای چنین شخصیتی را باید محترم شمرد و به توصیهها و سفارشات ایشان باید توجه کرد.
پیشنهاد من این است که همه دلسوزان از ایشان بخواهند در این شرایط کشور نقش خود را برای برگزاری انتخابات سالم ایفا کند و از جایگاهی که دارد برای رفع خطرات بینالمللی که کشور با آن مواجه است از شخصیت خود مایه بگذارد.