دکتر علیاکبر ولایتی/ مشاور بینالملل مقام معظم رهبری
روسیه 3مرحله مشخص تاریخی به خود دیده است. اولین مرحله از زمان شکلگیری روسیه بهعنوان یک کشور یکپارچه در دوران ایوان مخوف آغاز میشود و تا سال 1917 ادامه مییابد. پیش از این دوران روسیه به صورت مجموعهای از امیرنشینهای مستقل بود که همزمان با اولین پادشاهان صفوی در ایران، ایوان مخوف این امیرنشینها را در قالب یک روسیه متحد ساماندهی کرد. ساختار پادشاهی و تزاری روسیه تا سال 1917 و انقلاب اکتبر ادامه داشت. پس از آن و در مرحله دوم اتحاد جماهیر شوروی از مجموعه روسیه و تعدادی از کشورهای همسایهاش زیر چتر کمونیسم شکل گرفت. این ساختار 73 سال تا فروپاشی شوروی در سال 90 میلادی استمرار یافت و پس از آن دوران سوم روسیه مدرن بدون کشورهای ملحق شده به آن آغاز شد. از فروپاشی شوروی 15 کشور بهوجود آمد که بهغیر از 3 کشور حوزه بالتیک، 12 کشور آن در مجموعه کشورهای مستقل مشترکالمنافع (cis) جای گرفتند.
پس از فروپاشی شوروی در دوران میخائیل گورباچف، سکان رهبری روسیه به دست بوریس یلتسین افتاد که تکیهاش به فدراسیون روسیه و همکاری با کشورهای مشترکالمنافع بود. بلوک غرب نقش زیادی در سوق دادن گورباچف به سمت از هم پاشیدن اردوگاه سوسیالیسم داشت و پس از آنکه تاریخ مصرف او تمام شد، در رقابت بین گورباچف و یلتسین به حمایت از یلتسین پرداخت. بوریس یلتسین در دوران خود اهتمام جدیای به روسیه - آنچنان که از یک روس ناسیونالیست انتظار میرفت - از خود نشان نداد و در نهایت کنار گذاشته شد و آخرین مرحله از حیات روسیه جدید با رهبری ولادیمیر پوتین آغاز شد.
ولادیمیر پوتین بهعنوان انسانی خودساخته در شرایطی هدایت کرملین را برعهده گرفت که پیش از آن 2 مسئولیت ریاست کا.گ.ب (سرویس جاسوسی شوروی سابق) در آلمانیشرقی و شهرداری سنپترزبورگ را برعهده داشت. پوتین با فروپاشی شوروی جایگاه خود را در کا.گ.ب از دست دادهبود و پس از آن در دوران یلتسین طی انتخاباتی به شهرداری سنپترزبورگ رسید. اما او در این مسئولیت نیز با شکست مواجه شد و پس از مدتی از سمت خود کنار گذاشته شد. پس از این دوران، پوتین در حالی که شغلی نداشت، با همکاری یکی از دوستان سابقش در کا.گ.ب. بهعنوان یک کارمند عادی وارد کرملین شد و با سرعت شگفتانگیزی مراتب ترقی را طی کرد تا در نهایت جانشین یلتسین شد. پوتین مهمترین هدف خود را از زمان روی کارآمدن، بازگرداندن روسیه به جایگاه قبلی خود قرار داده و تا حدود زیادی نیز موفق بودهاست.
با فروپاشی شوروی، غرب و آمریکا نهتنها به دخالت در اوکراین، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان، آذربایجان در آسیای میانه و مناطق تحت نفوذ روسیه پرداختند که حتی به دخالت در جمهوریهای فدراسیون روسیه نیز پرداختند که از جمله آنها، دخالت غرب در مناقشات چچن بود. آمریکاییها حتی روسیه ضعیفشده پس از شوروی را هم تحمل نمیکردند چنان که یکی از استراتژیستهای آمریکایی با اشاره به وسعت 17 میلیون کیلومتر مربعی روسیه پس از فروپاشی شوروی گفتهبود «روسیه هنوز هم خیلی بزرگ است».
ادامه مدیریت یلتسین بر روسیه میتوانست باعث افزایش بحرانها شود اما با ریاست جمهوری پوتین بسیاری از این بحرانها کنترل شد و روسیه دوباره از فروپاشی رهید.
از جمله عواملی که موید پوتین در اداره روسیه بود، افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی بود که باعث شد بدهیهای خارجی روسیه کاهش یابد و آزادسازی اقتصادی در روسیه با دقت پیگیری شود.
آمریکاییها در سالهای گذشته به بهانه مبارزه با تروریسم به خاورمیانه و آسیای میانه آمدند و در نقاط مختلف این منطقه پایگاه نظامی ایجاد کردند و در بعضی از جمهورهای استقلالیافته از شوروی دست به تحریکاتی زدند. برای نمونه در حالی که مردم قرقیزستان در حال تجربه دموکراسی بودند، با ساماندهی یک جنبش، آمریکاییها کاری کردند که عسگر آقایف - رئیسجمهور این کشور - به روسیه فرار کند.
دخالتهای صورتگرفته از سوی آمریکاییها در ازبکستان به حدی بود که کریماف - رئیسجمهور این کشور - تصمیم گرفت پایگاه نظامی آمریکا را برچیند. اتفاقاتی از این دست باعث شد که روسای کشورهای مشترکالمنافع با کنار گذاشتن استراتژی نزدیکی به غرب بار دیگر بهسوی مسکو رویآورند.
روسیه که با آمدن پوتین اعتماد بهنفسی دوباره یافتهبود میخواست به رقابت با غرب در منطقه آسیای میانه بپردازند.
در اوکراین وابستگان به غرب، انقلاب نارنجی را دنبال کردند و روسها در واکنش به سرخوشی آنها، از نخستوزیر حمایت کردند تا فضا را در اختیار بگیرند.
دور رقابت با طرح ایجاد سپر دفاع ضدموشکی در اروپایشرقی بین آمریکا و روسیه تند شد و روسها را وادار ساخت تا در نزدیک دریای بالتیک طرح سپر دفاع موشکی خود را دنبال کنند و بعضی از سلاح های جدید مانند بزرگترین بمب غیر هستهای جهان را به نمایش بگذارند. روسها هواپیماهای گشتی خود را به نزدیکی مناطقی فرستادند که بهعنوان مناطق مورد حفاظت آمریکا شناخته میشدند.
رقابت روسیه و آمریکا به حوزههای غیرنظامی نیز کشیده شدهاست. چنانکه در خبرها آمدهبود روسها با طراحی بهرهگیری از موتور جتهای سوپر سونیک قصد دارند او در رقابت با غرب در صنعت هواپیماهای مسافربری شوند. روسها همچنین با عزام تیم دانشمندان خود به قطب شمال و نصب پرچم خود روی آن منطقه ادعای دیگر کشورهای غربی را برانگیختند.
با ارزیابی اوضاع، میتوان دریافت در حال حاضر به لحاظ نظامی و بعضی از حوزههای فناوری مانند فناوری فضایی بدون تردید روسیه ابرقدرتی در کنار آمریکاست. چنانکه در تکنولوژی هستهای اینگونه است. در علوم پایه یعنی فیزیک، شیمی، ریاضی و زیستشناسی نیز روسها در بسیاری از قسمتها از لحاظ تعداد متخصصان و پژوهشهای صورتگرفته دست پیش نسبت به غرب دارد.
نزدیک شدن روسیه به چین در مواضع بینالمللی که هم به صورت دو جانبه و هم در قالب پیمان همکاریهای شانگهای دیده میشود، در مجموع توانایی رقابت روسیه با غرب و به ویژه آمریکا را در آینده افزایش دادهاست.
اما باید در نظر داشت که دولت کنونی روسیه بیشترین اهتمام خود بر امنیت روسیه و بهویژه تمامیت ارضی و مرزی آن قرار دادهاست تا بتواند از هم گسیختگی بهوجودآمده از فروپاشی شوروی راجبران کند. بنابراین در مقاطع مختلف پس از فروپاشی روسیه در برابر غرب کوتاه آمدهاست تا بر مشکلات داخلی خود چیره شود. با این حال، ادامه همراهی روسیه با غرب در برخی از مواضع نشان میدهد که روسیه در سیاست خارجی خود ظرافتهای لازم را رعایت نمیکند. مثال روشن در این مورد، به تعویق انداختنهای مکرر تکمیل نیروگاه بوشهر است.
این تأخیرهای مکرر که میتواند نشاندهندۀ عدم مقاومت روسیه در برابر غرب باشد، چهره این کشور را بهعنوان شریک تجاری - صنعتی و تکنولوژیک در افکار عمومی خدشهدار میسازد. این تعبیر که روسها از تکمیل یک نیروگاه مطابق استانداریهای بینالمللی بر نمیآیند، در شرایطی که موضوع ساخت نیروگاهها، محل رقابت قدرتهای هستهای است میتواند اعتبار روسیه را در جهان سوم و میان کشورهای اسلامی مورد خدشه قراردهد.
نگاه بلندمدت و راهبردی در سیاست خارجی روسیه ضرورت همکاری با یک قدرت منطقهای باثبات در منطقه اثرگذار خاورمیانه را به نمایش میگذارد که عدم توجه جدی به این ظرافتها بخشی از ضعفهای سیاست خارجی روسیه است.
خزر بهعنوان یک دریای بسته، مهمترین دریاچه جهان است که هم به لحاظ ژئوپلتیکی و هم از جهات زیست محیطی و اقتصادی از موقعیتی ممتاز برخوردار است. موقعیت این دریاچه در حد وسط 2 منطقه حساس آسیای میانه و خاورمیانه، محصولات اقتصادی بینظیر آن مانند خاویار و منابع استخراجنشده نفت و گاز آن، همه بر اهمیت این دریاچه میافزایند.
در دوران شوروی سابق استفاده از این دریاچه بین ایران و شوروی مشترک بود که با فروپاشی شروری این دریاچه با 5 همسایه مواجه شد و از آن زمان ضرورت بستن یک قرارداد حقوقی جدید برای بهرهبرداری از این دریاچه احساس میشد. مواضع روسیه در این مورد چنانکه اظهار شدهاست، این است که سطح دریا و حملونقل در آن به صورت آزاد و بینالمللی و محدوده بین همسایگان باشد. در مورد بستر دریا نیز هیچ کدام از همسایگان مخالفتی با تقسیم امکان بهرهبرداری از بستر ندارد، بلکه در مرد سهم هر کدام از اعضا اختلاف نظرهایی وجود دارد.
در سالهای اخیر همسایگان دریای خزر بر این نکته تأکید دارند که بلاتکلیفی در وضعیت حقوقی دریای خزر زیان آفرین است، بنابراین اجلاس آتی سران کشورهای همسایه به خزر میتواند گام بلندی برای نیل به این هدف باشد. چنان که قبلا اجلاسهایی با این سطح و این برنامهریزی شکل نگرفتهاست. فدراسیون روسیه میخواهد خزر، منافع آن و تأثیرش بر امنیت این کشور کاملا مشخص، شفاف و قابل محاسبه باشد. از جمله نقاط اشتراکنظر ایران و روسیه در مورد خزر این است که حضور نیروهای بیگانه را در خزر مضر میبینند. هر دو کشور مجدانه مخالف حضور نیروهای غیر همسایه در این منطقه هستند. بر این اساس، شکلگیری یک قرارداد جامع و مرضیالطرفین در مورد موازین حقوقی دریای خزر باعث میشود از بحران احتمالی امنیتی در منطقه - که میتواند ناشی از دخالت قدرتهای غیرهمسایه در منطقه باشد - جلوگیری شود.
در نتیجه، امیدواری زیادی وجود دارد که اجلاس پیشروی سران کشورهای همسایه خزر در تهران مفید واقع شود و ضمن جلوگیری از بروز مسائل سلبی، زمینه همکاری را در همسایگان خزر افزایش دهد. در چهارچوب همکارهای اعضا در مورد خزر ضمن اینکه امنیت شمال ایران، جنوب روسیه و دیگر کشورهای همسایه از استحکام بیشتری برخوردار خواهدشد، 5 کشور میتوانند در زمینه همکاریهای دیگر مانند حملونقل، کشف و استخراج نفت و گاز بهبود وضعیت زیستمحیطی خزر به تفاهم دست یابند.