نویسنده: سیدمحمد هاشمپور یزدانپرست
اعجابانگیزتر از سخنان شاه، سخنان نخستوزیر منتخب او شاپور بختیار در مصاحبهای تلفنی که مستقیم از رادیو فرانسه پخش میشده است (و در کیهان روز 21 دی ماه 1357 صفحه 4 به چاپ رسیده است) میباشد:
س: ... به هر حال از طرف آمریکا در حال حاضر ژنرالی به تهران فرستاده شده است. ژنرال هایرز معاون فرماندهی کل نیروها در اروپا، که میکوشد نظر نظامیان در ایران را به حمایت از دولت شما جلب کند. این در واقع نوعی دخالت در امور داخلی ایران تلقی میشود.
نخستوزیر گفت: من هرگز نام این ژنرال را نشنیدهام (این در حالی است که روزنامهها از روز 16 دی موضوع این ژنرال را نوشته اند!) هرگز با سفارت آمریکا تماسی نداشتهام. (البته طبق طرح خود بختیار و به سبک رضا شاه قرار بوده است نوکری و خدمت دور از چشم مردم صورت پذیرد) من تنها تلگراف تبریکی از سفیر فرانسه دریافت کردم و سفیر انگلستان هم برای خداحافظی به دیدن من آمده است.
.... درباره نقش ارتش مجدداً پرسشهایی مطرح شد و بختیار اضافه کرد، شما داستانی از یک ژنرال نقل میکنید که داستانی نامفهوم است.
شما به واقعیتهای متکی بر مدرک و سند نیاز دارید یا میخواهید از فاصله پنج هزار کیلومتری گوش به شایعهها و حرفهای بیاساس کوچه و خیابان بسپارید؟ از منتقل شدن یک ژنرال به فلان محل که نباید داستان ساخت و تحویل داد.
ژنرال هایزر در رابطه با این سخنان بختیار (که تمام سعی و تلاش این بوده است که ارتباطات خود با آمریکا را به هر صورت پنهان سازد و با این دروغپردازی نیز چنین هدفی داشته است) نکات جالبی را در کتاب خاطرات خود (مأموریت در تهران، خاطرات ژنرال هایزر، چاپ سوم 1372، انتشارات اطلاعات چاپ سوم 1357 ص 112). آورده است:
«بحث پارلمانی در مورد دولت بختیار ظاهراً به خوبی پیش میرفت. اما عدهای بودند که بختیار را بسیار نزدیک به آمریکا میدانستند و او را طعن و لعن میکردند یک نماینده به نام «قربانینسب» شکایت میکرد که واشنگتن سلاحهای کهنه خود را با قیمت گزاف به ایران فروخته است. بختیار هم حرفی نزده بود که در این مورد چه خواهد کرد. علاوهبر آن قربانینسب میدانست که بختیار قبلاً هرگونه اطلاع از حضور مرا در تهران تکذیب کرده است. من از تکذیب بختیار مطلع نبودم. بد نیست حرفهای قربانینسب را نقل کنم: «مردم ایران نمیفهمند چگونه نخستوزیر از حضور افغانهای مسلح در خیابانهای تهران مطلع است اما از حضور یک ژنرال آمریکایی اطلاع ندارد.
برای اطلاع شما میخواهم خاطرنشان سازم که روزنامه کیهان مطلب زیر را انتشار داده است: وزرات خارجه آمریکا اعلام کرده است که معاون فرماندهی نیروهای آمریکا در اروپا برای حمایت از دولت غیرنظامی در ایران به سر میبرد». من به عنوان یک کارگر (او رئیس سازمان کارگران ایران بود) متأسفم بگویم ارتش برادر ما است و بیشتر از ژنرال آمریکایی نگران کشور ما است!. شما نکته دیگری در برنامه خودتان گنجانیدهاید که مورد علاقه من است و آن این است که تأمین استقلال ملی ایران بر عهده مردم ایران و ارتش ایران است و به ژنرال هایزر ارتباطی ندارد.
پس از انقلاب ارتشبد فردوست در کتاب خود (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق فردوست، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، انتشارات اطلاعات تهران، 1379، ص 600) نکات تازهای از سفر هایزر به ایران را فاش ساخت که جالب توجه است:
«من از ورود هایزر اطلاع نداشتم و محمدرضا نیز اطلاعی نداشت من تنها بعدها بود که از طریق گارد شنیدم که بدرهای به محمدرضا اطلاع داده که هایزر 20 روز است که در تهران است. محمدرضا تلفنی از سولیوان سفیر آمریکا گله میکند و فردای آن روز سولیوان و هایزر به اتفاق هم به دیدار محمدرضا میروند. ماجرای این ملاقات را بدرهای به اطلاع من رساند. او گفت که در این ملاقات، هایزر بدون معذرتخواهی از تأخیر خبر ورود خود، کار را خرابتر میکند و از محمدرضا میپرسد: «اینکه شنیدهام به استراحت میروید، آیا صحیح است؟» و تاریخ خروج محمدرضا را میپرسد. محمدرضا پاسخ میدهد: «این یک امر شخصی است و هر موقع لازم دانستم از این مرخصی استفاده میکنم.» سولیوان متوجه برخورد بد هایزر میشود و به شدت جبران میکند و میگوید علت تأخیر در اطلاع ورود هایزر، صرفاً کار زیاد بوده و این سؤال نیز برای این است که بداند آیا کسالتی دارید یا خیر؟
چند نکته نیز در رابطه با سخنان ارتشبد فردوست قابل ذکر است:
1ـ فردوست نیز سعی میکند علیرغم اینکه روز 16 دی موضوع سفر هایزر در روزنامهها مطرح شده است روز بیستم دی خود را از آن بیاطلاع نشان بدهد. (ملاقات هایزر و سولیوان با شاه همانطور که گذشت روز 21 دی بوده است)
2- در صورت صحت سخنان فردوست، سخنان شاه نیز که «چند روز بود هایزر در تهران بود و من مطلع نبودم» صحیح بهنظر میرسد.
اما این چند روز نبوده است بلکه چند هفته بوده است! یعنی درست 20 روز قبل از ملاقات همانگونه که فردوست بیان کرده است یعنی روز اول دی ماه! و به عبارت دیگر هایزر برای انتخاب جانشین دولت ازهاری که درست شب قبل از آن سکته مصلحتی (خاطرات فردوست جلد اول ص 590) نموده بود و بهتر است گفته شود برای تعیین جانشین شاه! وارد ایران شده بود و جریان کنفرانس گوادلوپ هیچ ربطی به فرستادن او ندارد و شخص بختیار نیز در همان هفته اول ورود هایزر به تهران با نظر و مشارکت او انتخاب شده و توسط سایر مأموران آشکار و مخفی آمریکا و نیز وابستگان داخلی آنها به شاه تحمیل شده و لذا آنچه تا پیروزی انقلاب گذشت از جمله کشتار روز 6 و 8 بهمن و نیز کودتای شب 22 بهمن با طرح و دستور هایزر انجام شده است. (به کتاب مأموریت در تهران، خاطرات ژنرال هایزر، انتشارات اطلاعات 1374؛ صص 147 و 236 و 237 مراجعه شود) اما اعجابانگیز این است که فردوست هم میخواهد خود را تا روز 20 دی از آن بیاطلاع نشان بدهد. در حالی که روز 16 دی روزنامهها آن را اعلام کردهاند و از روز 16 تا 20 دی ماه هایزر با رهبران ارتش جلسات متعددی داشته است و بعید است که فردوست از آن بیاطلاع بوده باشد.
«جرج براون » وزیر خارجه اسبق انگلیس در تاریخ 18 دی ماه وارد تهران میشود و با شاه به مذاکره میپردازد. سفرای آمریکا و انگلیس تماسهای فراوانی با شاه و سایر دولتمردان و سران ارتش داشتهاند و با درک موقعیت کشور و اوج گرفتن انقلاب و اینکه حفظ منافع آنان در آینده منوط به خروج شاه از کشور است از او خواستهاند که به بهانه معالجه ایران را ترک کند و در همین رابطه بوده است که از حدود دو هفته قبل از این بختیار بعنوان مهرهای که میتواند ناجی منافع آنان باشد به شاه تحمیل میگردد. قضیهای که از آبانماه گذشته بدنبال آن بودند و قرار بود دولتی متشکل از ملیگرایان این نقش را بازی کرده و بعنوان آخرین تیر ترکش شاه و آمریکا به سوی انقلاب شلیک گردد. اما قاطعیت امام و درک این نکته که با حضور شاه که عدم موافقت امام را برای تشکیل دولت به همراه خواهد داشت شرط خروج شاه از ایران را مطرح مینمودند و شاه نیز با عدم موافقت با این شرط طرح تشکیل چنین دولتی را با شکست مواجه نمود و دست به تشکیل حکومت نظامی ازهاری زد و حال با شکست این دولت و درک این نکته که حضور شاه در ایران هر روز آتش انقلاب را شعلهورتر میسازد به شاه دستور داده شده است که از ایران باید خارج شود و او نیز بیچونوچرا مجبور شده است تن به نخستوزیری بختیار بدهد و خود از کشور خارج شود.
دکتر ابراهیم یزدی (در کتاب آخرین تلاشها در آخرین روزها ص 81) ماجرای این سفر را آورده است:
... در اواسط دی ماه 1357 اطلاع حاصل شد که لرد جرج براون وزیر خارجه اسبق انگلیس به دعوت دولت ایران در ایران به سر میبرد.
وی در مصاحبهای با تلویزیون انگلیس (آیـتیـدی) گفت: «برای انجام پارهای مشورتها به تهران سفر میکند و نظریاتی که به اعتقاد خودش خالی از تجارب عمیق وی در مبارزات و شورشهای داخلی نخواهد بود به دولت ایران تسلیم خواهد کرد.»
(«متاسفانه علیرغم اینکه نویسنده در انتهای کتاب تاریخ مصاحبه را 16 آبان 57 در روزنامه نیویورک تایمز بیان کرده است و موضوع در رابطه با دولت ازهاری است آنرا در این تاریخ که دولت بختیار بر سر کار آمده است آورده است(!؟))
وی پس از ورود به تهران در 18 دی ماه طی مصاحبهای (آتلانتا جورنال ـ 18 دی ماه 57، 8 ژانویه 79) خاطرنشان ساخته است که: «با آنکه مأموریت رسمی از طرف وزیر خارجه انگلیس ندارد ولی با اطلاع وزیر خارجه و مقامات رسمی آن کشور و با موافقت بعضی از مقامات آمریکایی برای کمک فکری به دولت بختیار به تهران آمده است.)
از اینکه لرد براون چه تجاربی در مبارزات و شورشهای داخلی داشته است و چه نظراتی به دولت ایران داده است و نتایج کمکهای فکری وی به بختیار چه بوده است، اطلاعات چندانی منعکس نگردید. اما آنچه مسلم است این است که وی پس از ورود به ایران با شاه نیز دیدارهایی داشته است. شاه او را از دوستان قدیم خود خوانده که بختیار را شدیداً تایید کرده است. شاه بعد از ملاقات با او تصمیم نهایی خود را برای خروج از ایران اتخاذ کرد.
(این نکته کاملاً تعجببرانگیز است چون از دو هفته پیش شاه تصمیم خود(!) را برای خروج از کشور برایش گرفته بودند!). بخصوص با جملات مشکوک زیر که نویسنده آورده است و معلوم نیست چه هدفی را از بزرگ کردن نقش انگلیس میخواهد بگیرد!) دکتر یزدی از قول شاه نقل نموده است:
«بالاخره من بعد از ملاقات با لرد جرج براون تصمیم گرفتم که بختیار را منصوب کنم.
لرد براون وزیر خارجه سابق انگلیس در دولت کارگری بود. با هم دوستی قدیمی داشتیم. در این ملاقات او دستهای مرا گرفت و به من اصرار کرد که کشور را ترک کنم و گفت که یکی دو ماهی به مرخصی برو. او سپس شدیداً بختیار را تأیید کرد.)
این مطلب به شاه به دروغ نسبت داده شده است چون همانگونه که نویسنده خود در چند سطر قبل آورده است، جرج براون 18 دی وارد ایران شده است و بختیار ده روز قبل به نخستوزیری برگزیده شده است.
دکتر یزدی منبع جملات فوق که اشتباه آن محرز است را صفحه 22 و 23 متن انگلیسی «پاسخ به تاریخ » نوشته محمدرضا پهلوی آورده است و همانطور که از متن فارسی آن (ترجمه دکتر حسین ابوترابیان) مشخص است کتاب تنها یک پیشگفتار دو صفحهای دارد و سیصد صفحه اول آن نیز تاریخ گذشته ایران است و ربطی به زمان حال و این موضوع ندارد. معلوم نیست نویسنده با این نقلقولهای ناصحیح و احتمالاً خود بافته که در سایر صفحات کتاب نیز مشاهده میشود و مطالب مورد نظر خود را به شاه و حتی امام منتسب نموده است چه هدفی را دنبال میکند. اینگونه نقلقولها اعتبار نقلقولهای ایشان را شدیداً زیرسوال میبرد.
بازگشت ژنرال رابرت هایزر
بنا به خبر منتشر شده 1 از جانب خبرگزاری «رویتر» و «آسیوشیتدپرس» منابع آمریکا در تهران تأیید کردهاند که «ژنرال رابرت هایزر» معاون فرمانده سازمان پیمان اتلانتیک شمالی پس از یک ماه اقامت در ایران این کشور را ترک نموده است. این منابع گفتهاند: «هدف از سفر ژنرال هایزر به ایران و اقامت طولانیش در این کشور، ترغیب نظامیان ایران به حمایت از دولت شاپور بختیار بوده است.» طرفداران آیتالله خمینی گفتهاند: «حضور ژنرال هایزر در ایران نشانه دیگری از مداخله آمریکا در امور داخلی ایران است.» در حالیکه گفته میشود آمریکا سرگرم گفتگو با گروههای مخالف رژیم ایران و مخالفان دولت شاپور بختیار است، وزرات خارجه آمریکا یکبار دیگر تأیید کرد: «آمریکا از قانون اساسی و دولت شاپور بختیار حمایت میکند.» هودینگ کارتر، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفته است: «دولت آمریکا همچنان به کار با دولت شاپور بختیار براساس قانون اساسی ادامه میدهد.» وی گفت: «ما از دولت او که به قانون اساسی مبتنی است حمایت میکنیم. ما بختیار را بعنوان رئیس دولت به رسمیت میشناسیم و به مراودات رسمی با این دولت ادامه خواهیم داد. اما واشنگتن ضمن تماس با مخالفان تلاش میکند فضای مناسبی بوجود آید تا بتوان اراده مردم ایران(!) را عملی ساخت. آمریکا آقای بازرگان را یک میانهرو تلقی میکند و مقامهای آمریکایی امیدوارند هنوز یک دولت طرفدار غرب در ایران سر کار بیاید.» هودینگ کارتر اظهارامیدواری کرده است: «نظامیان برای تحمیل راهحل خود، در اوضاع ایران مداخله نکنند.»
مقامهای وزارت دفاع آمریکا فاش کردهاند که ژنرال هایرز خاک ایران را ترک نموده است. به اظهار منابع آمریکایی او مأموریت داشت در طول اقامت خود در ایران فرماندهان ارتش را از دست زدن به کودتا (بر علیه؟!) باز دارد. بگفته این مقامها، هایزر مأموریت خود را با موفقیت محدود به پایان رسانده و پس از بازگشت به آمریکا جیمیکارتر و سایر رهبران آمریکا را در جریان اقدامهای خود قرار داده و سپس به اروپا بازگشته است. وی معاون فرمانده نیروهای آمریکا در اروپاست. به گفته بعضی مقامات، علت اینکه هایزر ایران را ترک نموده است این است که اقامت وی به احساسات ضدآمریکایی در ایران دامن میزد.
در آمریکا رسماً اعلام شده بود که سفر هایزر با تلاشهای آمریکا در مورد مسئله وجود سلاحهای پیشرفته آمریکایی موجود در ایران بستگی داشته است. اما مقامات نزدیک به دولت آمریکا میگویند مأموریت اصلی هایزر آن بوده است که بکوشد ارتشیان ایران را ترغیب به کنار ماندن از آشوبهای سیاسی نماید. هودینگ کارتر سخنگوی وزارت خارجه آمریکا که پایان مأموریت هایزر را در ایران اعلام نموده گفته است مأموریت هایزر آن بوده است که با مقامات نظامی ایران درباره روابط نظامی دو کشور و فروش اسلحه (یا لغو!؟) گفتگو کرده و نیز در مورد حمایت آمریکا از قانون اساسی و دولت بختیار با آنان مشورت نماید و امیدوار باشد که نظامیان ایران از بختیار حمایت کنند. هودینگ کارتر گفته است: هایزر بعضی مسائل ناشی از وضع اقتصادی و سیاسی ایران را مورد بحث قرار داده و نتیجه آن کاملاً رضایتبخش بوده است.(!؟)
اما ژنرال هایرز در کتاب خاطرات خود (مأموریت در تهران، خاطرات ژنرال هایرز، ترجمه ع – رشیدی، انتشارات اطلاعات، 1374، چاپ سوم، ص 285 الی 287) جریان را اینگونه بیان نموده است:
هارولد براون (وزیر دفاع آمریکا) مرا زیر باران سؤال قرار داد. میخواست بداند که نظر فرماندهان ارتش در مورد رفتن من از ایران چیست گفتم: این مطلب را به تفصیل با آنان مورد بحث قرار دادهام و آنها موقعیت را دریافتهاند. میلی ندارند اظهارنظری کنند و میگویند که هرچه من بکنم (که منظورشان این است که هرچه واشنگتن بکند) مورد قبول آنها خواهد بود. آنها بدون درنگ، تصمیم واشنگتن را میپذیرند. براون، بعد مستقیماً از من پرسید: آیا شخصاً فکر میکنم باید ایران را ترک کنم یا نه؟ گفتم: هنوز نمیخواهم تصمیمی بگیرم، اما شخصاً احساس میکنم نباید ایران را ترک کنم. اما اگر قرار باشد بروم حالا بهترین موقع است که مسئولیتها به ژنرال گاست، رئیس هیأت مستشاران نظامی آمریکا در ایران، تفویض شود. میدانستم گروه (فرماندهان نظامی ایرانی که قرار بود کودتا کنند) با او کار خواهند کرد. تنها امتیازی که من بر ژنرال گاست داشتم، درجه نظامی بالاتر من بود که بیشتر مورد احترام آنها قرار میگرفت و در کنار آن نفوذی که شاه به من تفویض کرده بود مطرح میگشت، نفوذی که هنوز برای ما برد داشت. (مقصودش دستور شاه به فرماندهان است که ازهایزر اطاعت کنید. ص 86 و136 کتاب فوق)
براون میخواست بداند که رفتن من چه تأثیری بر آمادگی گروه برای کودتا در زمان لازم خواهد داشت و من گفتم: این همه به بررسی احتیاج دارد. اما فکر میکنم ژنرال گاست از هر وسیلهای بتواند برای تشویق آنها به آنچه لازم است انجام شود استفاده میکند. بعد میخواست بداند که آیا گروه هنوز فکر میکند اقدام به کودتا ممکن است؟
گفتم: فرماندهان ارتش علاقمندند تا سر حد امکان پشت سر بختیار بایستند و کاملاً دریافتهاند که اگر اوضاع خراب شود تنها راه تضمین بقای دولت مطلوب، مداخله نظامی خواهد بود اما نگرانی خود را از ناحیه قرهباغی و حبیباللهی (دو عضو دیگر گروه پنج نفره فرماندهان) ابراز کردم.
…. براون میخواست روحیه نظامیان ما را در ایران بداند من گفتم: آنها هم مثل من به شدت از آیتالله وحشت دارند و از روحیه ضدآمریکایی سازشناپذیر او تشویش دارند. اما همه به سختی کار میکنند و از بابت روحیه آنها نگرانی وجود ندارد.
.... سایروس ونس وزیر خارجه هم روی خط بود.. ... ونس گفت: رئیسجمهوری و همه افراد دیگر در واشنگتن عمیقاً احساس میکنند که به من مدیون هستند. زیرا من در شرایط غیرعادی و دشواری کار کردهام و بنظر آنها کار درخشانی نمودهام. از من خواستند روی خط بمانم تا آنها بحث خودشان را ادامه دهند و تصمیم نهایی را در مورد ماندن یا نماندن من در تهران بگیرند..... دوباره روی خط آمدند.
براون گفت: تصمیم آنها این است که من باید امروز یا فردا ایران را هرطور که خودم صلاح میدانم ترک کنم. آنها نمیخواستند خروج من بصورت فرار جلوه کند.
...باید عازم اینجرلیک در ترکیه و سپس.... عازم اشتوتگارت میشدم و سپس مستقیماً عازم واشنگتن میگردیدم در آنجا رئیسجمهوری منتظر بود که روز دوشنبه (16 بهمن) در اولین ساعات بامداد با من ملاقات کند.
جیمیکارتر رئیسجمهور آمریکا بدنبال انجام این مأموریت تقدیرنامهای برای ژنرال هایرز نوشت که از اهمیت مأموریت او و موفقیتهای او که به خاطر خیانت سران ارتش و نیز بختیار به ملت ایران به آن نائل شده است حکایت مینماید (همان کتاب صفحه 305):
کاخ سفید - واشنگتن 7 فوریه 1979 (18 بهمن 1357) مایلم تشکرات شخصی خود را از خدمت شایستهای که در جریان مأموریت خود در ایران به کشورتان انجام دادهاید ابراز دارم. ورود شما به تهران در اوایل ژانویه در لحظهای صورت گرفت که بیسامان و عدم اطمینان کامل حکمفرما بود. در زمانی که قیام سیاسی خشونتباری در جریان بود.
تعهد شما، پایداری شما و ثبات قدم شما به فرماندهان ارتش ایران کمک کرد، مسئولیت وطنپرستی خود را که ما هم در ارتش خود اعمال میکنیم حفظ کنند. شما با چنین کاری، کمک زیادی به اهداف سیاسی آمریکا کردهاید. برای شخص من، اقامت شما در ایران باعث آسودگی خیال و پشتگرمی بود، من در طول چهار هفته اقامت دشوار شما در آن کشور، هرگز از شما ناامید نشدم.
شرایط منحصر به فردی که شما در آن کار کردید به مخلوطی ویژه از خرد، شهامت و کاردانی نیاز داشت. عملکرد شما در چنین شرایطی، مایه احترام و قدردانی من و همه مشاوران اصلی من است.
من کار با ارزش شما را میستایم
ارادتمند - جیمیکارتر
ارتشبد فردوست (در کتاب خاطرات خود سقوط و ظهور سلطنت پهلوی، جلد اول، انتشارات اطلاعات، چاپ یازدهم ص 626) از حضور ژنرال هایرز در روز 22 بهمن در ایران نیز خبر داده است:
.... قرهباغی دو مرتبه از اتاق 3 خارج شد و مجدداً با عجله مراجعت کرد و گفت: «بختیار رفت!» در این اثنا که قرهباغی برای مکالمه با بختیار در سالن نبود، حاتم از فرصت استفاده کرد و گفت: «ارتشبد قرهباغی مرا که جانشین او هستم یک ماه است که نپذیرفته، ولی هر روز صبح تا غروب با ژنرال هایرز جلسه دارد. و هماکنون نیز هایزر در ستاد است!» سپهبد طباطبائی نیز نزد من آمد و گفت: «اگر اعلیحضرت مراجعت کند ما که این صورتجلسه (صورتجلسه بیطرفی ارتش) را امضا کردهایم چه خواهیم شد؟». گفتم: بگویید من (فردوست) مسئولم. طباطبائی تشکر کرد. در این موقع، امینی افشار به من گفت: «حدود دو هزار نفر 4 از جلوی بیسیم رد شده و به سمت ستاد میآیند.» من با سرعت از اتاق کنفرانس خارج شدم. قرهباغی دنبال من بود و گفت: «بد نیست یک دیداری از ژنرال هایرز بکنید او ستادش 5 در همین اتاق پهلو است.» گفتم: با این وضع تظاهرات بهتر است دیدار به بعد موکول شود و به سرعت دور شدم.