شیراک را در محیطهای سیاسی فرانسوی ـ بولدوزر ـ مینامند. زمانی که شهردار پاریس بود نیز نام شهرداری پاریس را به «شهرداری شیراک» تغییر دادند. آنقدر از راههای نفوذی بهره گرفت که مشروعیت و محبوبیت خود را از دست داد و پایینترین محبوبیت سیاسی خود را زمانی با چشم دید که همه به رفراندوم قانون اساسی اتحادیه اروپا رأی منفی دادند و نه گفتند. نه به خاطر مشکلی که با اتحادیه اروپا داشتند، فقط به خاطر این که به شیراک «نه» گفته و نشان دهند که از سیاستهای او ناراضی هستند. شیراک غیر از این چند بار پیشتر و چندبار بعد از آن مزه مخالفت مردمی را چشیده بود و چشید.
در زمانی که برای دور دوم ریاست جمهوری میجنگید، رقیب او «ژان ماری لوپن» بسیار شدید او را نقد کرد و او میرفت که انتخابات را واگذار کند. اما بولدوزر، میدانست چه زمانی مشتها را گره کند و چه زمانی گردن را خم کند. در حالی که خطر حضور در دادگاه و رسوایی پروندههای مالی و رشوهها پشت سر او بود، توانست با معصوم نشان دادن خود به مقام ریاست جمهوری برسد و به مدت پنج سال دیگر از مصونیت ریاست جمهوری استفاده کند. آن هم در دورانی که رأیدهندگان او را «شیطان خفته» مینامیدند. فرانسویها ترجیح دادند میان شیطان شلوغ و شیطان خفته، نوع مخفی را برگزینند که حداقل تنش کمتری را در کنار خود ببینند.
زمانی که در ۱۹۹۴ نخستین گزارش از وضعیت بد و اسفبار مهاجران و محل زندگی و سکونت پناهندگان به شیراک رسید، او سعی کرد به آن واکنش نشان ندهد و طوری وانمود کند که انگار به او چیزی منتقل نشده است. بولدوزر فقط یک بار گفت که حوزه این مسائل در اختیار نخستوزیر و وزیر کشور است و او به عنوان رئیسجمهور فقط دستور پیگیری داده است.
در سال ۲۰۰۲ و در حالی که یک نویسنده فاشیست در فرانسه کتابی بر ضد مسلمانان نوشت و از او به دادگاه شکایت شد و در دادگاه گفت که «لذت میبرد وقتی میبیند که دوربینهای تلویزیونی مرگ کودک فلسطینی را نشان میدهند» شورشی در رسانهها ایجاد شد و انجمنهای بشردوستانه زیادی به این کار اعتراض کردند. دست آخر قاضی دادگاه، خوانده را تبرئه کرد و به دلیل آزادی بیان در مهد دموکراسی، این فاشیسم مسلم را خاموش گذاشت. همان زمان نامههای زیادی به دفتر رئیسجمهور نوشته شد و از او خواسته شد در این خصوص موضع بگیرد اما شیراک آنقدر سکوت کرد تا زمان بحث حجاب در مدارس فرا رسید و آن زمان هیأتی ۲۵ نفره را برگزید تا در خصوص این موضوع تحقیق کرده و نتیجه را به او اطلاع دهند.
آن جوان فاشیست نیز در کنار همین هیأت مشاوره داد و کار کرد. نتیجه این شد که دستور ممنوعیت حجاب در مدارس برای دختران مسلمان صادر شد در حالی که هیچ کس تحلیلی منطقی برای این کار نداشت. پیروان ادیان دیگر نیز از پوشیدن نمادهای مذهبی معاف شدند اما یک مسیحی با نیانداختن صلیب و یا یک یهودی با از سر برداشتن کلاه، دچار گناه نمیشود اما نقض حجاب از سوی یک فرد مسلمان گناه است. دفتر رئیسجمهور فرانسه از کنار این موضوع نیز گذشت و پاسخی نداد.
ژاک شیراک همواره نهاد قدرت ریشهدار و پوشیده بوده و به این نام خواهد ماند. ۱۸ سال حضور در شهرداری پاریس باعث شده نام «شهرداری شیراک» بر روی آن ماندگار شود و جرائمیکه آن زمان مرتکب شده همراه او بیاید. هنوز مرگ مشکوک «ژان کلود مری» از یادها نرفته و آن پرونده هنوز مفتوح است. در زمان انتخابات شیراک برای دور نخست ریاست جمهوری، اعلام شد که جسد یک مرد به دلیل شوک الکتریکی یافت شده است. تحقیقات پلیس نشان داد که «ژان کلود مری» از حامیان مالی ستاد انتخاباتی شیراک بوده و مرگ او بیشتر بر اثر شکنجه بوده و به عنوان نشان به دیگران که زیاد از شیراک حق و حساب نخواهند.
در حالی که شیراک سعی میکرد نشان دهد که از این موضوع بیخبر است و آن را توطئه مخالفان خود نامید، یک نوار ویدیوئی پیدا شد که نشان میداد در یک مراسم خصوصی، ژان کلود مری، مبالغ هنگفتی پول را تحویل شیراک داده و شخصا اعلام کرده که صدها هزار دلار پول را صرف ستاد انتخاباتی او کرده است. این پرونده به شکلی جدی دنبال شد اما با انتخاب شیراک به عنوان رئیسجمهور، مصونیت حقوقی او نیز آغاز شد و پرونده مفتوح ماند تا یا دوران ریاست جمهوری شیراک پایان یابد و یا این که تحقیقات بیشتری شده و نتایج دیگری به دست آید.
آنچه این پرونده را مشکوک تر کرد، فرار یک پناهنده به نام «دیدیه شیلر» بود. شیلر که در جریان پرونده مرگ «ژان کلود مری» بود، مجبور شد جان خود را برداشته و بگریزد و هفت سال را به فرار گذراند. پس از هفت سال کتابی نوشت و در آن تأیید کرد که «مری» به دستور شیراک کشته شده چرا که ممکن بود به دلیل حمایت زیاد از شیراک بعدها از کنترل او خارج شود.