تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۸  ، 
کد خبر : ۴۷۱۲۷

واهمه از گسترش انقلابهای رنگی

گفتگو از جواد حمیدی / Jhamidi@hamshahri.org اشاره: خانم «کاساندرا کاوانا» فرستاده ویژه مادلین آلبرایت ـ وزیر خارجه سابق ایالات متحده ـ به ازبکستان و قزاقستان برای مذاکرات چندجانبه بوده است. دکتر کاوانا استاد تاریخ روسیه و کشورهای آسیای مرکزی در دانشگاههای ایالات متحده و اروپا اکنون مدیر مطالعات آسیای مرکزی در موسسه CSIS است. این ناظر حقوق بشر که بارها به ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان، آذربایجان و شمال قفقاز سفر کرده است، برای روزنامه‌های کریستین ساینس مانیتور و واشنگتن پست مقاله‌نویسی می‌کند. کاوانا چندین بار در کنگره آمریکا و پیش از صدور گزارش کنگره در خصوص حقوق بشر در آسیای مرکزی به ارائه تحلیل خود پرداخته است. وی که فارغ‌التحصیل تاریخ از دانشگاه کلمبیای آمریکا است در گفتگوی اختصاصی با همشهری دیپلماتیک عقاید خود را در مورد نشست اخیر سازمان همکاری شانگهای (SCO) در ازبکستان و اوضاع سیاسی منطقه بیان کرده است. مشروح گفتگو به شرح زیر است:

* برای ورود به بحث، مهمترین عوامل ترغیب‌کننده کشوری همچون چین در تاسیس سازمان همکاری شانگهای چه بوده است؟
** سازمان همکاری شانگهای تاسیس شد زیرا کشورهای منطقه به ویژه چین دیدگاهی مشترک در خصوص منافع امنیتی خود داشتند. این منافع شامل حفظ ثبات داخلی به بهترین شکل ممکن بود که این امر خود سبب حفظ و تحکیم جایگاه رژیم‌های دارای قدرت در کشورهای منطقه می‌شد.
از طرفی برخی معتقدند هدف اصلی چین از تاسیس SCO کمک و حمایت کشورها آسیای مرکزی با هدف تامین حداکثری منافع خود در منطقه بوده است. حمایت‌هایی که هم امور سیاسی و هم مسائل اقتصادی را شامل می‌شود.
* آیا می‌توان این سازمان را به عنوان «اتحادی نظامی» نظیر آنچه در NATO شاهد آن هستیم، توصیف کرد؟
** البته در متن و اساسنامه این سازمان تعهدات نظامی ‌فی مابین البته به شکلی محدودتر تعریف شده است، اما بهتر است این سازمان را به عنوان وزنه‌ای در مقابل NATO و گسترش آن تا اروپای شرقی و حتی دروازه‌های قفقاز قلمداد کنیم.
از دیگر موارد مهم در بعد نظامی ‌تسهیلاتی است که این سازمان برای کشورهای عضو در فعالیت‌های ضدتروریستی فراهم می‌کند که به عقیده من بسیار مفید و حائز اهمیت است.
* عناصر پویای داخلی و خارجی تاثیرگذار در امنیت آسیای مرکزی را تشریح کنید؟
**سئوال جالبی است. مایلم از کشوری که اطلاعات و شناختی کامل از آن دارم شروع کنم. یعنی ازبکستان حتما از اتفاقات ناخوشایند یک ماه و نیم گذشته در ازبکستان و سرانجام نافرجام آن تظاهرات مردمی ‌آگاهید. مهمترین اصلی که فکر می‌کنم سران کشورها نه تنها در ازبکستان بلکه در غالب کشورهای منطقه در مورد آن اتفاق‌نظر دارند سرکوب جنبش‌های مردمی ‌است. درست به همین دلیل بود که چین بلافاصله از اقدامات حکومت کریم اف حمایت کرد و مردم عادی را تروریسم نامید. بنابراین نوعی اتفاق نظر ایدئولوژیک در بین این کشور در این رابطه وجود دارد. کشورهای منطقه آتش گشودن به روی مردم غیرمسلح و اقداماتی از این دست را روشی مشروع برای حفظ امنیت و حاکمیت خود می‌دانند.اما در بحث خارجی بسیاری از کشورهای منطقه اقدامات نظامی ‌نشأت گرفته از تحریک‌های مذهبی را عاملی نگران‌کننده توصیف می‌کنند. آنها از خشونت برخی گروههای افراطی اسلام‌گرای واهمه دارند و در برخی مواقع منشاء این تحریک‌ها را در جنوب می‌بینید. کشوری چون افغانستان و حتی برخی ایران را به تهیج گروههای اینگونه تحریک می‌کنند.
همچنین در حال حاضر اسلام کریم اف در ازبکستان از موضع‌گیری غرب و ایالت متحده در قبال آیجان بسیار ناراحت است و این موضوع خودجوی ضد غرب را در SCO تقویت می‌ کند. امروز نماینده چین به وضوح اعلام کرد کشورهای عضو سازمان باید پایگاههای (نظامی) خارجی در کشورهایشان را مورد بازنگری قرار دهند. بی‌شک منظور از پایگاههای خارجی، مراکز نظامی ‌ایالات متحده در ازبکستان است و حتی پوتین آشکارا اعلام کرد مشتاق است هر چه زودتر نیروهای آمریکایی پایگاهها خود را در منطقه ترک کنند.
ذکر این نکته در موضع‌گیری پوتین نیز ضروری است که وی و در واقع روسیه همچنان منطقه را در فضای خیر و شر گونه می‌بینند که افزایش نفوذ ایالات متحده به معنی کاهش نفوذ روسیه خواهد بود و یا بالعکس. اما فکر می‌کنم مقامات دولت ایالات متحده چنین نگرشی به منطقه ندارند اما روسیه به عنوان بازمانده‌ای از قدرت امپریالیستی طبیعی است که از چنین نقطه نظری تحولات را مورد ارزیابی قرار دهند.
* سئوال این است که این مناقشات در ازبکستان، قزاقستان تا چه اندازه بر پیچیدگی امنیت آسیای مرکزی تاثیرگذار بوده است؟
** بسیاری از مردم منطقه بی‌ثباتی در کشوری چون ازبکستان و قزاقستان را تهدیدی جدی برای امنیت منطقه می‌دانند. شما تصور کنید بیش از ۵۰۰ هزار پناهنده در مرزهای جنوبی این کشور تا چه اندازه می‌تواند تهدیدکننده ثبات منطقه‌ای باشد.
برای مثال این موضوع نگرانی‌های زیادی را برای قزاقستان موجب شده است. آنها آشکارا اعلام کرده‌اند تحت هیچ شرایطی و در پی هیچ اتفاقی پناهنده‌ای را قبول نخواهند کرد. حتی پلیس قزاقستان شخصی مخالف دولت ازبکستان به نام شمس‌الدین را که به این کشور پناهنده شده بود بازداشت و تحویل مراجع قضایی ازبکستان داد. این یک پیغام آشکار برای ازبکها در پی دارد و آن اینکه به قزاقستان نیایید. همچنین همانطور که می‌دانید تداوم این تنش‌ها و فشارهای داخلی می‌تواند به فروپاشی اقتصادی و حتی اجتماعی بیانجامد.
* آیا آسیای مرکزی به سمت منطقه‌ای ضدتروریسم حرکت کرده است؟
** هیچ کس از تاکتیک‌های اطلاعاتی پلیس برای ردیابی افراد مشکوکی که به اقدامات و حملات تروریستی دست می‌زنند، ناراحت نخواهد شد.معتقدم بسیاری از کشورهای مهم منطقه همچون قرقیزستان و قزاقستان عملیاتهای ضدتروریستی مشخصی را در مرزهای خود ترتیب می‌دهند اما هنوز متقاعد نشدم که نیروی انتظامی ‌ازبکستان درک درست و قابلیت تمیز گروههای تروریستی از مخالفان بالقوه سیاسی حکومت را دارا باشند. آنها در عمل همه را به یک اندازه متهم می‌کنند و این سئوال به وجود می‌آید که این اقدامات از کدامین معیار فعالیت‌های ضدتروریستی تبعیت می‌کند.
اگر چه اقداماتی مناسب از جانب بسیاری از کشورها صورت گرفته است اما شکی نیست مراجع ذی ربط در این کشورها نمی‌دانند باید بین یک تروریست واقعی و شخصی با عقاید مذهبی افراطی تمایز قائل شد. در واقع عدم شناخت از ایدئولوژی این دو گروه متفاوت به اشتباهات بسیاری در عمل ختم می‌شود. بنابراین فکر می‌کنم بنابر دلایل مطرح شده نه تنها این اقدامات فعالیت‌هایی هدف‌مند و نظام‌مند را در عرصه مبارزه با تروریسم موجب نشده است بلکه به دلیل نارضاتی عمومی ‌از این ناعدالتی و سوءقضاوت زمینه پرورش و گسترش تروریسم را فراهم کرده است.
* بحث حقوق بشر و دمکراسی در منطقه و آینده این امور را چگونه ارزیابی کنید؟ آیا پیشرفتی صورت گرفته است؟
** نه فکر می‌کنم پسرفت هم داشته است. سئوال شما در مورد انقلابهای رنگی موارد بسیاری را روشن کرد. رهبران کشورها در خصوص باقی ماندن در قدرت بسیار نگران هستند از سوی دیگر سیستم اداره حکومت‌ها نیز به هیچ‌وجه دمکراتیک نیست. تقابل این دو محور فاجعه‌ای را برای دمکراسی و پیشرفت آن پدید می‌آورد و نتیجه آن چیزی خواهد شد که در ازبکستان شاهد آن بودیم. اقداماتی چون محدود کردن رسانه‌های آزاد، تعطیلی مطبوعات، محدودکردن گروههای مدافع حقوق بشر همگی از امور رایج در آسیای مرکزی است.
* چرا آسیای مرکزی برای ایالات متحده اهمیت دارد؟
** به نظر من مهمترین جذابیت آسیای مرکزی برای ایالات متحده گسترش و تنوع منابع در این منطقه است. همانطور که می‌دانید دولت فعلی ایالات متحده توجه ویژه‌ای به امنیت انرژی در داخل دارد بنابراین تمام تلاش خود را برای تحقق و در واقع پاسخ به این نگرانی به کار خواهد بست. طبیعی است منطقه‌ای که از منظر منابع غنی باشد در سیاست‌های تامین و امنیت انرژی واشنگتن از جایگاهی ویژه برخوردار خواهد شد.
همچنین دولت بوش بر این باور است هر چه منطقه‌ای دمکراتیک باشد آنگاه تحقق منافع ایالات متحده در آن منطقه راحتتر خواهد بود. از آنجایی که شکل حکومت در آسیای مرکزی چندان دمکراتیک نیست و اگر صادق باشیم کشورها به درستی اداره نمی‌شوند، بنابراین از این منظر نیز آسیای مرکزی برای واشنگتن حائز اهمیت خواهد بود.
می‌توان گفت آسیای مرکزی با تمام ظرفیت‌های بالقوه‌اش در عرصه سیاسی و هم در عرصه اقتصادی برای ایالات متحده حائز اهمیت است.
* بسیاری از تحلیل گران منطقه جایگاه آسیای مرکزی را در توازن قدرت در جهان بسیار مهم ارزیابی می‌کنند. شما تا چه اندازه با این دیدگاه موافقید؟
** به عقیده من تحلیل براساس توازن قوا در هیچ جایی چندان جالب نیست.
اینکه نفوذ ایالات متحده را عقب‌گرد روسیه تلقی کنیم و یا گسترش دامنه تاثیرگذاری ایران در منطقه را تهدیدی برای ایالات متحده چندان عادلانه نیست. فکر می‌کنم مردم آسیای مرکزی سرانجام به این نتیجه خواهند رسید که رابطه و تعامل با چه کشور و یا کشورهایی می‌تواند منافع آنها را به شکلی بهتر و کامل‌تر تامین کند.
* آیا می‌توان SCO را به عنوان رقیبی برای یکجانبه گرایی ایالات متحده در منطقه تلقی کرد؟
** بله. فکر می‌کنم کشورهای عضو، چنین برداشتی از این سازمان و فعالیت‌های آن دارند. اطلاع دارید که روسیه و چین دو کشور هدایت کننده دستور کار سازمان همکاری شانگهای هستند. چین بسیار سریع طرح و دیدگاه «توسعه» و «سیاست عمومی » را ارائه داد که با طرح مشابه ایالات متحده بسیار متفاوت بود.
روسیه نیز با بیانیه واضح خود مبنی بر نگرانی این کشور از مداخله‌جویی ایالات متحده در امور منطقه، خواستار بسط روابط چین ـ روسیه شده است.
* انقلابهای رنگی در اوراسیا تا چه اندازه نظام سیاسی منطقه را تکان داده است؟
** آنچه در اطراف آسیای مرکزی رخ داد تمام حکومت‌های منطقه را نگران کرد. انقلاب اوکراین در پی وقایع گرجستان بود. وقایع گرجستان نگرانی بسیاری را برای حاکمان آسیای مرکزی به وجود آورد و پس از آن اوکراین بر شدت این نگرانی‌ها افزود. همانطور که اشاره شد ازبکستان و کریم اف برخوردی بسیار خشن با این تحولات در داخل دارند و تاجیکستان نیز برخوردی جدی با گروههای مخالف حکومت می‌کند. در واقع تمامی ‌کشورهای آسیای مرکزی از گسترش این روند بسیار نگران هستند. حتی کشوری همچون ترکمنستان نیز در عمل نشان داده است از اعمال هرگونه فشاری برای سرکوب اینگونه جنبش‌ها تردید نخواهد کرد.
* ایران تا چه اندازه می‌‌تواند در تحولات عرصه‌های گوناگون آسیای مرکزی نقش‌آفرینی کند؟
** تردیدی نیست ایران کشوری بزرگ، قدرتمند و صاحب نفوذ است. از آنجایی که ایران حکومتی منتخب دارد بدان معنی که رقابت انتخاباتی به شکل عرف آن در ایران به چشم می‌خورد، می‌تواند در تئوری به عنوان مثال و الگویی قوی برای شیوه اداره حکومت در آسیای مرکزی مدنظر قرار گیرد.
البته از آنجایی که بسیاری از کشورهای منطقه سکولار هستند و به شدت از گسترش مردم‌سالاری دینی از نوع ایرانی در کشورهایشان هراسانند، القای این مدل بسیار دشوار خواهد بود.
همچنین ایران می‌تواند روابط اقتصادی بسیار گسترده‌ای با آسیای مرکزی داشته باشد.
* منظور توان و ظرفیت بالقوه ایران در هدایت و شاید قرار گرفتن در نقطه کانونی رهبری تحولات آسیای مرکزی است. آیا اساسا چنین توانی را می‌بینید؟
** بله. ایران کشوری است که با همه به جز غرب و به ویژه ایالات متحده روابطی خوب و سازنده دارد. در منطقه با افغانستان، هند، عراق، کشورهای عربی مناسبات در حد بسیار خوبی است. همکاریهای تکنولوژیک ایران و روسیه، همکاریهای تجاری ایران و چین، ترکیه، ترکمنستان، آذربایجان و حتی پاکستان.
بنابراین ایران این توان را دارد که نقش مؤثری در تحولات آینده آسیای مرکزی ایفا کند اما پرسش این است که روابط تیره تهران ـ واشنگتن تا چه اندازه در اعمال این نقش مثبت مانع ایجاد می‌کند. صمیمانه امیدوارم دست‌کم برای بهبود اوضاع و بهره‌مندی از توان ایران در آسیای مرکزی روابط تهران ـ واشنگتن به سطوحی از همکاری منصفانه ارتقاء یابد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات