فرانک فوردی / پروفسور جامعهشناسی دانشگاه کنت انگلستان است
ترجمه: علیمحمد طباطبایی
تئوری توطئه قدرت تخیل مردم را به تصرف خود در آورده است. غالباً، ما مردم کمتر علاقمند دانستن آنچه سیاستمداران به واقع میگویند یا انجام میدهند هستیم تا تلاش برای کشف برنامههای مطرح پنهانی که انگیزه اصلی رفتار آن سیاستمداران است. هر انتصاب جدید برای دیوان عالی (آمریکا) به جستجو برای یافتن سابقه بد یا نشانه و ردی از یک تبانی تبدیل میشود. هنوز نامزدی هریتمایرز برای دیوان عالی صددرصد نشده است که شایعاتی بر سر زبانها میافتد مبنی بر آن که پرزیدنت بوش مایرز را به عنوان سپر بلا انتخاب کرده تا در صورت رد انتصاب او لیبرالها برای جایگزین محافظهکارتری با دشواری بیشتر مواجه شوند. ظاهراً پرزیدنت بوش بیشتر از یک تبانی در آستین دارد. حتی چنین گفته شده است که وحشت آنفلوآنزای مرغی کار کاخ سفید است تا توجه مردم آمریکا را از وضعیت ناجوری که در عراق پیش آمده منحرف کند. بعضی دیگر به کنایه میگویند که صنایع داروسازی در پشت سر این رویداد قرار دارند تا از افزایش ناگهانی تقاضا برای واکسن آنفلوآنزا به سودهای کلانی برسند. اکنون تئوریهای توطئه چنان دارای تاثیر و نفوذ هستند که پایگاه اینترنتی وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا از روی ناچاری درصدد فرونشاندن زیانهایی است که این قبیل تئوریها به اعتبار آمریکا وارد میسازند. آن پایگاه تایید میکند که «تئوریهای توطئه دارای گیرایی و جاذبه زیادی هستند و غالباً مردم در همه جا آنها را باور میکنند». در حقیقت این نظریه که سیاست خارجی آمریکا پیامد یک نقشه پنهانی و به دقت طرح شده توسط دارودسته محافظهکاران جدید است به طور گستردهای مورد توافق مردم چه در داخل و چه در خارج از آمریکا است. پس از طوفان ویلما در ماه گذشته که باعث قطع برق میلیونها شهروند فلوریدایی شد، شایعاتی بر سر زبانها افتاد مبنی بر آن که برق مناطق مربوط به منازل قدرتمندان قبل از بقیه نقاط وصل شده است. این شایعات در مقایسه با شایعاتی که پس از طوفان کاترینا به راه افتاد بسیار بیخطرتر بود. این شایعه که مقامات مسئول از روی قصد مناطق مسکونی سیاهپوستان در نیواورلئان را به زیر آب بردند هنوز هم مورد قبول تعداد قابل توجهی از مردم است. هنگامیکه کارگردان سرشناسی با نام سپایکلی اعلام کرد در حال ساختن فیلمی از به زیر آب رفتن نیواورلئان است، او اظهار داشت که اصلاً تعجبی نخواهد کرد اگر تئوریهای توطئه مبنی بر آن که دخالت دولت در به زیر آب رفتن آن شهر مسئول است با فیلم او مورد تائید قرار گیرد.
تئوریهای توطئه از علتها و انگیزههای رویدادها تبینی ارائه میکنند که در غیر آن، آن تحولات در نظر ما غیر قابل توضیح و بیدلیل جلوه میکردند. این قبیل تئوریها جذابند زیرا آنها شکلی از کنترل و مهار نیروهای قدرتمندی را که زندگانی ما را زیر نفوذ و تاثیر خود دارند در اختیار میگذارند. امروزه حوادث مصیبت بار غالباً با رفتاری که از روی قصد بدخواهانهاند ارتباط داده میشوند و دیگر هیچ بدبختی به عنوان حوادث طبیعی تلقی نمیشود. برای مثال در مورد مرگ پرنسس دایانا در اثر یک حادثه رانندگی و یا یک قطع برق همه جایی سوءظن عمومی بر آن است که بدخواهی بشری باید در آنها نقش اصلی را داشته باشد. در صورت بروز بیماریهای غیرقابل توضیح یا نشت مواد شیمیایی اکثراً تمامیتقصیرها به گردن اعمال غیرمسئولانه و نفع طلبانه سیاستمداران، شخصیتهای مشهور و تجارتپیشهگان مطرح، دکترها، دانشمندان ـ در واقع تمامی حرفهها ـ گذاشته میشود. مردم همیشه در جستجوی یافتن معنا هستند. اما در جهان آشفته و همیشه در حال تغییری که در آن زندگی میکنیم ما به ویژه هنگامی سردرگم میشویم که امکان فهم معضلاتی که با آنها روبهرو هستیم فراهم میآید. یکی از مهمترین شیوههایی که در آن فقدان معنا تجربه میشود رسیدن به این احساس است که فرد آلت دست نیروهای قدرتمند پنهانی و زیر نفوذ آنها قرار گرفته است ـ نه فقط آلت دست کارگردانها، تبلیغات مخفی از چشم ما و رسانهها که همچنین توسط قدرتهایی که بینام هستند. به همین خاطر است که ما غالباً نشانههای مادی و روانشناختی ناشناخته را به نیروهای نامعلومی نسبت میدهیم که علت اصلی آنها غذایی است که میخوریم، آبی است که مینوشیم، تنوع همچنان رو به گسترشی است از مواد آلاینده و موادی که توسط فناوریهای جدید پخش و منتشر میشوند و البته سایر پروسههای غیر قابل رویت. به این ترتیب است که گرمتر شدن همه جایی صرفاً یک پدیده آب و هوایی نیست، بلکه بلایی چند منظوره است که میتواند مجموعه متنوع و گیجکنندهای از رویدادهای ویرانگر را برای ما تبیین کند. به نظر میرسد که ما در جهان پر از ابهامی زندگی میکنیم شبیه به تریلوژی «ماتریکس» است، جایی که آنچه در معرض خطر قرار دارد واقعیتی است که در آن زندگی میکنیم و آنجا که افراد آلت دست دیگران قرار میگیرند. در دوران گذشته چنین طرز تلقیهایی اساساً شیوه تفکر جنبشهای دست راستی پوپولیست را شکل میبخشید، کسانی که در پس هر رویداد مهم جهانی دست یهودیها یا فراماسونها یا یک تبانی کمونیستی را میدیدند. امروز تئوری توطئه تبدیل شده است به گرایش عمده و بسیاری از حامیان جنجالی و پر سروصدای آن را میتوان در جنبشهای تندروی مخالف و در میان چپ غیرسیاسی یافت.[. . .] دیدگاه سادهانگارانه به جهان که مبتنی بر اندیشه تبانی است سوخترسانی به سوءظن را یاری میکند و قلمرو سیاست را با شک و بدگمانی مینگرد. این نگرش یک پیکار نقادانه از زندگی جامعه را با جستوجوی ویرانگری برای طرح پنهانی جایگزین میکند. این دیدگاه همچنین توجه را از توضیح تفاوتهای واقعی منحرف کرده و به تبدیل شدن زندگی به یک تماشاخانه کمک میکند، جایی که آنچه در آن اهمیت دارد زندگیهای خصوصی و منافع شخصی سیاستمداران مورد ظن قرار گرفته است.
یک جستوجوی ثابت برای داستانی در پشت داستان دیگر ما را از آن باز میدارد که به واقع به یکدیگر توجه کرده و سخنان همدیگر را به درستی بشنویم و نمیگذارد که جهان را به همان شکلی که واقعاً هست ببینیم.