وحید عابدینى ـ مهدى شیرزاد
دکتر صادق زیباکلام این بار به سراغ انجمنهاى اسلامى آمد و در روز پنجشنبه ۱۷ آذر مطلبى از او با عنوان «جنبش دانشجویى و مسئله هویت» منتشر شد. در آن مقاله جناب زیباکلام با ذکر دو نمونه سعى کرده بودند ثابت کنند که جنبش دانشجویى و انجمنهاى اسلامى دچار یک بىهویتى هستند. ایشان با توصیف دو برنامه دانشجویى و نیز مقایسه آن با اتفاقى در سال،۷۳ مدعى شدهاند که جنبش دانشجویى و انجمنهاى اسلامى امروز بىانگیزه، مسخ، پوچ و بىاعتقاد شدهاند و در نهایت از درد بزرگ بىهویتى رنج مىبرند.
مدعاى آن مطلب این است که جنبش دانشجویى و انجمنهاى اسلامى در همه دورههاى مختلف خود هویت، انگیزه و اعتقاد داشتهاند و امروز ندارند و متاسفانه براى اثبات این مدعا به دو نمونه تاریخى متوسل شدهاند که چندان گویاى آن مدعا نیست. و در اینجا است که مطلب دچار تناقض مىشود و بخشى از واقعیات قلب مىشود. از یک سو گفته مىشود که جایگاه انجمن اسلامى دانشکده حقوق و علوم سیاسى دانشگاه تهران نزد دانشجویان تنزل پیدا کرده و از سوى دیگر ذکر مىشود که پس از تعرض به یکى از اعضاى انجمن اسلامى، سراسر سالن دانشکده مملو از دانشجویان مىشود. اگر این تنزل جایگاه وجود داشته باشد، پس دانشجویان نباید اهمیتى به حمله به دفتر انجمن اسلامى بدهند و آن تجمع اعتراضى بى مفهوم است. در جاى دیگر آقاى زیباکلام مدعى مىشوند که «بدون آنکه آب هم از آب تکان بخورد و یا نیازى به دخالت انتظامات و قواى قهریه باشد، رئیس جدید [دانشگاه] پیاده از جلوى دانشکده حقوق و علوم سیاسى گذشته و خیلى ساده و عادى به محل کارشان در «انتهاى ۱۶ آذر» جلوس کرده و عملاً ریاست را آغاز کردند.»در صورتى که حتى آیتالله عمید، خود، در اولین کنفرانس مطبوعاتى در توصیفى مىگویند: «اگر هوش و ذکاوت بسیج دانشجویى نبود، مطمئن باشید آن روز ۲۰ کشته داشتیم. این فشارى که وارد شد، مىتوانست باعث خفگى شود براى من و دوستان و هم براى خود این دانشجویان عزیز معترض.» ایشان از دانشجویى سخن مىگوید که «وابستگى خاصى به تشکلهاى دانشجویى دانشکده ندارد و یک دست خود را در جنگ از دست داده و پاى راستش هم آسیب دیده.» اما به واقع فرد مذکور از ما و آقاى زیباکلام هم بهتر مىدود. او بحمدالله دست هم دارد و اساساً غائله مورد بحث آقاى زیباکلام از آنجا شروع شد که فرد مذکور یکى، دو مشت حواله فک و چانه دبیر تشکیلات انجمن اسلامى دانشکده حقوق نموده بود؛ اگر لطف خدا نبود و از قضا ریاست محترم دانشکده حقوق در آن لحظه آنجا نبودند و دست این فرد را نگرفته بودند، معلوم نبود که دبیر تشکیلات انجمن اسلامى الان در کدام بیمارستان بسترى بود. به علاوه یکى از جدىترین دلایل اعتراضات دانشجویان نیز فحاشىها و جسارتهاى فرد مذکور در حضور آقاى دکتر درودیان بود. به هر حال او چنین کرد و با این حال مشخص نیست که جناب آقاى زیباکلام از چه روى به دنبال وارونه جلوه دادن واقعیت هستند.مسئله هویت و به قول برخى بحران هویت، مسئله بسیار مهم و حائز اهمیتى است که آقاى زیباکلام بحق روى آن دست گذاشته اند. اما از یاد نبریم که این مسئله، یک مسئله عام اجتماعى و به یک معنا تاریخى است. اینکه جامعه ایرانى از مشروطه به این سو به فواصل کوتاهى از برخى چهرهها و شخصیتها و حتى تفکرات خسته مىشود و رو برمىگرداند، به یک معنا نشانهاى از همین بحران است. زمانى در جامعه ایران تب انقلاب بالا مىگیرد. دوره دیگرى رکود و انفعال و قصیده و مرثیه نقل محافل مىشود. دوره دیگرى جامعه به یاد علم مىافتد و مارکسیسم به عنوان علم تغییر مطرح مىشود. دوره دیگرى اسلام سیاسى و مهدویت انقلابى گفتمان غالب مىشود. روزى شعار «یامرگ، یا مصدق» مطرح مىشود و روز دیگرى شعار «جاوید شاه». البته کسى منکر پیشرفتها و رشادتهاى جامعه ایرانى نیست. از دگر سو اگر از مسئله هویت سخن مىگوییم، این یک ویژگى مختص دانشجویان نیست. چه اینکه در زمان انقلاب هم، یک جوان بازارى و یک جوان دانشجو هر دو انقلابى بودند. ما نیز قبول داریم که جنبش دانشجویى دچار مشکلات هویتى شده است؛ ولى این مشکل نه خاص این جنبش که مسئله مبتلابه همه جامعه است و اتفاقاً از این حیث باید جنبش دانشجویى را پیش قدم در حل مشکلات هویتى خود دانست. اگر امروز اصلاحطلبان به فکر بازگشت به جامعه افتادهاند، جنبش دانشجویى چند صباحى است که دورى از قدرت و دیده بانى جامعه مدنى را مطرح کرده است. از مجموع مقاله به دست مىآید که آقاى زیباکلام ابتدا براى برخى مفاهیم، یک ذات و ماهیت تعریف کردهاند و سپس بر مبناى آن تعریف به داورى برخاستهاند. ظاهراً ایشان تنها یک قالب مشخص و خطکشىشدهاى از دانشجو و عضو انجمن اسلامى را در نظر دارند. مبارزه را هم تنها به یک شکل مىبینند و مىکوشند همه افراد را در کلیشه و قالب ذهنى خود جاى دهند و اگر به دلیل تنگى قالب، در آن جاى نگرفتند از «مسخ شدگى و پوچى» افراد سخن مىگویند. در واقع ویژگى اصلى دانشجو، دانشجو بودن و درس خواندن است. بقیه امور همگى فرع بر این اصلند.این کاملاً بدیهى است که دانشجویان امروز و به تبع آن فعالان انجمنهاى اسلامى متفاوت از نسلهاى گذشته خود باشند. و آرمان و حتى شیوه پیگیرى آرمانهایشان تفاوت دارد. دانشجویان امروز نه به دنبال انقلاب آن هم از طریق مبارزه مسلحانه هستند و نه به دنبال صدور انقلاب. سئوال اصلى که مطرح مىشود این است که آیا اساساً جنبش دانشجویى هویت یکسانى در گذشته تاریخى خود داشته و امروز آن را از دست داده است؟ آیا جنبش دانشجویى در دهه ۳۰ و ۴۰ و در دوره چمران با دوره دانشجویان پیرو خط امام مولفههاى یکسانى داشته است که امروزه این جنبش فاقد آنها است؟ بعید نیست اگر سالها بعد کسى به جنبش دانشجویى و انجمنهاى اسلامى امروز نگاه کند، آنها را نسل مبارز و آرمان خواه و با انگیزه و اعتقادى ببیند. چرا که چنین شخصى مىتواند با ذکر نمونههایى چون عزت ابراهیم نژاد یا برخى دانشجویان زندانى، آنها را مبارزان جنبش دانشجویى بداند. اما به راستى چرا نسل جوان کنونى دست به گریبان مسئله هویت است؟ پاسخ این پرسش به یک بحث دقیق علمى نیازمند است که امید مىرود جامعه شناسان و اصحاب علوم اجتماعى بیشتر بدان بپردازند.خوشبختانه آقاى زیباکلام در پاسخ سئوال فوق از زیر بار مسئولیت شانه خالى نکردهاند و در نوشته شان آورده اند: «به علاوه نسل جدید هرچه هست و هر که هست محصول من و نسل من است.»گمان ما این است که ما دانشجویان در مقایسه با دوران دانشجویى آقاى زیباکلام بیشتر «بچههاى حرف گوش کنى» بودهایم. هرگاه لب به شکوه و اعتراض گشودیم که «این چه وضعى است؟ و این چه دولت اصلاحطلب و جنبش اجتماعى است؟» بلافاصله با این پاسخ قانع شدیم یا سکوت پیشه کردیم که: «همین است! اصلاحات یعنى همین! یک شبه هیچ چیزى درست نمىشود. شما تند مىروید! شما «با عبور و مرور، ترافیک درست مىکنید!» حرکت اجتماعى تدریجى و زمان بر است! آنچه شما مىگویید با منطق اصلاح طلبى نمىخواند! در اصلاحات همه چیز یعنى صندوق راى!» جالب اینجا است که اتفاقاً اصلاحطلبان از همان صندوق راى هم ضربه خوردند؛ چرا که محافظهکاران هم خوب مىدانستند که روى کجا دست گذارند. آقاى زیباکلام چنان با آب و تاب و پرطمطراق از «عرق، تعصب و اعتقادى که در گذشته در جنبش دانشجویى وجود داشته» دم مىزنند و چنان حزنانگیز حسرت مىخورند که چرا «سراغ آن تعصب را باید در یادنامهها و کتب و منابع تاریخى بگیریم» که گویا فراموش کردهاند زمانى همین تعصب دانشگاهها را به کجا کشاند. مشکل، در واقعه تاریخى مورد اشاره آقاى زیباکلام در سال،۷۳ تنها این بود که ایشان ۱۰ سال تاخیر فاز داشتهاند وگرنه ده سال زودتر از آن واقعه برخى از همان دانشجویان، خود پیشگام اخراج برخى اساتید بودند. گذشته از این، دانشجویان گذشته مورد اشاره آقاى زیباکلام اساتیدى چون حمید عنایت، سیمین دانشور، هما ناطق و احمد اشرف داشتهاند. حمایت اساتیدى چون مرحوم مهندس بازرگان و دکتر سحابى را به همراه داشتند. با بزرگانى چون مرحوم شهید مطهرى، آیتالله طالقانى و دکتر شریعتى در ارتباط بودند. پاتوقهایى چون مسجد هدایت، مسجد قبا، کانون توحید و حسینیه ارشاد را براى فعالیتهاى مذهبى و اعتقادى خود در اختیار داشتند. کم و بیش از حمایتها و کمکهاى مادى و معنوى انقلابیون، روحانیون و بازاریان برخوردار بودهاند.
اما امروز دانشجویان و انجمنهاى اسلامى که بخواهند مستقل فعالیت کنند، نه تنها هیچ کدام از آن امکانات را ندارند، بلکه حتى در خانه خود، دانشگاه، هم امکان برگزارى جلسات، نشستها و برنامههایشان را نمىیابند. و البته «کمانگیزگى و خستگى» هم مزید بر علت است و با همه اینها تاریخ و جامعه آنها را به چنان رشدى رسانده که براى اولین بار در طول تاریخ دانشگاهها به انتخابى نبودن روساى دانشگاهها اعتراض مىکنند و به جاى تجمع به بهانه کیفیت پایین غذا در حمایت از استقلال دانشگاهها و در دفاع از آزادىهاى آکادمیک تجمع مىکنند. آقاى زیباکلام در اواخر نوشتهشان خرده گرفتهاند که دانشجویان عضو انجمن اسلامى زیاد به «سر و وضع» و «سر و پز»شان بها مىدهند. از نظر ما این هم یک پدیده عام اجتماعى است. فقط کافى است سرى به آرشیو روزنامهها یا آلبومهاى عکس بزنید. چهره مردانى را مىبینید با محاسنى بلند که دامنه آن از یکسو تا زیر چشمانشان و از سوى دیگر تا زیر گلویشان امتداد داشت. اما آن ریشها امروز مرتب شدهاند. نکته اینجا است که در گذشته و در همان دوره دانشجویان معتقد و انقلابى، هیچ وقت کسى به «سر و وضع» کسى گیر نمىداد و دانشجویان آزادانه خود پوشش خود را انتخاب مىکردند؛ و متاسفانه حتى از آن سوى بام به قدرى افراط بود که عرصه براى دختران محجبه تنگ مىشد. با این وجود گویا آقاى زیباکلام یا نشنیدهاند یا تیپ و قیافه برخى از همان دانشجویان مورد اشارهشان را از یاد بردهاند. به هر حال ما از نقد آقاى زیباکلام و سایر بزرگان به دانشجویان استقبال مىکنیم. تنها سخن اینجا است که در شرایطى که اساتید معزز و بزرگوار لب گزیدهاند و زبان در دهان و قلم در غلاف کردهاند و به هر دلیلى گُرده خویش را سپر هر ظلم و تازیانهاى کردهاند، چه جاى شکوه و گلایه از این خرده صداى دانشجویان است؟