تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۴  ، 
کد خبر : ۴۷۱۵۱
نگاهی به فرآیند شکل‌گیری و اضمحلال حزب رستاخیز

عامل بقا، باعث فنا شد


مظفر شاهدی

با اعلام تاسیس حزب واحد رستاخیز در بعدازظهر روز یکشنبه 11 اسفند سال 1353 خودکامگی و روش استبدادی حکومت در ایران دوران محمدرضا شاه پهلوی به نهایت رسید.به دنبال آن احزاب حکومت ساخته و البته فرمایشی ایران نوین، مردم و یکی دو حزب کمتر قابل اعتنای دیگر (پان ایرانیست و ایرانیان) به سرعت منحل و بلافاصله برای حزب جدید عضوگیری آغاز شد.

شاه که بالاخص پس از کودتای 28 مرداد 1332 با پشتیبانی صریح آمریکا و نیز انگلستان در راه تثبیت و تحکیم دیکتاتوری گام نهاده بود طی سال‌های 1336 و 1337 با تاسیس دو حزب فرمایشی مردم و ملیون که به ترتیب نقش اقلیت و اکثریت را برعهده داشتند، چنین وانمود می‌کرد که گویا نظام سیاسی حاکم بر ایران از روش دموکراتیک حکومت پیروی می‌کند؛ ادعایی که خیلی زود خلاف آن به اثبات رسید.

در این میان مخالفان سیاسی – مذهبی حکومت از اقشار و گروه‌های سیاسی مختلف هیچ گونه وقعی به این بازی مضحکه‌آمیز سیاسی ننهادند و مردم کشور نیز هیچ‌گاه اهمیتی شایان توجه برای آن در نظر نگرفتند. با این احوال این احزاب حکومت ساخته (البته با جایگزین شدن حزب ایران نوین به جای حزب ملیون) در تمام سال‌های دهه 1340 و اوایل دهه 1350 به حیات بی‌فروغ خود ادامه دادند و در این میان جز اجرای کامل خواسته‌های شخص شاه هیچ‌گونه وظیفه درخور اعتنایی برای خود نمی‌شناختند.

آنچه بود با افزایش عایدات حاصله از فروش کمتر محدود شونده نفت در اوایل دهه 1350 و مجموعه عوامل داخلی و خارجی دیگری که موجبات غرور و نخوت و خود پسندی زایدالوصف شاه را فراهم می‌کرد، او دیگر حتی تحمل وجود و حیات البته ظاهری همین احزاب فرمایشی و تحت سلطه خود را نیز نداشت. به همین دلیل با اعلام تاسیس حزب واحد رستاخیز تصریح کرد که همه مردم کشور مجبور به ثبت‌نام و عضویت در این حزب بوده و کسانی که نخواهند در این حزب عضو شوند در ردیف خائنین به کشورند و البته جایشان در زندان است. شاه راه دیگری نیز پیش روی مخالفان عضویت در این حزب نهاده بود و آن تهیه پاسپورت و خروج از کشور بود.

با این احوال حزب رستاخیز هیچ‌گاه مورد توجه جدی مردم کشور قرار نگرفت و در شرایط بی‌اعتقادی رهبران و گردانندگان آن به ماهیت و نقشی که می‌توانست در عرصه سیاسی – اجتماعی کشور ایفا نماید، در روندی تدریجی ولی مداوم راه زوال و نیستی در پیش گرفت و با گسترش فزاینده مخالفت‌های عمومی با این پدیده نوظهور و سراسر مضحکه، به عاملی بس مهم و تعیین‌کننده در ناکارآمدی و سپس سقوط نهایی رژیم پهلوی تبدیل شد.

حزب رستاخیز در طول بیش از 3 سال و شش ماه از فعالیت‌هایش، به‌رغم آنکه موفق شد تشکیلات و اداری و اجرایی گسترده‌ای در بیشتر نقاط کشور به وجود آورد و با برگزاری چند کنگره و سمینار و اقدامات صوری بسیار توانست هیاهوی گاه و بیگاهی در فضای سیاسی، اجتماعی کشور ایجاد کند، اما در اهداف و مقاصدی که دنبال می‌کرد به‌طور کامل شکست خورد و در نهایت، چاره‌ای جز انحلال نیافت.

مهم‌ترین وظیفه و رسالت حزب رستاخیز، تحکیم هرچه بیشتر موقعیت شاه و سلسله پهلوی در عرصه کشور بود. شاه می‌خواست حد کنترل حاکمیت بر مردم و مخالفان سیاسی را گسترش دهد، به‌طوری که، مردم را به پیروی از نظمی ویژه مجبور سازد. او به شیوه‌ای استبدادی می‌کوشید مردم را متقاعد کند و از آنان اقرار بگیرد که حکومت او بر پایه‌های مشروعیت و حقانیت استوار است. شاه دیگر حتی در ظاهر هم نمی‌خواست نغمه مخالفی در «ممالک محروسه» سر داده شود و نیش و کنایه‌های این و آن‌، که گاه لحنی انتقادی و مخالفت‌آمیز می‌گرفت، خاطرش را بیازارد.

اینکه او در آن مقطع تاریخی چرا و چگونه فکر تاسیس حزب واحد رستاخیز را مورد توجه قرار داد و در این راستا چه جریانات داخلی و یا خارجی مشوق او در تاسیس این حزب بودند (هرچند معتقد بود که در تاسیس حزب رستاخیز از جایی توصیه نگرفته است)، اهمیت درجه دومی دارند. اما مهم‌تر این بود که این حزب در برآوردن مجموعه وظایف مدونه کاملاً با شکست و ناکامی مواجه شد و فراتر اینکه، حتی خود به عاملی بس مهم و اساسی در تسریع روند سقوط نهایی رژیم پهلوی تبدیل گردید.

در این شکست بزرگ، مجموعه عملکرد و موضع‌گیری‌های شاه، رهبران و دست‌اندرکاران ریز و درشت حزب رستاخیز، اکثریتی از مردمان خاموش ولی معترض، روابط تعریف ناشده حزب با دولت و مجلسین، فقدان نظمی انسجام یافته میان بخش‌های مختلف حزب و نیز مخالفان سیاسی – مذهبی رژیم در سطوح مختلف بیشترین نقش را داشتند.

شاه که در هر حال، آرزومند بود حزب واحد رستاخیز به عنوان بازویی قدرتمند در تحکیم موقعیت او و جانشینانش در راس حاکمیت کشور عمل کند در طول دوران فعالیت این حزب به ندرت فرصت بالندگی و رشد به آن داد. طی مقاطع مختلف، او در کلیه تصمیم‌گیری‌های کوچک و بزرگ، اولین و آخرین تصمیم‌گیرنده محسوب می‌شد و رهبران و دست‌اندرکاران حزب هیچ‌گاه جسارت نداشتند که مستقل از او تصمیم‌گیری کنند. مداخلات شاه در امور ریز و درشت حزب رستاخیز و ارائه دستورالعملهای متعدد که در بسیاری موارد هم در حیطه عمل با پیچیدگی روبه‌رو می‌شد، از همان آغاز فعالیت حزب، مسوولان و رهبران آن را از هرگونه اقدام مستقلانه باز می‌داشت و گونه‌ای آشکار از انفعال و بی‌برنامگی در مجموعه مدیریتی حزب به وجود می‌آورد.

در چنین شرایطی کلیه مسئولان حزبی منتظر بودند برای هر اقدام خود و کلامی فرمان آن را از زبان شاه بشنوند. بدین ترتیب، شاه قبل از اینکه امکانی برای رشد، معقول حزب فراهم آورد، تشکیلات آن را پایگاهی برای اجرای خواسته‌های نامعقول خود می‌شناخت و این امر در شکست نهایی حزب سهم مهمی داشت.

از سوی دیگر، در طول دوران فعالیت حزب رستاخیز به ندرت افراد کارآمد و فسادناپذیر در مراکز مهم مدیریتی قرار گرفتند و در تمام بخش‌های مدیریتی و اجرایی حزب اشخاص فاسد، سودجو و بی‌اعتنا به اهداف و خواسته‌های حزب، بیشترین رقم را به خود اختصاص دادند. این گروه که بیشترین نیروهای حزب را تشکیل می‌دادند در ناکامی و شکست نهایی حزب سهم اصلی را برعهده داشتند. مدیریت حزب رستاخیز در سطوح مختلف، به‌طور دائم گرفتار رقابت و اختلافات درونی کسانی بود که بی‌اعتنا به اهداف و خواسته‌های حزب رستاخیز، صرفاً جهت زمینگیر کردن رقبای سیاسی و شخصی خود به هر روش خلاف قاعده‌ای توسل می‌جستند. این‌گونه رقابت‌های فسادآور که در سطح رهبری حزب هم نمود آشکاری داشت، ضربات باز هم خردکننده و جبران‌ناپذیری بر پیکره حزب فرود آورد. بدین‌ترتیب، سوء عملکرد سردمداران و دست‌اندرکاران ریز و درشت حزب علاوه بر اینکه اهداف و رسالت‌های حزب رستاخیز را به دست فراموشی می‌سپرد، بسیاری از طرفداران و فعالان حزب در بخش‌های مختلف کشور را به تدریج از فعالیت‌های حزبی رویگردان می‌ساخت. ضمن اینکه، اکثریت خاموش مردم که صرفاً به مقتضای وقت و کسب امتیازات ورقه هویت در حزب رستاخیز را پر کرده بودند، با آشکار شدن علائم ناکارآمدی حزب به تدریج، موضوع عضویت خود در حزب را به دست نسیان سپردند.

از سوی دیگر، بی‌اعتقادی اکثریت قریب به اتفاق مسوولان درجه اول حزب به آرمان‌ها و شعارهای اعلام شده آن، علاوه بر آنکه، امکان هرگونه ابتکار عملی را از دست‌اندرکاران حزب سلـب می‌کرد، اندک مسوولان معتقد و کوشای حزب را نیز از تلاش باز می‌داشت و هرگونه انگیزه فعالیت مشتاقانه حزبی را در آنان از بین می‌برد.

به‌رغم تشکیلات عریض و طویلی که سازمان حزب را در بخش‌های مختلف کشور شکل می‌داد، در طول دوران فعالیت این حزب، هرگز ارتباطی نظام‌مند و معقول میان سطوح مدیریتی حزب به وجود نیامد و امور داخلی حزب، به‌طور مداوم در یک بی‌نظمی آزاردهنده سیر می‌کرد که در این میان، گستره وسیع فعالیت حزب و عدم وجود تعریفی دقیق و روشن از حیطه فعالیت و محدوده قدرت و اختیارات حزب باز هم بر ناکارآمدی آن می‌افزود. همچنان که، نوع رابطه حزب با دولت و نیز مجلسین شورای ملی و سنا هیچ‌گاه آشکار نشد و تا واپسین ماه‌های فعالیت حزب، بحث تقدم و یا تاخر حزب بر دولت و مجلسین کماکان حل ناشده باقی ماند.

بدین‌ترتیب، درحالی که شاه و بسیاری از دولتمردان و رجال حاکمیت وی نیروی مخالفان را جدی نمی‌گرفتند، مخالفان سیاسی او که از سالیان گذشته به‌سان آتشی زیر خاکستر مانده بودند، با تاسیس و گسترش فعالیت حزب رستاخیز – علی‌رغم تصور شاه و اطرافیانش – پرتوان‌تر از هر زمان دیگری حاکمیت را سخت به چالش طلبیدند و در شرایطی که مجموعه ارکان رژیم و در راس همه آنها حزب رستاخیز به دلایل عدیده دچار فساد و عفونتی التیام نایافتنی شده و در دفاع از کیان حاکمیت فرو مانده بودند، به عمر پنجاه و سه ساله سلسله پهلوی پایان دادند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات