محمدمهدی مازنی
جمهوریت در لغت به معنای دخالت مستقیم مردم در حکومت است. یعنی حکومت موظف است به اجرای آنچه که مردم میخواهند. تعیین حکومت و انتخاب حاکم و همچنین پارلمان و شوراها از مظاهر جمهوریت است. کشورهایی که بر مبنای جمهوریت اداره میشوند با علم به تعیینکننده بودن نقش و جایگاه مردم است و از این رو هر چه رای و هواداری مردم از دولت بیشتر باشد پایههای نظام محکمتر و قدرت نفوذ آن نیز بیشتر خواهد بود. اینکه مردم همه کارهاند به این معنا نیست که هر گونه ارادهای از سوی ملت محقق خواهد شد بلکه به این معنا است که در نظام جمهوری چند لایه تعیینکننده وجود دارد: توده مردم، نخبگان جامعه و دولت. لایه اول که همان توده مردم است خواستها و نیازهای خود را به لایه دوم اعلام میکند. لایه دوم که نخبگان و احزاب و تشکلهای مدنیاند خواستهای مردم را دریافت کرده و لایه سوم – دولت – برنامه خود را اعلام کرده و به مرحله اجرا در میآورد. این لایه به وسیله انتخابات و رای مردم شکل میگیرد. در صورت موفق بودن دولت در پاسخگویی به نیازهای مردم و داشتن بازخورد مثبت رضایت مردم کسب شده و در لایه حکومت باقی خواهند ماند و در غیر این صورت تغییر خواهد کرد.
لازمه تحقق این چرخه و در حقیقت لازمه تحقق جمهوریت چهار مولفه است: 1- آزادی 2- عدالت 3- امنیت 4- رفاه. مولفه اول که رکن اصلی و اساسی جمهوریت است آزادی است. آزادی، به گفته آیزایا برلنین فیلسوف انگلیسی «زیستن به حکم خرد است» و پارامترهای اصلی آن آزادی بیان، آزادی عقیده و آزادی قلم است. آزادی از ارکان اصلی جمهوریت و از بنیادی ترین مباحث مطرح شده در اندیشه سیاسی است. نظامی که شکل میگیرد و به ثبات میرسد برای رهایی از هرج و مرج به ایجاد محدودیتهایی میپردازد در حقیقت این محدودیتها نافی آزادی نیست. چرا که آزادی به معنای عدم رعایت قید و بند و قانون، نه تنها به ثبات حکومت و تحقق جمهوریت نمی انجامد، بلکه تبدیل به آفتی میشود که ثمرهاش شکلگیری دیکتاتوری و نظام توتالیتری است. آزادی به این معنا است که انسان میتواند آزاد بگوید، بیندیشد و بنگارد آنچه را که با خرد و عقل آدمی سازگار است و سلب کننده آسایش دیگران نشود. آزادی به این دلیل رکن اصلی و اساسی جمهوریت است که ثمرهاش تبادل فکر و ایده است و جامعهای از موهبت آزادی بهره میبرد که خردورزی را به عنوان یک اصل پذیرفته باشد.
مولفه بعدی که از حوزه بحث گستردهتری در مطالعات سیاسی برخوردار است، عدالت است. تفکیک و تقسیم امکانات و بهرهمندی افراد جامعه از حقوق شهروندی یعنی عدالت و هر عاملی که مانع تحقق این امر باشد نافی جمهوریت است. استقلال، آزادی فکر و تحرک علمی و عملی افراد، مستلزم دراختیار داشتن امکانات و شرایط لازم در جامعه است.
تحقیق عدالت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی متکی بر نهادینه شدن همزیستی مسالمتآمیز است. یعنی اینکه در نظام مبتنیبر جمهوریت حقوق انسان به صرف انسان بودنش محترم شمرده شود، تبعیض نباشد و تفتیش عقاید نیز صورت نگیرد. هیچ کس به جرم داشتن عقیدهای خاص محکوم به زوال و نابودی نباشد، بتواند آزادانه از حیثیت، اندیشه و مرام خود دفاع کند و در عین حال رای و نظرش محترم شمرده شود و کوچکترین تعرضی به او نشود. عدالت و آزادی دو مولفه زیربنای و از پایههای اصلی جمهوریتاند و فقدان هر کدام در جامعه نتیجهاش یا هرج و مرج است یا دیکتاتوری. یکی دیگر از ارکان جمهوریت امنیت است. ایجاد امنیت نیز در گرو دو مولفه آزادی و عدالت است. جامعه آزادی که در آن عدالت گستری حاکم است بالتبع امنیت نیز برای هر شهروند برقرار است. رعایت حقوق شهروندی یک اصل و تعرض به آن نفیکننده اساس جمهوریت نظام است. یعنی اینکه فرد همان طور که آزاد است و به عدل با او رفتار میشود، در ازای آن امنیت او نیز تامین باشد. سخنی که به حکم آزادی بیان بر زبان می آید به همان حکم، سخنش نقد شود نه حریم او لکه دار گردد و نه به شخصیت او خدشه وارد شود.
فرد در یک نظام جمهوری باید به گونه ای زندگی کند که ترس از عدم امنیت او را آزار ندهد. امنیت او را دولت تامین کند و به پیشرفت جامعه با رعایت حقوق اساسی مردم کمک کند. در جوامعی که مردم در راس امور قرار میگیرند، چون سیاست تبدیل به مشغله عمومی میشود ایجاد امنیت وظیفه دولت است.
چهارمین رکن جمهوریت رفاه شهروندان است. آزادی، عدالت و ایجاد امنیت باید به تامین رفاه فردی در جامعه بینجامد. رفاه اجتماعی یعنی اینکه فرد در جامعه از فاصله طبقاتی رنج نبرد. یعنی آنکه فاصله شهروندان آنقدر فاحش نباشد که در نظام های توتالیتر و الیگارشی فاحش است. معضلی که برخی جوامع با آن روبرو هستند بویژه جوامع جهان سومی عدم رعایت فاصله طبقاتی بین شهروندان است. رفاه از لوازم اصلی جامعه مدنی است. وقتی فرد به میزانی از حقوق شهروندی نرسد که حداقل نیازهای معیشتی او تامینت نباشد ناخودآگاه به سمت بی تفاوتی سوق پیدا می کند و عملا از حیات سیاسی و اجتماعی ناامید میشود. اصولی به نام آزادی، عدالت، امنیت و مدنیت و در نهایت نهادی به نام جمهوریت برای او گنگ و بیمعنا خواهد شد. عدالت اجتماعی و رفاه دو مولفهای هستند که لازم و ملزوم یکدیگرند. یعنی عدالت اجتماعی نتیجهاش رفاه اجتماعی خواهد بود. ضرورت تامین رفاه اجتماعی تن دادن به عدالت است و فقدان رفاه، ناشی از عدم وجود عدالت در جامعه است و آسیبهای جبرانناپذیری به نظام سیاسی وارد خواهد ساخت که برجستهترین آسیب و خدشهای که وارد می شود بیتفاوتی نسبت به فعالیتهای سیاسی است. جمهوریت در واقع براساس این چهار مولفه مستدام و پایدار خواهد بود و خلا هر یک ازآنها بنیاد جمهوریت را با مشکل مواجه خواهد کرد. نظامی که بر مبنای جمهوریت بنا میشود حکمرانی مردم را پذیرفته است. نه یک فرد به تنهایی زمامدار امور است و نه نهادهای سیاسی و تشکلها تحمیل شده بر مردماند.
جمهوریت نیازمند بستری است که نخبگان سیاسی آن را فراهم میکنند. بستر فراهم آمده با شکلگیری نهادهای مدنی نخستین نتیجه آموزش این چهار مولفه است. عواملی که موجب نفوذ دیکتاتوری و تبدیل شدن جمهوریت به حکومت خودکامه میشود، یکی عدم تامین آزادی است که سبب انفعال نخبههای جامعه میشود. دوم عدم تامین عدالت و رفاه که مردم را منفعل میکند و سوم عدم تامین امنیت که جامعه را دچار بحران میکند و سرانجام بهرهبرداری ناقص و بدون برنامه از این چهار مولفه ثمرهاش مردم بیتفاوت، شکلگیری احزاب قارچی ودولت بیثبات است که منجر به شکلگیری یک نظام جمهوری بیمار می شود و برای دچار نشدن به چنین نظامی باید اصول منشور جمهوریت را آموخت. جمهوریت، نیازمند برقراری توسعه همه جانبه است و توسعه یافتگی نتیجه اهتمام علمی و عملی به اصول شکلگیری جامعه پیشرفته و مدرن است و ضروری است که توسعه و پیشرفت در اقتصاد، سیاست و فرهنگ همزمان ایجاد گردد و این امر مستلزم شناخت مولفههایی است که مبنای جمهوریت را شکل میبخشند.