وحید کاظمزاده قاضی جهانی
روابط سیاسی و اقتصادی ایران و آمریکا در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره شاهد فراز و نشیبهای زیادی بوده و متأثر از جریانات انقلاب همچون اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان (لانه جاسوسی)، جریان گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی، عملیات (چنگال عقاب) آمریکا جهت آزادی گروگانها، گفتگوهای الجزایر، جنگ ایران و عراق، ماجرای ایران گیت (رسوایی ریگان در سفر مخفیانه مک فارلین به تهران)، مسئله فلسطین و صلح خاورمیانه، قانون داماتو علیه ایران، عملیات 11 سپتامبر در آمریکا و متعاقب آن حمله آمریکا به افغانستان و عراق و مسئله هستهای ایران همواره در جهت بالا رفتن ارتفاع دیوار بیاعتمادی بوده که سید محمد خاتمی از آن به عنوان مانع اصلی در نزدیکی دو کشور یاد میکرد.
پروسهای که طی ماههای پایانی سال گذشته با اشاره و کنایات مختلفی توسط زلمای خلیلزاد سفیر افغانیالاصل آمریکا در عراق در گفتگو با نشریات عربی و رؤسای گروههای شیعه و سنی تحت عنوان مذاکره با ایران مطرح گردید و در نهایت القای این تفکر در ملاقات با عبدالعزیز حکیم رئیس مجلس اعلای شیعیان بود که وجود ناامنی و انجام انفجارها توسط عوامل و بقایای رژیم یعنی صدام و القاعده در عرق را در عدم مذاکره ایران با آمریکا شمرده و حکیم را وادار ساخت تا دولت ایران را جهت انجام مذاکره و گفتگو در مورد عراق تحت فشار قرار دهد و متعاقب این ملاقات و درخواست عبدالعزیز حکیم از ایران جهت مذاکره ایران با آمریکا در مورد مسائل عراق، موافقت با این امر در هفته پایانی سال گذشته رسماً توسط لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور اعلام شد. در اینکه کشورمان در طول سالهای گذشته مذاکرات رسمی و محدود مختلفی با آمریکا انجام داده در آن شکی وجود ندارد و میتوان به مذاکرات ایران و آمریکا در زمان دولت بازرگان، مذاکرات الجزایر در زمان بنیصدر، مذاکرات مک فارلین در تهران در زمان ریاستجمهوری مقام معظم رهبری، مذاکرات لبنان، گفتگوی دیپلماتها و سفیر ایران با سفیر آمریکا در افغانستان، گفتگوی دکتر ظریف نماینده ایران در سازمان ملل با نماینده دولت آمریکا در مورد مسائل افغانستان و گفتگوی محدود ایران در مورد حمله آمریکا به عراق در زمان دولت سیدمحمد خاتمی اشاره نمود. سؤالی که در اینجا پیش میآید این است که آیا این گفتگوها به نفع ایران تمام شده است یا نه؟ این مذاکره که بزرگترین چالش جمهوری اسلامی ایران در سال جدید محسوب میگردد در واقع بسیار رسمی سوی دبیر عالیترین مرجع امنیتی کشور اعلام گردیده و به اطلاع دولت آمریکا و گروههای عراقی رسانده شده است. بایستی به این پرسش پاسخ داده شود که نفع ایران در این مذاکرات چیست؟
آیا دولت از مذاکره با آمریکا پس از حمله این کشور به افغانستان درس نگرفته است؟ نتیجهای که این مذاکرات دربر داشت منتهی به اعمال فشار ایران به فرماندهان و رؤسای گروههای جهادی افغان همچون اسماعیل خان والی هرات و برهانالدین ربانی رئیسجمهور سابق این کشور جهت کوتاه آمدن از حقوق خویش در برابر انتصاب حامد کرزی به عنوان رئیس دولت افغانستان از سوی آمریکا بود. این مذاکره تنها به این منتهی شد که در قبال کمکهای سختافزاری ایران به افغانستان امتیازی عاید ایران نشد و در حقیقت ایران طی این مذاکرات از صحنه افغانستان خارج شد و این مسئله تا جایی پیش رفت که حامد کرزی در برابر کلیه نمایندگان پارلمان این کشور ایران را تلویحاً متهم به دخالت در افغانستان نمود و طی ماههای گذشته تحت فشار آمریکا از شرکت در جلسه سران سه کشور فارسی زبان امتناع نمود.
انگیزه اصلی عبدالعزیز حکیم از دعوت ایران به مذاکره با هیچ فرمول دیپلماتک همسو نیست و به ضرر شیعیان است اگر این پیشنهاد از سوی کردها، شیعیان لائیک و سکولار و اهل سنت عراق مطرح شده بود جای سؤالی نمیماند ولی اگر نتیجه مذاکرات را با مذاکرات افغانستان مقایسه کنیم این نکته متبادر میگردد که حصول نتیجهای از آن فقط در گرو تعهد ایران به اعمال فشار به گروههای شیعه عراق همچون مجلس اعلاء و حزب الدعوه جهت دست کشیدن از حقوق خویش میباشد.
ایران هرگز از این نوع مذاکرات سودی نبرده و سرانجام مذاکرات الجزایر بر سر دیپلماتهای به گروگان گرفته شده آمریکا، مذاکره بر سر مسئله گروگانگیری در لبنان و مذاکرات افغانستان سودی عاید ایران نکرد و در هر سه این مذاکرات مذاکرات ایران بیکلاه ماند و آمریکا هرگز به تعهدات خود عمل نکرد. به نظر میرسد که این مذاکرات اخیر نیز بیشتر در جهت رفع دغدغههای آمریکا در عراق و منطقه باشد و قرائن و نظرسنجیهای آَشکار و پنهان آمریکائیان از اعتماد مردم عراق به جمهوری اسلامی و رویکرد گروههای شیعی به ایران بعنوان بزرگترین مخالف آمریکا در منطقه و جهان بر نگرانیهای آمریکا افزوده و درصدد است تا به نوعی از آن رهایی یابد. باید از مسئولان طرفدار مذاکره با آمریکا پرسید که آیا ایران در مبانی اولیه و کف مذاکرات پیرامون موضوع امنیت عراق با آمریکاییها کمترین توافق و اتفاق نظری دارد؟ چگونه میتوانیم با کشوری که خود عامل ناامنی عراق است درباره امنیت عراق به مذاکره بنشینیم؟ آمریکائیها هنوز هم از ایران بعنوان یکی از عوامل مؤثر در ناامنیهای عراق یاد میکنند. سخن از مهار ایران بر سر زبان رسمی و دیپلماتیک خود دارند. بایستی بدانیم اولین ثمره این مذاکره همچون افغانستان فاصله گرفتن ایران از مردم عراق خواهد بود. سؤال دومی که باید از مسئولین پرسید اینست که این چه شکل اصولگرایی است که تغییر در همه چیز را برای رسیدن به هدف، مباح میداند این چه سیاست و موضع است که وقتی جناح رقیبتان صحبت از مذاکره با آمریکا میکرد آن را متهم به سازش و خودباختگی در برابر دشمن میکردید، امروز خود از آن دفاع میکنید چگونه است که وقتی تعامل با آمریکا از زبان آیتالله هاشمی رفسنجانی و گفتگو با افکار عمومی و مردم آمریکای سیدمحمد خاتمی را زمانی حرام مطلق میانگاشتید و امروز آن را مباح میدانید؟ و بالاخره سؤال نهایی که بایستی به آن پاسخ گفته شود این است که چگونه است که درخواست یک فعال سیاسی در کشور همسایه بر مصالح 27 ساله یک کشور و ملت پیشی میگیرد؟ آیا اینگونه نیست که منافع مردم عراق بر مصالح و منافع ملی کشور ارجحیت دارد؟ اگر منافع مردم عراق را به منافع ملی کشورمان و مصالح جهان اسلام گره میزنیم و از مذاکره دفاع میکنیم چرا مصالح ایران را به منافع جهان اسلام گره نزنیم؟ آیا این گونه تفکرات خلط و دوگانگی در موضوع ایجاد نمیکند؟ آیا این سیاست، سیاست یک بام دو هوا نیست؟