تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۳  ، 
کد خبر : ۴۷۲۲۰

گفت‌و‌گو و مذاکره با آمریکا


وحید کاظم‌زاده قاضی جهانی
روابط سیاسی و اقتصادی ایران و آمریکا در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره شاهد فراز و نشیب‎های زیادی بوده و متأثر از جریانات انقلاب همچون اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان (لانه جاسوسی)، جریان گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی، عملیات (چنگال عقاب) آمریکا جهت آزادی گروگانها، گفتگوهای الجزایر، جنگ ایران و عراق، ماجرای ایران گیت (رسوایی ریگان در سفر مخفیانه مک فارلین به تهران)، مسئله فلسطین و صلح خاورمیانه، قانون داماتو علیه ایران، عملیات 11 سپتامبر در آمریکا و متعاقب آن حمله آمریکا به افغانستان و عراق و مسئله هسته‎ای ایران همواره در جهت بالا رفتن ارتفاع دیوار بی‎اعتمادی بوده که سید محمد خاتمی از آن به عنوان مانع اصلی در نزدیکی دو کشور یاد می‎کرد.
پروسه‎ای که طی ماههای پایانی سال گذشته با اشاره و کنایات مختلفی توسط زلمای خلیل‌زاد سفیر افغانی‌الاصل آمریکا در عراق در گفتگو با نشریات عربی و رؤسای گروههای شیعه و سنی تحت عنوان مذاکره با ایران مطرح گردید و در نهایت القای این تفکر در ملاقات با عبدالعزیز حکیم رئیس مجلس اعلای شیعیان بود که وجود ناامنی و انجام انفجارها توسط عوامل و بقایای رژیم یعنی صدام و القاعده در عرق را در عدم مذاکره ایران با آمریکا شمرده و حکیم را وادار ساخت تا دولت ایران را جهت انجام مذاکره و گفتگو در مورد عراق تحت فشار قرار دهد و متعاقب این ملاقات و درخواست عبدالعزیز حکیم از ایران جهت مذاکره ایران با آمریکا در مورد مسائل عراق، موافقت با این امر در هفته پایانی سال گذشته رسماً توسط لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور اعلام شد. در اینکه کشورمان در طول سالهای گذشته مذاکرات رسمی و محدود مختلفی با آمریکا انجام داده در آن شکی وجود ندارد و می‎توان به مذاکرات ایران و آمریکا در زمان دولت بازرگان، مذاکرات الجزایر در زمان بنی‎صدر، مذاکرات مک فارلین در تهران در زمان ریاست‌جمهوری مقام معظم رهبری، مذاکرات لبنان، گفتگوی دیپلمات‎ها و سفیر ایران با سفیر آمریکا در افغانستان، گفتگوی دکتر ظریف نماینده ایران در سازمان ملل با نماینده دولت آمریکا در مورد مسائل افغانستان و گفتگوی محدود ایران در مورد حمله آمریکا به عراق در زمان دولت سید‌محمد خاتمی اشاره نمود. سؤالی که در اینجا پیش می‎آید این است که آیا این گفتگوها به نفع ایران تمام شده است یا نه؟ این مذاکره که بزرگترین چالش جمهوری اسلامی ایران در سال جدید محسوب می‎گردد در واقع بسیار رسمی سوی دبیر عالی‎ترین مرجع امنیتی کشور اعلام گردیده و به اطلاع دولت آمریکا و گروههای عراقی رسانده شده است. بایستی به این پرسش پاسخ داده شود که نفع ایران در این مذاکرات چیست؟
آیا دولت از مذاکره با آمریکا پس از حمله این کشور به افغانستان درس نگرفته است؟ نتیجه‎ای که این مذاکرات دربر داشت منتهی به اعمال فشار ایران به فرماندهان و رؤسای گروههای جهادی افغان همچون اسماعیل خان والی هرات و برهان‎الدین ربانی رئیس‌جمهور سابق این کشور جهت کوتاه آمدن از حقوق خویش در برابر انتصاب حامد کرزی به عنوان رئیس دولت افغانستان از سوی آمریکا بود. این مذاکره تنها به این منتهی شد که در قبال کمکهای سخت‎افزاری ایران به افغانستان امتیازی عاید ایران نشد و در حقیقت ایران طی این مذاکرات از صحنه افغانستان خارج شد و این مسئله تا جایی پیش رفت که حامد کرزی در برابر کلیه نمایندگان پارلمان این کشور ایران را تلویحاً متهم به دخالت در افغانستان نمود و طی ماههای گذشته تحت فشار آمریکا از شرکت در جلسه سران سه کشور فارسی زبان امتناع نمود.
انگیزه اصلی عبدالعزیز حکیم از دعوت ایران به مذاکره با هیچ فرمول دیپلماتک همسو نیست و به ضرر شیعیان است اگر این پیشنهاد از سوی کردها، شیعیان لائیک و سکولار و اهل سنت عراق مطرح شده بود جای سؤالی نمی‎ماند ولی اگر نتیجه مذاکرات را با مذاکرات افغانستان مقایسه کنیم این نکته متبادر می‎گردد که حصول نتیجه‎ای از آن فقط در گرو تعهد ایران به اعمال فشار به گروههای شیعه عراق همچون مجلس اعلاء و حزب الدعوه جهت دست کشیدن از حقوق خویش می‎باشد.
ایران هرگز از این نوع مذاکرات سودی نبرده و سرانجام مذاکرات الجزایر بر سر دیپلمات‎های به گروگان گرفته شده آمریکا، مذاکره بر سر مسئله گروگانگیری در لبنان و مذاکرات افغانستان سودی عاید ایران نکرد و در هر سه این مذاکرات مذاکرات ایران بی‎کلاه ماند و آمریکا هرگز به تعهدات خود عمل نکرد. به نظر می‎رسد که این مذاکرات اخیر نیز بیشتر در جهت رفع دغدغه‎های آمریکا در عراق و منطقه باشد و قرائن و نظرسنجی‎های آَشکار و پنهان آمریکائیان از اعتماد مردم عراق به جمهوری اسلامی و رویکرد گروههای شیعی به ایران بعنوان بزرگترین مخالف آمریکا در منطقه و جهان بر نگرانیهای آمریکا افزوده و درصدد است تا به نوعی از آن رهایی یابد. باید از مسئولان طرفدار مذاکره با آمریکا پرسید که آیا ایران در مبانی اولیه و کف مذاکرات پیرامون موضوع امنیت عراق با آمریکاییها کمترین توافق و اتفاق ‎نظری دارد؟ چگونه می‎توانیم با کشوری که خود عامل ناامنی عراق است درباره امنیت عراق به مذاکره بنشینیم؟ آمریکائیها هنوز هم از ایران بعنوان یکی از عوامل مؤثر در ناامنی‎های عراق یاد می‎کنند. سخن از مهار ایران بر سر زبان رسمی و دیپلماتیک خود دارند. بایستی بدانیم اولین ثمره این مذاکره همچون افغانستان فاصله گرفتن ایران از مردم عراق خواهد بود. سؤال دومی که باید از مسئولین پرسید اینست که این چه شکل اصولگرایی است که تغییر در همه چیز را برای رسیدن به هدف، مباح می‎داند این چه سیاست و موضع است که وقتی جناح رقیبتان صحبت از مذاکره با آمریکا می‎کرد آن را متهم به سازش و خودباختگی در برابر دشمن می‎کردید، امروز خود از آن دفاع می‎کنید چگونه است که وقتی تعامل با آمریکا از زبان آیت‎الله هاشمی رفسنجانی و گفتگو با افکار عمومی و مردم آمریکای سید‌محمد خاتمی را زمانی حرام مطلق می‎انگاشتید و امروز آن را مباح می‎دانید؟ و بالاخره سؤال نهایی که بایستی به آن پاسخ گفته شود این است که چگونه است که درخواست یک فعال سیاسی در کشور همسایه بر مصالح 27 ساله یک کشور و ملت پیشی می‎گیرد؟ آیا اینگونه نیست که منافع مردم عراق بر مصالح و منافع ملی کشور ارجحیت دارد؟ اگر منافع مردم عراق را به منافع ملی کشورمان و مصالح جهان اسلام گره می‎زنیم و از مذاکره دفاع می‎کنیم چرا مصالح ایران را به منافع جهان اسلام گره نزنیم؟ آیا این گونه تفکرات خلط و دوگانگی در موضوع ایجاد نمی‎کند؟ آیا این سیاست، سیاست یک بام دو هوا نیست؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات