* به نظر جنابعالی، آیا حضور اکثریت دموکراتها در کنگره آمریکا با تحدید حوزه تصمیم و عمل در دولت بوش همراه خواهد بود؟
** تا پیش از انتخابات میاندورهای مجلس نمایندگان و سنای آمریکا، نوعی تمرکز قدرت در میان جمهوریخواهان بویژه نومحافظهکاران را شاهد بودیم، اما برگزاری انتخابات و پیروزی دموکراتها باعث شد تا انحصار قدرت در آمریکا از بین رفته و قدرت به نوعی تقسیم شود. در نتیجه با عنایت به اینکه پیام انتخابات اخیر آمریکا تغییر سمت و سوی سیاست خارجی ایالات متحده بود، طبعا یک مسوولیت بزرگ بر دموکراتها مترتب شده است. به عبارت دیگر دموکراتها وظیفه دارند تا براساس شعار اصلی خود در انتخابات یعنی «مسیر جدید» که خواست مردم آمریکا نیز بر این محور قرار گرفته، گام بردارند و به صورت همزمان بر آن شعار و این خواست جامهعمل بپوشانند. در چنین فضایی بیتردید یک نوع چالش بین نگاه جدید کنگره و رویکردهای دولت بوش به وجود خواهد آمد. دولت بوش مجبور است به منظور احترام به آرای مردم آمریکا، تغییراتی جدی در برنامههای خود ایجاد کند.
اما شواهد و قرائن حاکی از آن است که در راهبرد دولت بوش در خصوص مساله عراق که مهمترین دغدغه مردم آمریکاست، تغییراتی چشمگیر به وجود نخواهد آمد. گزارش گروه مطالعاتی بیکر – همیلتون که اعضای آن از هر دو جناح دموکرات و جمهوریخواه بودهاند، در روزهای اول انتشار تقریبا مورد توجه بوش قرار گرفت، اما به تدریج این توجه کاهش یافت و حتی کارگروههای فعلی دولت بوش برخلاف نتایج این گزارش در حال انجام است که بیاعتنایی به توصیههای این گروه درخصوص تعامل با ایران و کاهش نظامیان آمریکا در عراق که فراز اصلی این گزارش بوده، در این راستا قابل ارزیابی است.
* در روزهای اخیر مدیر اداره اطلاعات ملی و مدیر هستهای آمریکا از حضور در دولت بوش کنارهگیری کرده و تغییرات وسیعی در سطح فرماندهان ارشد آمریکا در عراق همزمان با ماموریت جدید زلمای خلیلزاد در سازمان ملل صورت گرفته است. از نقطه نظر شما آیا این تغییرات یک تاکتیک سیاسی است یا جابهجایی استراتژیک معنا میشود؟
** این تغییرات انجام شده در آمریکا از سوی بوش از دو منظر قابل توجه و ارزیابی است.نخست اینکه جورجبوش درصدد اتخاذ یک رویکرد جدید در عرصه سیاست داخلی و خارجی آمریکاست که بر این اساس باید نفراتی را در تیم خود داشته باشد که با این رویکرد موافق باشند.
بنابراین از منظر اول، این تغییرات و جابهجاییها در راستای اتخاذ رویکردهای جدید است که رئیسجمهور آمریکا به آن دست زده است. سیاستهای آمریکا در طول سالهای اخیر خصوصا در موضوع هستهای ایران، کره شمالی و تحولات خاورمیانه با شکست مواجه شده که تغییر نگاه در این عرصهها نیازمند روی کار آمدن افرادی است که معتقد به این تحول نظری و عملی باشند.
از منظر دوم، این تغییرات میتواند معطوف به انتقادهای شدید محافل داخلی آمریکا به بوش نسبت به امنیتی شدن تصمیمهای دولت این کشور در عرصههای داخلی و خارجی به دلیل حضور افرادی است که بیشتر سابقه نظامی – امنیتی دارند. بر این اساس بوش تلاش دارد تا نیروهای سیاسی را وارد دستگاه دیپلماسی آمریکا کند و در واقع نوعی تخصصگرایی را دنبال نماید. البته این دیدگاه هم مطرح شده که بوش با انجام این تغییرات قصد دارد تا مشکلات اصلی سیاست خارجی این کشور را از دایره اطلاعاتی – امنیتی به دایره سیاسی منتقل کند تا از بنبستهای کنونی خارج شود.
* با عنایت به فرآیند قدرت در آمریکا و برخورداری این کشور از استراتژیهای بلندمدت، آیا تغییر عوامل انسانی در حوزه تصمیمگیری با تغییر در فحوای سیاستها همراه خواهد بود؟
** کارکردهای بوش در طول سالهای اخیر نشان داده که رئیسجمهوری آمریکا حاضر به تغییرات اساسی و گسترده در عرصه سیاست داخلی و خارجی این کشور نیست. محافل داخلی آمریکا بر این عقیدهاند که بوش حاضر به پذیرش اشتباهات خود نیست که این امر بیانگر تاکید وی بر ادامه راه گذشته است.