سیدحسین میرخلیلی
مقدمه:
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در بهمنماه 57 تاکنون نظریهپردازیهای مختلفی درباره علل و عوامل و چرایی انقلاب صورت گرفته است. تمایلات سیاسی و بینشهای اجتماعی نویسندگان و نگاه از بیرون و درون به انقلاب باعث گستردگی این نظریات شده است.
اهمیت این بحث نیز در این است که اگر ماهیت این عمل سیاسی را درک نکنیم نمیتوانیم مسائل امروز ایران را بشناسیم و بر مبنای آن اولویتبندی درستی درباره نیازهای امروز انقلاب داشته باشیم.
در این بررسی به مباحث توصیفی مانند شاخصههای انقلاب و مباحث تبیینی که چرایی انقلاب را در بردارد، میپردازیم.
">سیدحسین میرخلیلی
مقدمه:
از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در بهمنماه 57 تاکنون نظریهپردازیهای مختلفی درباره علل و عوامل و چرایی انقلاب صورت گرفته است. تمایلات سیاسی و بینشهای اجتماعی نویسندگان و نگاه از بیرون و درون به انقلاب باعث گستردگی این نظریات شده است.
اهمیت این بحث نیز در این است که اگر ماهیت این عمل سیاسی را درک نکنیم نمیتوانیم مسائل امروز ایران را بشناسیم و بر مبنای آن اولویتبندی درستی درباره نیازهای امروز انقلاب داشته باشیم.
در این بررسی به مباحث توصیفی مانند شاخصههای انقلاب و مباحث تبیینی که چرایی انقلاب را در بردارد، میپردازیم.
تعریف انقلاب:
تعاریف مختلفی از پدیده انقلاب بسته به نگاه و بینش دانشمندان علوم اجتماعی و سیاسی ارائه شده است اما شاید بتوان در یک تعریف جامع اینگونه بیان داشت که: انقلاب عبارت است از گسترش مشارکت مردمی به صورت سازمان یافته یا بدون سازمان، عمدتا به صورت آشکار و علنی در خارج از نهادهای موجود که از اعتراض به رژیم و حکومت آغاز و تا پایان سقوط رژیم سیاسی ادامه مییابد.
ماهیت انقلاب ایران:
از مجموع نظریههای داخلی و خارجی درباره ماهیت انقلاب میتوان همه آنها را در 5 دسته قرار داد. برای بررسی صحت و سقم این نظریات باید شاخصها و معیارهای عقلانی و ثابتی را تعریف کرد تا بتوان قضاوت درستی انجام داد. ما در اینجا به شش شاخص خواهیم پرداخت:
رهبری انقلاب، شعارهای انقلاب، پایگاههای انقلاب، نمادهای انقلاب، نقاط عطف تاریخی و ادبیات فرآیند انقلاب.
1. نظریه توطئه
این دیدگاه عمدتا از سوی سلطنتطلبان، دربار، شخص شاه و برخی از نویسندگان مارکسیست مطرح شده است. توهم توطئه یعنی تمایل افراد برای توضیح حوادث با ارجاع به امر توطئه. این گروه معتقدند انقلاب اسلامی در حقیقت یک توطئه از قبل طراحی شده توسط قدرتهای خارجی برای ساقط نمودن رژیم بوده است که عمدتا این توطئه به آمریکا، انگلیس و کشورهای صنعتی نسبت داده میشود. شاه نیز در دیدار با سولیوان به صراحت از انگلیس به دلیل اینکه به پشت او را خالی کرده انتقاد میکند و آن را ناشی از کینه انگلیس از ملی شدن نفت میداند.1
عمده استدلال نیز این است که به دلیل پیشرفتهای عظیم اقتصادی و صنعتی که در ایران رخ داده بود، آمریکا و همپیمانانش را حسادت انداخت و نمیتوانستند ایران قدرتمند را در منطقه شاهد باشند. سستی این نظریه به وضوح قابل مشاهده است. اولا پیشرفت ایران به اندازهای بود که حسادت قدرتهای غربی را برافکند. ثانیا اگر اینگونه بود باید در کشورهای کره جنوبی، سنگاپور، مالزی و... نیز انقلابهایی رخ میداد. ثالثا اسنادی که بعدها به دست آمد نشان از حمایت همه جانبه غرب از رژیم شاه حتی در روزهای منتهی به انقلاب دارد.
2. مدرنیزاسیون در ایران
برخی از نویسندگان غربی که از بیرون و تحت تاثیر تبلیغات پوشالی شاه قرار داشتند تصور کردند که ایران در دهه 50 در مسیر رشد همه جانبه و توسعه عمیق صنعتی و اقتصادی میباشد و وقتی به یکباره علیرغم تبلیغات رژیم، با انقلاب و اعتراضات گسترده مردمی مواجه شدند به ناچار دست به توجیه زدند که این انقلاب در اثر توسعه همه جانبه و شتابزده رخ داده و باعث ناهنجاری شدید اجتماعی در بین مردم شده است.
این نظریه هم پاسخگوی علت انقلاب نیست. چرا که این نوسازی عمدتا تبلیغاتی بود که توسط دربار صورت پذیرفته و عموم مردم آن را حس نمیکردند و از سویی اگر نوسازی وجود داشت حداقل قشرهایی از مردم باید از آن نفع میبرده در جریان انقلاب به دفاع از رژیم میپرداختند.
3. نظریه اقتصادی
این نگاه عمدتا از سوی مارکسیستها و نویسندگانی که تمایلات مارکسیستی دارند بیان شده است. استدلال این گروه این است که زمینه انقلاب در پی تغییر اقتصادی در نظام اقتصاد نفتی ایران بود که در دهه 50 با چند برابر شدن قیمت نفت رخ داد. توسعه اقتصادی مشکلاتی نظیر تورم را دامن زد و ریخت و پاشهای دربار و فشار اقتصادی به مردم باعث اعتراضات گسترده در دهه 50 شد.
به همان دلایلی که در مورد قبلی هم بیان شد این رشد اقتصادی عمدتا تبلیغات رژیم بود تا اینکه واقعیتی داشته باشد و از سوی دیگر حرکتهای کارگری و چریکی نمیتوانست تودهی مردم را به سوی اعتراضات گسترده که منجر به انقلاب شد بکشاند.
4. نظریه سیاسی
این نظریه عمدتا از سوی دکتر زیباکلام در کتاب مقدمهای بر انقلاب اسلامی ایران بیان شده است و نویسنده عامل اصلی انقلاب را فقدان آزادی و توسعه سیاسی و خودآگاهی سیاسی مردم میداند. وی معتقد است در بررسیهای قبلی عمدتا به دهه 40 و 50 به عنوان عوامل انقلاب نگاه شده است در حالی که حکومت شاهنشاهی 2500 ساله در ایران همواره بحرانی بوده است و این خودآگاهی درباره نقش مردم در حکومت در دهه 40 و 50 رخ داد که در پی آن مردم فهمیدند که حکومت همواره مساوی با پادشاهی و ظلم نیست و باعث شد مردم از استبداد رژیم به ستوه آیند و دست به انقلاب بزنند. درباره این نظریه نیز نقدهای زیادی صورت گرفته است. ما در عین قبول این نظریه به عنوان یکی از عوامل تاثیرگذار در انقلاب نمیتوانیم آن را عامل اصلی بدانیم. حمله به ارزشهای مذهبی مردم بخش وسیعی از اعتراضات علیه رژیم را شامل میشد و عامل سیاسی هم به تنهایی نمیتوانست الهامبخش توده مردم در مبارزه با رژیم باشد.
5. نظریه مذهبی
این نظریه معتقد است ریشه انقلاب در صدر اسلام است و شیعه در طول تاریخ علیه ظلم و ستم مبارزه کرده است و این مبارزه از امام علی(ع) و امام حسین(ع) آغاز و در طول تاریخ ادامه یافته است. در بررسی جنبشها و نهضتهای سده اخیر در ایران می توانیم نقش مذهب را در آن به وضوح مشاهده کنیم. در جنبش تنباکو که اعتراضات تجار و بازرگانان نتوانست حکومت را به لغو امتیاز تنباکو وادار کند به یکباره با فتوای تاریخی میرزای شیرازی و همراهی مردم عملا این امتیاز لغو شد. در انقلاب مشروطه نیز نقش علما و مجتهدین برجستهای مانند میرزای نایینی، طباطبایی، بهبهانی و شیخ فضلالله نوری انکار نشدنی است که توانستند توده مردم را رهبری و انقلاب را به موفقیت برسانند هر چند در فردای مشروطه جدایی از روحانیت، شکست این حرکت مردم را رقم زد. در طول سالهای استبداد رضاخانی نیز شهید مدرس علمدار مخالفت با رژیم بود. در جریان ملی شدن صنعت نفت نیز همراهی آیتالله کاشانی و گروههای مذهبی نظیر فداییان اسلام توانست به این حرکت ملی و مردمی مشروعیت ببخشد.
اما جریان اصلی مذهبی در ایران به رهبری امام خمینی در دهه 40 توانست شکستهای مکرر حرکتهای انقلابی و اصلاحی گذشته را از اذهان پاک کند و با همراهی مردم انقلابی بزرگ را رقم بزند.
حجتالاسلام والمسلمین دکتر عمید زنجانی معتقد است: در جستجوی عوامل انقلاب، تنها عامل اصلی از تولد تا پیروزی انقلاب، اعمال سیاست اسلامزدایی توسط شاه بود. ایشان مراحل مبارزه امام با رژیم را در طی سه مرحله بررسی میکند:
مرحله اول: شاه از سیاست خطرناک اسلامزدایی برحذر داشته میشود
مرحله دوم: مبارزه منفی و مقاومت و آگاهسازی مردم
مرحله سوم: انقلاب و تلاش در جهت ساقط نمودن رژیم.
مبارزات مذهبی علیه رژیم در فرآیند انقلاب ایران از دهه 40 توسط هیاتهای موتلفه اسلامی ادامه یافت و در سال 43 در پی ترور حسنعلی منصور به شهادت 4 نفر از اعضای اصلی آن و دستگیری سران دیگر نظیر حاج مهدی عراقی، هاشم امانی و عسکراولادی و... گردید.
قیام امام نیز باعث شد حوزههای علمیه در صف اول این مبارزه قرار بگیرند از این رو رژیم در سالهای 56 و 57 از ترس تاثیرگذاری آنان شخصیتهای بزرگی مانند آیتالله خامنهای را به ایرانشهر، آیتالله مشکینی را به کاشمر، آیتالله مکارم شیرازی را به چابهار، آیتالله یزدی را به بندر لنگه و... تبعید کرد. بیشک حضور حضرت امام(ره) به عنوان رهبری بیبدیل و تاریخساز زمینهساز اصلی نهضت شد. حضرت امام(ره) از سه جهت نخبه و نماد برجستهای بودند: نخبه کاریزماتیک بود. مردم ایران به تمام معنا مطیع ایشان بودند. امام(ره) ساختارشکن بودند و برای اولینبار نهضتی را مبتنی بر عدم اتکا به شرق و غرب و مبتنی بر مذهب در قرنی که غرب تصور میکرد مذهب مرده است به وجود آورد. نخبه مذهبی بود، ایشان علاوه بر اینکه از مقام مرجعیت فقهی برخوردار بودند در فلسفه، عرفان، اخلاق، اصول، و... دارای نظریه و کتابهای عمیق و تاثیرگذاری بودند. نخبه نظریهپردازی اسلامی بود: اسلام را به شکل سیاسی تعریف کرد و دستاورد آن ولایت فقیه بود که فقهای قبلی نتوانسته بودند آن را به عمل آوردند و مبنای نهضت قرار دهند. ادامه دارد...