محسن یزدی
پس از ارائه گزارش محمدالبرادعی رئیس آژانس بینالمللی انرژی اتمی در قبال فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران و تصریح بر تطبیق این فعالیتها بر معیارهای متداول آژانس و اینکه در فعالیتهای ایران هیچ انحرافی دیده نشد است، مقامات عرب منطقه یک به یک و در فاصله کمی از یکدیگر شروع به انتشار اتهامهای بیاساس علیه جمهوری اسلامی ایران نمودند. این اظهارنظرها چه از نظر زمانی و چه به لحاظ نوع اظهارنظر بسیار قابل تأمل است.
ولیعهد بحرین در ادعایی که برای نخستین بار از سوی یک کشور عربی مطرح شده است، تهران را به دروغگویی در زمینه توسعه سلاح اتمی متهم کرد.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری فرانسه، «شیخ سلمان بن حمد آل خلیفه» در مصاحبه با روزنامههای تایمز و دیلی تلگراف لندن با بیان این ادعا خواستار حل دیپلماتیک بنبست میان غرب و ایران شد.
ولیعهد بحرین با هشدار به کل منطقه در خصوص کشیده شدن به درگیری نظامی مدعی شد: «هر چند که ایرانیان هنوز بمب اتمی ندارند، اما در حال توسعه یا دستیابی به قابلیت تولید آن هستند.»
در همین زمان جمال مبارک فرزند حسنی مبارک دیکتاتور مصر نیز اظهار داشت که بایستی جلوی اتمی شدن ایران را گرفت. این اظهارات در حالی صورت میگیرد که مصر در حال رایزنی با آمریکا برای ساخت نیروگاه اتمی است.
به گزارش «الف» از خبرگزاریها، این اقدام پس از آن صورت میگیرد که حسنی مبارک روز دوشنبه از عزم مصر برای پیشبرد برنامهای هستهای خبر داده بود.
در شورای عالی برنامه هستهای مصر، نخستوزیر و وزرای دفاع، خارجه، دارایی، برق، همکاری بینالمللی، اقتصاد، محیط زیست، بازرگانی و صنعت، آموزش عالی و رئیس سازمان اطلاعات مصر عضویت خواهند داشت.
این شورا مسئولیت برنامهریزی دائمی برای پیشرفت هستهای را بر عهده دارد.
آمریکا علیرغم مخالفت سرسختانه با برنامه هستهای ایران، از برنامه هستهای مصر که حسنی مبارک، رییسجمهور غیردموکراتیک مصر ریاست آن را بر عهده خواهد داشت، حمایت میکند.
دانا پرینو، سخنگوی کاخ سفید در این باره میگوید: «من چیز زیادی در این مورد نمیدانم، اما ما به طور کلی از کشورهایی که میخواهند به انرژی هستهای غیرنظامی مجهز شوند، حمایت میکنیم.»
پرینو، در توضیح این موضعگیری آمریکا میگوید، جورج بوش، رییس جمهوری آمریکا، از نظر بینالمللی با انرژی هستهای غیرنظامی به خاطر غیرآلاینده و ارزان بودن آن، موافق است.
خبر از سرگیری برنامه هستهای مصر در حالی منتشر شده است که آمریکا تلاش میکند از برنامه هستهای ایران جلوگیری کند و از تولید بمب اتمی در خاورمیانه نیز ابراز نگرانی میکند.
وزیر خارجه عربستان نیز با اظهار نگرانی از فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران، پیشنهادی را برای خروج از شرایط فعلی ارائه داده که بسیار جالب و قابل تأمل است!
سعودالفیصل در پاسخ به نشریه «میدل ایست اکونومیک دایجست مید» در لندن اواخر هفته گذشته گفته بود: «ما راه حلی را پیشنهاد کردیم که تشکیل کنسرسیومی را برای همه استفادهکنندگان از اورانیوم غنی شده در خاورمیانه شامل میشود.»
وی افزود: «این کنسرسیوم بر حسب نیازها، میزان لازم اورانیوم را برای هر نیروگاه تامین و تضمین خواهد کرد و از این اورانیوم غنی شده برای سلاحهای اتمی استفاده نخواهد شد.»
وزیر امور خارجه عربستان سعودی خاطرنشان کرد، ایران درباره این پیشنهاد که آن را قابل توجه خوانده است، فکر میکند.
وی افزود: «ما به بحث و گفتوگو با آنان ادامه میدهیم و از آنان میخواهیم تنها به این مسئله از دید نیازهای ایران به انرژی نگاه نکنند بلکه از دید منافع امنیتی در منطقه نیز به آن توجه کنند.»
وزیر امور خارجه عربستان گفت: «آمریکا در این پیشنهاد دخالت و مشارکتی ندارد اما گمان نمیکنم با این پیشنهاد که یکی از بزرگترین نقاط تنش بین غرب و ایران را حل خواهد کرد، مخالف باشد و آن را رد کند.»
وی افزود: «بر اساس طرح تهیه شده توسط شش کشور حاشیه خلیجفارس (بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات عربی متحده) این شورا یک کارخانه غنیسازی اورانیوم را در یک کشور بیطرف خارج از منطقه تاسیس خواهد کرد.»
وی گفت: «این تاسیسات سوخت هستهای مورد نیاز کنسرسیوم را برای تحویل به کشورهای خاورمیانه که در تلاش برای استفاده از انرژی هستهای هستند و بسیاری از کشورهای منطقه که برای جبران و رفع کمبودهای فزاینده برق خود نیاز به انرژی هستهای دارند، تولید میکند.»
در این حال یک کارشناس مسایل سیاسی در مورد طرح عربستان میگوید: عربستان از این طرح دو هدف بزرگ را دنبال میکند. اول آرام کردن منطقه، که بر اساس برخی دیدگاهها تحولات اخیر ممکن است به سوی درگیری در منطقه پیش رود و آنها نگران آسیب دیدن خودشان هستند و دیگری بهرهبرداری از اورانیوم و برطرف کردن نیازهای خودشان.
به گزارش حیات، زرگر در ادامه افزود: با تشکیل کنسرسیوم، اورانیوم غنی شده به صورت هدایت یافته میتواند در اختیار کشورها قرار گیرد و کشورهای عربی نیز با این روش سعی دارند هزینههای خود را کاهش داده و با استفاده از انرژی هستهای نیازهای خود را برطرف کنند.
همان طوری که ملاحظه شد موضعگیری هماهنگ کشورهای عرب منطقه در این برهه از زمان میتواند بیانگر مطالب قابل تأملی باشد. اگر چه به قول نشریه اروپایی کشورهای عربی همیشه با بیم و ترس از عواقب کار با غرب در مورد تهدید ایران همکاری کردهاند اما جرأت و جسارت اخیر اعراب علیالخصوص اظهارنظر شیخ سلمان بن حمد آل خلیفه ولیعهد بحرین که برای اولین بار از سوی یک مسؤول عربی مطرح میشود قابل تامل است. شاید بازگشت به گذشته و مرور دو واقعه بزرگ تاریخی در کشور ما در این برهه خالی از لطف نباشد.
جنگ ایران و عراق و حمایت همه جانبه اعراب از صدام
سرنگونی شاه و پیروزی انقلابیون، پژواک انقلاب اسلامی را در کرانههای خلیجفارس طنین افکند و آنها ضمن اینکه از سرنگونی شاه خرسند بودند از بیم تأثیر انقلاب اسلامی در فراسوی مرزهای ایران چه در ساحت ایدئولوژیکی و چه بعد سیاسی بیمناک شدند و برای حفظ کیان خود به زیر چتر آمریکا خزیدند و بیشتر چالش با حضور نفوذ ایران را رو به خود ساختند.
در مورد جنگ تحمیلی عراق بر ایران متأسفانه باید پذیرفت که صدام در آن زمان در نمایاندن این جنگ به عنوان شکاف بزرگ ایدئولوژیکی و سیاسی میان اکثر اعراب و ایران بسیار موفق بود. شماری از کشورهای جنوب خلیجفارس این جنگ را به عنوان مظهر بیم و هراس و نگرانیهای خود ارزیابی کردند. رخدادهای خشونتبار در برخی شهرهای این کشورها و ادامه مالکیت ایران بر جزایر سهگانه ایرانی در خلیجفارس نیز عواملی بودند که سبب شدند برخی اعراب حاشیه خلیجفارس هرگونه اقدام ایران را بدون توجه به انگیزه و هدف آن به رغم خود تهدید علیه امنیت کشورشان تلقی کنند. با توجه به گستره برتر جغرافیایی و جمعیتی ایران که با کشورهای جنوب خلیجفارس قابل قیاس نیست و میراث فرهنگی و تاریخی گذشته ایران طبیعی است که ایفای نقش مسلط در خلیجفارس از سوی تهران به ویژه در زمانی که قدرتهای بیگانه فرامنطقهای در آن حضور چشمگیر دارند کاملاً منصفانه و بجا به نظر برسد. همچنین ایران حق دارد این پرسش منطقی را مطرح سازد که چرا در حالی که آنها برتری منطقهای شاه وابسته به غرب و عامل آمریکا را پذیرفته بودند همین حق را بر جمهوری اسلامی مقتدر روا نمیدانند؟ نمیتوان این پندار واهی را واقعی انگاشت که در جمهوری اسلامی ایران نسبت به رژیم شاه تمایل کمتری برای حفظ تمامیت ارضی کشور وجود دارد.
این در حالی است که جمهوری اسلامی حمایت فراوان کشورهای جنوب خلیجفارس از عراق را که تجاوز مستقیم به ایران محسوب میگردید با بزرگمنشی به چماقی برای کوبیدن بر سر آنها تبدیل نکرد اما آیا همکاری و پیوندهای نزدیک، تنگاتنگ و گاه غیرقابل باور نظامی کشورهای جنوب خلیجفارس با آمریکا که خصمانه به عناد و کینهتوزی خود علیه انقلاب اسلامی ادامه میدهد، موجه و دوستانه تلقی میشود؟ چه کسی است که درک نکند حضور گسترده و غیرقابل توجیه هزاران نظامی و ناوگان دریایی آمریکا در منطقه تهدید مستقیم امنیت ایران محسوب میگردد. با این وجود جمهوری اسلامی ایران که پشتگرمی و حمایت ملت را کارآمدتر و مطلوبتر از حمایت نیروی نظامی بیگانگان میداند به جای انتقام و گروکشی، اعتمادسازی را در رأس سیاست خارجی خود قرار داده و به انحای مختلف به همسایگان جنوبی خلیجفارس نشان داده است که تنها در سایه اطمینان و اعتماد متقابل و همکاری منطقهای حفظ امنیت خلیجفارس میسر و مقدور است و نکوهش دیگران برای فرافکنی معضلات داخلی راه حل مناسبی برای همزیستی مسالمتآمیز محسوب نمیگردد.
درباره نام خلیجفارس تا اوایل دهه 1960میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریکایی و دانشنامهها و نقشههای جغرافیایی این کشورها نام خلیجفارس در تمام زبانها به همین نام ذکر شده است. اصطلاح «خلیج عربی» برای نخستین بار در دوره تحت قیمومیت شیخنشینهای خلیجفارس توسط کارگزاران انگلیس و به طور ویژه از طرف یکی از نمایندگان سیاسی انگلیس مقیم در خلیجفارس به نام رودریکاوون صورت گرفت. او در کتابی به نام حبابهای طلایی در خلیج عربی در سال 1958 نوشت که «من در تمام کتب و نقشههای جغرافیایی نامی غیر از خلیجفارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیجفارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند. بنابراین این ادب حکم میکند که این خلیج را عربی بنامیم» وی و فرد دیگری به نام سرچارلز بلگریو به قصد تفرقه بین ایران و کشورهای عرب این موضوع را مطرح کردند. سر چارلز بلگویو که بیش از 30 سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیجفارس بوده است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال 1966 کتابی درباره سواحل جنوبی خلیجفارس منتشر کرد و در آن نوشت که «عربها ترجیح میدهند خلیجفارس را خلیج عربی بنامند.» این نماینده قطعا پیش از انتشار کتاب و مراجعت به انگلستان در تماس با مقامات امارات جنوبی خلیجفارس این فکر را در آنها القا کرده است و تصادفی نیست که بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیجفارس یعنی «ساحل دزدان» را بر روی کتاب خود نهاده اصطلاح «الخلیج العربی» در مطبوعات کشورهای عربی رواج پیدا کند و در مکاتبات رسمی به زبان انگلیسی نیز اصطلاح «آرابیان گولف» جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی «پرشین گولف» میشود.
بحر فارس
بحر فارس نامی است که عربها در قرون اولیه اسلام به جای دریای پارس به کار میبردند و این مفهوم شامل خلیجفارس و دریای عرب نیز میشد ولی در قرنهای اخیر تنها به پهنه آبی که شامل تنگه هرمز تا دهانه اروندرود میشود و به جای بحر فارس خلیجفارس میگفتند تا اینکه از سال 1958 به دنبال یک فراخوان از سوی رهبران قومپرست در اتحادیه عرب مقرر شد که خلیجفارس را خلیج عربی بنامند و اکنون این نام جدید در 22 کشور عربی به کار میرود و در بعضی از رسانههای غربی نیز این نام جدید به کار گرفته میشود. این امر اعتراض شدید ایرانیان را برانگیخته است. ایرانیان بر این باور هستند که نام جدید جعلی و با انگیزه سیاسی و از روی تعصب قومی به کار میرود و همچنان نام تاریخی خلیجفارس باید استفاده شود. [1]
هدف انگلیس از نامگذاری ساختگی خلیجفارس
انگلیسیها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم درصدد بودند که خلیجفارس را تبدیل به یک دریای انگلیسی کنند. بعدها آمریکاییها هم به پیروی از آنها از تبدیل خلیجفارس به خلیج آمریکایی سخن گفتند. از نظر آمریکاییها و اروپاییها این منطقه «شریان حیاتی غرب» در منطقه «استراتژیک غربی» و «حوزه منافع ویژه» است.
جنگ ویرانگر هشت ساله، جزایر سهگانه و جعل عنوان خلیجفارس سبب شده که اعراب کارنامه بسیار سیاهی در روابط خود با ایران رقم زنند. جدای از این، صلح آمریکایی- اسراییلی و تلاش برای تحقق آن به منظور تثبیت پایههای رژیم صهیونیستی در منطقه و آمریکا نیز از دستاوردهای شرمآور حکام عرب در منطقه است. جدای از اینها آزار شیعیان و جلوگیری از نفوذ معنوی آنان در منطقه با صرف هزینههای میلیاردی و گسترش وهابیگری، خشونت و تروریسم در منطقه و عراق از جمله کارنامه سیاه حکام منطقه خصوصاً عربستان است. اگرچه سیاست ایران در سالهای گذشته سیاست نزدیکی به کشورهای منطقه بود که در جای خود پدیده مناسبی است ولی این گونه اظهارنظرها و این گونه عملکرد در منطقه که حکام عرب را تبدیل به نوکران بیجیره و مواجب آمریکا کرده است باید مد نظر قرار گیرد. یک دیپلماسی فعال و مقتدر در این میان میتواند کارساز باشد که در عین دقت و عقلانیت به شکل مقتدر از عزت ملت ایران دفاع نماید. دستگاه دیپلماسی ایران باید در نظر داشته باشد که کمکم صداها و گستاخیهای زیادی از آن طرف به گوش میرسد که تاکنون شنیده نمیشد. سیل فروش سلاح به کشورهای عربی، سفرهای پیدرپی مقامات غرب به منطقه، پیمانهای متعدد آمریکا با حکام عرب منطقه، گسترش فعالیتهای وهابیون خشکمغز و ... مواردی است که مسؤولان کشورمان باید به آن توجه داشته باشند.