اردشیر زارعی قنواتی
تبعات حقوقی استقلال کوزوو در آینده گریبان قوانین بینالملل و نظام حقوقی نهادهای ذیصلاح چون سازمان ملل متحد را خواهد گرفت. براساس رویههای جاری در حقوق بینالملل و حتی ساختار اجرایی سازمان مللمتحد هرگونه اقدامی در خصوص پروندههای مطرح شده در این نهاد، خود میتواند به نوعی یک نرم و اساس حقوقی تلقی شود. اینکه در دهه گذشته با توجه به درگیریهای داخلی در حوزه یوگسلاوی سابق بر اساس معاهده دیتون کشورهای کرواسی و بوسنی هرزگوین از این کشور منفک شدند با این توجیه که قبل از تشکیل فدراسیون یوگسلاوی این مناطق خود کشورهای مستقلی در نظام بینالمللی بودهاند شاید قابل قبول به حساب آید. همچنین در اقامه دعوای بین دادگاه بینالمللی جنایات جنگی در لاهه، هم اینک متهمان صرب به اتهام پاکسازی نژادی و جنایت جهت ایجاد صربستان بزرگ محاکمه میشوند. این اتهام به این مفهوم است که اقدامات صورت گرفته توسط صربهای بوسنی و کرواسی در طی جنگهای داخلی با هدف ضمیمه کردن این مناطق به صربستان انجام شدهاست که از نظر دادگاه فعلی جرمی نابخشودنی بودهاست.
چنانچه این توجیه درست تلقی شود باید عکس آن را هم صادق دانست و آن اینکه تجزیه خاک صربستان بهبهانه اقلیت آلبانیتبار با حمایت تیرانا نیز به نوعی مصداق همین منطق خواهد بود. کوزوو همیشه جزئی از کشور صربستان بودهاست و همچون بسیاری از کشورهای کنونی جهان که دارای اقلیتهای قومی و مذهبی متفاوت هستند، در آنجا نیز این واقعیت مصداق عینی داشتهاست. پس به همین لحاظ این بار تغییر مرزهای بینالمللی در خصوص استقلال کوزوو نمیتواند توجیه حقوقی و مبنای منطقی داشتهباشد. حتی اینکه بنا به دلیل درگیریهای داخلی دهه 90 میلادی و در شرایط ادعای سرکوب آلبانیاییتباران کوزو و توسط صربها، بتوان برای استقلال این منطقه توجیه مستندی یافت با هیچ واقعیت حقوقی همخوانی ندارد. هم اکنون در بسیاری از ساختارهای ملی همچون بوسنی، کرواسی، گرجستان، عراق، ترکیه، روسیه، سریلانکا، هند و دهها کشور دیگر از این نوع اخلالها و نقض حقوقبشر در خصوص اقلیتهای قومی ـ مذهبی وجود دارد که بر مبنای رویه کوزوو میتواند مورد مناقشه قرار گیرد. سازمان ملل متحد، آمریکا و اتحادیه اروپایی با موضع خود در قبال استقلال کوزوو در راهی قدم میگذارند که میتواند نظم بینالمللی و ساختار حقوقی جهان معاصر را مخدوش کند. فردا که آبخازیا و اوستیایجنوبی درخواست استقلال از گرجستان را ارائه دادند، صربهای منطقه صربسکایا در بوسنی و صربهای منطقه کراینیا در کرواسی علم استقلالطلبی برافراشتند، کردهای ترکیه، چچنهای روسیه، تامیلهای سریلانکا، کشمیریهای هند، باسکهای اسپانیا و.... باید برای این دوگانگی در سیاست حقوق بینالملل پاسخ مشروعی یافت.
سخنان «ولادیمیر پوتین» رئیسجمهور روسیه در دیدار با «میخائیل ساآکاشویلی» در حاشیه نشست غیررسمی سران کشورهای مشترکالمنافع در 20 ژوئن در شهر سنپترزبورگ را باید حائز اهمیت تلقی کرد. پوتین در این دیدار میگوید: «موضع روسیه حمایت از حفظ تمامیت ارضی کشورها است و چنانچه مسکو در خصوص اصل تمامیت ارضی گرجستان تردید ایجاد کند مشکلات زیادی در منطقه ایجاد خواهد شد.» این اشاره رهبر روسیه در واقع پیام آشکاری به غرب در خصوص مساله کوزوو است چرا که مناطق آبخازیا و اوستیای جنوبی هفته گذشته با داغشدن بحث استقلال کوزوو درخواست بهرسمیت شناختن استقلال خود از سوی سازمان ملل متحد را مطرح کردهاند.
معادلات بینالمللی
مساله استقلال کوزوو جدا از موقعیت انتزاعی خود و تاثیری که بر نظام حقوق بینالمللی میگذارد از بعد رقابتهای استراتژیک در تثبیت و تعیین معادلات جدید قدرت نیز با اهمیت است. پس از فروپاشی شوروی بهنظر میرسید که جنگ سرد میبایست برای همیشه تمامشده تلقی شود و قدرتهای بزرگ جهانی در همکاری و اجماع نظر با همدیگر بهسمت تدوین یک نظم نوین و عادلانه حرکت کنند. زمانی که پیمان نظامی ورشو منحل شد و اصولاً ساختار بلوک سوسیالیسم تمامشده بهحساب آمد، دیگر هیچ توجیهی برای گسترش پیمان رقیب آتلانتیک شمالی (ناتو) وجود نداشت در صورتی که این اتفاق نهتنها واقعیت پیدا نکرد که حتی روند معکوسی نیز به خود گرفت. از یک طرف پیمانهای متعدد از جمله منع آزمایش تسلیحات استراتژیک بین روسیه و غرب و همچنین معاهده کنترل تسلیحات متعارف در اروپا به امضای طرفین رسید و از طرف دیگر ناتو به سمت حوزه نفوذ روسیه پیشروی کرد.
کشورهای شرق اروپا که بهتازگی پایگاههای دوران جنگ سرد و پیمان ورشو را در حوزه سرزمینی خود برچیده بودند به یکباره با درخواست انعقاد پیمانهای جدید نظامی ـ امنیتی تحت پوشش پیمان ناتو قرار گرفتند. شرق اروپا تبدیل به کانون تمرکز نیروهای ناتو و آمریکا گردید که با توجه به روسستیزی آنان تمامیت ارضی و موقعیت استراتژیک این کشور را مورد تهدید قرار میداد. این در حالی بود که روسها بنا به اذعان نهادهای مسئول و رهبران غرب در حال برچیدن پایگاهها، سایتهای موشکی هدف گرفتهشده به سوی پایتختهای اروپایی و کاهش چندین برابری بودجههای نظامی خود بودند. در چنین شرایطی مشخص بود که صبر و تحمل کرملیننشینان از این بازی دوگانه و تهدیدآمیز غرب به سرآید و دست به اقدامات متقابل بزنند. استقلال کوزوو از جمهوری صربستان که هماکنون نزدیکترین متحد روسیه است درست در همین راستا برنامهریزی شدهاست. این را رهبران روسیه در ماههای اخیر به درستی دریافتهاند و بر آن انگشت میگذارند و از آن سو نیز مورد تایید رهبران بلگراد قرارگرفته است. همین که در شرایط کنونی ناتو و ایالات متحده در یک جهت اروپای شرقی را مرکز یارگیری تازه خویش قرار می دهند در صورتی که بین روسیه و این مجموعه از کشورها مسائل حلنشده و مناقشهانگیز هنوز باقی است موید تمایل غرب برای چالش انگیزی با مسکو است. بدون شک جنگ سرد جدیدی را اگر بتوان سراغ گرفت مسبب اصلی آن غرب و در راس آن ایالات متحده هستند و لفاظیهای پوتین تنها بیان و انعکاس چنین واقعیتی بودهاست. واقعیت این مساله را میتوان در گزارش موسسه تحقیقاتی «اسایپیآرای» بهدرستی مشاهده کرد، بنا به این گزارش بودجه تسلیحاتی جهان نسبت به سال 2005 بیش از 37 درصد افزایش یافته و به رقم بیسابقه 900 میلیارد یورو رسیدهاست که بیش از نیمی از آن سهم آمریکا است. اشتباه غرب در اینجا است که فکر میکند همه مسائل حول این موضوع به روسیه خلاصه میشود در صورتی که منافع بسیاری دیگر را نیز در آینده به خطر خواهد انداخت. این یک بازی دومینو است که در آن حالت خنثی برای بازیگران قابل تصور نیست چراکه گروهی بازنده مطلق این بازی خواهند بود و به همین دلیل آنان نیز برای برد تمام توان خود را به کار خواهند انداخت.
روسیه میتواند در این بازی بازنده نباشد در صورتی که به پتانسیل خود باور داشته و از آن به درستی بهره گیرد. این درست است که روسیه امروز بیش از همیشه در چارچوب نظم نوین به همکاری غرب احتیاج دارد و توسعه اقتصادی این کشور منوط به همکاری نزدیک با اتحادیه اروپایی و آمریکا خواهد بود. ولی این تمام واقعیت موجود نیست بلکه هژمونی قدرت تنها یکی از مولفههای معادله در نظام بینالمللی است و به خصوص در شرایط کنونی که غرب نسبت به تهدیدات خارج از ساختار خود، آسیبپذیر نشان دادهاست موقعیت مسکو برای مانور در حوزه بینالمللی گستردهتر شدهاست. بدون شک جامعه جهانی برخلاف دوران جنگ سرد ایدئولوژیک که جهان را به دوقطب سوسیالیسم و لیبرالیسم تقسیم کردهبود و دو حوزه متفاوت جغرافیایی، جمعیتی، نژادی، مذهبی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را پوشش میداد، هماکنون درگیر چالشهای تروریسم بینالملل، کشورهای برخوردار و نابرخوردار، طبقات پایین و بالای جوامع ملی و مهمتر از همه جهانیسازی نئولیبرال است که نمود آشکار آن در اعتراضات گسترده نشست جی ـ 8 بروز یافت. در چنین شرایطی تضادهای درونی و برونی جوامع غربی و تهدیدات غیرمتعارف کنونی که نمونههای آن در عراق و افغانستان مشخص شدهاست دامنه مانور این جوامع را در مقابل روسیه بهعنوان یک آلترناتیو بدیل و رقیب پراگماتیست به میزان زیادی کاهش دادهاست و چنانچه رهبران مسکو بر مواضع خود پافشاری کنند مطمئناً موقعیت بهتری را کسب خواهند کرد.
حاشیههای پنهان موضوع
استقلال کوزوو بدون شک تنها گریبان صربستان یا مسکو را نخواهد گرفت و در آینده حتی کشورهای اروپایی نیز از این رویه آسیب خواهند دید. آنان نباید فراموش کنند که در گرماگرم بحث جنگ عراق «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع آمریکا و یکی از اصلیترین استراتژیستهای رویکرد فعلی واشنگتن به صراحت از اروپای جدید در مقابل اروپای قدیم سخن گفت. اینکه امروز در آلمان و فرانسه نیروهای راست و هوادار نزدیکی به ایالات متحده به قدرت رسیدهاند هیچگاه دلیل این نمیشود که طرحهای فراآتلانتیکی در قبال اروپا منافع متقابل اتحادیه را نیز برآورده سازد.
وجود مناقشه و چالشهای عینی و نهفته در ساختارهای اروپایی با توجه به عدم توانایی این اتحادیه در حل آنها همچون پروسهیی که در جریان بحران بالکان اتفاق افتاد، میتواند برای همیشه نقش آمریکا برای تعیین تکلیف در خصوص بحرانهای پیش رو در اروپا را تثبیت کند. از طرف دیگر واشنگتن بهعنوان ذینفعترین بازیگر در جریان بحرانهای کنونی جهان هم اینکه بزرگترین بهره برنده در آینده اروپا خواهد شد و هم اینکه مشکلات جانبی و دیگر خود را به واسطه این درهمتنیدگی به درون اتحادیه اروپایی صادر خواهد کرد. آن کسی که از چالش فزاینده با روسیه بیشترین هزینه را خواهد پرداخت بیش از آنچه آمریکا باشد همین اتحادیه اروپایی است، چنانچه اولین تهدید پوتین در ماه گذشته نسبت به خروج روسیه از پیمان تسلیحات متعارف با اروپا بود و همچنین استفاده مسکو از موقعیت بلامنازع انرژی بیشتر از همه اروپا را تهدید میکند. در آلبانی جرج بوش به نکته ظریفی هم اشاره کرد و آن اینکه برخلاف تبلیغات مخالفین واشنگتن، ما با حمایت از استقلال کوزوو از مسلمانان در مقابل مسیحیان ارتدوکس دفاع کردهایم. این مساله هرگز نباید جوامع اسلامی را گمراه کند چرا که تجربه استقلال بوسنی هنوز از یادها نرفتهاست که هماکنون بهجای همکاری با جوامع مسلمان به حیاط خلوت واشنگتن تبدیل شدهاست. از سال 1999 که کوزوو تحت نظارت سازمان مللمتحد قرار گرفتهاست و در واقع واشنگتن در آنجا حکومت میکند تنها دستاوردی که کسب کردهاست گسترش قاچاق انسان و بردگان جنسی ارزان قیمت به کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکا بودهاست.