پییر تریستام/ ترجمه: پوراندخت مجلسی
بودجه درخواستی پرزیدنت بوش برای سال 2008، شامل 625 دلار برای ارتش است که 295 میلیارد دلار نسبت به بودجه سالی که پرزیدنت به ریاست جمهوری انتخاب شد، افزایش نشان میدهد.
این رقم 10 میلیارد دلار بیشتر از مجموع همه بودجههای نظامی در جهان است. در تنظیم این بودجه توجه زیادی به ارتش خسته و از توان افتاده بوش در جنگهای گوناگون شدهاست. کسی انکار نمیکند که از این ارتش بیش از حد استفاده شده و از نفرات آن هم بهشدت کاسته شدهاست، طوری که این فکر برایمان پیش میآید که پنتاگون بیش از اینها به پول نیاز دارد. چیزی که هست این است که توجه کمتری به آن سوی قضیه میشود، هدر دادن پول برای شیادان پیمانکار در جنگ و یا برای جتهای جنگنده غیرضروری اف22 که 66 میلیارد دلار هزینه بردهاست و یا سالی 9 میلیارد دلار که صرف سپر موشکی میشود. ارتش بهخاطر اعمال خود زیر فشار قرار دارد؛ قانونگذاران هم شریک جرم ارتشند. کنتراتهای نظامی تنها از طریق رشوه و تطمیع در حوزه کنگره امکانپذیر است.
قانونگذاران نمیتوانستند از نتایج این رشوهگیریهای خود بگریزند، اگر بهخاطر تحمیق مردم نبود و ناآگاهی عمومی که باعث شدهاست جامعه آمریکایی از اوایل دهه 1980 به وضع نامناسبی سوق دادهشود، یعنی زمانی که ریگان ارتش را به نحوی باور نکردنی به صورت غولی عظیم درآورد. آنطور که آندره بیسویچ نویسنده کتاب «میلیتاریسم جدید آمریکا» مینویسد «مسائلی که متعاقب بزرگشدن بیرویه ارتش پیش آمدهاست، جنبهای از بیتوجهی را دارا بودهاست که هنوز هم به آن ادامه داده میشود. تعداد بسیار کمی از قدرتمندان آشکارا این موضوع را مورد توجه قرار دادهاند که آیا ارزش قدرت نظامی بهخاطر خود آن است و یا ایجاد یک قدرت برتر برای تفوق دائمی بر جهان که ممکن است با اصول آمریکایی همخوان نباشد.»
استفاده نادرست از نیروی نظامی و تحمیل مالیاتهای بیشتر بر مالیاتدهندگان آمریکایی کاملاً مستند است ولی تأثیر تحمیق جامعه غیرنظامی کمتر مستند است؛ زیرا مثلاً کاروانهای تانک در خیابانها را میتوان به وسیله فیلمبرداری و غیره مستند کرد ولی موضوع ظریف و دقیق تأثیر بر مردم را نمیتوان. ما میدانیم که ارتش نقش فزایندهای در زندگی مردم کشورمان دارد. این تأثیرها که یکقرنونیم ممنوعیت دخالت نظامی در امور غیرنظامی را نقض کردهاست، هم آشکار است و هم پنهان.
5 سال پیش پنتاگون فرمانی را در مورد ایالاتمتحده صادر کرد به نام Northern Command. اولینباری بود که چنین فرمانی در مورد خود سرزمین آمریکا صادر میشد و در ظاهر، این فرمان برای هماهنگی واکنشها نسبت به تروریسم بود. پنتاگون عملاً وارد جمعآوری اطلاعات داخلی شدهاست، چیزی که یک نسل پیش آن را بیقانون آشکاری میدانستند. در دسامبر گذشته رئیسجمهور قانونی را امضا کرد که به او عملاً اختیار اعلام حکومت نظامی را هر وقت که اراده کند میدهد.
نظامیگری به شیوههای مستقیم بیشتری اعمال میشود. هفته گذشته آسوشیتدپرس خبری را منتشر کرد مبنی بر اینکه پنتاگون سختافزارهای اضافی خود را به پلیس فروختهاست. لحن این خبر تاییدکننده بود و این موضوع یک برنامهریزی موفقیتآمیز و مبارک تلقی شد. تصویری که همراه با این خبر نشان دادهمیشد افسر پلیس موتورسواری بود به نام شین گرامر با یک تفنگ ام16 دردست که دستکم دارای دو برد و لولهای بهاندازه اگزوز بود. اتومبیل شورولت بلیزری پشتسرش حرکت میکرد که آن هم از اتومبیلهای مازاد (اسقاطی) ارتش بود که کلاهخودها و وسایل استتارکننده را حمل میکرد. این افسر قرار است ام16 خود را علیه چه کسی به کار برد؟
تشخیص تفاوت بین ادارههای پلیس و واحدهای ارتش بسیار مشکل شدهاست. آنها هلیکوپترهای خود را دوست دارند، به گشتهای شبانه خود علاقمندند، به تیمهای ضربت خود، به تعقیب و گریزها و به کشیدن هفتتیرهای خود عشق میورزند.
اغلب میشنویم که چگونه «طرز برخورد» به خودی خود ایجاد خشونت میکند. این چیزی است که درباره آن زیاد بحث نمیشود زیرا رسانهها سرگرم نوشتن ظاهر زیبا و جالب جنگافزارهای ارتش در دستان افراد پلیس محلی است، یعنی همان چیزهایی که برخورد پلیس را شکل میدهند. همان برخوردی را که میگویند: نگاهی چپ به یک پلیس بینداز آن وقت ممکن است قبل از خروسخوان سر از زندان درآوری!
همه این سختافزارهای ارتش برخورد خاص خود را با خودش میآورد؛ نوعی احساس قدرت و اینکه باید این قدرت را به کار گرفت. در حالی که پلیس باید حالتی از عطوفت داشتهباشد و برای مردم قابل اتکا باشد. ما داریم به طرف نظامیگری حرکت میکنیم، هم در صحنههای خارجی و هم در صحنههای داخلی.
یونیفورم پلیس دارای طرفداران و عاشقان جدیدی شدهاست و فرض بر آن گذاشته میشود که زور راهحلی برای نظام دادن و از بین بردن اختلافات است. قانون باید منتظر بماند! وقتی دیگر جامعهای صرفاً مدنی و غیرنظامی نیست، ادعای متمدن بودن آن جامعه در مخاطره است. سایر کشورها در مورد ایالات متحده این کشف را کردهاند؛ ما هم خودمان در وطن هر بار که درخشش قدرت فرضی را از شلیک تفنگهای ام16 میبینیم، به همین نتیجه میرسیم.